• دانلود آهنگ

  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    ::

    مادران،‌ قربانیان فراموش شده - قسمت سوم

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    نجیبه ارشادی - شهرستان نمین - استان اردبیل
     خانم نجیبه ارشادی نمین مادری است که سالیان سال در انتظار فرزند خود عظیم می باشد. عظیم به امید زندگی بهتر با همسر و دو فرزندش راهی ترکیه شد و دیگر از او خبری نیامد. او همچون بسیاری دیگر در دام فرقه رجوی در ترکیه افتاد و با نیرنگ و فریب به عراق و پادگان اشرف برده شد و اسیر این فرقه جهنمی گردید. پدر در حسرت دیدار فرزند ماند و دارفانی را وداع گفت و اکنون مادر همچنان با چشمان گریان بازگشت فرزند خود را انتظار می کشد.
    مادر عظیم می گوید: "می دانم، به خدا پسرم می آید، چون عظیم عاشق پدر ومادرش بود و الان هم هست. می داند که دیگر من پیر و تنها شده ام، هیچ کس را ندارم، تنها امیدم بعد از خدا فقط به عظیم است، از خدا خواستم این نفس را در آغوش عظیم از من بگیرد. ببینید، من بی گناه به این روز افتادم، خدا رجوی را لعنت کند، شب و روز رجوی را لعنت می کنم، البته فقط من نیستم، تازه فهمیدم که این بی شرم چند هزار نفر را دزدیده، به خدا آه و ناله مادرها رجوی را نابود می کند. الان سی سال است که عظیم در بین این بی شرمان منافق گرفتار است."
    اکنون عظیم ارشادی به آلبانی رفته است و مادرش زمانی که خبر انتقال او به آلبانی را شنید بسیار خوشحال شد و خدا را شکر کرد و دعا نمود تا همه فرزندان اسیر از عراق نجات یابند و به کشور دیگر بروند. خانم ارشادی با گریه می گفت: "امروز سر خاک پدرش می روم و مژدگانی رفتن عظمیش از عراق را می دهم، خدا همه کسانی که برای آزادی بچه هایمان تلاش می کنند را حفظ کند."
     ***
    نامه خانم نجیبه ارشادی و سایر خانواده های اسیران در سازمان مجاهدین به مسئولین حقوق بشر ملل متحد:
    مسئولین محترم حقوق بشر در ملل متحد
    سلام
    فرزندان ما نزدیک به سی سال است به دست فرقه تروریستی منافقین اسیر شده اند!
    از شما مسئولین محترم حقوق بشر در ملل متحد تقاضای کمک و رسیدگی به حداقل حقوق بشری خود را داریم!
    -----------------------------------
    مسعود رجوی سال هاست که مانع ملاقات مادران دردمند و رنج کشیده با فرزندان اسیرشان در عراق شده است. فرزندانی که در سختی های روزگار دلگرم به وجود خانواده خود بودند، با فرایند مغزشویی اعمال شده در فرقه رجوی، هستی خود و خانواده را رها نموده اند و شبانه روز در خدمت رهبر خودکامه فرقه می باشند، اعتماد به نفس و هویت واقعی خود را تحت القائات فرقه ای از دست داده اند و هویت فرقه ای جایگزین آن شده است. جفایی که مسعود رجوی بر اعضای فرقه مخرب خود روا داشته است نمونه بارز و اعلای حق ستیزی، مادر ستیزی، خانواده ستیزی، و انسان ستیزی است.  
    غم دوری و فراق این مادران وصف ناپذیر است، چشم به راه بودن های مادران چه زمانی پایان خواهد یافت؟ چه بسیار مادرانی که با غم فراق فرزند و آرزوی یک دیدار از این دنیا رفتند.
    امید است که این شرح مختصر از مادران رنج کشیده اعضای فرقه رجوی موجب بیداری وجدان های به خواب رفته گردد.
    از تمام نهادهای بشردوستانه و آزادی خواه جهان استمداد می طلبیم که برای رهایی اعضای فرقه رجوی و ملاقات خانواده ها با فرزندانشان، قلمی و قدمی بردارند.
    میرزایی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,عظیم ,رجوی ,خانواده ,ارشادی ,فرزند ,اعضای فرقه ,نجیبه ارشادی ,فرقه رجوی ,مسعود رجوی ,مسئولین محترم

    ::

    فرازی از کتاب "سراب آزادی"

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    کتاب "سراب آزادی"‌ نوشته مریم سنجابی منتشر شد. خانم سنجابی از اولین روزهای انقلاب اسلامی زمانی که تنها 12 سال داشت با تشویق های برادرش با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد. چند سال بعد وی به همراه برادرش به ترکیه رفت تا از آنجا وارد فرقه رجوی در عراق گردد. ورود خانم سنجابی در سال 1365 به ترکیه، آغاز زندگی وی در تشکیلات مجاهدین خلق بود که 25 سال او را از خانواده و حتی برادرش جدا کرد. او سرانجام پس از نشیب و فرازهای بسیار و تحمل شکنجه های روحی و جسمی فراوان، در بهمن 1389 موفق شد از حصارهای آهنین فرقه رجوی بگریزد و به سوی مادر چشم انتظار خود بازگردد.
    او تجارب و دانسته های خود که حاصل 25 سال زندگی در فرقه تروریستی رجوی است را در کتابی با عنوان "سراب آزادی" به رشته تحریر درآورده است. هدف وی از نگارش این کتاب افشای ماهیت فرقه ای مجاهدین خلق و آگاه ساختن جوانان این مرز و بوم می باشد. خواندن این  کتاب را به همه والدین و جوانان توصیه میکنم. در زیر فرازی از این کتاب ارزشمند که حاوی مطالب تکان دهنده ای از مناسبات درونی فرقه رجوی است آورده میشود:

    "سبک زندگی پادگانی با رویکرد فرقه گرایی
    در ساختار کاری مجاهدین خلق فضا به گونه ای بود که سازمان دهی کار برای افراد فقط توسط مسئولین بالا مشخص می شد و نیروها اجازه انتخاب امور مورد علاقه خود بر اساس تخصص های فردی شان را نداشتند. افراد مرتبا از نقطه ای به نقطه دیگر چه در عراق و چه در خارج جابجا می شدند. مسئولیت هایشان به صورت دوره ای تغییر می کرد. ما هیچ گاه برای مدت طولانی در یک کار ثابت نمی توانستیم باشیم و اگر هم اعتراضی می کردیم یا اصرار بر ماندن در کاری بود به جلسات انتقادی کشیده می شدیم. در این میان به طور محدودی یکسری نفرات که تخصص های خاصی داشته و جابجایی آن ها سیستم مربوطه را دچار مشکل می کرد به اجبار در کارهای تخصصی خویش باقی می ماندند.
    از دیگر قوانین تشکیلات، ممنوع بودن رابطه دوستی و خودمانی شدن با همکاران بود، همچنین در هر قسمت انتقاد و به زیر علامت سوال بردن سیستم کار و مسئول نیز ممنوع بود و هر کس اعتراض و انتقادی داشت با تنزل رده و سطح کار مواجه می شد.
    کارهای محوله به یک نفر اساسا دو سه برابر حجم یک مسئولیت معمولی بود. افراد از صبح تا شب هم که تلاش می کردند نمی توانستند از عهده کارشان برآیند به همین دلیل اکثر افراد دارای کمبود خواب بوده و در جلسات خوابشان می برد و این هم بهانه ای دیگر برای مورد انتقاد قرار گرفتن می شد. به دلیل تعداد کم نفرات و برنامه ریزی های پر حجم کار، غالبا سطح انتظارات از نفرات غیر معمول و غلوآمیز بود و به همین دلیل در طول سال های مستمر با فشار آوردن روی افراد در فرهنگ سازمان به ما گفته می شد که بایستی هر کدام از شما به اندازه ده نفر کار کنید و هر کس این توان را نداشته باشد انقلاب نکرده و در او سستی است و طی این بحث ها با فشارهای روزافزون روبرو بودیم. در سازمان هدف اصلی پیشبرد برنامه های مشخص شده و حجم زیاد کار اجرایی، آسایش و سلامتی افراد را همواره در معرض خطر قرار می داد. بسیاری از افراد در اثر کارهای سنگین و مستمر دچار بیماری های مختلف و پیری زودرس می شدند. چهره های اغلب مردان و زنان در اثر کار در زیر گرمای طاقت فرسا آفتاب سوخته و چروکیده شده، موهای مردان ریخته و بسیاری از افراد دچار ناراحتی های کمر درد و دست درد بودند. چون اجازه استراحت مکفی نیز نداشتند در بسیاری موارد کار به عمل دیسک و تاندون های دست و ... کشیده می شد. تعداد قابل توجهی تصادفات منجر به مرگ یا خسارت سنگین نیز براثر بی خوابی رانندگان صورت می گرفت ولی دریغ از این که چاره ای اندیشیده و یا تناسبی در کار و تعداد افراد مد نظر قرار گیرد.
    پس از انقلاب ایدئولوژیک، به افراد آموزش داده می شد که همه ما هویتی نداریم و هر کس هویت خود را از رهبری می گیرد. تمامی اعضای سازمان مدیون رهبری هستند. بدون او کسی قادر به درک شرایط سازمان نیست. افرادی که از سازمان خارج می شوند همه فاسد شده و یا دزد و قاچاقچی می شوند. همه شهدا متعلق به رجوی هستند حتی اگر کسی خواهر و برادرش قربانی شده بود به او می گفتند که این ها همه متعلق به رجوی است. هر کسی ادعای خواهر، برادر و یا همسری شهید کند همین باعث فساد او می شود، بعدها نیز رجوی پیشرفت کرد و گفت که خانواده های شما نیز متعلق به من هستند، بد و خوبش مال من است و شما حق ندارید به آن ها فکر کنید.
    زمانی که ازدواج های تشکیلاتی رخ داد، زنان حق باردارشدن نداشتند و هیچ زوجی حق نداشت پس از ورود به سازمان مجددا صاحب فرزندی شود.
    تماس با خانواده اعم از پدر و مادر و بستگان درجه یک معنایی در تشکیلات نداشت و به این کار ضد ارزش گفته می شد. سال ها بود که در تشکیلات از بستگان و خانواده های خود هیچ اطلاعی نداشتیم. ارتباطات محدودی هم که در اوایل از طریق نامه و یا سالی یک بار تماس تلفنی وجود داشت توسط بخش پرسنلی (که من در آن بودم) کنترل و ضبط می شد و هیچ ارتباطی خارج از کنترل تشکیلات انجام نمی گرفت.
    غیر از کانال های خبری سازمان یعنی رادیو و تلویزیون مجاهدین خلق، اجازه دسترسی به هیچ خبرگزاری یا کانال تلویزیونی دیگر را نداشتیم، بالاخص رادیو، تلویزیون و نشریات ایران که دیگر "کفر مطلق" برای سازمان محسوب می شد.
    سال ها تنها محل استقرارمان قرارگاه های نظامی بود و خروج از قرارگاه تنها زمانی رخ می داد که فردی بیماری خاص داشته و می بایست او را به یکی از مراکز درمانی شهری ببرند و یا ماموریت و موضوع کاری از قبیل تردد بین قرارگاه ها و یا خرید یک سری وسایل پیش می آمد، به همین دلیل افراد زیادی برای سال ها حتی از قرارگاه ها خارج نشده بودند! افراد موظف بودند تمامی آنچه فکر می کردند را به تشکیلات گزارش نمایند و سپس به خاطر هر آنچه از منظر سازمان افکار منفی و خلاف تشکیلات بود مواخذه می شدند."

    محمدی


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : افراد ,سازمان ,رجوی ,فرقه ,تشکیلات ,مجاهدین ,همین دلیل ,سراب آزادی ,فرقه رجوی ,خانم سنجابی ,کتاب سراب

    ::

    مریم قجر چرا از علنی شدن مرگ رجوی می ترسد؟!!

    منبع: انجمن نجات مرکز خراسان رضوی | یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    در شوی مسخره مریم قجر در پاریس متوجه شدم که ترکی الفیصل عربستانی عمدا یا سهوا اجتماع حاضر را در جریان فوت مسعود رجوی این شیر همیشه بیدار مریم قرار داد بعد از این خبر رسانه های فرقه رجوی آنرا اشتباه لفظی قلمداد کرده وسعی کردند که افراد تحت سلطه خود را در جریان مرگ مسعود قرار ندهند. و آن قسمتها را حذف نمودند اکنون مریم قجر تو به خیالت زرنگی کرده و این خبر را از اسرایت مخفی کردی ولی آیا  می توانی از مردم جهان و آزاده ها و فراریان از فرقه ات وهمچنین خانواده های اسرای در بندت این خبررا مخفی کنی که اصلا چنین چیزی امکان ندارد.
    در ثانی اگر این شیر همیشه بیدار تو که دهها سال است خفته و بیدار نشده چگونه می تواند زنده بودنش را اثبات کند .حال پیشنهادی برایت دارم شوی مسخره دیگری ترتیب بدهید  و از مسعود بخواهید که سوتفاهم مردنش را برای همه مردم دنیا برطرف کند .و توضیح دهد چرا مخفی شده وخودش را به مردم نشان نمی دهد ؟ چه دلیلی برای اختفایش دارد؟ از دید ما که چیزی جز ترس نمی تواند عامل دیگری باشد .او از نتیجه اعمال ننگینش نسبت به انسانهای بیگناه واسیرش شرمنده است و فرار می کند .چرا که اگر به مرگ خدایی نمیرد به دست انسانهایی که زندگی آنها را به نابودی کشیده است از بین خواهد رفت.
    ای مریم قجر از اینکه مرگ مسعود را مخفی میکنی چه هدفی داری ؟ چه دستاوردی میتواند برای تو و ایادی شیادت داشته باشد ؟ هرکس این رفتار تو را می ببیند با خودش می گوید اگر مریم مرگ مسعود را علنی کند دیگر هیچکس از او حساب نبرده و باعث ریزش و فرار نیروها می شود و در نتیجه به قول خودشان زحمات مسخره چندین و چند ساله شان نقش بر آب می شود .این امر عین خودخواهی و قدرت طلبی انسان است که مبادا حکومت بر چند انسان مظلوم وبی گناه را از دست بدهد.
    این بهترین راهکار برای تو و همپالگی هایت می باشد که میخواهند هر طور شده خودتان را از این مرداب نجات دهید . در غیر اینصورت هیچکس مزخرفات و خزعبلات یک زن شیاد و فریبکار را باور نخواهد کرد و نیاز هم نیست اینقدر خودت را به اب وآتش بزنی که بخواهی با لق لق زبان وحرٌافی کردن زنده بودن مسعود را ثابت کنی؟ ما خانواده ها هم این رسوایی شما را مدیون  لطف خداوند  متعال هستیم و معتقدیم که اعمال انسان هیچگاه در پیشگاه الهی مخفی نمی ماند خصوصا که بر علیه مخلوقات و بندگان مظلوم خدا باشد .از آنجایی که دست خدا بالاترین دستهاست دست آنها را رو نموده و رسوایشان می کند شاید تکانی بخورند و دست از اعمال ننگین خود بردارند.
    به امید ازادی همه اسرای در بند ظالمین جهان من جمله آزادی اسرای فرقه مسخره رجوی
     زهرا کریمی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : مریم ,مسعود ,مخفی ,مسخره ,رجوی ,اعمال ,همیشه بیدار

    ::

    حمایت آشکار کمیساریای پناهندگی و سازمان ملل از فرقه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز گلستان | یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

     سازمان ملل از بین کشورهای مختلف جهان بوجود آمده تا به اصطلاح برای امنیت و ایجاد آرامش در میان دول مختلف و قومیتهای گوناگون جهان بعنوان داور باشد و همچنین پناهگاهی برای بی پناهان که سرپناهی برای خود ندارند .
    امروز که گفته های احسان بیدی را در سایت انجمن نجات مطالعه مینمودم ، تنم لرزید و به خودم گفتم که وقتی سازمانی به این عظمت که شهره خاص و عام میباشد و هر بیسوادی نیز لااقل اسم آن را شنیده و بانیان آن ادعای حقوق بشری ! میکنند ، حال چگونه انسانهایی را که هیچ سرپناهی نداشته و بعد از این همه سال بدبختی و بیچارگی اکنون به آزادی واقعی رسیده اند ، اینگونه با آنها برخورد میکند و براحتی از خود میراند .
    آیا برادران و خواهران و پدران و مادران ما هم که از لیبرتی به سمت آلبانی رفته و در انجا بخواهند زیر لوای سازمان ملل و کمیساریای پناهندگی قرار بگیرند ، اینگونه با آنها برخورد میشود و آواره کوچه و خیابان خواهند شد و برای لقمه ای نان گرفتار ؟
    آیا سازمان ملل و شخص بان کی مون از چنین برخوردهایی با عده ای انسان که به واقعیت تلخ حضورشان در فرقه رجوی پی برده اند ، اگاهی دارد که با بیرحمی تمام آنها را از خود میرانند ؟
    چرا کمسیاریای پناهندگی که نمی تواند و نمیخواهد این افراد را که بعد از انکه از یوغ استبداد سران سازمان منافقین نجات یافته اند ، زیر چتر حمایت خود قرار دهد و آنها را طعمه ای قرار دهد تا دیگر عناصری که بخواهند از فرقه رجوی جدا شوند دیگر رمقی برای آنها نماند ؟
    آیا این طرز برخورد کمیساریای پناهندگی با عده ایی انسان ازاده در البانی جور و ستم نمیباشد ؟
    آیا این حرکتهای رذیلانه خود حمایت اشکار بزرگترین نهاد بین المللی از یک گروه تروریستی بنام سازمان منافقین که 17000 نفر از انسانهای بیگناه را به شهادت رساند نمیباشد ؟
    البته این حرکتهای مذبوحانه سران کمیساریای پناهندگی و سازمان ملل و نهاد به اصطلاح حقوق بشری دور از انتظار هم نبوده و نیست ، چرا که در سال 1391 که تعدادی از خانواده ها برای رساندن پیام دیگر خانواده ها و افشاگری جنایتهای سران سازمان منافقین به ژنو رفته بودند و با افراد گوناگونی مانند احمد شهید دیدار داشتند و مطالب را به گوش آنها رساندند ، هیچ گونه تحرکی از جانب انها در این مدت 4 سال انجام نگرفت و حتی یک پیگیری کوچه هم نشد و این خود گواه بر دست نشاندگی تمامی عناصر این نهادها و ارگانهای مربوطه میباشد و هیچ امیدی نیز به آنها نیست .
    خانواده های دردمند و رنج کشیده از فرقه سراسر جنایت استان گلستان ضمن محکوم نمودن این حرکت رذیلانه سران کمیساریای پناهندگی ، از حرکت آزادیخواهانه آقای احسان بیدی حمایت نموده و برای رهایی هر چه سریعتر این عده از فرزندان خانواده هااز چنگال فرقه رجوی دست به دعا بلند نموده و از خداوند منان آرزوی رهایی تمامی زندانیان سازمان منافقین را مینماید .
    دفتر انجمن نجات استان گلستان
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,پناهندگی ,فرقه ,کمیساریای ,منافقین ,سران ,کمیساریای پناهندگی ,سازمان منافقین ,فرقه رجوی ,استان گلستان ,سران سازمان ,سران کمیساریای پنا

    ::

    اروپا و معضل برپایی کمپهای شبکه‌های تروریستی

    منبع: ایران فانوس | شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    انتقال هدفمند نفرات تحت امر سازمان منافقین به آلبانی در خاموشی کامل سرویس‌های اطلاعاتی اروپا در حال انجام است.خاموشی مطلقی که با چراغ سبز برای شبکه‌های تروریستی از سوی حامیان تروریسم همراه بوده است.عجیب است دولتهایی که مدعی مبارزه با تروریسم بوده و داعیه سروری بر دیگران را دارند و نسخه امنیتی و حقوق بشری برای دیگران می پیچند خود در پیچ اول به بن بست خورده و اسیر مهمانان تروریست خود شده اند.!؟ کمکهای مالی و تسلیحاتی این حامیان به گروه های افراطی ،و سکوت معنادار برخی دیگر از این کشورها در برابر این اقدامات باعث شد تا این شبکه‌ها حرکت آزاد تری پیدا کرده و دامنه فعالیت خود را تا ماوراء محل های بحران پیش برده و هدفهای جدید را در دل کشورهای حامیان خود جستجو کنند.؟! سازمان منافقین با سابقه طولانی در انجام عملیات های خرابکارانه و تروریستی در ایران و عراق و برپایی مشعلهای انسانی توسط افراد مغز شویی شده آماده ترین و قدیمی ترین گروه تروریستی حال حاضر در اروپاست که رهبران این فرقه تروریستی اقامت دائمی و گرین کارت دمکراتیک ترین کشور اروپا یعنی فرانسه را دارا میباشند.؟! کشوری که با ورود اولین تروریست های برگشتی از مناطق جنگی ، تن مردمانش با تیغ آنان آشنا شد. و اینک کشور آلمان که بیشترین آمار فعالیت نیروهای سازمان منافقین بعد از فرانسه را از آن خود کرده است وارد شوک ضربه تروریسم میشود. دو گانگی در برخورد با تروریسم و سیاست یک بام و دو هوا باعث شده است تا مخفی کارترین شبکه تروریستی (سازمان منافقین) و رهبران آن به راحتی در اروپا فعالیت کرده و بالاتر از قانون قرار بگیرند و عملا لابی های قدرت و حامیان تروریسم دست باز و حرکت آزاد را به این فرقه تروریستی اعطا نموده است .سازمانی تروریستی که هنوز اسامی واقعی خیلی از پرسنل آن فاش نشده و این سازمان به طور مستمر از اسامی مستعار در جابجایی نیروهای خود استفاده می‌کند.
     
    اعلام دلخوری های مداوم رهبری کینه توز سازمان منافقین و عدم پذیرش نیروهای سازمان در قالب تشکیلات از سوی کشورهای عضو اتحادیه اروپا میتواند این کشورها را وارد یک چالش امنیتی از سوی رهبران این سازمان بنماید.نیروهای وفادار مغزشویی شده ای که از هر بمب نامتعارفی خطرناکتر به شمار میروند؟!
     
    برپایی کمپ اختصاصی و جدید در حیاط خلوت مردم اروپا زنگ خطری است که هوشیاری دولت مردان و مردم اروپا را برای انحلال آن در کشور آلبانی می‌طلبد.
     
    ورود مهاجرین به اروپا و ادامه فعالیت نیروهای سازمان منافقین در کشورهای اروپایی و درمسیر حرکت آوارگان این امکان را برای سران فرصت طلب این سازمان مهیا می کند تا به راحتی جهت جذب نیروی تهلیل رفته خود از نفرات جویای کار عضو گیری مجدد کرده و این نفرات نگون بخت را با اسامی مستعار و یا بی نام نشان در کمپهای خارج از کنترل و اختصاصی خود نگهداری و در صورت لزوم به قاچاقچیان اعضای انسان فروخته و در صورت سربه نیست کردن توسط این سازمان، هیچ ردی از این افراد در دسترس سازمانهای بین المللی نبوده و کسی نیز پاسخگوی مفقود شدن این افراد نخواهد بود؟!.همانگونه که هنوز ازسرنوشت هزاران مهاجر و کاریاب ایرانی که در ترکیه به دام قاچاقچیان سازمان منافقین گرفتار شده اند اطلاعی در دست نیست و هیچکدام هیچگاه پایشان به کشورهای مورد نظر نرسید .؟!و شهود این ادعا در هر دادگاهی حاضر به شهادت هستند.
     
    بر پایی این چنین کمپهایی باعث خواهد شد که سیل حرکت هم کیشان سازمان منافقین به سمت آلبانی سرازیر شده و در مرحله نخست امنیت این کشور را با چالش جدی روبرو کرده و پایگاهی از تروریستهای چند ملیتی را در پشت دروازه‌های اتحادیه اروپا برپاکند.
     
    کمپهایی که خوشایند هیچ دولتی نخواهد بود.جا دارد با به صدا در آمدن هشدار های امنیتی در قاره اروپا و سریع تر شدن رشد و حرکت شبکه‌های تروریستی در این منطقه، دولت و ملت آلبانی با کمک دیگر کشورهای اروپایی دست بکار شده و از برپایی و جان گرفتن این چنین کمپهایی خارج از کنترل دولتهای مستقل جلوگیری کرده و نسبت به جمع آوری این محلها اقدام فوری را انجام دهند .سازمانی که مردمش را ترور کرد ،سازمانی که مردم میزبانش (عراق) را به گلوله بست و بر تن بی جانشان ارابه مرگ راند و مرزبانان کشورش را سربرید و قتل عام کرد و دیپلمات‌ها و وابستگان نظامی و شرکتهای اروپایی را به بهانه مبارزه با حکومت شاه هدف قرار داد ؟! آیا دیگر جایی برای اطمینان به رهبری سازمان و سران و سیاسی بودن این گروه باقی می‌ماند؟ سازمانی که به طور تمام و کمال در تحقیقات انستیتو دفاع ملی آمریکا RAND شرح و توصیف شده است.
     
    چرا در این سازمان به اصطلاح دمکراتیک هیچ عضوی حق انتخاب آزاد در ماندن و جدا شدن نداشته و اکثر اعضا میبایست جدایی خود را با فرار از تشکیلات اعلام کنند؟ چه کسی پاسخگوی افرادی است که در این تشکیلات، بی نام و نشان سربه نیست شدند و هیچکس از اسم واقعی آنها با خبر نیست؟ مگر با دسترسی به اسناد محرمانه این تشکیلات و شناسایی تصاویر افراد گمشده توسط افراد جدا شده از تشکیلات بتوان گره از این معمای کور باز کرد.آیا با معرفی ماهیت سازمانی با تشکیلات مخوف داخلی میتوان مانع از شناخت مردم آلبانی نسبت به رهبری این سازمان و تشکیلات آن شد؟ا آیا مردم میزبان حق ندارند به خوبی از سیاست داخلی و خارجی میهمان ویژه خود با خبر شوند تا خود در بودن و یا نبودنش آگاهانه و خارج از هر فشاری تصمیم بگیرند؟.تصمیمی که میتواند بود و نبود امنیت را در کشور آلبانی رقم بزند.
     
    با تشکر :احمدهاجری
     
    رونوشت:
     
    ریاست جمهوری آلبانی
     
    اتحادیه اروپا
     
    سازمان ملل متحد
     
    شورای امنیت سازمان ملل متحد
     
    کمیساریای عالی پناهندگان ژنو
     
    کمیساریای عالی پناهندگان در آلبانی
     
    کمیته صلیب سرخ جهانی
     
    دیدبان حقوق بشر
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,اروپا ,تروریستی ,منافقین ,آلبانی ,کرده ,سازمان منافقین ,نیروهای سازمان ,شبکه‌های تروریستی ,اتحادیه اروپا ,کشورهای اروپایی ,نیروهای سا

    ::

    فروغ (دروغ) جاویدان محصول طمع ، حسد و خیانت رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز البرز | چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    ملعون رجوی بعد از فرار از ایران و 5 سال اقامت در فرانسه – پاریس در سال 1365 به عراق منتقل شد و چون متجاوز بودن عراق به ایران عامل مهمی در محکومیت استقرار سازمان در عراق به  حساب می آمد ، اخراج از فرانسه و نداشتن گزینۀ دیگری عامل مجبور شدنش به عراق اعلام نمود و این در حالی است که ساعاتی قبل از پرواز به عراق و آغوش صدام حسین در یک مصاحبه تلویزیونی اینطور گفت : "  می آیم آتش بیافروزیم در کوهستان که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها "که این خود دلیل محکمی بود بر اینکه اهداف شوم و هدایت شده ای که از قبل توسط اربابانش طراحی گردیده و این انتقال جبری نبوده و اظهار از اجبار فقط عوامفریبی و لاپوشانی از همدستی با متجاوز بوده.

    بعد از گذشت چندماه از ورود رجوی به عراق ، مسلح شدن سازمان توسط ارتش صدام به پشتیبانی جدی شخص صدام ، ارتش موسوم به آزادی بخش مجاهدین خلق شکل میگیرد تا در یک عملیات سازمان یافتۀ مشترک نظامی بین سازمان و عراق فعالیت نمایند.

    سپس در تیرماه 1367 صدام حسین در یک نطق تلویزیونی اعلام کرد : " بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین طور پیوستن مردم ایران به صفوف آنها را خواهید دید "

    به این ترتیب پازل و طراحی سال 65 تا 67 تکمیل و شش روز پس از قطعنامۀ 598 شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته،مجددا در جنوب و حوالی خرمشهر  حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش مجاهدین خلق باز شود به این ترتیب نیروهای دفاعی ایران در در جبهه های جنوب مستقر شدند و در این زمان سازمان عملیاتی به نام فروغ جاویدان معروف به  " دروغ جاویدان " را از مرزهای غرب ایران پنجم مردادماه آغاز کرد و رجوی با حرص و طمع  باورنکردنی وغرق در توهم ، در شب آغاز عملیات گفت : "بر اساس برنامه ریزی ها و تقسیمات انجام شده 48 ساعته به تهران خواهیم رسید و کاری که ما میخواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابر  قدرت است ، از پایگاه نوژه ترسی نداشته باشید هواپیماهای جنگنده عراق هر 3 ساعت به3 ساعت پایگاه های هوایی نوژه و تبریز را مورد هدف قرار می دهند و هواپیمایی عراق پشتیبان ما هستند ، علاوه بر آن ضد هوایی و موشک سام 7 هم داریم هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون ها خواهد بود و تمام ادوات جنگی ما نیز به صورت ستونی حرکت می کنند ."

    رجوی با طمع به تصرف تهران و بیان دروغ بزرگ و ابدی تصرف کرمانشاه در رسانه،تعداد زیادی فریب خورده سازمانش را از اروپا به قتلگاه کشانده بود و این افراد بدون آموزش نظامی فقط مسلح به مقتل آمده بودند.
     
     نتیجۀ این طمع ، شکست مفتضحانه سازمان و خیانت به نیروهای خودی و مردم ایران بود و رجوی با دجالگری و دروغ بزرگ در زباله دان تاریخ جاودانه گشت آری وی به قول خود از پاریس آمده بود آتش ها بر افروزد در کوهستان ها اما آتش ها بر افروخت در بیابان ها و جان ها .

    و حال که صدام سقوط کرده سازمان قصد دارد این تاریخچه را محو نماید و زدودن سابقه و پروسه ای که دست در دست صدام را داشتند را در برنامه کاری خود دارند اما شب پرستان فرقه بدانند که اعضای جدا شده و بازگشتی این مورد را به همه یادآوری میکنند که در شرایطی افراد به رجوی خائن عشق می ورزیدند که رجوی با صدام حسین ارتباط مخفی و صمیمانه داشته و جاسوسی از داخل ایران برجسته ترین نقش آن و هم چنین جمع آوری اخبار و اطلاعات متنوع از داخل ایران و جبهه های جنگ از جمله خیانت های پنهانی و جنایت های پشت پرده وی بوده.

    بیژن

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : عراق ,رجوی ,صدام ,سازمان ,دروغ ,مجاهدین ,صدام حسین ,داخل ایران ,دروغ بزرگ ,مردم ایران ,دروغ جاویدان

    ::

    خشونت و عمل مسلحانه” روی دیگر سکه “تروریسم و فرقه ها

    منبع: سایت ایران اینترلینک | دوشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    سالهاست که نکبت خشونت طلبی و مبارزه مسلحانه جهان را به کام تلخی کشیده است یک روز پاریس یک روز امریکا و دیروز هم بلژیک. ریشه همه این وحشی گری ها نشئات گرفته از ساختار فرقه ای این ادمکشان است کسانی که حتی به خواهر و پدر و مادر و برادر خود هم رحم نمی کنند چگونه میتوانند به مردم عادی رحم کنند افکار پوسیده این عناصر فرقه ای به گونه ای ریخته گری شده که حتی حاظرند پدر و مادر خود را قربانی افکار فرقه کنند اساسا درتمام  فرقه ها  با کمی پس و پیش  از روش های مشابهی استفاده میکنند .و صد البته فرقه رجوی هم مستثنی از دیگر  فرقه ها نیست و روش های جاری در این فرقه نیز بسیار شباهت به دیگر فرقه ها دارد .
     
    اساسا در عصر کنونی توسل به خشونت و عمل مسلحانه یکی از شاخصه های جدی فرقه هاست این انها هستند که با اعمال خشونت امیز و مسلحانه باعث کشتار مردم بیگناه میشوند فرقی نمی کند که نام انها چیست داعش است پ ک ک است یا مجاهد خلق یا چریک همه اینها با یک سمفونی و با یک ساز می نوازند و انهم خشونت و تروریسم است .
     
    مگر فرقی میکند جنایتکاری  که با بمب و اسلحه ادم میکشد و مردم را منفجر میکند کیست داعش است یا پ ک ک یا مجاهد خلق؟ همه اینها اعتقاد به این روش ها دارند. به سایت های منافقین نگاه کنید همه جای ان سرتا پا تبلیغ خشونت است حتی وقتی مردم برای جشن و شادی چهارشنبه سوری میروند اینها به گونه ای تبلیغ میکنند که مردم را به خشونت بکشانند و جشن و شادی انها را به عزا تبدیل کنند اگر چه مردم ایران هوشیار هستند و گول تبلیغات این فرقه را نمی خورند ولی این کارکرد یک دستگاه فرقه گرایانه است که تا بن استخوان اعتقاد به اعمال خشونت امیز دارد و با خونریزی شاد میشود و دستگاه ارتجاعی اش را ابیاری میکند همانگونه که تروریستهای دیگر فرقه ها از جمله داعش و پ ک ک از ان استفاده میکنند .
     
    باید به صراحت گفت دیگر عصر خشونت طلبی و مزخرفاتی ازاین  دست  پایان یافته است بنگرید سوریه را که چگونه باعث  نیم میلیون کشته و نابودی اب وخاک یک کشور و ویرانی خانه و کاشانه مردم شدند  .فرقه رجوی و مشخصا شخص رجوی بدلیل داشتن این اندیشه ارتجاعی تار و پودش با خشونت گره خورده است چرا که نه تنها این فرقه بلکه تمام فرقه ها نیز روزی که دست از خشونت بکشند دیگر نیستند و امروز روزیست که جهان یکصدا در برابر این تیره مغزان ایستاده است .
     
    جهان متمدن و مردم کوچه و بازار  دهه هاست که به هر گونه خشونت طلبی نه گفته و در برابر ان ایستاده اند و این تنها تروریست ها  و فرقه ها هستند که با اعمال خشونت امیز و ایجاد رعب و وحشت جهان را به تلخ کامی میکشانند و اولین قربانیان این خشونت مردم بیگناه هستند .

    منصور نظری


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,خشونت ,مردم ,جهان ,امیز ,میکند ,خشونت امیز ,اعمال خشونت ,خشونت طلبی ,مردم بیگناه ,دیگر فرقه

    ::

    آغازسال 1395 را به خانواده اسیران ودوستان سابق تبریک می گویم

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    سال نو را تبریک می گویم به همه دوستان سابق در لیبرتی وآلبانی و به خانواده آنها که امروز آن خانواده ها اسیر خود را دراین در دو دیار می گردند یکی در دیار مرگ وخودکشی ودیگری دیار مرگ تدریجی !
    من هم یک روز با آنها بودم ومی دانم که آنها الان به چه فکرمی کنند.
     آنها واقعاً اسیر هستند ( واسیراختیارش دردست خود نیست ) .
     تبریک به آن دوستان که آینده خودرا نتوانستند بسازند به خاطر خود سپاری به وعده های رهبران خوشگذران درفرانسه یا در ویلاهای کشورهای دیگر!
    حالا دیگر دورغ ها ی رهبر مسعود، رنگ باخته است .
    امروز خود مریم درپیام خود به شما اسیران می گوید امسال سال سرفرازی شماست درلیبرتی وآلبانی؟!
    درجواب این خانم خوشگذران باید گفت که  اگر سرفرازی این چنینی خوب است خودت چرا به عراق نمی روی تا درآنجا استقامت خود وسرفرازی خود را به ملت ایران نشان دهی. مگر خودشما نمی گفتید با انقلاب ایدئولوژی مجاهدین قوی شده وهمه خواهران مثل من وهمه برادران مثل مسعود هستند. پس برای آینده انقلاب هم ترس وجود ندارد که خدا نکرده درآنجا خودکشی کنید آینده را یکی دیگراز همان خواهران هزاردستان پیش می برند. پس اول باید خودتان آن سرفرازی را درعراق نشان می دادید نه اینکه دریک شب با 200 نفر از عراق خارج وبدون اطلاع همان اسیران به فرانسه رفتید وما بعدا باخبر شدیم درفرانسه دستگیر شده اید واین درحالی بود که دراشرف دنبال جلو دار بودیم که به ایران حمله خواهد کرد!!
    من ودیگر دوستان نوع سرفرازی شما را درآن زمان دیدیم و از آن تشکیلات جدا شدیم!!
    به نظر من سرفرازی این است که نفرات لیبرتی را به آلبانی منتقل کرده ودرآنجا دریافت پناهندگی به آنها بکنید وگرنه درتشکیلات شما هرچه هست سرافکندگی میباشد! که انشالله درآینده خواهیم دید که از نفرات لیبرتی چند نفر فرار خواهند کرد.
    سیروس غضنفری
     

                                                                                                                       

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سرفرازی ,آینده ,دیار ,لیبرتی ,اسیران ,دوستان ,نفرات لیبرتی

    ::

    پاسخ علی مرادی به ادعاهای نخ نما شده ایران افشاگر

    منبع: انجمن نجات مرکز لرستان | چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    سایت رسوای ایران افشاگر از ارگانهای فرقه رجوی بار دیگر با تکرار مکررات ادعاهای پیشین  ، مجددا علیه اینجانب علی مرادی  دست بکار شده و بدون یادآوری جرم و جنایات سران فرقه به ارائه بیلانی از فعالیت های من علیه سازمان منفور رجوی مبادرت نموده است .
    درست است که حرف حق را باید پذیرفت حتی اگر از زبان دشمن آدم باشد و برای من نیز چنین است .
    فرقه رجوی در این مطلب با برشمردن آمار و اطلاعاتی از فعالیت های اینجانب علیه خود، بنده را به این استدلال و منطق واداشت تا با مروری برکارنامه خود پس از بازگشت به ایران دریابم که در مقابل آنهمه جرم و جنایت ، خیانت و وطن فروشی ، شکنجه های روحی و جسمی علیه خودم و سایر دوستان و هموطنانم که توسط سران رسوای فرقه صورت گرفته بنده کوتاهی و کم کاری کرده ام و جادارد ضمن انتقاد از خودم  به فعالیت هایم برای احقاق حق و حقوق پایمال شده خودم در خلال 15 سال ، رنج و شکنجه سربازان و نیروهای اسیر در چنگال فرقه رجوی ، خیانت ها و همدستی های رجوی با دولت صدام در جنگ هشت ساله ، همپیمانی های کنونی با اسرائیل و آل سعود علیه میهنم ایران ،و هزار جرم و جنایت دیگر هرروز به فعالیت هایم بیافزایم و تا آخرین قطره خون به افشای این فرقه بپردازم . و از این جنبه به این مطلب در سایت" رسواگر خویش "با دید مثبت مینگرم و استقبال میکنم . اگرچه فعالیت هایم بیشتراز  این آمار بوده و برخی تلاش ها و فعالیت هایم در رسواکردن و افشای هویت و ماهیت فرقه رجوی که چه در این آمار ذکر نشده و چه هنوز رسانه ای نشده بعدا صدایش بگوشتان خواهد رسید و خطاب به شخص رجوی مفقود خواهم گفت : باش تا طشت رسواییتان از بام عالم فرو افتد .
    اما خطاب به افشاگر خواهم گفت : بقول شاعر معروف سوری "نزار  قبانی"
    عیرتنی بشیب و هو وقار ...... یا لیت عیرتنی بما هو عار
    ما را به موی سپید سرزنش میکنی که این از وقار من است ...... ایکاش مارا به آنچه که عار و ننگ است سرزنش و ملامت میکردی .
    لازم میدانم از آنچه که فعالیت های افشاگرانه اینجانب علیه تمام جرم و جنایات سران فرقه علیه میهنم ایران و علیه سربازان مدافع مرزهای کشور درجنگ هشت ساله ، زد و بند ها و ترور دانشمندان این مرزو بوم در پادویی اسرائیل و فریب فرزندان این مردم که توسط سران فرقه رجوی و بدستور شخص رجوی صورت گرفته انجام داده ام با کمال افتخار دفاع نمایم و این بمصداق همان شعر عربی نشانی  از غیرت و وطن پرستی من است . اما ایکاش مرا بابت اعتماد 15 ساله  و تلاش و فعالیت بی چشم داشت در طی سالیانی  که در تشکیلات شما بودم سرزنش میکردید .
    لازم میدانم در خصوص نحوه پیوستنم به این فرقه تا لحظه جدا یی را به اختصار و تیتر وار توضیح دهم .
    اینجانب در سال 68 در یکی از اردوگاههای اسرای جنگی عراق با ورود و دعوت مهدی ابریشم چی ، جواد قدیری و باقر شعبانی و چند نفر همراهشان در جمع افراد متقاضی پیوستن قرار گرفتم و در پایان توضیحات مهدی ابریشم چی بصراحت گفتم من قصد پیوستن به سازمان شما را ندارم زیرا دارای اعتقادات مارکسیستی میباشم و قصد دارم نزد گرو هایی مارکسیست بروم اما در خلال سالیان اسارت اطلاع دقیقی از انها ندارم . مهدی ابریشم چی در پاسخ گفت ما ارتباط نیرویی با انها نداریم اما میتوانی بعنوان رزمنده به ارتش ازادیبخش بپیوندی و تمام حق و حقوق ایدئولوژی سیاسی شما محفوظ است . من هم با وجوه اشتراک ادعا شده توسط سازمان که اهم آنها مبارزه ضد امپریالیزم بوده  موافقت نموده و در یک قرارداد کتبی که سند آن قطعا در تشکیلات رجوی موجود است  ملحق شدم . با وجودی که در عمل ادعاها پوچ و توخالی از اب درامد من با تمام رفتار دیکتاتوری تشکیلاتی ، وابستگی ها، انحرافات و سختی ها تحمل کردم تا نقطه سرنگونی صدام و همچنین با وجود امکان مبارزه با امپریالیزم سران فرقه بدون هیچ واکنشی که سالها شعار مبارزه با امپریالیزم میدادند دستور تسلیم و تحویل سلاح به امپریالیزم را دادند و بلافاصله با خیانت به صدام بعنوان صاحبخانه قبلی که آنهم در جهت خیانت به وطن و مردم ایران با وی همپیمان شدند ، این بار بسرعت با قدرت جدید الورود یعنی آمریکا عهد اخوت و نوکری بستند و لذا دیگر آخرین رشته اتحاد من با آنها قطع شد و نه از مقاومت خبری بود و نه از مبارزه با آمریکا ، آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت ، اما باز به رسم مردانگی در اوضاع بحرانی عهد شکنی نکردم و تحمل کردم تا همه به قرار گاه اشرف باز گردند و رسما به فرماندهانم از جمله اسدالله مثنی ، ژیلا دیهیم و نهایتا فرشته یگانه اعلام جدایی نمودم و تصریح کردم که شما خودتان امرپالیزم را بالای سر ما آوردید که من با آنها هیچ سازگاری ندارم و تقاضا نمودم همانموقع ارتباط مرا با چریک های فدایی ( جریان مهدی سامع ) وصل نمایید و یا ترتیبات انتقال و اعزام من به اروپا را فراهم نمایید تا خودم به آنها بپیوندم و نکته مهم و قابل توجه این بود که یک روز بعد برایم جلسه ای با شرکت عباس داوری ، فرشته یگانه ،منوچهر الفت و حسین مدنی ترتیب دادند که مرا برای ماندن در اشرف قانع کنند که موفق نشدند و بصراحت تمام در حضور همگی اعلام کردم بعد از 15 سال بودن در تشکیلات موسوم به ارتش آزادیبخش که در حال حاضر آثاری از ان نمانده هیچ خیانت وجنایتی مرتکب نشده و نقطه سیاهی روی پرونده ام نیست و اگر ادعایی غیر از این دارید تا همین الان جواب دهم در غیر اینصورت فردای روزگار اگر پایم به دنیای آزاد برسد اعلام میکنم و برای پاسخگویی در انظار عموم رسانه ها اقدام مینمایم . اما در کمال ناباوری در یک روز عصر مرا بصورت سری به منطقه ای بنام اسکان و به یک واحد بعنوان زندانی انتقال دادندکه آنجا سالیان محل زندانیان و افراد معترض و جدا شده بود .  
    در آنجا بدون هیچ توجهی به خواسته هایم مبنی بر وصل ارتباط با گروه چریک های فدایی و یا انتقال به خارج از عراق بمدت چهار و نیم ماه مرا بصورت زندانی با تمام محدودیت ها و بد رفتاری ها نگهداری نموده و در خلال این مدت زندانی شاهد اذیت و آزار و شکنجه های جسمی و روحی سایر زندانیان اطرافم بودم از جمله یاسر عزتی که توسط پدرش که زندانبان بود صورت میگرفت و لازم به ذکر است که خود نیز متحمل شکنجه های روحی متعددی شده ام اما شکنجه جسمی نشده ام .
    زمان در این وانفسا و اوضاع بحرانی عراق در حال گذر بود و من بی آنکه هیچ کس بیرون از این سیم خاردار از من مطلع باشد زندانی بودم و بتدریج از طریق یکی از نگهبانان زندان که خودش نیز تا حدودی بریده و معترض بود فقط بخاطر زن و بچه اش که در داخل تشکیلات بودند شرایط را تحمل مینمود  متوجه شدم که سران فرقه رجوی قصد دارند بدون اطلاع از صلیب سرخ و امریکاییها بگونه ای مرموز مرا تحت نام خودکشی و یا .... از بین ببرند که سریع دست بکار شدم و از آنجاییکه من قبلا اسیر جنگی بودم و شماره صلیب داشتم با نوشتن نامه ای بزبان انگلیسی از طریق دوستی !!!!( که این ارتباط نیز بعد ها موجب تعجب و شگفتی حسین مدنی و سران فرقه شد ) نامه را بدست صلیب سرخ در هنگام بازدید از کمپ آمریکاییها " تیف " رساندم و صلیب سرخ را در جریان نیات شرورانه سران فرقه رجوی قرار دادم و خواستار خروج از زندان شدم که بلافاصله فردای انروز عده ای از سران فرقه رجوی از جمله حسین مدنی ، منوچهر الفت ، جهانگیر وتعدای دیگر سراسیمه بطرف من شتافتند و اول میخواستند بفهمند من چطوربا  صلیب ارتباط برقرار نموده ام و به عناصر نفوذی در تشکیلات خودشان مشکوک بودند اما من با جواب های رد گم کنی گفتم دوستانم که در تیف هستند و قبلا با هم قرار و مدار داشتیم  پیگر وضعیتم شده اند .
    بدنبال این موضوع در همان روز بلافاصله تماس من را با مهدی سامع رهبر چریکهای فدایی که در شورای موسوم به ملی مقاومت نیز هست وصل نموده و او نیز سراسیمه بدنبال اقناع من بود که به تمام خواسته های فرقه رجوی تن بدهم اما من قانع نشدم و در خلال 24 ساعت مهدی سامع 3 بار با  من تماس گرفت اما هرچقدر توضیح میداد که مرا قانع کند که به خیانت فرقه تن دهم من بیشتر حتی از چریکهای فدایی و شخص سامع بدبین و متنفر میشدم و به وی گفتم من چندین سال است تقاضای تماس با شما را به مسئولین مجاهدین داده ام اما به بی توجهی آنان مواجه شدم . حالا چطور شده که از دیروز تا حالا مرتب در تماس هستی و اینقدر شما اصرار دارید من صم و بکم نزد اینها بمانم ؟؟؟؟
    مهدی سامع در پاسخ بمن گفت ما میخواهیم تو فقط نزد رژیم آخوندی نروی چون اهل قلم و سواد و معلومات هستی و بیان قوی داری حتما مورد سوءاستفاده قرار میگیری و علیه سازمان از شما استفاده میکنند . در این گیرو دار بودیم که ناگهان نگهبان زندان مرا صدا زد و گفت سریع آماده شو میخواهیم ترا به کمپ آمریکایی ها " تیف ببریم " !!!!
    تیف چرا ؟؟؟؟
    مگه خودت برا صلیب نامه ننوشتی ؟؟؟
    خوب صلیب و آمریکایی ها به سازمان راجع به تو اخطار داده اند و ما را مورد مواخذه قرار داده و میخواهند ترا ببرند نزد خودشان .
    در هر حال من با اطلاعاتی که از قصد و اهداف سران فرقه برای سر به نیست کردن خودم داشتم بین بد و بدتر بد را انتخاب کردم و راهی جزاین  نیز نداشتم . و عصر همانروز به تیف منتقل شدم و آنجا نیز مهدی سامع یکبار با من تماس گرفت و در خلال این تماسها به بی هویتی مهدی سامع ، سرسپردگی و مزدوریش برای فرقه رجوی پی بردم که حاضر است به هر قیمت مرا که نیروی سازمانش بودم قربانی نماید که در همان تماس با برخورد تندی نظراتم را به وی گفتم و خاطرنشان کردم که شما که نام سازمان چریکها و برنامه هویت را یدک میکشید بخاطر امرار معاش و زندگی در اروپا و خوش گذرانی با پول و جیره مواجب سازمان حاضر هستید به همه کاری مبادرت کنید و این  دقیقا بی هویتی شماست و در نهایت با برخورد های تند تماس فی مابین قطع شد و من در یک بازبینی نزدیک به دو دهه فعالیت سیاسی و اعلام انزجار و تنفر از این گروهها  تصمیم به باز گشت به ایران گرفتم و در بدو ورود نیز علیرغم شک و شبهات راجع به نظام ایران و دستگاههای اطلاعاتی – امنیتی ، خودم را برای همه چیز آماده کرده بودم و نتیجه عمل را بر ماندن در عراق و وابستگی به فرقه رجوی و سازمان چریکها ترجیح دادم .
    لازم به ذکر و تاکید است اینجانب در سال 82 در قرار گاه اشرف با دو تن از برادرانم  ملاقات داشتم که در آن ملاقات آنها مرا در جریان واقعیات ایران و زندگی مردم قرار دادند و در این گفتگو ها به عقب ماندگی و فاصله فکری سران و نیرو های سازمان نسبت به جامعه ایران بدرستی پی بردم و تا حدودی تصویر روشن تری برای انتخاب مسیر در اختیارم قرار گرفت که خود این موضوع پیش زمینه ای برای قطع همکاری و ارتباطم با سازمان بود .
    خوب در عمل هرچه بیشتر از زمان ورودم به کشور میگذشت چشمم به واقعیتی باز میشد و میخواهم در این مطلب نیز بصراحت و راحت البال اعلام کنم به همان گفتار و عباراتی که در بدو ورود اعلام کردم ایمان و اعتقاد دارم و تحت هیچ زور و اجبار نبوده ومطلقا آنر برای تبلیغ نگفته ام.
    قطعا خاک وطن ، شهر و دیار خودم ، هموطنان و اعضای خانواده هزار بار برایم بیشتر از زندان و دروغ و فریب فرقه رجوی و مهدی سامع جاذبه دارد .
    در بخشی از مطلب ایران افشاگر به سخنان حسین مدنی اشاره شده که از نحوه پیوستن من به سازمانشان تا جدایی و ورودم به ایران اشاره نموده است .
    حال حسین مدنی کی بود : وی از مسئولین سازمان موسوم به مجاهدین بود که سالیان در اروپا بسر میبرده و در زمان بحران جنگ آمریکا و عراق وی نیز در عراق بود و پس از تسلیم شدن فرقه رجوی در برابر نیرو های امریکا حسن مدنی و تنی چند از اعضاء که به زبان انگلیسی مسلط بودند وارد دستگاه روابط فرقه با امریکا شدند و تا حد زیادی در روابط امریکایی ها حل شدند که گاهی تشکیلات به روابطشان با آمریکایی ها در زمینه خوش گذرانی و مشروب خوری مشکوک میشد و حسین مدنی نیز از همین قماش بود . وی به دلیل ارتباطش با امریکا در جریان وضعیت من نیز قرار میگرفت و از ارسال نامه من از زندان سازمان بدست صلیب و از انطریق بدست فرماندهان آمریکایی بسیار سوخته بود زیرا سازمان  تعهد داده بود که نیرو های ما داوطلب هستند و هیچ نیرویی در زندان نداریم که نامه من به صلیب و از انطریق بدست افسران آمریکا موجب فروریختن دیوار بی اعتمادی بین دوطرف گردید و نقض قرارداد اولیه سران فرقه با ژنرال اودیر نو فرمانده لشکر 4 آمریکا که در آنزمان مسئول حفاظت و کنترل مجاهدین بود محسوب میشد که برای سران فرقه بخصوص حسین مدنی که طرف قرارداد بود خیلی گران تمام شد .
    حسین مدنی در درگیری های پادگان اشرف خود نیز قربانی اهداف شوم و ضد انسانی رجوی گردید و بهلاکت رسید
    .
    حسین مدنی در خصوص وضعیت من که بقول خودش داستان جالبی داشته ام چنین میگوید :
    سوابق تسليم علي مرادي
    مجاهد شهيد حسين مدني در مصاحبه‌يي با سيماي آزادي در تاريخ 11 بهمن 1383 در بارة مزدور علي مرادي گفت:
    «…اين فرد داستان خيلي جالبي داشت. يكي دو سال بعد از اين‌كه جنگ ايران و عراق تمام شد، با اصرار و تقاضاي مكتوب خودش، از اردوگاه اسيران جنگي در عراق آزادشده و به ارتش آزادي‌بخش آمده بود. در ارتش آزادي‌بخش مي‌گفت كه كمونيست و ماركسيست است و كسي هم متعرض عقايد و افكارش نبود. وقتي‌که بريد، مي‌گفت مي‌خواهم به خارجه بروم ولي حتي اگر مرا بكشند حاضر نيستم به خروجي تحت كنترل آمريکايي‌ها بروم. ما برايش امكانات تهيه كرديم تا همان‌طور كه مي‌خواست در محل جداي از يکان‌ها زندگي‌اش را بكند تا وقتي‌که كار قانوني او درست بشود؛ اما بعد از يكي دو ماه خسته شد و به تيف رفت… بعد هم با شگفتي، يك ماه و نيم بعد، علي مرادي سر از تهران و هتل وزارت اطلاعات درآورد و در تلويزيون رژيم ديديم كه در فرودگاه، لدي الورود به ندامت برخاسته و مي‌گويد به‌به چه فضاي آزادي! و مي‌گويد که‌اي دريغ كه ”منافقين” در اين ساليان، او را از حقايق داخل كشور محروم نگه‌داشته‌اند و به‌جاي آن به او گفته‌اند كه در ايران سركوب و اختناق است! حالا اينكه علي مرادي چگونه اين‌همه سال نفهميد كه در ايران آزادي است، ولي به‌محض ورود به ايران، فضاي آزاد را كشف كرد،
    در مطلب فوق ملاحظه نمائید که حرف جدید و قابل توجهی برای گفتن ندارد و داستان همان بود که خودم در خلال مطلب توضیح دادم و نکته ای هم در بیانات حسین مدنی آشکار است که بله دقیقا فرقه رجوی در خلال سالیان با شستشوی مغزی و بایکوت خبری و محرومیت از رسانه ها و تلویزیون و تلفن مانع از ان شد که ما حقایق داخل ایران را بفهمیم.
    در خلال مطلب ایران افشاگر چنین ادعا میکند :
    وي در نقش كمك بازجو براي شكنجه و درهم شكستن زندانيان هوادار مجاهدين در سياهچالهاي دشمن ضد بشري ظاهر و به‌صورت حقارت باري درصدد اثبات وفاداري خود به‌نظام پليد آخوندي است.
    در این خصوص لازم بذکر است که نظام حاکم با این عرض و طول و دستگاههای اطلاعاتی امنیتی که شما اینهمه از آن یاد میکنید هیچ نیازی به چنین کاری ندارد و با صراحت تمام اعلام میکنم هرگز در چنین کار و اقدامی شرکت ننموده ام و این گفته سران فرقه و سایت رسوا دروغ محض است .
    ضمن اینکه اگرفرض کنیم  چنین زندانیانی نیز در زندانهای ایران باشند بنظر بنده قربانیان اقداف شوم رجوی میباشند وبه قربانی بایستی کمک کرد تا به واقعیات چشمش باز شود .و سران فرقه رجوی گویا فراموش کرده اند که خودشان از اصلی ترین شکنجه گران نیرو های خودشان میباشند که جداشدگان که خود نیز قربانیان شکنجه فرقه رجوی میباشند با نشان دادن سند های انکار ناپذیر شکنجه بر تنشان بر این ادعا مهر تایید گذاشتند .
    در ادامه مطلب ایران افشاگر چنین آمده است :
    پيش‌تر، از او كه به دنبال حمله آمريكا و نيروهاي ائتلاف به عراق در سال 82 و تغيير حكومت سابق عراق، تاب تحمل سختي‌هاي مبارزه را نداشت خواسته‌شده بود پي زندگي خودش برود ولي او با خواهش و اصرار خواهان ماندن نزد مجاهدين تا حل‌وفصل مسائل قانوني خودش گرديده بود.
     
    درست گفته اند که آدم های دروغ گو کم حافظه هستند حداقل به تاریخ تحولات عراق توجه کنید و بعدا دروغ بگویید . من که در تمام دوران جنگ و شرایط سخت در کنارتان بودم و حتی در موقعی که روزها و هفته ها از اب و نان و استحمام و آذوقه چندان خبری نبود و هر لحظه امکان کشته شدن و به اسارت رفتن توسط اکراد و سایر نیرو های بدر و.... وجود داشت و  در حالیکه در نزدیکی مرز خانقین در سنگر زنان شورای رهبری کیک ها و رولت ها و شیرینی ها و غذا های انچنانی را خودم با چشمان دیدم در آن زمان به رسم جوانمردی در کنارتان ماندم و درست در اوج جشن گرفتن و ملاقات های آنچنانی مژگان پارسایی و فهیمه اروانی با سگ پشمالویش با افسران امریکایی ، زمان مهمانی های آنچنانی و دعوت از ژنرالهای آمریکایی بصرف خورشت فسنجون و درست در اواخر سال 83 اعلام جدایی کردم بنا براین مبارزه ای نبود که من تاب تحملش را نداشته باشم و چطور تاب تحمل نداشتم اما خودم اصرار بر ماندن داشتم تناقض به این بزرگی را کجا پنهان میکنید ؟؟.  
    و در قسمت پایانی مطلب پاراگراف اخر را از زبان نیرویی با نام سازمان مجاهدین خلق که برای ازادی خلق محرومش و دمکراسی در ایران ادعای مبارزه دارد !!!! تهدید را ملاحظه نمائید .
    شك نبايد كرد كساني كه اين‌گونه در خدمت رژيم جهل و جنايت و غارت و چپاول و در خدمت ماشين سركوب و كشتار خامنه‌اي قرار مي‌گيرند، صدبار از پاسداران و بسيجي‌هاي جنايتكار رژيم، كثيف‌تر و ضد ايراني‌ترند و بي‌گمان به‌زودي حساب تک‌به‌تک اعمال جنايت‌کارانه خود را پس خواهند داد.
    خوب در پاسخ به این تهدید که در محاکم بین المللی نیز قابل پیگیری میباشد باید خدمت شخص رجوی آن بزدل فرومایه و آن رهبر فراری وتمام سران فرقه رجوی اعلام نمایم .
    اول موضوع دعوا را مشخص کنیم : واژه ضد ایرانی را به نظر سنجی بگذاریم ببینیم همکاری با صدام و امریکا و اسرائیل و ال سعود و تروریست های داعش و النصره که مستندات آن در رسانه ها و محافل جهانی موجود و انکار ناپذیر است ضد ایرانی محسوب میشود یا انتخاب آزادنه  بودن و یا نبودن در تشکیلات شما که من انتخاب نموده ام ؟ و یا بازگشت به میهنم و زندگی در کنار خانواده و بستگان و همشهریانم ؟ و یا حتی زندگی تحت قوانین حکومتی که توسط همین مردم انتخاب شده که امروزه حتی دشمنان مردم ایران نیز به آن اعتراف دارند و قطعا ممکن است این حکومت ایراداتی نیز داشته باشد یا نداشته باشد ؟ کدام ضد ایرانی محسوب میشود ؟ اگر طرف دوم که من هستم ضد ایرانی هستم با کمال شجاعت برای مجازات ضد ایرانی بودنم آماده ام البته ایران همینجاست که من در آن هستم و نه آن سوراخ موشی که رجوی در ان مخفی شده است . اما اگر در نظر سنجی و در نتیجه گیری عقل سلیم مشخص شد شما ضد ایرانی هستید بنابراین همین خواری و خفتی را که سالیان با ان دست به گریبان هستید و سرنوشت شوم خیانت و پادویی کثیف ترین حکومت ها پاداش ضد ایرانی بودنتان میباشد و بس
    در خصوص بکار گیری واژه مزدور و یا اطلاعاتی برای اینجانب که توسط فرقه رجوی استفاده شده نیز چیز جدیدی نیست ولی جای شکرش باقیست  و شامل حال من تنها نیست و قبل از بکار گیری این واژه ، سازمان تلاش میکرد که افراد معترض و جداشده را با انگ و تهمت های اخلاقی خراب  کند و از آنجاییکه این موضوع در جامعه ایران ضد ارزش بود مورد استفاده فرقه رجوی  قرار میگرفت . تا اینکه در سالهای قبل در یافتند که روند خروج و فرار از سازمان در حال افزایش است و به تعداد زیادی تهمت ها اخلاقی چه فاعل و چه مفعول دادند تا اینکه در یک جمعبندی دریافتند که این تعداد از افراد فاسد الاخلاق در تشکیلات کوچک مجاهدین نهایتا راه به سران فرقه میبرد و این فساد اخلاقی احتمالا دو طرف قضیه دارد و احتمالا در بیشتر موارد یکی از طرفهای هر فرد فاسد الاخلاق هنوز در داخل تشکیلات است وگوهران بی بدیل مریم و مجاهدان امروز فاسدان فردایند . بنابراین به کشف و خلق واژه جدیدی بنام مزدور و اطلاعاتی روی اوردند که پس از سرنگونی دولت صدام تا کنون  بالای حدودا هزار نفر از تشکیلات 3 هزار و اندی مجاهدین جدا شده اند که موفق به کسب مقام مزدوری و اطلاعاتی توسط تشکیلات و سران فرقه رجوی گردیده اند بنابریان باید نتیجه گرفت که چه تشکیلات مزدور خیز و مولد مزدور و اطلاعاتی میباشد که یک سوم موجودیت خودش مزدور و اطلاعاتی هستند و درست و دقیق مجاهدان امروز مزدوران فردایند و بقیه نیروها نیز باید در انتظار همین مقام بنشینند .
    و کلام آخر :
    اینجانب علی مرادی قبلا نیز چه در هنگام جدایی و چه بعد از ان در مطالب و مقالات و مصاحبه های متعددی که داشتم و انعکاسات عمومی  داشته اند اعلام نموده  و مینمایم که اگر جسارت و شهامت و ذره ای وجدان و شرافت در شخص رجوی و یا مریم و سران فرقه رجوی وجود دارد بیایند تا در رسانه های بین المللی و در هرجایی که هم پخش مستقیم باشد و هم امنیت دوطرف تامین گردد به مناظره بنشینیم و هرکدام به دفاع از نظریات و اهداف خود اقدام نموده ودر خصوص ادعاهای هر دو طرف بحث و گفتگو نماییم . اگر حاضر به این کار هستید شما انتخاب نمایید و من آماده ام . در غیر اینصورت اعلام میکنم ما را از تهدیدات شما هراسی نیست و من میبایست 20 سال پیش مانند اینهمه نیروی صادقی که در اختیار شما بودند قربانی میشدم راستی کسی که از چنگال شما رهایی یافته هنوز باید ترسی از تهدیدات شما داشته باشد؟؟ .
    طرف رو به ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا رو میگرفت !!!
    شما قادر به تامین امنیت خود نیستید و از سوراخ پنهان نیز به تهدید میپردازید ؟
    زهی بیشرمی و وقاحت.                       
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,رجوی ,سران ,سازمان ,تشکیلات ,اعلام ,فرقه رجوی ,سران فرقه ,حسین مدنی ,مهدی سامع ,ایران افشاگر ,مطلب ایران افشاگر ,ایرانی محسوب میشود ,علیه م

    ::

    روز جهانی کارگر از دیدگاه فرقه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز گلستان | چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    شاید آن روزی که رسول خدا بر دستان پینه بسته کارگری بوسه زد ، احتمال نمیداد که شاید روزگاری یک عده جنایتکار بخواهند از این رویه به نفع منافع خود سوءاستفاده کنند و شاید هم چنین روزگارانی بر وی آشکار شده بود که در هنگام جان سپردنشان کلمه امتم وای امتم را چندین بار تکرار نموده و درباره پیروانشان احساس ترس نمودند .
    روز جهانی کارگر که به مناسبت بزرگداشت مقام ارجمند انسان پاکی بنام کارگر نام گذاری شده ، همه جای دنیا به آن ارج مینهند و دول مختلف سعی میکنن به لحاظ اوضاع کشور خود از این شغل شریف قدردانی کنند که در کشور عزیزمان ایران نیز این کار از اول اردیبهشت در کارخانه های مختلف و حتی کارگاهی کوچک انجام میشود و حتی بازیهای مختلف و یا نمایشگاههای گوناگون و غیره و غیره در این زمینه برگزار میشود .
    سران جنایتکار فرقه رجوی که دیگر تاریخ مصرف آنها به اتمام رسیده و در گودال و منجلابی که فرو رفته اند ، غوطه ور شده و هر روز و هر ساعت بیشتر در آن فرو میروند ، برای آنکه بتوانند ذهن مریض گرفتارانی که بیش از سه دهه با روشهای مختلف شستشوی ذهنی در ان درجا زده اند را آلوده تر نموده و بعنوان سیاهی لشگر همراه خود نگه دارند ، از همان روزهای 19 فروردین که بسیاری از فرزندان خانواده ها را تنها به خاطر مطامع و هوسرانی خود به دم تیغ فرستاده بودند ، برای آنکه ذهن عناصر خود را بیشتر و بیشتر مشغول نگه دارند ، شروع به تبلیغات مسموم بر علیه نظام جمهوری اسلامی و سوء استفاده از روز مبارک کارگر نمودند و از قول کارگهایی که هیچ یک وجود خارجی نداشتند ، روز جهانی کارگر در ایران را بسته نمایش می دادند و از قول انسانهایی که از ماهیت کثیف سران سازمان منافقین هیچ گونه خبری نداشتند و اکثرا این فرقه ضدبشری را یک گروه تروریستی میدانند ، مقاله ها و حرکتهایی که هیچ بنیه ایی نداشتند در سایتهای خود آوردند .
    جالب است بدانیم که همین گروه تروریستی سازمان منافقین بودند که قریب به 1200 نفر از کارگران زحمتکش کشورمان را ترور کردند و اکنون برای خودنمایی و رسیدن به امیال و هوسرانیهای خود از طریق تبلیغات منفی روز کارگر در کشورمان اینگونه خود را به آب و آتش میزنند و ادعای حمایت از کارگری را مینمایند که در زندانهای خود از این گونه انسانها بسیار دارند و بدون توجه به فکر و ایده آنها ، اقدام به سوءاستفاده از این روز میکنند .
    سران خیانتکار فرقه رجوی که برای ادامه حیات کثیفشان که دیگر رمقی نیز برای آنها نمانده از هر مناسبتی و از هر راهی برای مشغول نگه داشتن اذهان گرفتاران خود استفاده میکنند ، حال آنکه در کشور ما هیچ فرد و هیچ شخصی دیگر به فکرش هم نمیرسد که در مورد این گروه تروریستی بخواهد فکر نماید و بخواهد برای آنها وقتی گذاشته و به چرندیات آنها توجه کند .
    دفتر انجمن نجات گلستان ضمن تبریک به مناسبت روز جهانی کارگر به تمامی کارگران عزیز بخصوص زحمتکشان کشورمان ، از ارگانهای بین المللی درخواست مینماید تا برای رهایی زندانیان فرقه رجوی اقدام عاجل نمایند تا قبل از اینکه این جانیان بخواهند از کشته های این قربانیان نیز سوءاستفاده نمایند .
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : کارگر ,فرقه ,جهانی ,رجوی ,گروه ,نداشتند ,جهانی کارگر ,فرقه رجوی ,گروه تروریستی ,برای آنها ,برای آنکه

    ::

    بازگشت اسماعیل فلاح رنجکش به وطن و کانون پر مهر خانواده

    منبع: انجمن نجات مرکز گیلان | پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    اسماعیل فلاح رنجکش بالغ بر27 سال ازعمر و جوانی خود را در اثر خیانت تامل برانگیز رجوی وطن فروش دریک فرقه مخرب و کنترل ذهن به تباهی گذراند و سرانجام با یک " نه " قاطع به رجوی والبته به همت خانواده چشم انتظارش از شر رجوی و تشکیلات مافیایی اش رهایی یافت وبه دنیای آزاد خاصه وطن زیبای خود وکانون گرم و پرمهر خانواده بازگشت .
    درجلسه دیدار عضو رها شده و بازگشتی به وطن و خانواده اش فضای شور و شادمانی همراه با اشکهای برآمده از شوق دیدار ایشان و خانواده عجین شده بود و جملگی ضمن لعن ونفرین بر رجوی بعنوان تنها عامل و مسبب بدبختی و فروپاشیدن یک خانواده و لطمات وآسیب های جدی روحی و روانی و حتی فیزیکی وارده برآنان ؛ بواسطه به هم پیوستن و آغازیک زندگی دوباره بدور از سایه شوم و نکب تبار رجوی برای این فرد بازگشتی ؛ خدای را سپاس و ستایش نمودند و عمیقا احساس رضایت داشتند.
     آقای فلاح رنجکش در میانه دیدار صمیمانه و خانوادگی با یکایک عزیزانش گفت: " عمق خوشحالی خودم را نمی توانم بیان بکنم بطور خاص وقتی مادر پیرم را در آغوش گرفتم تازه فهمیدم رجوی چقدربه من وخانواده ام جفا کرده وبه معنای دقیق کلمه یک خائن تمام عیاراست وانشاء الله در آینده ای نه چندان دور درهمین دفتر انجمن نجات ودرجمع دیداربا خانواده های چشم انتظار گیلانی از تجارب و مشاهداتم از مناسبات فرقه گرایانه رجوی بسا سخن خواهم گفت ."
    مسول انجمن نجات گیلان ضمن تبریک و تهنیت به خانواده ستمدیده رنجکش برای رهایی سایر اسرای دربند تشکیلات مافیایی رجوی در لیبرتی و آلبانی دعا کردند و افزودند که دراین راستا باهمکاری همه جانبه خانواده های چشم انتظار خیلی کار داریم که همت بالا و عزم آهنین میخواهد.
    عکسهای خاطره انگیز از جلسه تحویلدهی اسماعیل فلاح رنجکش به خانواده اش

     

     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,رجوی ,رنجکش ,فلاح ,نجات ,اسماعیل ,فلاح رنجکش ,اسماعیل فلاح ,انجمن نجات ,تشکیلات مافیایی

    ::

    خرداد؛ طالع بد رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز کرمانشاه | چهارشنبه ۲ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    وقتی بنیانگذاران سازمان درچهارم خرداد سال 54 اعدام شدند باقی مانده های سازمانی و تشکیلات ارثیه ای شد برای رجوی و چون رجوی وامدار ساواک شده و از مرگ نجات پیدا کرده بود لذا مجبور شد تا از دستورات ساواک تخطی نکند . این اولین قدم از طالع بد خردادی رجوی .
    اما در خرداد سال 60 رجوی دیگر تمامی محاسباتش روی گول زدن خلق برای کوتاه مدت و به نتیجه رسیدن به هم خورد و دستش رو شد و ملت از توطئه و ترفند و تروریسم سازمان یافته او مطلع شدند و طالع بدتر سازمانی و رجویسم در 30 خرداد رقم خورد .
    رجوی با حساب روی تشکیلات ریاست جمهوری وقت و دولت و ارتش که فرمانده کل قوایش در آن شرایط بنی صدر بود دست به دیوانگی بنام سرآغاز مبارزه مسلحانه تمام عیار زد و بدین صورت اقدام به کشتار و خونریزی در تهران کرد .
    این 30 خرداد نقطه عطف منفی و مثبت تروریزم بنام رجوی شده که بیش از سه دهه این تصمیم غلط و کودکانه رجوی باعث ادامه خونریزی و ترور از فرزندان ایران شد و این آن چیزی است که رجوی به خاطرش باید مجازات و محاکمه شود .
    رجوی در 17 خرداد 65 همه ی دار وندارش را در اختیار صدام گذاشت و پای تعهد سرسپاری به صدام را  در ورودش به بغداد امضا کرد و در همین خرداد ها بود که عملیات های متعدد ایرانی کشی را برای دیکتاتور عراق (صدام) انجام داد.
    در سال 82 در همین خرداد بود که رجوی برای همیشه گوربه گور شد و به سوراخ موش خزید و تا کنون از ترس طالع خردادی خود آفتابی نمی شود .
    قطعأ خرداد رجوی را به پای میز محاکمه خانواده های داغدار تروریزم خواهد کشاند .

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,خرداد ,طالع ,صدام ,همین خرداد

    ::

    امیدواریم با فرا رسیدن بهار شاهد بیداری اعضای فرقه منافقین باشیم

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    یامقلب القلوب والابصار، یامدبرالیل والنهار، یامحول الحول والاحوال ، حول حالناالی احسن الحال
    عید سعید نوروز و آغاز سال نو که تحول احوال، تقلب دلها و بصیرتها را نوید می دهد خدمت خانواده ی اعضای در بند فرقه رجوی و همچنین جداشده ها تبریک و تهنیت عرض نموده و از خداوند متعال آرزومندیم که سال 95، سالی سرشار از سلامتی، شادمانی و موفقیت برای عموم ملت ایران و به خصوص خانواده های رنج کشیده اعضای فرقه رجوی و جداشده هایی که شجاعانه حصارهای ذهنی و فیزیکی را درهم نوردیده اند، باشد.
    نوروز که موسم نزدیکی و پیوند دلها و آرزوهاست فرصت مناسبی است تا با یکدیگر عهد وپیمان ببندیم که برای رسیدن به ایرانی آباد، مستقل و توسعه یافته و تحقق یک زندگی توام با معنویت، آرامش و امید، لحظه ای از تلاش و کوشش دست برنداریم. امید است که تلاش مستمر و خستگی ناپذیر خانواده ها، جداشده ها و دست اندرکاران در سال 95 به تخلیه کامل اردوگاه لیبرتی، ملاقات خانواده ها با عزیزان در بندشان و جدا شدن اعضا از فرقه رجوی بیانجامد.
    در سال 94 شاهد حضور مکرر خانواده ها در پشت درهای بسته اردوگاه لیبرتی بودیم که با فریاد عزیزانشان را طلب می کردند. خانواده ها مکاتبات بسیاری با مراجع بین المللی داشتند و اراده جدی خود برای ملاقات با فرزندانشان و رهایی آنان را اعلام نمودند. اعضای جدا شده، در سال گذشته ضمن افشای ماهیت فرقه ای و تروریستی سازمان منافقین از هیچ تلاشی برای رهایی سایر اعضای این فرقه دریغ ننمودند و به طرق مختلف اعلام نمودند که تا نابودی فرقه رجوی از پای نخواهند نشست و هرگز دوستان و بستگان در بندشان را فراموش نمی کنند و تا نجات و رهایی آنان آرام نمی گیرند. حمایت مسئولین و دست اندرکاران از تلاش خانواده ها و جداشده ها چشمگیر بوده و موجب دلگرمی خانواده ها در این راه بوده است.
    سالهاست که رجوی در آغاز سال نو به اعضای خود نوید پیروزی در سال جدید را می دهد ولی نه تنها خبری از پیروزی نیست بلکه هر روز بیشتر از روز گذشته رسوا و منهدم می شود و با توسل به دروغ ها و ترفندهای جدید می کوشد که از جداشدن اعضا جلوگیری کند.
    فرا رسیدن بهار، پرتوی دلربا و چهره ای زیبا از آفرینش است که پیش از آمدنش، انبوه انسان ها را به تلاش و کوشش دعوت می نماید. با فرا رسیدن عید باستانی نوروز، طبیعت زمستان خورده، رو به سبزی و شکفتن کرده، قلب انسان ها را نشاط و سرزندگی فرا گرفته و غبار کدورت از دلها زدوده می شود و بسیاری از ارزش های متعالی دینی و ملی را دوباره از نو زنده می سازد، امید است که با حضور خانواده ها در پشت درب اردوگاه لیبرتی در سال گذشته، عشق و محبت در وجود ساکنان لیبرتی جوانه زده باشد و اینک با فرا رسیدن بهار شکوفا شود و در سال 95 شاهد به ثمر نشستن تلاش خانواده ها، جدا شده ها و دست اندرکاران و همچنین بیداری اعضای فرقه منافقین باشیم.

    بهاروقتي که ازپنجره سرک مي کشد
    بي آنکه بخواهي ياد بنفشه وياس واقاقي دارد
    کاش زودتر رسد آنروز؛ که شميم بهار را
    از پيراهن يوسف سفرکرده بشنويم
    آلبانی باید متوجه خطرات توطئه اعزام تروریست توسط منافقین به اروپا باشند

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,فرقه ,اعضای ,رجوی ,منافقین ,جداشده ,فرقه رجوی ,اعضای فرقه ,تلاش خانواده ,رهایی آنان ,اعلام نمودند ,فرقه منافقین باشیم

    ::

    درهمکاری با مرتجعین و تجاوز گران، فرقه ی رجوی میخواهد ما را آزاد کند!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    هافینگتن پست نیز که یک نشریه ی الکترونیکی آمریکائی است ، به خیل دشمنان مردم ایران پیوسته وسعی دربزرگ نمائی خیمه شب بازی 19تیر 1395فرقه ی رجوی در پاریس نموده ومطلبی با عنوان مبهم  " ايران آزاد، بزرگترين اپوزيسيون ايراني از نوع خودش " نوشته وباند رجوی با خوشحالی زیاد ازذکر مطالب دروغ خودش اززبان یک نشریه ی اینترنتی ، این مطلب را منتشر کرده است :
    " هافینگتن پست ۲۰ تير با عنوان ”ايران آزاد، بزرگترين اپوزيسيون ايراني از نوع خودش“ نوشت: «اين بزرگترين گردهمايي در جهان كساني است كه از آزادي و دموكراسي در ايران حمايت مي كنند.۱۹ تير يك تجمع فشرده ايران آزاد در پاريس. اين رويداد بيش از ۱۰۰.۰۰۰نفر را جذب كرده است كساني كه از سراسر جهان جمع شده‌اند, براي اينكه صدايشان شنيده شود, و با اين اميد آزاد كردن و آزادي كشورشان. ... ".
    اولا نیم جمله ی " ايران آزاد، بزرگترين اپوزيسيون ايراني از نوع خودش " کاملا مبهم است و منظور نویسنده ازآن روشن نیست و  انتخاب چنین تیتری بر نوشته، نشان ازآن دارد که ما با یک نویسنده ویا مترجم تازه کار طرف حساب هستیم که البته این حسن را هم دارد که این نوع آدم ها پول کمتری میگیرند!!
     ثانیا " این بزرگترین گردهم آئی جهان ..." هم شکل وخاصیتی مشابه مورد اول را دارد و مبهم  است!
    ثالثا درسالنی که گنجایش سه هزارنفر را دارد، با هیچ ترفندی نمیتوان 100000 نفر را جا داد واین ادعا فارغ از هرگونه منطق است!!
    رابعا، کسانی که خود ازآزادی بهره ای نداشته و سرنوشت خود و همسر وفرزندشان را به همراه 2 گرم غشای مغزی به  مسعود رجوی سپرده اند – و او اینک به هردلیلی درمیان جمع نیست که این گرفته هایش را بازگرداند -  قادر به کسب آزادی مردم نیستند وتنها بعنوان ادوات زوج سیاسی ترکی الفیصل- مریم رجوی، میتوانند درخدمت تبلیغاتی اولی وجاه طلبی دومی قرار گیرند!!
    دوباره میخوانیم:
    " اندازه, منابع, و نفوذ اين سازمان مخالف نشان مي دهد اين جنبشي است كه سياستمداران, رهبران, جمهوري خواهان و دموكراتها مي توانند به آنها بپيوندند و اگر به دنبال اين هستند كه ايران تبديل به يك كشور منطقي و مدره, توسط خود ايرانيان شود, از آن پشتيباني كنند".
    اندازه ی یک سازمان چه صیغه ایست دیگر؟!
    منابع اش که از نفت عراق سابق، پولشوئی ها وجاسوسی ها بدست آمده و ممکن است با حاتم بخشی های شاهزاده ترکی الفیصل بیشتر هم شده باشد وبه این محل درآمدها میتوان گول زدن مردم غرب و اخاذی از آنها با بهانه ی کمک به بچه های فلسطینی  و... را هم افزود!
    این روزنامه ی اینترنتی آمریکائی ، به استناد کدام آمار ونظرسنجی ها درایران ، این نتیجه را استخراج کرده که منافقین نفوذ قوی درایران دارند؟؟!!
    با این حساب چگونه میتوان تصور کرد که درصورت پیوستن  دموکرات ها و جمهوری خواهان آمریکا که کارنامه های آنچنانی درسرکوب جنبش های رهائی بخش در اغلب نقاط جهان دارند، ایران به آزادی خواهد رسید؟!
    درادامه:
    " ليندا چاوز مدير سابق روابط عمومي كاخ سفيد، گردهمايي بزرگ ايرانيان را افتتاح كرد و گفت, .. بنابراين اجازه دهيد اين را براي ملاها روشن كنم كه هيچ چيز نمي تواند و نخواهد توانست مقاومت ايران از كوبيدن مسير آينده براي دمكراسي و آزادي در ايران جلوگيري كند“.
    چرا افتتاح یک مراسم ایرانی؟! بدست این صهیونیست معروف باید باشد؟!
    این جماعت چه مقاومتی میکنند تا ملاها بخواهند آنرا درهم کوبند؟!
    راه وروش زندگی این گروگان های رجوی که اینک حکومت عربستان هم شریک او دراین گروگان گیری شده ، با آزادی ودموکراسی درتناقض کامل بوده ، وآنها نمیتوانند چیزی را که خود ندارند، به مردم بدهند!!
    همچنین:
    " امير تركي فيصل گفت: ”ايرانيان جهان باستان حتي مي تواند مدعي يكي از اولين اديان توحيدي جهان باشند: دين زرتشت, ايمان بر اساس تعاليم زرتشت, كه بيش از ۳۰۰۰ سال پيش زندگي مي كرد …".
    به این شاهزاده ی عربستانی باید گفت که شما چه ارزشی به پیروان شاخه های متعدد اسلام میگذارید که بخواهید به زرتشتیسم هم بگذارید؟!
    وقتی شما بعنوان یک وهابی، ریختن خون ما شیعیان را که با هم کیشان سنی خود در اصلی ترین اصول دین ( خدا وپیامبر واحد بهمراه سابقه ی زندگی مشترک لااقل هزار ساله وحکومت های مشترک )، واجب یا جایز می شمارید، چه احترامی میتوانید به دیگران داشته باشید و چرا دروغ میگویید؟!
    دوباره میخوانیم:
    " مريم رجوي گفت كه شركت در كنفرانس پاريس نشان دهنده ميليونها نفر از ايرانيان تحت ستم كه فاصله زيادي از آزادي و دمكراسي دارند و از رئيس جمهور بعدي آمريكا و همچنين ساير رهبران غرب انتظار دارند كه در كنار مردم ايران بايستند و مماشات با رژيم تهران را متوقف كنند. مريم رجوي اضافه كرد جامعه جهاني بايد يك سياست قاطع اتخاذ كند, كه به عنوان اجزاء آن محكوميت نقض حقوق بشر رژيم و صدور تروريسم آورده شده باشد…".
    بازهم جمله ی اول این پاراگراف مبهم وغلط است!!
    این خانم که ظاهرا با کمک وهمراهی ترکی الفیصل به مقام اول باند رجوی تبدیل شده ، باید با برگزاری انتخابات آزاد و روشن درتشکیلات خود، اجازه ی دسترسی آزاد این تیره بختان به اخبار واطلاعات سرریز شده ی جهانی را بدهد و ... تا التزام عملی خود را به دموکراسی وحقوق بشر نشان دهد وآنگاه بیآید پای صحبت وانتقاد ازخود و زمانی که دادگاه های عادلانه ی جهانی ، حکم به  ضرورت حضور او دربیرون از زندان را داده باشد ، چنین ادعاهایی را مطرح سازد!
    بعبارت دیگر، این خانم در وهله ی اول باید مشکل خودش را حل کرده وتدریجا به کارهای دیگر بپردازد!
    دیگر اینکه اگر دیگران این رفتار( با حداقل انعطاف ) با ایران را کنار بگذارند، راهی جز حمله ی نظامی وجنگ با ایران را نخواهند داشت والبته تمام خواست شما همین مسئله است وبقیه پوششی است برای این درخواست جنایتکارانه از متجاوزین و مرتجعین جهان!!
    حمید تبریزی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : جهان ,رجوی ,مردم ,آزاد ,خودش ,آزادي ,ترکی الفیصل ,بزرگترين اپوزيسيون ,اپوزيسيون ايراني ,آزاد، بزرگترين ,مريم رجوي ,بزرگترين اپوزيسيون ايراني ,آ

    ::

    حنیف بالی نماینده ایرانی تبار جوان در پارلمان سوئد و تجربه اش از سازمان مجاهدین

    منبع: استکهلمیان | دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۵

     

    حنیف بالی جوان ایرانی تبار زاده شهر کرمانشاه در ایران از سال ۲۰۱۰ تاکنون نماینده پارلمان سوئد از حزب میانه رو (مدرات) است. او همچنین از تاریخ ۱۷ اکتبر سال ۲۰۱۵ عضو هیئت اجرایی حزب مدرات، در حال حاضر بزرگترین حزب سیاسی سوئد، است.

    با اینکه ایرانیان ساکن سوئد مرتبا حنیف را بواسطه جایگاه سیاسی بلندپایه اش در تلویزیون و دیگر رسانه های سوئد می بینند، اما بسیاری از آنها از گذشته و کودکی غم انگیز او  بی خبرند.

    او سه ساله بود که بتنهایی به سوئد آمد. پدر و مادرش که از اعضای «سازمان مجاهدین خلق» بودند فرزند را فدای ایدئولوژی کردند، راهی عراق و «کمپ اشرف» شدند و به گفته حنیف بالی «مادرها اجازه داشتند که در سال ۱ بار» با فرزندانشان تماس تلفنی بگیرند و «پدر او در کل عمر او ۲ بار به وی تلفن زده است». حنیف بالی هرگز پدر خود را از نزدیک ندیده است.

    حنیف بالی ۳ ساله، در سوئد در میان ۸ خانواده مختلف جا به جا شد تا به سن ۱۸ سالگی برسد. او در طنزی تلخ می گوید که «وقتی به من می گفتند مامان، من میگفتم کدام مامان چون چندین مادر داشته ام».

    حنیف بالی می گوید که او جزو بچه های «خوش شانس» پانسیون ها بوده است چون بسیاری از آنها از سوی سازمان مجاهدین خلق «شستشوی مغزی» داده شده، به عراق برده شده و در نهایت سرنوشتی غم انگیز برایشان رغم خورد و بسیاری از آنها کشته شدند. وی در خلال برنامه از خود می پرسد که «اگر به چرندیات آنها گوش می دادم امروز در کجا بودم.»

    این کودک ۳ ساله آواره ایرانی دیروز، و نماینده پارلمان سوئد امروز، در برنامه ای که اخیرا از تلویزیون من و تو پخش شد به توصیف یک روز از زندگی اش بعنوان نماینده پارلمان و از اعضای هیئت اجرایی  بزرگترین حزب سیاسی سوئد پرداخت، به زبان پارسی، و در حالی که تنها سه ساله بود که بتنهایی به سوئد آمد.

    تجربه «سازمان مجاهدین خلق» بخشی از خاطرات زندگی پر فراز و نشیب این جوان ایرانی تبار است که در ویدیوی زیر قابل شنیدن است.


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سوئد ,حنیف ,بالی ,نماینده ,مجاهدین ,پارلمان ,حنیف بالی ,ایرانی تبار ,پارلمان سوئد ,نماینده پارلمان ,سازمان مجاهدین ,بالی نماینده ایرانی

    ::

    رجوی جاسوسی میکند تا تروریست شناخته نشود!!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

     

    این مسئله که دنیای اهل داد وستد غرب ، باند رجوی را از لیست تروریستی خود خارج کند ، آنرا واداشت که درعراق تحت اشغال آمریکا ومتحدین اش به جاسوسی بپردازد تا بعنوان یک تروریست خوب، از لیست تروریستی خود ، حذف کند!

    مسئله اما درمورد منافقین رجوی چشمگیر تر است . علاوه بر  جاسوسی های وسیع اتمی بنفع اسرائیل و گروه های تکفیری که مردم سوریه را به خاک سیاه نشاندند، عوامل منافقین در عملیات های تروریستی هم شرکت می کنند.

    یعنی اینکه سازمان علاوه برجاسوسی، تعدادی ازنیروهای خود را دراختیار آمریکا گذاشت تا درصحرای نوادا ودور ازچشم اغیار!! به کسب مهارت های تروریستی مشغول شده اند. ترور دانشمندان هسته ای ایران نمونه ای از عملیات های تروریستی گسترده ی آن ها در ایران است!!

    یعنی باند رجوی برای ازلیست درآوردن خود ، دست به ترور زد تا تروریست شناخته نشود!

    به موجب شواهد موجود، 400 میلیون دلار اختصاص یافته ی آمریکا برای تقویت بنیان های حقوق بشری؟؟!! درایران ، این مبلغ دراختیار اسرائیل قرار گرفت تا به منافقین رجوی بدهد وآنها هم ترورهای دلخواه اسرائیل را انجام دهند وهم محللی برای پخش اطلاعات مورد دلخواه اسرائیل برای پرونده سازی علیه ایران و تحریم ظالمانه ی آن باشد!!

    با این مقدمه به مصاحبه ی افشين علوي عضو كميسيون خارجي شوراي ملي مقاومت ايران که به ادعای رسانه های رجوی با نشریه ی ليبراسيون شامپاين انجام داده ، نظر کوتاهی می افکنیم.

    تیتر این مصاحبه "  " رژيم ايران ايزوله ميباشد" نام گرفته ودرمتن آن نوشته شده:

    " س. چرا سفير اينقدر نسبت به سازمان شما داغ است؟- حكومت ايران به پخش اكاذيب عليه اپوزيسيون اصلي اش دامن ميزند، چرا كه در حفظ برچسب تروريستي عليه آن شكست خورد لذا تلاش ميكند كه به چهره اپوزيسيون خدشه وارد كند. .. ".

    یعنی میشود با داشتن پرونده ی ترور هزاران نفری درایران و کم وبیش درعراق و صدها اطلاعیه ای که در توجیه و اثبات درستی آنها ازطرف شما صادر شده- که مثلا میخواستید رژیم را بی آینده کنید ویا بازوهای آنرا بزنید- به این سادگی منکر ترورهای شما شد؟!

    آیا دیگر به این ترورها افتخار نمیکنید و انتقاد ازآنها دارید؟ اگر دارید چرا به انتقاد ازخود نپرداخته و " خلق قهرمان" را درجریان پشیمانی خود قرار نمیدهید؟!

    دوباره گفته میشود:

    " ... شوراي ملي مقاومت ايران ائتلاف اپوزيسيون ايران منجمله سازمان مجاهدين خلق ايران است كه براي برقراري يك جمهوري پلوراليست و لائيك در ايران تلاش ميكند. به دنبال سركوب وحشتناك در ايران، دفاتر شورا از دهه 80 در اور سوراواز (وال دواز) در منطقه پاريس مستقر گرديد. همچنين شورا دفاتر نمايندگي در واشنگتن و پايتختهاي بزرگ اروپايي دارد. اما شبكه آن بخصوص در داخل فعال است. به يمن اين شبكه ها شورا در 2002 موفق شد ه وجود برنامه مخفي هسته اي رژيم ايران را منجمله سايتهاي نطنز و اراك را فاش سازد ".

    البته دراوایل تاسیس تشکیلات، تعدادی از شخصیت های سیاسی درشورا جمع شدند که اکثریت آنها درعرض دوماه وبا مشاهده ی ماهیت واقعی مسعود رجوی، کاسه ی خود را ازهرچه شورا  و... بود جداکرده وبه دنبال کار خود رفتند و خیر شورا را به رجوی سپردند تا اعضای مطیع تشکیلات فرقوی خود را درآنجا گرد آوری کرده وصفت دموکراتیک به سازمان تروریستی منافقین رجوی بدهد که البته این کار درعصر ارتباطات و انتشار وسیع اطلاعات نگرفت وهمه دانستند که شورای ملی مقاومت، همان فرقه ی رجوی ویا ارتش آزادیبخش؟؟!! اوست.

    نگارنده ی این سطور تصور نمیکند که مصاحبه کننده ازموضوع بی اطلاع باشد وبرعکس کسی که دراروپا به خبرنگاری مشغول است ، آنقدر شعور دارد که این مسائل ساده را بفهمد ولی متاسفانه خیلی ها هم باداشتن این شعور، خود را به راه دیگر زده ودربرابر دریافت حق الزحمه چنین سئوالاتی را که پاسخ اش پیش ازپیش برآنهاروشن است ، مطرح کرده وجواب دلخواه رجوی را دریافت میکنند وبدین ترتیب قلم ، حرفه وشرافت خبرنگاری خود را می فروشند!

    اما این شبکه داخلی ادعایی واقعیت عینی ندارد و باند رجوی هرگز نتوانسته مهری برتحولات شتابان ایران بزند ومسئله ی اتمی وافشاگری های مربوطه، آنگونه است که شرحش رفت!

    سعید

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,تروریستی ,سازمان ,شورا ,منافقین ,اسرائیل ,باند رجوی ,منافقین رجوی ,مقاومت ايران ,رژيم ايران ,تلاش ميكند

    ::

    درگذشت جانسوز مادر محترمه ی ابراهیم قلاجی

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    با کمال تاسف وتاثر فراوان، طی ساعات اولیه ی روز جاری مطلع شدیم که این مادر هجران کشیده، بعد ازتحمل درد و رنج یک بیماری سخت وطولانی ودرحالی که هردم درآرزوی دیدن پسر گرفتارش در مناسبات رجوی بود ، بدون حضور ابراهیم قلاجی، دربیمارستان امام رضا (ع) ی تبریز، دار فانی را وداع گفته است.
    با وجود اینکه مرگ عادی یک مسئله ی طبیعی وجزو سرنوشت هرانسان وآفریده ای است، اما فقدان این چنینی این مادر ستمدیده وهجران کشیده ، دردناک تر است .
     مرگ این مادر مهربان که دوری 35 ساله اش ازپسر خود ابراهیم قلاجی عامل اصلی بیماری اش بود ، مرگی عادی نبوده وازاین جهت است که دل دردمند ما خانواده های آذربایجانی هم درد با اورا ، جریحه دارتر نمود.
    با اعلام انزجار ونفرت خود از باند رجوی که اجازه ی تسلی خاطر را هرگز به این مادر ازدست رفته نداده وسبب بیماری طولانی اش شد، مراتب دردمندی خود را به یکایک اعضای این خانواده ی محترم داغدار بخصوص جناب آقای یعقوب قلاجی همسرمتوفی اعلام نموده وآرزوی صبر وتحمل دربرابر این فقدان دردناک را برای آنها مینماییم.
    گروهی از خانواده های اسرای رجوی
    تبریز - ایران
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : مادر ,خانواده ,رجوی ,قلاجی ,ابراهیم ,بیماری ,ابراهیم قلاجی

    ::

    نامه خدیجه ( رقیه) خدائی به پسرش سید مرتضی اکبری نسب در کمپ آلبانی

    منبع: سایت ایران اینترلینک | شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    به پسرش سید  مرتضی اکبری نسب در کمپ آلبانی    
     پسر عزیزم، دلبندم، مرتضی جان من با تو بیشتر از دیگر از فرزندانم صمیمی و نزدیک بودم.تو برایم هم پسر بودی هم برادر هم مونس. یادم هست در کارهای خانه کمکم میکردی،و دلسوز بودی در اوج خستگی ام با طبع شوخت خستگی را از تن و روحم ور میکردی.
     
    دل بزرگی داشتی و با همه ی مشکلات امید داشتی و به همه امید میدادی. در مدت سی سالی که رفتی یک لحظه هم به دوری و نبودنت عادت نکردم اما مادر کارش سوختن و ساختن است. وقتی فرزندانت را میبینم که دور از پدر و مادر بزرگ شدن و بعرصه رسیدند فرزندانی که هر قدر بزرگ و قوی باشند باز به پدر و مادر نیاز دارند و برای پدر و مادر همیشه طفلی هستند.

    نمیدانم کدام سلوک و مذهبی میخواهد و میتواند یک انسان چنین خوش بین و رئوف را تغییر دهد کدام منطق قبول میکند که مادری سی سال از دیدار فرزندش محروم باشد و این چه باری از زندگی، و مشکلات زمین بر میدارد و منفعت چنین کاری کجاست!؟ حتی صدایش را نشنود شماره منزل و همراهم را برایت میفرستم و همیشه گوش بزنگ شنیدن صدای مهربانت هستم.مهر مادر و نیاز متقابل بین فرزند و مادر مانند آب و هوا هیچ جایگزینی ندارد -قبل از اینکه من هم مثل پدرت سر در خاک سرد گور بگذارم و به خواب ابدی بروم -حداقل با صدایت یادم کن و شادم کن .  
     
    مرتضی جان برای شنیدن صدایت زنده و منتظر میمانم -این آواهایی که زمزمه میکردم و میکنم -و تو نیز به یاد داری -من بی دسته گولیدیم سن خار ایلدون -منیم آز دردیمی سن بول ایلدون -گوزیمین ایشیغی دیلیم ازبری یاتیدیم یوخودا گوریدیم سنی (من دسته گلی بودم که خارم کردی- تو درد کم مرا زیاد تر کردی- ای نورچشم و ورد زبانم- آرزو میکنم که درخوابت ببینم)

    -۰۹۸۰۹۳۳۰۳۷۴۸۳۰-
     
    -۰۹۸۰۴۱۴۳۲۲۰۸۶۰-
     
    این نامه را برادرت غلامرضا نوشته و خواهرت فاطمه برایم خوانده و مورد تایید من است -حرف دل من است. و گفتم که آنها هم عکس شان را با این نامه ی من برایت بفرستند .   
     
    با آزوی دیدار
     
    خدیجه (رقیه) خدائی
     
    سراب- آذبایجان شرقی- ایران

     

     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : مادر ,مرتضی ,نامه ,مرتضی اکبری ,رقیه خدائی ,خدیجه رقیه

    ::

    آزمایش زندان استنفورد، آزمایشی برای شناخت فرقه ها

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    آزمایش زندان استنفورد: معروف - خطرناک – آموزنده

    کانال تلگرام پایگاه اینترنتی "عصر ایران" مطلبی در خصوص آزمایش معروف و آموزنده و در عین حال خطرناک زندان استنفورد درج نموده که در خصوص تحقیقات و مطالعات فرقه ای جالب توجه است و در کتاب "فرقه ها در میان ما" نوشته مارگارت سینگر و ترجمه ابراهیم خدابنده نیز به آن اشاره گردیده است.
    این آزمایش برای اثبات این فرضیه روان شناختی انجام گردید که "با کنترل محیطی می توان به کنترل ذهن دست یافت". فرقه های مخرب کنترل ذهن از کنترل های محیطی برای رسیدن به این مقصود استفاده می کنند و به همین دلیل است که سعی می نمایند اعضای خود را در محیط های ایزوله نگاه داشته و ارتباط آنان با دنیای خارج را قطع نمایند تا به کنترل های دیگر از جمله کنترل رفتاری و کنترل ارتباطی نیز دست یابند.
    عین مطلب عصر ایران در زیر آورده می شود.
     
    عصرایران - آزمایش «زندان استنفورد» یکی از معروف‌ ترین و به نقلی خطرناک ‌ترین آزمایش‌های روان‌شناسی است که تاکنون انجام شده‌است. در این آزمایش که به سرپرستی دکتر فیلیپ زیمباردو در دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۷۱ انجام شد، چندین دانشجوی سالم از نظر روانی به صورت آزمایشی نقش‌های زندانی و زندانبان را پذیرفتند.
    نتایج آزمایش حیرت‌آور بود، پس از گذشت چند روز اکثر زندانبانان رفتارهای شدید سادیسمی از خود نشان دادند. آزمایش به خاطر ترس از کنترل خارج شدن وضعیت، بعد از ۶ روز متوقف شد.
    زیمباردو و تیمش می‌خواستند ببینند که آیا از روی صفات شخصیتی و ذاتی زندانیان و زندانبانان، می‌توان علت بدرفتاری‌هایی را که در زندان‌های آمریکا می‌شود درک کرد.

    شرح آزمایش
    زیمباردو و همکارانش به آن دسته از فرایندهای روان شناختی که در افرادی با نقش زندانبان و زندانی روی می‌دهد علاقه ‌مند بودند. آنها در زیرزمین دپارتمان روان‌شناسی یک زندان درست کردند و در یک روزنامهٔ محلی آگهی دادند به این مضمون که برای یک آزمایش روان‌شناسی، به تعدادی افراد واجد شرایط نیاز دارند، و برای شرکت در آن، حقوق خواهند داد.
    از بین ۷۵ نفر که به آگهی پاسخ دادند، ۲۴ نفر که از لحاظ سلامت فیزیکی و روانی در وضعیت بسیار نرمال و خوب قرار داشتند انتخاب شدند. خود زندان در زیرزمین دپارتمان روان‌شناسی بود. یک دانشجوی لیسانس و جزو دستیاران تحقیق، «رئیس زندان»، و زیمباردو، «سرناظر» یا سرپرست زندان بود. زیمباردو تعداد شرط و شروط خاص را به آزمودنی‌ها اعلام کرد و امیدوار بود که با آن ها، بتواند سردرگمی، شخصیت‌زدایی، و فردیت‌زدایی را تشدید کند.

    خصوصیات شرکت ‌کنندگان
    خصوصیات این افراد چنین بود: دانشجو، سفیدپوست، از طبقهٔ متوسط، بالغ (از لحاظ عقلی)، با ثبات (از لحاظ هیجانی)، نرمال، و باهوش، از سراسر آمریکا و کانادا. هیچ یک از آن ها سابقهٔ زندان نداشت، و ظاهراً، همهٔ آن ها به اصول و ارزش‌های اخلاقی مشابهی پایبند بودند. با شیر یا خط، ۱۲ نفر زندانبان و ۱۲ نفر دیگر، زندانی شدند. زیمباردو با ادارهٔ پلیس محلی صحبت کرده، و آنها قبول کردند تا در آزمایش وی با او همکاری کنند.

    شروع آزمایش  

    زندانی‌ها
    «زندانی‌ها» در خانه‌های خود در نقاط مختلف شهر نشسته بودند که یک ماشین پلیس به طور غیرمنتظره جلوی خانهٔ آنها پارک کرد، مامورانی با لباس پلیس آن ها را دستنبند و چشمبند زدند، آن ها را به زندان مصنوعی بردند، بازرسی بدنی کردند، مایع ضد شپش روی آن ها ریختند، عکس گرفتند، انگشت نگاری کردند، لباس زندانی به آن ها دادند، به جای اسم، به آن ها شماره دادند، و آن ها را با دو زندانی دیگر داخل سلولی با میله‌های آهنی انداختند.
    به زندانیان روپوش‌هایی گل و گشاد و کلاه‌های تنگ داده شد تا دائم در عذاب باشند. زندانبان‌ها زندانی‌ها را با شماره صدا می‌کردند، و این شماره‌ها روی لباس زندانی‌ها دوخته شده بود. یک زنجیر به پاهایشان بسته بودند تا یادشان باشد که زندانی هستند.

    زندان‌بان‌ها
    به آزمودنی‌هایی که نقش زندانبان داشتند، یونیفرم‌های خاکی رنگ، باتوم، سوت، و عینک‌های رفلکتیو (آینه‌ای) و اسلحه داده شد، اما فقط به صورت باتوم‌هایی چوبی، به آن ها گفته شد که هر طور بخواهند می ‌توانند زندان را اداره کنند ولی حق ندارند از تنبیه بدنی استفاده کنند.
    آن ها حق نداشتند با آن ها زندانیان را بزنند. هدف از این کار این بود که زندانبانان نشان دهند که در چه مقامی هستند. به آن ها لباس و شلوار خاکی شبیه به لباس زندانبانان داده شد. این لباس‌ها از یک فروشگاه لباس‌های ارتشی خریده بودند. همچنین، به آنها عینک‌های آینه‌ای داده شد تا از «تماس چشمی» ممانعت شود.

    روزشمار
    روز قبل از آزمایش، یک جلسهٔ توجیهی برای زندانبانان گذاشته شد. در طول این جلسه، به آن ها گفته شد که نمی‌توانند به زندانیان آسیب فیزیکی برسانند. زیمباردو، به عنوان سرپرست زندان، به نگهبانان گفت: "می‌ توانید در زندانی‌ها احساس حوصله سررفتگی، و تا اندازه‌ای احساس ترس ایجاد کنید. می ‌توانید این احساس را در آن ها به وجود آورید که زندگی آن ها کاملاً تحت کنترل ماست، تحت کنترل سیستم، شما، و من است. باید آن ها را متوجه کنید که هیچ گونه حریم شخصی ندارند. ما فردیت آن ها را به شیوه‌های مختلف از آن ها خواهیم گرفت. به طور کلّی، همهٔ این کارها باید به یک حس ناتوانی، درماندگی، و بی قدرتی منجر شود. یعنی، در این موقعیت، همهٔ قدرت دست ماست و آن ها هیچ قدرتی در اختیار ندارند."
    روز اول حادثه اتفاق خاصی نیفتاد، اما روز دوم شورش شد. زندانی‌های سلول شمارهٔ ۱، با تخت خواب‌ های خود درب سلول را مسدود کردند و کلاه‌ هایشان را در آوردند.
    آن ها از بیرون آمدن امتناع کردند و هیچ یک از کارهایی را که نگهبانان به آن ها می‌گفتند انجام ندادند. نگهبانان به این نتیجه رسیدند که برای مقابله با این شورش، به تعداد بیشتری نگهبان نیاز است. نگهبانانی که در شیفت‌ های دیگر کار می‌کردند داوطلب شدند تا «اضافه کاری» داشته، و به در هم شکستن شورش کمک کنند.
    آن ها با کپسول‌ های آتش نشانی به زندانیان حمله کردند، و این کار، بدون نظارت محققان انجام شد. نگهبانان متوجه شدند که با ۹ نگهبان می‌توانند ۹ زندانی را اداره کنند، اما نمی‌دانستند که با فقط ۳ نگهبان در هر شیفت چگونه می‌توانند این کار را بکنند. یکی از آن ها پیشنهاد کرد که برای کنترل آن ها، از تاکتیک‌ های روان‌شناسی استفاده کنند. آن ها یک «سلول ویژه» درست کردند که در آن، از زندانی‌هایی که در شورش شرکت نداشتند، با پاداش‌های مخصوصی پذیرایی می‌شد. مثلاً، به جای غذاهای حاضری، به آن ها یک غذای بسیار بهتر داده می‌شد.
     زندانی‌هایی که داخل سلول ویژه بودند، حاضر نشدند غذای خوب را بخورند، زیرا می‌خواستند با زندانیان دیگر هم شکل باشند.
    بعد از فقط ۳۶ ساعت، یکی از زندانیان شروع کرد به شکل «دیوانه‌ وار» عمل کردن.
     زیمباردو می ‌گوید که زندانی شمارهٔ ۸۶۱۲ شروع کرده به کارهای جنون‌آمیز، جیغ کشیدن، داد کشیدن، فحش دادن، و به شدت عصبانی شدن، طوری که انگار کنترلش را از دست داده‌ است. مدتی طول کشید تا متوجه شویم که او واقعاً در رنج است و باید او را مرخص کنیم.
    نگهبانان زندانیان را مجبور می‌کردند تا شمارهٔ خود را تکرار کنند و با این کار، آن ها را حفظ کنند. آن ها می‌خواستند این ایده را در زندانیان تقویت کنند که هویت جدیدشان، یک عدد است.
    خیلی زود، نگهبان‌ها از این تکرار شماره‌ها به عنوان روش دیگری برای اذیت کردن زندانی‌ها استفاده کردند. هنگامی که زندانیان در شمردن اعداد اشتباه می‌کردند، آن ها از تنبیه بدنی به صورت کلاغ پر، بشین و پاشو، یا شنا استفاده می‌کردند.
    اوضاع بهداشتی به سرعت بد شد، و هنگامی بدتر شد که نگهبانان به بعضی زندانیان اجازه ندادند که ادرار یا دفع کنند. به عنوان تنبیه، به زندانیان اجازه داده نمی‌شد تا سطل‌های زباله و مدفوع را خالی کنند. تشک برای زندانی‌ها کالایی بسیار ارزشمند محسوب می ‌شد.
     به همین دلیل، نگهبانان برای تنبیه زندانی‌ها، تشک هایشان را می‌گرفتند، و آن ها مجبور می‌ شدند روی کف سیمانی بخوابند. بعضی زندانیان را مجبور کردند تا چند ساعت برهنه بمانند. این روش دیگری برای تحقیر کردن آن ها بود.
    خود زیمباردو نیز جذب این آزمایش شده بود، و در آن، به عنوان سرپرست، فعالانه شرکت می‌کرد.
    در روز چهارم بعضی زندانیان در بارهٔ تلاش برای فرار صحبت می‌کردند. زیمباردو و نگهبانان تلاش کردند تا زندانیان را به یک ایستگاه پلیس واقعی ببرند که مکانی امن تر بود، اما کارمندان ادارهٔ پلیس گفتند که دیگر نمی‌توانند به شرکت در آزمایش زیمباردو ادامه دهند.
    با ادامهٔ آزمایش، چند تن از نگهبانان به طرز فزاینده‌ای خشن و بیرحم شدند. محققان متوجه شدند که حداقل یک سوم نگهبانان تمایلات سادیستی واقعی از خود نشان می ‌دادند. اکثر نگهبانان از این که آزمایش بعد از فقط شش روز متوقف می‌ شود، ناراحت بودند. بعضی از زندانبانان زندانیان را مجبور می‌کردند تا با دست خالی، توالت‌ها را بشورند.
    زیمباردو می‌ گوید که آزمودنی‌ های زندانی، نقش خود را «درونی سازی» کرده بودند. دلیل زیمباردو این است که بعضی زندانیان می‌ گفتند که می‌ خواهند درخواست «آزادی به قول شرف» بدهند، حتی با این شرط که تمام درآمد خود از بابت شرکت در آزمایش را ضمیمهٔ آن کنند. اما، وقتی که درخواست آزادی به قول شرف آن ها، همگی ردّ شد، هیچ یک از زندانی‌ها آزمایش را ترک نکرد.
    زیمباردو می‌ گوید که بعد از، از دست دادن کلّ پولی که بابت دو هفته قرار بود بگیرند، آن ها برای ادامه دادن به آزمایش هیچ دلیلی نداشتند، با این حال به آن ادامه دادند زیرا هویتی به نام «هویت زندانی» را درونی سازی کرده بودند. آنها خودشان را زندانی می‌پنداشتند، و بنا بر این، در آزمایش باقی‌ماندند.
    زندانی شمارهٔ ۴۱۶، یکی از زندانیان جدید (که از لیست انتظار زندانیان آمده بود)، نسبت به نحوهٔ برخورد با دیگر زندانیان اعتراض کرد. نگهبانان به این اعتراض با بدرفتاری بیشتری پاسخ دادند. وقتی که او از خوردن سوسیس‌هایش امتناع کرد، و گفت که اعتصاب غذا کرده ‌است، نگهبانان او را داخل یک کمد، که به ابتکار خودشان آن را به «سلول انفرادی» تبدیل کرده بودند زندانی کردند.
    نگهبانان، بعد از آن، به دیگر زندانیان گفتند که با مشت به دیوارهٔ کمد بکوبند با صدای بلند، سر زندانی شمارهٔ ۴۱۶ داد بکشند. نگهبانان از این رویداد برای دشمن کردن دیگر زندانیان با زندانی شمارهٔ ۴۱۶ استفاده کردند. آن ها به دیگر زندانیان گفتند که اگر می‌خواهند او از سلول انفرادی آزاد شود، باید پتوهای خود را تحویل دهند و روی تشک خالی بخوابند. همه از این کار امتناع کردند بجز یک نفر.

    توقف آزمایش
    زیمباردو آزمایش را زود متوقف کرد به دو دلیل:
    -  وضعیت بعضی آزمودنی‌ها به شدت در حال تخریب بود.
    -  نامزدش، کریستینا مسلاک، یکی از دانشجویان فوق لیسانس روان‌شناسی، به وضعیت وحشتناک این زندان اعتراض کرد.
    زیمباردو از مسلاک خواسته بود تا دربارهٔ این آزمایش مصاحبه‌ هایی انجام دهد، و مسلاک با دیدن وضعیت ناگوار آن، به شدت به زیمباردو اعتراض کرد و از او خواست به آن پایان دهد.
    زیمباردو می ‌گوید که از بین بیش از پنجاه نفر افراد غیر ذی‌ نفع که زندان را دیده بودند، مسلاک تنها کسی بود که اصول اخلاقی آن را زیر سئوال برد. بعد از فقط شش روز، آزمایش زندان استنفورد متوقف شد، زیرا بسیار زودتر، و بسیار بیشتر از آنچه محققان فکر می‌کردند، آزمایش به واقعیت تبدیل شده بود.

    نتیجه‌گیری
    آزمایش زندان استنفورد، نمایشی است از قدرت خارق العادهٔ موقعیت؛ و همچنین، قدرت هنجارهای سازمانی در درون محیط‌ هایی مثل زندان را نشان می‌دهد. توجه داشته باشید که شرکت کنندگان، به طور شانسی در نقش زندانی یا زندانبان قرار داده شدند.
     بنابراین، هیچ چیزی در شخصیت یا بیوگرافی آنها وجود نداشت که بتواند رفتار آن ها را توضیح دهد. با این که آن هایی که نقش نگهبان و زندانی را ایفا می‌کردند آزاد بودند تا هر طور که دلشان می‌خواهد رفتار کنند، تعاملات میان گروهی معمولاً منفی، خصمانه و انسانیت زدا بود. این موضوع، به طرز اعجاب آوری، شبیه به همان چیزی است که در زندان‌های واقعی می‌بینیم. این یافته‌ها نشان می‌دهند که خودِ موقعیت (خودِ موقعیت زندان) به قدری پاتولوژیک است که می‌تواند رفتار انسان‌های عادی را خراب و در کانالی دیگر بیندازد.

    فیلم آزمایش
    در سال ۱۹۹۲ مستندی با نام Quiet Rage: The Stanford Prison Experiment با حضور زیمباردو ساخته شد. این مستند شامل تشریح کامل این آزمایش توسط زیمباردو، صحبت‌های اشخاص تحت آزمون و نیز تصاویر واقعی ثبت شده طی آزمون است.
    در ۲۰۰۱ فیلمی سینمایی با نام Das Experiment بر اساس کتابی با نام جعبهٔ سیاه ساخته شد که خود بر اساس آزمایش زیمباردو نوشته شده بود.
    در ۲۰۱۰ این فیلم خود مبنای فیلمی با نام The Experiment قرار گرفت.

    ***

    آزمایش زندان استنفورد با همه ما سخن دارد. اغلب ما، اگر در جایی مرئوس و تحت امریم، در جای دیگر دست بالا را داریم. شاید کارمندی باشیم که در اداره، رئیس مان به ما دستور می دهد ولی در خانه، بر فرزندان خود حکم می رانیم.
    ما، هر اندازه بیشتر در موضع قدرت باشیم، باید بیشتر مراقب باشیم تا مصداقی از زندانبانان آزمایش زندان استنفورد نباشیم.
    در این آزمایش، زندانبانان، به جز کتک زدن، هیچ منعی نداشتند و در حالی که واقعاً زندانبان نبودند، اندک اندک در نقش خود فرو رفتند و رفتارهای مبتنی بر سادیسم از خود بروز دادند به طوری که زندانیانی که آن ها هم واقعاً زندانی نبودند، دچار ناراحتی واقعی شدند. آزماش زندان استنفورد، فقط برای رفتار شناسی زندانبانان نیست، یک نهیب علمی و اخلاقی به همه ما انسان هاست؛ همه ما.
    آزماش زندان استنفورد را در گوشه ای از ذهن مان، زنده نگه داریم و حواس مان باشد که قرار گرفتن هایمان در موضع قدرت و دست بالا داشتن هایمان، ما را از اصل انسانی خویش دور نکند.

    منابع
     - ویکی پدیا
     - زمینهٔ روان‌شناسی هیلگارد، ویراست ۱۵، سوزان نولِن- هوکسِما. ترجمه دکتر حمزه گنجی، نشر ساوالان ۱۳۹۰
    - crimemuseum
    - tcps2core.ca
    @MyAsriran

    محمدی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : آزمایش ,زندانیان ,زندان ,زیمباردو ,زندانی ,نگهبانان ,آزمایش زندان ,زندان استنفورد ,دیگر زندانیان ,زندانی شمارهٔ ,آزمایش زیمباردو ,آزمایش زندا

    ::

    " کنیزان " و" نوکران " رجوی !

    منبع: انجمن نجات مرکز گیلان | دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    خاطره ای به قلم پوراحمد:

    تو اسارتگاه مضمحل شده اشرف کمترکسی بود که عذرا علوی طالقانی معروف به " سوسن " را نشناسد. چراکه وی هم عضوقدیمی بود هم منتسب به خانواده آقای طالقانی . هم او بود که سالی یکبار موظف میشد که در میان جمع کثیراعضا ازمریم قجرمشمئزانه ستایش کند مبنی بر اینکهکه توانسته  خواهرمریم را دردانشگاه صنعتی شریف کشف کند و این که پتانسیل رهبری جنبش " رقص رهایی " را داشته است !

    سوسن بواسطه عمری دریوزگی در دربار رجوی توانسته بود هم عضوارشد شورای رهبری وهم درمقطعی رئیس ستاد ارتش آزادیبخش ملی در زمان صدام ملعون به عنوان مسوول وفرمانده وکذا وکذا کسب جاه ومقام بکند.

    دربازیهای جاه طلبی وکرسی خواهی تشکیلات مافیایی رجوی و همچنین برای اتلاف عمر و در اسارت نگهداشتن اعضا، همواره مقوله  تنبیه تشکیلاتی ، گرفتن رده و کار ومسولیتهای پوشالی وبنگالی شدن مرسوم بوده تا زمانیکه فرد به مدار ندامت دست یابد  درحضورشخص رجوی در برابر جمعیت بزرگی ابراز خفت وخواری کند و تحقیرشود. شاید که مخاطب موردی و بنگالی بتواند به موقعیت قبلش برگردد!

    دراین وانفسا سوسن خانم نیز از این امرمستثنی نمی شود ویک شبه به زیرکشیده میشود طوریکه زیردست گیتی گیوه چینیان ازعناصر بیسواد حلقه بگوش رجوی قرارمیگیرد.  درگذرزمان، کم کم درحاشیه قرارمیگیرد تا جایی که ازمدارشورای رهبری نیزخارج شده وعملا درآشپزخانه مشغول می شود.

    این داستان البته که تبعات مساله دارشدن عده ای را نیزبه همراه داشت با این سوال ها که  "چی !؟ چی شد!؟ خواهرسوسن دیگرچرا !؟ " همراه شد. طبعا به دلیل عجوزه بودن مورد اخلاقی که نمیتواند داشته باشد ! پس میتواند یک بازی دیگرازسوی رجوی شیاد بوده باشد تا فیلی دیگرازجنس انقلاب مریم هوا کند.

    اعلام می شود که نشست رهبری درپیش است وشیادی ای دیگروشاید بندی ازبندهای انقلاب مریم ! کمترمواقعی رسم بوده که در نشست عمومی با حضورتمام لایه های تشکیلاتی، عضوی ازشورای رهبری زیرتیغ  و تبر و تپانچه ی رجوی قراربگیرد .لذا همگان مات ومبهوت درانتظارنمایش تازه رجوی نشسته اند.

    جالب است که در آغاز جلسه دوربین روی مهوش سپهری ملقب به نسرین زوم میشود که دارد زارزارگریه میکند!!  البته که دلقک معروف به "نسرین گریان" معرف حضور بوده است ولیکن گریه الان بی مقدمه وموخره خیلی خیلی تعجب برانگیزاست .

    انگاری سناریوی رجوی شیاد خوب گرفته بود طوریکه باهمان حالت ادای دوجنیستی خود خطاب به مریم قجرگفت: " مریم من نفهمیدم این خواهرنسرین شما که ناسلامتی مسوول اول سازمان ما هم هست چرا دایم آب غوره میگیرد!؟ "

    مریم هم با یک نگاه عاقل اندرسفیه وغمزه خاص خودش اشاره می کند به سوسن که همان جلو جلوس کرده است . مسعود بازکوتاه نمی آید انگاردنبال لاس زدن آنچنانی دیگری است طوریکه با شدت تمام می خندد ومیگوید " منو باش گمان کردم خواهرنسرین ازدلتنگی وعشق به من می گرید!؟ نگوکه نگران انقلاب مریم است وازنامردی کسانی دلش به درد آمده و زارزار گریسته است ."

    دوربین می چرخد وتمام قد سوسن را نشان میدهد که سرش پایین است وسکوت پیشه کرده ولیکن نشان می دهد که شرمنده است ونادم واشکی هم می ریزد.

    چهره شاداب وهیجانی رجوی دیدنی است . انگارقله ی  اورست را فتح کرده است . چوب اشاره را به سمت سوسن می گیرد ومی گوید: " حرف می زنی یا با این چوب بیایم سراغت؟!"

    سوسن با فشارزیاد واندک آب غوره گرفتن به حرف می آید: "برادرمن کنیزم کنیز! من کنیزتووخواهرمریم هستم. "

    مسعود سواربربحث می شود ومی گوید "  کنیزبرای چی !؟ توخواهر باسابقه ومسوول ودرصدرشورای رهبری و با آن همه کرامت و...هستی.  نه نه اصلا اینطورنیست. "

    درادامه ازسوسن اصرارکه " کنیزم" وازمسعود انکارکه  کنیز نداریم الا اینکه برادران جمع حاضر نیز بخواهند به چنین مدارج عالی که سوسن صعود کرده برسند!

    همه مانده بودند که مسعود ازجمع برادران چه می خواهد. لحظات به سختی طی شد ولیکن طولی نکشید که  درادامه سناریوی ازپیش تعیین شده، شماری از برادران چاپلوس خودفروش چونان سرخپوست های وحشی هریک به سراغ میکروفونی رفتند ویکصدا فریاد زدند:"برادرماهم نوکرهستیم. "

    در نتیجه ی آن جلسه ی "ندامت"، سوسن به موقعیت قبلش بازگشت ولیکن چوبش را برادران حاضردرجلسه خوردند وبه نوکری خواهران شورای رهبری ارتقاء رده یافتند!

    حال دودهه است که تمام برادران عضوفرقه با مغزخشکی حمارگونه  نوکری کنیزان شورای رهبری کذایی رجوی را می کنند وبه درجه فسیل شدگان تاریخ مبدل گشت اند.


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,سوسن ,مریم ,برادران ,ولیکن ,بوده ,شورای رهبری ,انقلاب مریم ,موقعیت قبلش ,رجوی شیاد

    ::

    فرازهائی از کتاب "فرقه های تروریستی و مخرب – نوعی برده داری نوین" - قسمت اول

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    کتاب "فرقه های تروریستی و مخرب – نوعی برده داری نوین" به اهتمام دکتر مسعود بنی صدر پس از کار تحقیقاتی بسیار مفصل و همه جانبه،  و همچنین تجارب چندین ساله شخصی ایشان در فرقه رجوی، به رشته تحریر در آمد. این کتاب ابتدا به زبان انگلیسی در انگلستان به چاپ رسید که با استقبال گسترده خصوصا در میان دانشگاه ها و اساتید علوم اجتماعی و روانشناسی و فرقه شناسان مواجه گردید و سپس توسط خود ایشان به فارسی برگردانده شد. در این سلسله مقالات بخش های انتخابی از این کتاب از نظرتان میگذرد:
    برده داری کهن در مقابل برده داری نوین
    انزوا و یا جدا کردن برده و عضو فرقه از محیط و ملأ زندگی گذشته
    ما هویت و شخصیت خود را از ملأ و یا محیطی که در آن زندگی می کنیم، از دوستان، خانواده، سنت ها، اخلاقیات و از فرهنگ ملی یا قومی خود می گیریم. لذا اولین قدم در«هیچ کس» کردن و یا بی هویت نمودن یک فرد این است که او را از ملأ اجتماعی اش جدا کنند. رهبران فرقه ها به عنوان اولین قدم در کنترل فکری، پیروان را از دوستان و خانواده ی خود جدا می سازند، سپس از آن ها می خواهند تا تحصیل و شغل خود را رها کرده، و سرانجام از آن ها می خواهند تا پل های گذشته خود را خراب کنند و به طور کلی رابطه ی خود را با گذشته و دنیای بیرون قطع نمایند.
    انزوا، به برده داران گذشته و رهبران فرقه های مخرب کمک می کرد و می کند که سیستم اعتقادی قربانیان خود را تغییر داده و اعتقادات جدید را در ذهن آنان بکارند. تحقیقات نشان داده که وقتی کسی را از دنیای بیرون منزوی می کنیم و مثلا در اتاقی قرار می دهیم که از لحاظ صدا و نور ایزوله است، او نظرات جدید را راحت تر پذیرا می شود و کمتر به آن ها با دیده ی شک و سوال نگاه می کند.
    انزوای کامل پیروان از دنیای بیرون اولین گام و مهم ترین قدم در کنترل فکر است. اگر رهبری، پیروان خود را از دنیای بیرون (حداقل به لحاظ روانی) جدا و منزوی نکند، گروه و سازمان او یک فرقه نیست.
    در سازمان مجاهدین در سال های بین 1357 تا 1360، وقتی که هنوز مراحل فرقه شدن را کامل نکرده بود، جدایی افراد رده پایین از خانواده و دوستان حرکتی نا معقول بود؛ به ویژه این که این افراد می توانستند دوستان و نزدیکان خود را هم به سمت مجاهدین کشانده و می توانستند امکانات مادی و معنوی خود و خانواده خود را در اختیار سازمان قرار دهند. در نتیجه سازمان نه تنها هواداران را تشویق به ترک خانواده نمی کرد، بلکه توصیه می کرد که با مهربان بودن و مودب بودن و داشتن رفتار خوب، سمبل یک هوادار مجاهد باشند. اما حتی در همین زمان اگر تشخیص داده می شد که رابطه یک هوادار با خانواده اش به نفع مجاهدین نیست و یا مضر به حال رابطه ی آن هوادار با سازمان است، او را تشویق می کردند تا خانواده اش را ترک گفته و حتی آن ها را علنا محکوم و طرد نماید.
    جانشین خانواده
    فرقه ها، مانند برده دارها به خوبی آگاه هستند که خانواده و دوستان در هر جامعه یی نقش یک سپر حفاظتی (روانی و مادی) را برای افراد در مقابل بی رحمی جامعه ی بزرگتر ایفا می کنند. تا زمانی که چنین سپری وجود داشته باشد، افراد احساس امنیت کرده و به سادگی حاضر نیستند خود را کاملا تسلیم فرد دیگری مثل یک رهبر فرقه و یا یک برده دار کنند. بنابراین قدم اول در به بردگی کشیدن فرد این است که این سپر دفاعی از او گرفته شود و فرقه و روابط فرقه یی و یا روابط برده داری جایگزین خانواده و دوستان گردد.
    دکتر لانگ در کتاب کنترل ذهنی می گوید: " خانواده ی واقعی ما، در مقابل بی رحمی دنیای بیرون، ما را محافظت و حمایت می کند. آن ها در سختی ها ما را در بر گرفته و با حمایت خود به ما احساس آرامش می دهند. درست به همین علت است که کلماتی چون«برادر»، «خانواده» به سرعت در ما نفوذ کرده مرزهای شک و تردید را در می نوردند و بر ما غالب می شوند. بزرگترین کارت برنده ی فرقه ها و گنگ ها (gang به معنی دار و دسته است) این است که مدعی خانواده خواندگی افراد می شوند، یا ادعا دارند که جانشینی برای خانواده از دست داده شده و یا دور افتاده هستند. بعضا تظاهر می کنند که آن ها خانواده ایده آلی هستند که ما همواره خواهان داشتن آن بوده ایم. درست به همین علت است که رهبران فرقه ای دوست دارند که «پدر»، «برادر»، «مادر» و «خواهر» خوانده شوند. آن ها مدعی هستند که فرقه یک « خانواده بزرگ خوشبخت است»..."
    "بیگانگی یا انزوا از محیط تولد و رشد" در برده داری گذشته
    در برده داری قدیم، قانون انزوا از محیط تولد و رشد، کما بیش مشابه برده داری نوین و یا زندگی در فرقه های مخرب بود، "نه تنها برده نمی توانست حقی و یا وظیفه ای در قبال پدر و مادر و خانواده ی خونی خود داشته باشد، بلکه فراتر از این، او نمی توانست هیچ حقی و یا مسئولیتی در قبال سرزمین مادری و اجدادی خود و یا فرزندان و نوادگان خویش داشته باشد. او به راستی از تمام اقوام خود جدا و منزوی می شد. وی رسما نه تنها از محیط اجتماعی که در آن زندگی و رشد کرده بود منزوی می شد، بلکه از فرهنگ و میراث اجدادی خود نیز جدا می گردید."
    برده های گذشته همچون برده های نوین می بایست تمام پل های خود را با گذشته قطع می کردند، آن ها می بایست به همراه قطع تمام ارتباطات خود با خانواده، احساسات، عواطف و اعتقادات گذشته خود را هم به فراموشی سپرده و در یک کلام «خود گذشته»ی خود را فراموش می کردند. "برده ها از بقیه انسان ها متفاوت بودند، چرا که آن ها اجازه نداشتند آزادانه تجارب اجداد خود را وارد زندگی خود کنند، نمی توانستند فهم و آموخته های خود را از واقعیت زندگی اجتماعی و میراث طبیعی، به نسل بعدی انتقال دهند، و یا نمی توانستند زندگی کنونی خود را به حافظه ی جمعی قومی خود متصل سازند. برخلاف انسان های دیگر اگر آن ها می خواستند گذشته ی خود را کشف کنند و یا خانواده ی خود را پیدا کنند، بی شک می بایست وارد یک پیکار با اربابان خود، با مرزهای آهنین گذاشته شده توسط آنان، با جامعه و قوانین و میراث برده داری، با پلیس ها و نگهبانان سیستم برده داری می شدند."
    برده های جدید نمی توانند خود را نجات دهند
    در برده داری کهن افراد می دانند رهبر فرقه چه بر سرشان می آورد و قصد دارد شخصیت و هویت آن ها را کاملا تغییر دهد، ولی در برده داری نوین، این پیروان شوربخت گمان می کنند که با اراده خود و داشتن حق آزادی انتخاب، به چنین انتخابی مبادرت کرده اند. بنابراین آن ها دخالت دنیای بیرون برای نجات شان را نوعی نقض حقوق انسانی و ناقض آزادی و اختیار خود می دانند. بنابراین وضع آن هایی که تحت شستشوی مغزی هستند به مراتب بدتر است.
    یکی از تفاوت های اصلی بین بردگان قدیم با اعضای دربند در فرقه ها آن است که برده های قدیم می دانستند که اسیرند، سرکوب شده اند و تحت ظلم و اجبارند، آن ها می توانستند زنجیرهای خود را دیده و درد شلاق را روی پوست خود لمس کنند. آن ها می فهمیدند که آزادی از آن ها سلب شده است، بنابراین به خاطر اسارت خود می گریستند، شب ها به یاد خانواده و دوستان خود به خواب می رفتند و آرزوی دوباره آزاد زیستن را در فکر و روح خود پرورش می دادند و برای دستیابی به آن با تمام توان مبارزه می کردند. در حالی که بردگان جدید احساس نمی کنند که آزادی از آن ها گرفته شده و صبح تا شب از جانب رهبر فرقه استثمار می شوند؛ زنجیرهای آن ها نامرئی است،  ضربات شلاق آن ها روانی است و روح شان را می آزارد، و در اغلب موارد خود شکنجه گر و زندانبان خود شده اند. آن ها مجبورند به گذشته فکر نکنند و از دست دادن خانواده و دوست شان را به فراموشی بسپارند. آن ها دیگر خواست و آرزویی ندارند، خود، فردیت، هویت، اعتماد به نفس و انگیزه از خود در آن ها رو به محو شدن است، بنابراین آن ها نه می توانند امید و آرزوی آزادی داشته باشند و نه می توانند خود را از قید بندگی رها سازند، حتی اگر درب های زندان آن ها گشوده باشد.
    نفی هویت حقوقی:
    برده کسی است که هویت قانونی نداشته باشد.
    هویت این است که فردی به لحاظ قانونی موجودی باشد با فهرستی از حقوق و مسئولیت های شناخته شده.
    در برده داری کهن، برده ها در هر جایی که بودند عضو و ارگان بیرونی ارباب محسوب می شدند، وسیله ی اجرایی بودند و هویتی از خود نداشتند مگر زمانی که نداشتن هویت به ضرر برده دار بود. به لحاظ حقوقی و قانونی آن ها هیچ هویت مستقلی از خود نداشتند مگر زمانی که جرمی را انجام داده و دستگیر می شدند، به خصوص اگر متهم به قتل مرد یا زن آزاده یی می شدند. اگر چه در تئوری، هیچ برده یی اراده ای مستقل نداشت و کاری بدون دستور ارباب انجام نمی داد، اما در هیچ جامعه ی برده داری، اربابان مسئول جرایم برده ها نبودند، به خصوص اگر آن ها مرتکب قتل می شدند. مگر آن که ثابت می شد که آن قتل به فرمان ارباب انجام گرفته است.
    در تمام فرقه های مخرب، هویت قانونی گذشته فرد نه برای او و نه برای گروه دارای ارزشی نیست و نگاه داشتن آن تنها زمانی ضرورت پیدا می کند که دارای منافعی و استفاده ای برای فرقه باشد. و فلسفه ی «تولد مجدد»، تغییر نام و حتی تغییر شکل و قیافه، بعد از گذر از پروسه شستشوی مغزی، بیانگر این مطلب است.
     دکتر مسعود بنی صدر در کتاب خود در این خصوص می گوید:
    بسیاری از ما اعضای سازمان مجاهدین که بالاجبار به خاطر مسئولیت های مان در اروپا و آمریکا زندگی و فعالیت می کردیم، مجبور بودیم که هویتی قانونی، پاسپورت و مدارک شناسایی فردی داشته باشیم. اما داشتن آن مدارک به معنی این نبود که ما صاحب آن ها هستیم، و یا نام و حتی عکسی که روی آن ها بود لزوما نام و عکس و تاریخ تولد ما باشد. مادامی که مامور به فعالیت در خارج از عراق بودیم صاحب آن مدارک بوده و بعد از مراجعت به پایگاه و یا عراق می بایست آن ها را به سازمان پس دهیم و در این صورت ممکن بود که همان مدارک بوسیله افرادی شبیه ما برای انجام مأموریتی دیگر استفاده شود. بنابراین هیچیک از ما هیچ احساس مسئولیتی نسبت به کارهایی که تحت آن هویت قانونی انجام می دادیم، اعمالی غیر قانونی به کوچکی عدم رعایت قوانین رانندگی و یا حتی ارتکاب به جرایم جدی و بزرگ، نداشتیم. به لحاظ حقوقی اکثر ما به واقع «هیچ کس» بودیم. سازمان معمولا نسبت به دستگیری افراد توسط مقامات آمریکایی و اروپایی واکنشی شدید از خود نشان می داد و آن ها را سیاسی قلمداد می کرد و آن کشور را متهم به بند وبست با ایران علیه مجاهدین می نمود.
    از نظر اعضای سازمان مجاهدین «جرم و گناه»، زیر پا گذاشتن قوانین کشور میزبان و یا مراعات نکردن اصول اخلاقی مردم آنجا نبود، بلکه تنها جرم و گناه واقعی، نافرمانی از سازمان بود. البته کسانی که در مقابل سازمان مرتکب جرمی جدی می شدند و یا سرسختانه خواهان جدایی از سازمان بودند ممکن بود به ناگهان هویت فردی خود را بازیابند و به عنوان فردی قاتل، جانی، دزد، و ورود و حضور قاچاقی در عراق به مقامات صدام حسین تحویل داده شوند و راهی زندان مخوف آن رژیم گردند.
    محمدی
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : برده ,فرقه ,خانواده ,داری ,سازمان ,گذشته ,برده داری ,دنیای بیرون ,داری نوین ,هویت قانونی ,رهبر فرقه ,اعضای سازمان مجاهدین

    ::

    فرقه تروریستی رجوی و بازتاب موضع گیری های عربستان

    منبع: انجمن نجات مرکز ایلام | چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    رجوی که در بن بست وضعیت سیاسی - نظامی خود قرار گرفته و در سردر گمی شدید به سر می برد از روی ناچاری موضع گیری های عربستان علیه ایران را بزرگ نمایی می کند و این طور چند صباحی به حیاط ننگین خود امیدوار است.
    اخیراً وزیر دفاع عربستان در اردن علیه ایران موضع گیری کرد: او به ایران نسبت به دخالت هایش در منطقه هشدار داد و مقامهای ایران را از برافروختن آتش فرقه گرایی بر حذر داشت.
    عربستان که خود عم الفساد منطقه است و از روی وحشت و ضعف دست به قتل عام زن و بچه های یمنی می زند و فاجعه می آفریند ، جهان عرب این فجایع و جنایات را شاهدند اما سکوت اختیار کرده اند و حال آن که ایران از مسلمان ضعیف و دفاع در مقابل زورگویان حمایت و جانبداری می کند ، فرقه گرا است!!!
    اصلاً فرقه چیست و فرقه گرا کیست؟ فرقه سیستم رجوی ، داعش ، القاعده و ... است و فرقه گرا عربستان و کشورهای حامی فرقه های تروریستی هستند.
    جنایات و خیانت های آل سعود در طول تاریخ علیه مسلمانان جهان بر کسی پوشیده نیست و حال با دخالت در امور کشورهای عرب می خواهد تسلط خود را بر آنان اثبات کند ، حرکتی که صدام حسین در آستانه سقوطش به راه انداخت و آرزوی امپراطوریش به گور برد.
    حکام آل سعود می داند که دوران حکومت ظالمانه اش به پایان رسیده حال می خواهد با تهدید و خشونت از آن جلو گیری کند.
    اما رجوی باید بداند که عربستان در موقعیتی نیست که علیه ایران قدرتمند شاخ و شونه بکشد و هشدار بدهد.
    آیا وزیر دفاع عربستان در حال مستی و فارغ از حال طبیعی بوده که فکر کرده ایران مثل بحرین و یمن و امثالهم است که در امور آن ها دخالت بی جا و گردن کشی کند؟!
    رجوی بارها با بزرگ نمایی موضع گیری های عربستان علیه ایران و با تعریف و تمجید از قدرت نظامی عربستان سعی داشته و دارد که عربستان را علیه ایران بشوراند و فکر کرده که اگر جنگی بین ایران و عربستان اتفاق بیفتد و از لانه موش خارج می شود و دوباره جسم بی رمقش جان می گیرد و خیانت و جنایاتش از سر می گیرد.
    هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد و روح در جسم بی جان رجوی نخواهد دمید، همانا در برزخی ابدی ( لانه موش ) خواهد ماند، که این جایگاه ارزانی اش باد.
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : عربستان ,فرقه ,رجوی ,علیه ,گیری ,موضع ,علیه ایران ,موضع گیری ,دفاع عربستان ,وزیر دفاع ,بزرگ نمایی

    ::

    نامه سرگشاده داود ارشد به آقای دیوید جونز نماینده پارلمان انگلستان

    منبع: سایت ایران اینترلینک | دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    عالیجناب دیوید جونز عضو پارلمان عوام انگلستان
     
    آقای عزیز
     
    جای بسی تاسف است که شاهد ملاقات جنابعالی با مریم رجوی در اورسورواز پاریس باشیم.
     
    بنده مطمئن هستم که قصد شما حمایت از خواسته های مردم ایران است. ولی دری که در اوورسوراواز بدین منظور زده اید درب اشتباهی است که تنها باعث خواهد شد که درد و رنج مردم ایران که نزدیک به چهار دهه است تروریسم و افراطگرایی مجاهدین را تجربه میکنند بیشتر گردد.
     
    بنده داود ب ارشد تحصیل کرده انگلستان و از اعضای عالیرتبه سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت مجاهدین با سابقه ای سی ساله هستم. مسئول شاخه ترکیه و سپس پاکستان این تشکیلات جهنمی بوده ام.
     
    مریم رجوی در حال وطن فروشی به نماینده مجلس عوام انگلستان
     
    آقای جونز عزیز
     
    هرچند نمیتوان انگیزه های افراد را به زیر سوال برد. ولی در هر صورت چه بدلیل مالی یا شخصی و یا منافع سیاسی صحیح نیست که با زندگی کسانی همانند بنده و دوستانم که گرفتار و اسیر مجاهدین هستند و با ترک بهترین زندگیهایشان با هدف کسب آزادی و دمکراسی به مجاهدین پیوستند ولی خودشان را گرفتار و قربانی یک فرقه دیکتاتوری – تروریستی که توسط زوج مسعود و مریم رجوی اعمال و هدایت میشود یافتند بازی کرد.
     
    کسانیکه در کمپ لیبرتی و قبل از آن در اشرف گرفتار و اسیر این فرقه بودند تنها کاربردشان برای مریم رجوی کاربرد باروت برای آنتنی شدن در رسانه های غربی است. و هرچه این باروت بیشتر بسوزد صدایش بیشتر بوده و انعکاسات بیشتری برای زوج رجویها در رسانه ها ایجاد میکند.
     
    چگونه ممکن است که در قرن۲۱ با کسانیکه ادعای خلافت میکنند و خود را فرستاده خدا و نماینده او در زمین معرفی میکنند، و یا خود را صاحب مال و جان و ناموس بشریت روی زمین میداند دست داد؟
     
    با همین محتواست که مریم رجوی حرمسراهایی مملو از زنان مجاهد عضو فرقه برای خلیفه “مسعود رجوی” ساخته است. اگر شکی دارید خواهشمندم که از وی بخواهید که آنرا بطور رسمی تکذیب کند. چون او بدروغ و دجالگرانه بطور شفاهی و در جلسات خصوصی مسئله را تکذیب میکند. چیزیکه اگررسمی و علنی انجام شود همه مجاهدین متوجه میشوند که حرمسرا سازی و همخوابگی دسته جمعی و تکی آنگونه که مریم رجوی توجیه میکند نه تنها رهایی برای زنان نمی آورد بلکه عملی جنایتکارانه است.
     
    اعضاء مجاهدین تحت سخترین شرایط فرای طاقت و درک انسان چه بصورت مخفی در ایران و چه بعد در عراق زیر فشارهای روانی و فکری و مغزشویی قرارمیگرفتند تا اینکه به روشهای دیکتاتوری فرقه ای این زوج تن داده و لب به شکوه نگشایند و در صورتیکه سر تعظیم فرود نمیآوردند و سکوت نمیکردند با دستگیری، شکنجه، زندان و حتی قتل مواجهه بودند تا سرانجام در مقابل دیکتاتوری قرون وسطایی فرقه مرگ رجوی که مدعی است کلامش کلام خداست تسلیم شوند.
     
    نماینده عزیز بنده وهمه کسانیکه موفق شده اند از این فرقه فرار کنند حاضرند حضوری در مورد همه جنایات فرقه رجوی شاهدت بدهند از جمله زنانیکه حرمسرای رجوی را تجربه کرده اند.
     
    عالیجناب
     
    چگونه میتوان دست کسانی را فشرد و مورد حمایت قرار داد که در توافق با یکی از شقی ترین دیکتاتوریهای معاصر بنام صدام حسین اعضای فرقه خودش را سرکوب و معدوم میکرده است. و یا اعضای خود را در پاریس و لندن و تورنتو وادار به خود سوزی میکند.
     
    آیا میدانستید که قیمت خروج از فرقه مجاهدین حداقل دو تا چهار سال زندان در درون فرقه و هشت سال زندان در زندان ابوغریب صدام حسین بوده است.
     
    میدانید که جرم فرار زنان بدلیل داشتن اطلاعات حرمسرای خلیفه مجاهدین اعدام است. میدانید که علت اینکه رجوی بطور سیستماتیک زنان مجاهد را مورد سوء استفاده جنسی قرار میدهد جدای از بهره برداری حیوانی جنسی جهت جلوگیری از فرار زنان از فرقه اوست؟
     
    اعضایی که فرار میکردند بشدت مورد تعقیب و پیگرد قرار میگرفتند و اگر دستگیر میشدند مورد شکنجه قرار گرفته و وادار میشدند که بپذیرند که جاسوس رژیم ایران و یا دولتهای خارجی بوده اند؟
     
    چگونه میتوان ارتقاء رده اعضای خود را ظرفیت آنها به تکه تکه کردن اعضای معترض فرقه قرار داد. مسعود رجوی بارها و بارها اعلام کرده است که اعضای مخالف و فراری را حتی در اروپا هم که شده یافته و خواهد کشت و وصیت نموده که آنها باید کشته شوند.
     
    جهت اجتناب از اتلاف وقت شما به مشتی از خروار حقایق فرقه مرگ رجوی اکتفا میکنم ولی آیا همین قطره ای از دریا کافی نبود که شما را بیاد استالین و پل پوت و اروپای قرون وسطا و آی سیس و القائده بیاندازد؟
     
    میدانستید که مجاهدین پدر خوانده تروریسم در منطقه هستند؟ آنها از سال ۱۹۸۱ تا کنون از کودکان برای عملیات انتحاری در مساجد و … در ایران استفاده میکرده اند.
     
    عملی انتخاری کنندگان
     
    این تشکیلات بیش از دو هزار عراقی جوان را جهت بهره برداری تروریستی در عراق مورد تعلیم قرار دادند این افراد جوان که تحت شرایط تحریم عراق بسیار در فقر شدید بودند به حقوقهای بالا به استخدام فرقه در آمده و تحت تعلیمات نظامی و ایدئولژیک قرار گرفتند تا در عراق و … جهت برآورده کردن اهداف مسعود رجوی مورد بهره برداری قرار گیرند.
     
    عالیجناب
     
    فکر نمیکنم برای هیچ منظور سیاسی، اقتصادی و یا شخصی درست باشد که چنین فرقه ای آنهم با بستن چشمان خود به هزاران حقایق در مورد آنها و باز کردن گوش به دروغها و فربیبهایشان مورد حمایت قرار گیرد.
     
    ارادتمند
     
    داود ب ارشد
     
    اول ژوئیه ۲۰۱۶
     
    رونوشت به : رئیس مجلس عوام انگلستان آقای جان برکاو
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,رجوی ,مجاهدین ,مورد ,اعضای ,مریم ,مریم رجوی ,عوام انگلستان ,بهره برداری ,فرار زنان ,صدام حسین

    ::

    رابعه بهبهانی: پدرم کجایی که به درد دلهایم گوش کنی

    منبع: انجمن نجات مرکز خراسان رضوی | پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    دیگه تابی برای منتظر ماندن ندارم
    تقدیم به پدر عزیزم
    بارالها ...... زخم ها مرحم میخواهند فقط  این دو نقطه را بردار ، میان آن همه الف و ب و مشق دبستان آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود، هیچگاه نفهمیدم چه رازیست بین دل و دستم ، از دستم رفت به هرچه دل بستم  ، درد یعنی مدتی هست که نیست.
    کاش میشد صداها رو هم کنار عکساشون قاب کرد روی دیوار ، سخت میترسم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی ، و او از نژاد جاده باشد و رفتنی ، آری روزها گذشت همان شد او رفت و من شکستم  . دلم می گیرد خدایا وقتی می بینم او هست من هستم اما قسمت نیست .
    پدرعزیزم و بهتر از جانم اینک دخترت رابعه بهبهانی برای چندمین بار نامه ای برایت می نویسم امیدوارم این نامه ها این قدر برایت ارزشمند باشد که به  دل نوشته هایش گوش کنی این نامه را از طرف خودم و خواهر و برادرانم و مادر عزیزم که تو این سالها تلاشش را کرد که جای خالیت و نبودنت را برایمان  پر کند اما .......
    وقتی از مادرم می پرسم پدر کی برمیگردد؟ میگوید روزهای نه چندان دور می آید، پدرجان بیا و مرهمی باش برای دلهای خسته بیا که دیگر تاب و توان  ندارم  بیا که غرور یک دختر پدرش میباشد .
    جسارت میخواهد نزدیک شدن به افکار دختری که روزها مردانه با زندگی میجنگد اما شب ها بالشتش از هق هق های دخترانه ش خیس است . از بیرون همه چیز روبراه است ، اما هرنفس درد است که  میکشی ، معنی حسرت داشتن سایه پدر رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت ، روی هیچ صحفه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد ، با هیچ زبونی  نمیشه توضیح داد .
    فقط حسرت خلاصه میشه،  تو همین فاصله من و تو پدر ......
    خوابم نمی برد بغض روی ثانیه هایم راه می رود دوباره تو را کم آورده ام پدر و تو را ، عطر صبوری هایت را که کودکانه در آغوشم بگیری به یاد روزهای دوران طفولیت که بهانه گریه ام گرسنگی بود میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم . پدرم چه بنویسم واسه تو ، تا بدونی چه حالیم ، از حال عجیب این روزها چه بگم تا با تمام وجود باورت بشه ، چطور پنهون کنم بغض تو نوشتهام که نشکنه دلت ، چطور باید غم چشمامو برای حسرت دوباره دیدنت از نگاه ها قایم کنم ، خستگی هامو از صدام چطور پنهون کنم. بسه دیگر جنگیدن  با آمدن و نیامدن تموم کن این فاصله رو دیگه چشمام رسوا شده ، اشک دیگه تاب ماندن نداره درست مثل من که دیگه تابی برای منتظر ماندن ندارم حیران شده ام من اسیرم اسیر حسرت دختری که با وجود مادر شدن هنوز حسرت یک دست پدرانه بر روی سرش می باشد پدرم کجایی که به درد دلهایم گوش کنی کجایی که غم یخ زده را در دلم آب کنی دلم گرفته نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام تا تو بیایی ، وقتی باران می بارد بیاد می آورم ، آن مرد در باران آمد آن مرد با نان آمد یادم آمد که سالها فصلها روزها هفته ها باران آمد اما پدرم با نانی در دست و لبخند بر لب نیامد ، دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی اش ، با زمین و تنهایش ، با خورشید و نبودنش به یاد پدر سخت گریستم . پدرم دلتنگم  از ندیدن قامت استوار و با وقارتان ، پدرم فدای قلب تپنده ات بشم که تمام زندگیت به عشق انسان های دیگر تپش داشت و مهربانی کردی قلبی که تمام عمر برای مادرم و بچه هایت و تمام کسانی که عاشقت بودن و هستن می تپد پدرم برگرد دیگر مجالی برای تنها زیستن نیست برگرد و سایه پرمهرت را مثل خورشید برسرمان بتابان .
    با سپاس – رابعه بهبهانی
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : پدرم ,حسرت ,روزها ,تمام ,چطور ,باران ,رابعه بهبهانی ,ماندن ندارم ,چطور پنهون ,منتظر ماندن ,تابی برای ,منتظر ماندن ندارم ,برای منتظر ماندن

    ::

    نامه سید سعید علویان به برادر اسیرش در آلبانی

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    هادی جان برادر خوبم سلام
     
    هادی برادرعزیزم از زمانی که به آلبانی منتقل شدی این بار دوم است که برایت نامه می نویسم البته بازهم خواهم نوشت به این امید که یکی ازآنها بدست تو برسد. من ازطرف کل خانواده بخصوص ازطرف پدر پیر و رنجورمان که این روزها هربار اسم تورا صدا می زند ومرتب می گوید "هادی پسرم کجایی" ؟! به تو سلام می رسانم. نمی دانم کی می خواهد روزهای غم  واندوه ما واشک های پدردل شکسته به پایان برسد ؟ امان ازبابت دوری وبی خبری از تو!
    برادرخوبم روز اول وقتی خبر انتقال تو به کشور آلبانی را شنیدیم هرچند فرسنگها تورا از ما دور کردند اما خوشحال و خیالمان راحت شد که حداقل به مکانی امن رفته ودیگر این نگرانی و دلهره را ما نداریم که بخاطر لجبازی وبی خردی های رجوی درعراق کشته شوی.ازطرف دیگر فکرمی کردیم که با ورود به آلبانی حتما می توانی آزادانه با ما ارتباط تلفنی داشته باشی ،یا خیال می کردیم که تو بزودی به کشوردیگری رفته وزندگی مستقل وجدیدی رابرای خودت شروع خواهی کرد !! اما متاسفانه الان حدود یک سال ازانتقال تو به کشور آلبانی می گذرد ولی هنوز نه خبری از تو داریم ونه تماسی با ما داشتی ! که همین مسئله بیشتر ما را  ناراحت و نگران کرده است، بطوریکه این روزها وقتی درجمع خانواده درباره تو صحبت می کنیم ازروی ناراحتی می گوئیم ای کاش که هنوزهادی درعراق مانده بود، چون  رفتن به آن کشور برای ما هم راحت تر است وهم اینکه وقتی به همراه دیگر خانواده های افراد اسیر به اطراف کمپ لیبرتی می آمدیم چون می دانستیم که تو در چندصدمتری ما هستی می توانستیم بوی تو را استشمام و وجودت را احساس کنیم حال رجوی ازخدا بی خبراین را هم ازما گرفت! البته  برادر خوبم خواسته قلبی همه ما بوده که تو دوباره به وطن و آغوش خانواده ات بازگردی اما چون خبر داریم که رهبران گروه خبیث رجوی سالیان تو و بقیه را از بازگشت به ایران ترسانده و متاسفانه شما هم این دروغ آنها را باورکردید به همین خاطر اصرار نداریم که حتما به ایران بازگردی ولی دوست داریم حداقل برای خودت درهر کشوری که خواستی آزاد و زندگی مستقلی داشته باشی مثل خیلی از نفرات دیگری که مثل تو بودند و چنین کرده و الان مشغول گذران زندگی هستند و البته مرتب هم با خانواده های خود ارتباط تلفنی دارند .
    بنابراین برادرخوبم ما ناراحت این هستیم که چرا تو باید هنوز اسیر و گرفتار گروه بی رحم رجوی باشی . نصیحت برادرانه من به تو این است که رفتن به آلبانی برای تو فرصت خوبی است که بنشینی صادقانه و بدون هیچگونه تعصبی به گذشته حضورت درگروه رجوی فکر کنی آنوقت خواهی دید که رجوی بی شرم وحیا و دروغگوی ظالم فقط بخاطر خودش عمر وجوانی تو و بقیه را بیهوده به هدرداده و ازطرف دیگر درد و ناراحتی برای خانواده ات ایجاد کرده .
    هادی جان برادرگرفتارم حرف های زیادی برای گفتن با تو دارم که دراین نامه نمی گنجد، فقط این را بدان که ما بعنوان خانواده ات بسیار نگران وضعیت تو هستیم چون نمی دانیم بازرجوی ظالم برای شما درآلبانی چه نقشه های شومی کشیده .الان قصد ندارم که تورا ناراحت کنم ولی همانطور که ازعکس پدرمان پیداست باورکن این روزها اصلا حال اوخوب نیست ومرتب با گریه اسم تورا صدا می زند، واقعا او چه گناهی دارد که می بایست این همه درد و ناراحتی را تحمل کند؟! پس بیش از این نگذار اوبخاطر دوری و بی خبری از تو رنج و عذاب بکشد .هادی عزیز البته دغدغه ما و پدرمان زمانی به پایان می رسد که تو بتوانی خودت را از دام گروه رجوی ستمگرنجات داده و زندگی جدیدی را درهر کشوری  که دوست داشته باشی آغاز کنی ما هم فقط خوشبختی ،امنیت ،آسایش و زندگی بهتری را برای تو می خواهیم . حتما هم با ما تماس بگیر تا لااقل پدرمان بعد ازسالیان صدای تورا بشنود وخیالش راحت شود که پسرش آزاد است وزندگی می کند .انشاءالله
    هادی جان بی نهایت دوستت داریم و منتظردیدار و یا شنیدن دوباره ی صدایت هستی.
    برادرت سید سعید علویان
    خرمشهر
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,خانواده ,آلبانی ,هادی ,تورا ,داریم ,داشته باشی ,ارتباط تلفنی ,ازطرف دیگر ,کشور آلبانی ,برادر خوبم

    ::

    عبادت در فرقه رجوی فقط جلوی دوربین است

    منبع: انجمن فراق | چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    گفتگوی اختصاصی فراق با حسین خیر اندیش
     
    یکی از جداشده های فرقه شیطانی رجوی گفت:
     
     مراسم های دینی و نماز خواندن در فرقه رجوی فقط در جلوی دوربین های تلویزیون است و به صورت نمایشی اتفاق می افتد .
     حسین خیر اندیش روز یکشنبه ۲۹ فروردین در گفتگوی اختصاصی با فراق با اشاره به اینکه در این فرقه اعمال مذهبی به اجبار جلوی دوربین ها انجام می شود افزود:
     
    سران فرقه به ما می گفتند در هردین و آئینی هستید برای ما مهم نیست، فقط زمانیکه ما به شما می گوییم باید رفتارهای دینی از خود نشان دهید .
     
    وی که با نگاه به گذشته خود فقط لعن و نفرین را نثار این فرقه تروریستی می کند ادامه داد: این گروه تروریستی فقط افرادی را می خواست پرورش دهد که کور ، کر ، لال و مطیع فرمان سران فرقه باشند .
     
    خیر اندیش که حدود ۸سال از دوران زندگی خود را در اردوگاه شیطان سپری کرده است افزود : در طول این مدت هیچ گاه اجازه استفاده از رسانه های گروهی مانند تلویزیون و رادیو را نداشتیم و هرکس که حتی به فکر استفاده از این وسایل می افتاد با شدیدترین شکنجه ها مواجه می شد .
     
    این جدا شده از فرقه رجوی با به کاربردن کلمه “کودن ” برای اعضای این گروه گفت:
     
    من هیچ شناخت ذهنی از این فرقه تروریستی نداشتم و سران فرقه هم مدام به ما می گفتند که آمدنتان به اینجا دست خودتان است اما رفتنتان دیگر باخودتان نیست .
     
    وی با اشاره به نحوه گرفتاری خود در این فرقه گفت:
     
    در زمان جنگ تحمیلی بر اثر اصابت ترکش به سر و شکم و خونریزی شدید به عنوان مجروح جنگی اسیر و در کشور عراق بستری شدم.

    خیراندیش ادامه داد:
     
    پس از بهبودی نسبی با اسرار یکی از دوستانم و اغفال برخی ماموران رجوی از جمله افرادی به نام های دکتر حمید، محمدرضابوداقچی ومهدی ابریشمچی که فریبکارانه مدعی بهبود وضعیت جسمی و معشیتی من بودند گرفتار این فرقه شدم.
     
    او گفت: ماموران رجوی به من وعده دادند که تو هموطن ما هستی،مامی توانیم تورا مداواکنیم و به ایران بازگردانیم.
     
    وی که با هیچ پیشینه ذهنی ناخواسته فریب وعده های پوچ رجوی را خورده بود درباره تلاش برای فرار از این گروه گفت:
     
    رجوی ملعون ، افرادی را اجیر کرده بود تا هر کس را که می خواست از اردوگاه اشرف فرار کنند با تیر بزنند و پاداش های صد هزار دلاری دریافت کنند، بدین جهت هیچ کس جرات فرار نداشت.
     
    خیر اندیش در پایان گفت :
     
    در طول این سال ها ،تمام افرادی که به قصدفرار کشته می شدند را پس از مدتها پنهانی در قبرستان داخل اشرف دفن و ادعا می کردند که این افراد به علت بیماری و یا حوادث ساختگی دیگر کشته شدند .

     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,رجوی ,افرادی ,اندیش ,جلوی ,گروه ,سران فرقه ,فرقه رجوی ,جلوی دوربین ,ماموران رجوی ,گفتگوی اختصاصی

    ::

    نامه ی خانم فاطمه سهرابی به کمیساریای عالی پناهندگان و مسئولین عراق

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

                            به نام آن خدایی که رحمتش را برهمه عالم و آدم ارزانی داشت.

    باسلام به مسئولین محترم کمیساریای عالی پناهندگان و مسئولین عراق،

    پیرو در خواست قبلی ، مجددا اعلام می داریم ما خانواده ی رنج کشیده ، چند دهه است که برادرمان رحیم سهرابی را دزدیدند و آرزوی دیدارمان را مسعود رجوی و مریم قجر سلب کردندو همچنان آرزوی دیدار او را داریم حتی از تماس چند دقیقه ای هم محرومیم ، رحیم سهرابی از لحاظ فیزیکی سالم بود.اما در قرارگاه اشرف چون او طلب آزادی و ترک قرارگاه اشرف و گرفتن سرمایه ای که از ایشان به باد رفته را کرده بود ، در اثر کتک و شکنجه به چشم او آسیب رساندند.آیا شما مسئولین فکر می کنید همه بچه ها با علاقه در آنجا ماندند؟ سئوالی را از شما مسئولین محترم دارم، اگر اعضای خانواده ی شما را اینگونه قربانی کنند ، آیا تحمل می کنید؟ اگر فرزند یا برادر شما باشد سکوت می کنید؟ به ما خانواده ها رحم کنید! آیا صدای خانواده ها که سالهاست دنبال بچه های در بندشان هستند را نمی شنوید؟ اگر در بند بودن خوب هست چرا مریم قجر و رجوی شیطان صفت بچه های خودشان را در جایی راحت بردند؟ آن دو هدف شان قربانی کردن بچه های ماست. این بچه های بی گناه و بی پناه را نجات دهید.

    آگاه باشید همه آنهایی که در بند فرقه رجوی هستند در هوای آزاد ، نفس کشیدن شان حرام هست. آنها ناخواسته زیر بار ظلم رفتند. مسعود و مریم ،جوانی و عمر فرزندان ما را به بطالت کشاندند در حالی که خودشان بهترین امکانات و موقیعتها را داشتند و دارند!  لطفاً صدای ما را به مجامع بین المللی و سازمانهای حقوق بشر برسانید.تا برادرانمان و برادر من که ناخواسته با جان و مال وسرمایه اش سالها گرفتار و اسیر فرقه رجوی شده را نجات دهید. مریم قجر و مسعود رجوی با نقشه های شوم قصد قربانی کردن شان را دارند. همچنان که دیگران را قربانی کردند تا سوار بر اسب بتازند. عاجزانه از شما می خواهم که به داد ما برسید.

    با تشکر فراوان

    فاطمه سهرابی خواهر اسیر فرقه رجوی رحیم سهرابی


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,مسئولین ,سهرابی ,قربانی ,خانواده ,مریم ,فرقه رجوی ,رحیم سهرابی ,نجات دهید ,کمیساریای عالی ,اسیر فرقه

    ::

    بیانیه رسمی کمیساریای عالی پناهندگان : اتمام انتقال ساکنان لیبرتی تا پایان سال ۲۰۱۶

    منبع: سایت ایران اینترلینک | شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    روز سه شنبه ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۶ کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل بیانیه ای در مورد چگونگی پیشرفت انتقال ساکنان لیبرتی صادر کرد.
     
    به روز رسانی شماره ۱۴ کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل
     
    نقل مکان ساکنان لیبرتی به خارج از عراق همچنان با قدرت ادامه دارد. بیش از ۱۷۰۰ نفر از ساکنان به یک مکان امن در کشورهای ثالث تا کنون منتقل شده اند. و این نقطه عطف مهمی در روند انتقال میباشد که بیش از نیمی از ساکنان ثبت شده توسط کمیساریا با موفقیت انتقال یافته اند.
     
    چشم انداز انتقال تمامی ساکنان لیبرتی به کشور ثالث در سال ۲۰۱۶ از زمان آغاز این راه حل با تلاشهای بین المللی در سال ۲۰۱۱ امروز در مرحله خوبی قرار دارد . کمیساریا از روند انتقال دائمی و هر چه بیشتر در ماههای آینده حمایت می کند. امید است که انتقال ادامه یابد و تا پایان سال جاری به پایان برسد.
     
    پیشرفت کار با همکاری ساکنان لیبرتی انجام شده است، با وجود شرایط سخت مانند حمله موشکی ۴ ژوئیه ۲۰۱۶ که خوشبختانه از دست دادن به همراه نداشت.
     
    موفقیت مستمر برای اجرای راه حل ها نیز با تعهد ساکنان لیبرتی میسر شد در به عهده گرفتن بخش عمده ای از هزینه ها به ویژه برای حمایت دراز مدت از تمامی منتقل شدگان که دسترسی به کمک های دولتی ندارند. این مسئله برای ادامه کار بسیار مهم است.
     
    کمیساریا از اقدامات انجام شده توسط تعدادی از کشورها در انتقال ساکنان لیبرتی به محل امن قدردانی میکند. سهم ویژه و استثنائی کشور آلبانی را باید مد نظر داشت که بخش قابل توجهی از ساکنان را پذیرفته است. همچنین ایالت متحده آمریکا بصورت فعال از انتقالها به شیوه های مختلف حمایت کرده است و بدون اینها پیشرفت کار میسر نمی شد.
     
    با وجود پیشرفت های بدست آمده در طی دو سال گذشته، کمیساریا همچنان درخواست خود را از کشورها برای یافتن راه حل های دراز مدت برای ساکنان در کمپ موقت لیبرتی ادامه میدهد و اینکار باید بصورت فوری انجام پذیرد، به دلیل احتمال حملات بیشتر به کمپ لیبرتی همانطور که به تازگی مشاهده شد، باید از انتقال بسیار فوری و سریع ساکنان لیبرتی به کشورهای امن اطمینان حاصل کرد.
     
    کمیساریا همچنان به پاسخگویی دولت عراق در جهت تمامی اقدامات ممکن برای اطمینان از وضعیت ایمنی و رفاه ساکنین از جمله دسترسی آنها به خدمات پزشکی و تهیه اجناس مورد نیاز ادامه میدهد.
     
    کمیساریای عالی پناهندگان یادداشت تفاهم بین دولت عراق و سازمان ملل را یادآوری می کند که اصل عدم اجبار ساکنان را به رسمیت می شناسد.
     
    کمیساریای عالی پناهندگان ژنو – ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۶
     
    – با خواندن متن بیانیه کمیساریا این حق کمپین است که سئوال کند: درخواست پنج سال پیش ما در رابطه با انتقال فوری ساکنان لیبرتی تفاوتش با این متن چیست؟ چرا حرکت کمپین در جهت نجات جان ساکنان لیبرتی با هجومی غیر قابل باور از طرف مجاهدین روبرو شد! تفاوت در کجا بود؟ چرا آنزمان خروج از عراق خط قرمز قلمداد شد و رسما سعی شد، کمپین را به وزارت اطلاعات متصل کنند و با تمام قوا بر علیه آن به صحنه بیایند! آیا امروز کمیساریای عالی پناهندگان نیز با دادن این اطلاعیه که بسیار دیر داده شده و بعد از کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از ساکنان لیبرتی و اشرف بر این انتقال فوری صحه گذاشته است، از طرف مجاهدین مزدور وزارت اطلاعات قلمداد میشود و یا وابستگان مجاهدین اجبارا با تلاش در برگرداندن صحنه آنرا در صفحات خود می گذارند؟ آری! تلاش های کمپین برای انتقال فوری به همت خانواده ها و کسانی که از این راه حل در برابر راه حل ماندن و کشته شدن در عراق و یا بازگشت به قتلگاه اشرف! با وجود تمامی تهمت ها حمایت کردند، به بار نشست. ساکنان لیبرتی با وجود ترسیم خط های قرمز برای نگه داشتنشان در عراق تا آخر سال جاری به کشور ثالث و امن منتقل خواهند شد. بر ساکنان لیبرتی و خانواده هایشان، بر دوستان کمپین و تمام کسانی که از ابتدا شجاعانه در برابر خط های قرمز عدم خروج از عراق و کشته شدن تا آخرین نفر ایستادند و از مطرح شدن راه حل انتقال فوری توسط کمپین برای نجات جان ساکنان لیبرتی حمایت کردند. مبارک باد!
     
    عاطفه اقبال

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : ساکنان ,لیبرتی ,انتقال ,عراق ,فوری ,کمپین ,ساکنان لیبرتی ,عالی پناهندگان ,کمیساریای عالی ,انتقال فوری ,ژوئیه ۲۰۱۶ ,انتقال ساکنان لیبرتی ,عالی پ

    ::

    قدرت نظامی آمریکا، دلار بی پشتوانه را قالب کرده و این تقصیر ما نیست!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    قبل از پرداختن به نوشته مهرداد هرسینی که از پرنویسان رجوی است و اقتصاد دان هم شده به تازگی؟!  و مقاله ای با عنوان  " برجام یا همان کیک کپک زده»! دررسانه های رجوی منتشر نموده است ، درعین تاسف باید مراتب گله مندی ونارضایتی خود را ازمطبوعات خارجی وداخلی که درمورد علت سروری دلار ، حرف درست وحسابی چندانی مطرح نکرده وبه آگاهی مردم دراین مورد کمک  چندانی نمیکنند، باستحضار خوانندگان خود برسانم.
    درحوالی جنگ جهانی دوم و زمانی که امپراطوری بریتانیای کبیر رو به زوال میرفت و آلمان هیتلری با سفاهت تمام به فکر تسخیر جهان وتسلط بلامنازع آن افتاد ومدت زمانی ازصحنه ی سیاست واقتصاد جهانی حذف شد وشوروی نیمه جان قسمت بزرگ منابع انسانی واقتصادی خود را ازدست داد، این چرچیل- نخست وزیر وقت انگلستان – بود که کلید طلایی استیلا برجهان را طی مسافرتی به واشنگتن، بدست آمریکا داد.
    اینطور بود که دلار بعنوان پول رسمی آمریکا به پول مشترک مبادلات جهانی تبدیل شد که دراوایل کار ، این امر واقعی بود!
    واقعی ازاین جهت که کشورها قبول کردند که پول رسمی جهان دلار باشد و دلار ازپشتوانه ی طلای موجود درآمریکا شد.
    اما آمریکا با لشکر کشی های خود ، ازمیزان این طلاها کاست و در دهه 1970 میلادی، دیگرانی مانند ژنرال دوگل- رهبر مقتدر وتا حدی مستقل فرانسه- مقدار زیادی ازدلارهای آمریکا را پس فرستاد ودربرابر آن درخواست طلا نمود که آمریکا مجبور به اعتراف باین مسئله شد که دیگر طلای کافی ندارد!
    بدین ترتیب بود که دلار حساب خود را از طلا جدا کرد و بعد ازمدت ها مانور برروی قدرت اقتصادی آمریکا که مدام به قهقرا میرفت ومیرود، این قدرت نظامی آمریکابود که پشتوانه ی دلار گردید!!
    آمریکا با استفاده ازقدرت نظامی بی همتای خود ، رهبران کشورها را چنان ترسانده تا آنها قبول کنند که  عمو سام سالیانه بیش از یک تریلیون دلار بی شتوانه ( کاغذ پاره) راداده و مرغوبترین کالاهای جهان را خریداری کند.
    بلی درست شنیدید!
    کاغذ میدهد و هرچه اجناس خوب جهان را به تصرف خود درمیآورد وازهمین جهت است که تا حدودی میتواند نگذارد صداهای اعتراضی مردم آمریکا بلند تر شود!
    مردم جهان با این پدیده ی ظالمانه مواجه اند و این خونریزی یک جانبه ازطرف مردم جهان بنفع وبسوی آمریکا جریان دارد!
    مهرداد هرسینی کم سواد، بدون توجه به این ستمی که به همه ی کشورها رفته وبدون توجه به این مسئله که درعرض 3ماه، گذاشتن آجری برروی آجر هم ساده نیست، مینویسد:
    " ... چرخهای ارابه اسقاطی بنام «برجام» در حالی قیژ و قیژ کنان به نفس، نفس زدن افتاده اند که هم دولت آخوند روحانی و هم باند ولی فقیه در تبلیغات پیش از قبول تسلیم نامه اتمی وین براین اعتقاد بودند که با اجرایی شدن «برنامه جامع عمل مشترک» عنقریب چرخهای اقتصادی براه خواهند افتاد و سیل دلارهای خارجی به صندوق حکومت روان "!!
    همه ی انسان های واقع بین میدانند که اقتصاد ما از400 سال پیش وبتدریج دچار پسرفت شده وحل این معضل بزرگ کار یکی دوسال نیست وبرجام تنها ازنظر بازپس گرفتن اموال بناحق توقیف شده ی ما، جلوگیری از جنگ که هستی تمام منطقه وازجمله ایران را برباد میداد ، مانور دردایره ی بزرگ سیاسی- اقتصادی که  انجام آن با این تحریم ها مشکل بود ، دارای اهمیت اساسی بود و بما امکان خواهد داد که توسعه ی زیر ساخت های خود را استحکام بخشیم .
    مردم نیز ازقبل این کارهای تدریجی ومولد، به شغل ودرآمدی دست یابند وازمیزان بیکاری کم گردد که البته هیچیک ازاین کارها، درعرض 3ماه ودرهیچ کجای دنیا قابل تحقق نیست!!
    درادامه میخوانیم:
    " ... تلاش های عاجزانه رئیس بانک مرکزی حکومت برای گدایی دلار ... مبین این واقعیت این است که اکنون دیکتاتوری ... با قبول برجام در بن بستی دیگر گیر افتاده که نه راه روبه جلو و نه راه برگشت برای آن متصور است ".
    من واقعیات مربوط به  استیلای دلار را شرح دادم وایران به تنهایی نمیتواند از استفاده ازاین ارز ، خودداری کند.
    باید دیگران هم به خود آمده و آلترناتیو های چندی بسازند ، که این پدیده ی مبارک درحال پا گرفتن است!
    اما اگر سیاست ، عمل کردن به ممکنات است، ایران تا تحقق کافی این آلترناتیو، چاره ای جز حرکت در راهی ندارد که دیگران هم فعلا درآن مسیر حرکت میکنند والبته مهم آنست که این روابط غیر عادلانه ابدی نخواهد بود!
    صابر

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : دلار ,آمریکا ,جهان ,مردم ,قبول ,اقتصادی ,مردم جهان ,مهرداد هرسینی ,قدرت نظامی

    ::

    نامه ای از یک دوست به آقای بهزادعلیشاهی

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | سه شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    دوست و برادر عزیزم بهزاد علیشاهی
    سلام
    از روی سایت خبر برنده شدنت در دعوایی که چند سال بطول انجامیده بود و مسلما تو را خیلی خسته کرده بود را خواندم و برای موفقیتت خیلی خوشحال شدم.دنبال کنندگان این دعوا از طرف سازمان باید پیشتر میفهمیدند که لااقل با تو یکی نمیتوانند در بیفتند و حاصل کار پیشاپیش مشخص بود که به نفع تو تمام خواهد شد! از بهزادی که ما میشناختیم و سالیان سال دیده بودیم٬ همین انتظار میرفت که با ایستادگی و صبر و حوصله و البته منطق٬ درستی و حق بودنت را به اثبات میرساندی! باز هم خدارا شکر که توانستی سربلند بیرون بیایی و معلوم شد که تمام اتهاماتی که بتو زده بودند بی اساس و زائیده ذهن سازمان بوده است! امیدوارم که بتوانی با پیگیری این موضوع به حق و حقوقی که طی این مدت از دست داده ای و خسارت فشاری که به لحاظ روحی و روانی متحمل شده ای را بگیری!
    الف. عباسی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها :

    ::

    چرا مسعود رجوی ممنوع التصویر و ممنوع الصدا شده است؟

    منبع: ابراهیم خدابنده | دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۵ چاپ

    اوج مسئله داری در فرقه رجوی:
    به قرار اطلاعات رسیده از درون فرقه رجوی در پاریس، جریان مسئله داری در این فرقه که طی این سالیان همیشه حتی در بالاترین سطوح تشکیلاتی و شورای رهبری مطرح بوده این روزها به بالاترین نقطه و اوج خود رسیده است به طوری که مسئولین فرقه آن را "فلج کننده" توصیف کرده اند که باید "اقدام عاجل" در خصوص آن صورت گیرد.
    همان طور که مطلع هستید فرقه رجوی گردهمایی بزرگی را با حضور مریم رجوی در بورژه پاریس در 19 تیرماه سال جاری با صرف هزینه ای سنگین تدارک دید. هدف اصلی این گردهمایی، که مسئولین هم نسبت به آن توجیه شده اند، خنثی نمودن جریان فزاینده مسأله داری در درون فرقه و سؤالات بی شماری که مطرح می شود بود. مسئولین فرقه پیش بینی می کردند که بعد از این برنامه، حداقل تا مدتی بتوانند افراد مسأله دار و ناراضی را ساکت نگاه دارند.  
    مهم ترین میهمان این برنامه که مریم رجوی خیلی به آن می بالید و حساب جدی روی وی حساب باز کرده بود شیخ بازنشسته سعودی ترکی الفیصل بود که قرار بود امید حمایت عربستان از فرقه رجوی را در دل هواداران زنده کرده و به آنان روحیه بدهد و قدری از سرخوردگی های سالیان گذشته آنان بکاهد. دستگاه رجوی قبل از این که روی کمک های مادی عربستان برنامه ریزی جدی کند روی ارتقای روحیه نفرات در این رابطه حساب باز کرده بود.
    اما ماجرا خلاف تصور سازمان مجاهدین و مریم رجوی رقم خورد و درست عکس آنچه برنامه ریزی شده بود اتفاق افتاد و نه تنها از مسأله داری ها کم نشد بلکه بر ابعاد گسترده آن افزوده گردید. در زیر بخشی از نامه یکی از کسانی که در برنامه بورژه حضور داشت را عینا می آورم:  
    "تصویر 15 سال پیش مسعود رجوی بر روی صفحات تلویزیونی بزرگ سالن ظاهر شد. شعار "شیر همیشه بیدار – خدا ترا نگهدار" توسط جمعیت و مشخصا خود مریم رجوی مکررا داده می شد. این حرکت شور بالایی در میان هواداران سازمان بوجود آورده بود. مریم در اوج به نظر می رسید و ژست پیروزمندانه ای گرفته بود. تصور می شد که با این برنامه و با این حرکات به تمامی سؤالات پاسخ داده نشده این مدت جواب داده شده باشد. لبخند از لبان مریم رجوی محو نمی شد و غرور فوق العاده ای از چهره اش مشهود بود.
    حدود یک ساعت بعد ترکی الفیصل که مهمان ویژه و برگ کیفی گردهمایی بود پشت میکرفن رفت و حمایت خود از مجاهدین را اعلام نمود. حضور و حمایت او می توانست بسیاری از سرخوردگی ها و مسأله داری ها را در درون سازمان حل نماید. اما غفلتا او برای مسعود رجوی از واژه "مرحوم" استفاده کرد. جمعیت و خود مریم ابتدا متوجه موضوع نشدند و کف زدند و ابراز احساسات کردند. او که دید گویا واژه "مرحوم" را نگرفته اند مجددا جمله اش را با همان واژه و با صدای رساتر تکرار نمود. مریم که بار اول متوجه موضوع نشده بود این بار درست متوجه قضیه شد و خنده از لبانش محو گردید و قیافه اش در هم رفت.
    بعد از این موضوع، همهمه در میان هواداران سازمان در گرفت. همه به سراغ مسئولین رفته و موضوع را سؤال می کردند. مسئولین هم درست مثل مریم بهت زده شده بودند. عبارت «مرحوم مسعود رجوی» که در سخنرانی الفیصل به عربی بیان شد برای تمامی ایرانیان به خوبی قابل فهم بود."
    ظاهرا برنامه ای که قرار بود با ظاهر شدن شیخ بازنشسته سعودی و وعده کمک های عربستان، مسئله داری اعضا و هواداران را فروکش نموده و نور امیدی در دل آنان بتاباند، برعکس موجب تشدید مسئله داری شد و سؤال همیشگی "مسعود رجوی کجاست؟" را بیش از پیش مطرح نمود.
    بر اساس اطلاعات واصله، مسئولین سازمان در خصوص حضور و اظهارات شیخ سعودی عبارت "گاوِ نُه مَن شیر" را استفاده کرده اند. در اصطلاح "گاو نه من" به گاوی می گویند که شیر زیادی تولید می کند، اما وقتی شیرش را دوشیدند با یک لگد همه شیرها را روی زمین می ریزد. یعنی طرف مربوطه هرچه فایده قرار بود به فرقه رجوی برساند را به دست خودش از بین برد.
    هواداران می پرسند که چرا مسعود رجوی طی 15 سال گذشته ممنوع التصویر و در سال های اخیر ممنوع الصدا و همچنین ممنوع از نشان دادن هرگونه علایم حیاتی شده است؟ چرا تکذیبیه سخن ترکی الفیصل طی یک اطلاعیه رسمی و از رسانه های رسمی سازمان داده نمی شود و چرا خود شیخ در این خصوص سکوت کرده است؟
    پاسخ به این سؤالات و سؤالات بی شمار دیگر از جانب مسئولین به گونه ای بوده است که بر ابهامات افزوده است. نه سازمان، نه مریم رجوی، و نه شیخ سعودی به صورت مشخص و رسما تعیین تکلیف نمی کنند که آیا مسعود رجوی زنده است یا خیر و کاملا قابل تصور است که همین موضوع چه میزان مسئله داری را در میان اعضا و هواداران سازمان دامن زده است.  
    سازمان مجاهدین فقط دو راه منطقی پیش رو دارد. یا باید مرگ مسعود رجوی را تأیید نماید یا به صورتی کاملا رسمی و مشخص، زنده بودن وی را اعلام کند. اما گویا سازمان راه غیر منطقی یعنی در ابهام باقی گذاشتن موضوع را انتخاب کرده است که مضرات هر دو راه و تشدید مسئله داری و فروپاشی محتوم درونی را به دنبال خواهد داشت. البته مسئولین به صور غیر رسمی حرف شیخ را رد کرده اند اما سؤال اینست که چرا رسما این کار را نمی کنند و از چه می ترسند؟
    در یکی دیگر از نامه ها در این خصوص آمده بود: "به نظر من مسعود مرده است و الفیصل هم این را می دانسته و تصور نمی کرده که سازمان آن را مخفی نگاه داشته باشد. سازمان نمی تواند موضع رسمی بگیرد چون به گوش الفیصل می رسد و بعد او شاکی می شود و می پرسد که چرا دروغ می گویند. همچنین نمی توانند از ترکی الفیصل بخواهند بیاید و خلاف حرف قبلی اش دروغ بگوید. به همین دلیل در بن بست گیر کرده اند".


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,سازمان ,کرده ,مریم ,فرقه ,داری ,مسعود رجوی ,مسئله داری ,مریم رجوی ,فرقه رجوی ,ترکی الفیصل ,میان هواداران سازمان

    ::

    حرف مسخره ای تحت عنوان شکوفایی به اصطلاح نسل مجاهد

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    وقتی سایت های فرقه رجوی را مورد مطالعه قرار می دادم مطلبی توجه ام را جلب کرد که نویسنده در این دوران و زمانه ای که خیانت و وطن فروشی رجوی پلید گوش عالم را کر کرده وی هنوز دم از به اصطلاح نسل انقلابی مجاهد می زد در این مطلب اصلا قصدم پرداختن در مورد نگارنده این مقاله نیست چرا که وی ( یدالله یزدی ) در درون مناسبات فرقه رجوی اصلا اهل این حرفها نبوده و بیشتر به دنبال گذران زندگی در مناسبات بوده و اکنون دم از شکوفایی نسل مجاهد می زند بسیار خنده دار و مانند یک جوک می باشد .
    نویسنده این مطلب که البته مانند دیگر مطالب دستگاه تبلیغاتی فرقه رجوی می باشد سعی نمود به نام شخصی این گونه نشان دهد که بعد از اعدام سران اولیه فرقه جانشینی به اصطلاح به فرد خوبی رسیده است !! تا از این طریق روی خیانت و همکاری رجوی با ساواک شاه را بپوشاند.
    در جایی از مطلب به این نکته اشاره می شود : رجوی فاسد شاگرد خوبی برای سران اولیه فرقه بوده و با آنان پیمان بسته است. اگر این جملات واقعیت داشته باشد اکنون سران اولیه فرقه باید در گور بلرزند چرا که این باقی مانده از آنان یعنی رجوی فاسد هر خیانت و جنایتی که خواسته انجام داده است و اگر رجوی ادامه دهنده راه آنان است پس وای به حال مردم ایران که اینگونه افراد با پز و شعارهای قلابی سعی داشتند نسلی را به قربانگاه ببرند .
    جالبتر اینکه در ادامه این مطلب می خوانیم که پرچم حنیف نژاد در دستان توانا و میراث دار بر حق او رجوی و اشرفی اول مریم می باشد که!!
    از بس این تعاریف مسخره و خنده دار می باشد اگرخود این فرد آنرا بخواند حتما به خنده خواهد افتاد چه اراجیفی را سرهم کرده که اصلا اعتقادی به آن ندارد !
    اگر منظور رجوی شیاد می باشد اکنون که وی در کنار امپریالسیم و صهیونیسم و شیوخ عربی لم داده و به خوش گذرانی مشغول است . او کسی است که حاضر است برای ادامه زندگی ننگین خود افراد زیادی کشته شوند . بهتر است به جای این همه تعریف و تمجید پوشالی از رجوی سئوال شود عملکرد وی چه بوده است؟ خط و خطوط فرقه در آینده چیست ؟ چرا با خفت و خواری عراق را ترک می کند مگر نگفته بود عراق آزاد ترین و دمکراتیک ترین حکومت را دارد !!؟ چرا بعد از سرنگونی صدام معدوم حاضر نیست خودش را نشان دهد ؟ بالاخره آیا رجوی اعتقادی به سرنگونی دارد یا برای سر کار گذاشتن اعضا این پوشال را سر هم کرده بود ؟
    نویسنده برای اینکه تعریفی هم از مریم این زن دست چندم داعشی و تکفیری کرده باشد او را اشرفی اول نامید تا شاید این گونه بتواند از زیرتیغ عملیات جاری مسئولین بگذرد ولی او کور خوانده است در این مناسبات هیچ کس جز مسعود شیاد تصمیم گیرنده نیست و مریم هم مانند مترسکی است که به درد سر جالیز می خورد تا بتواند در کنار کلاغ های سیاه ( سناتورهای از دور خارج شده امریکایی و غربی ، عربی ) عکس یادگاری بگیرد . تمام کار و انجام آن در فرقه فقط به دستور رجوی شیاد و فریبکار انجام می گیرد و کسی حق دخالت در انجام امور آن را ندارد به همین خاطر است که به این سازمان فرقه گفته می شود .
    ردیف کردن از این دست مطالب و تعریف و تمجید بخاطر بوی گندی است که از تشکیلات فرقه رجوی بیرون می زند  چرا که در عصر آگاهی دیگر رجوی فریبکار نمی تواند خیانتی که انجام داده و در زمان شاه باعث مرگ اولیه سران فرقه شده را بپوشاند و البته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دیگر ماهیت فاشیستی وی کاملا عیان شده است .
    خداوند به مومنان بشارت داده که ماهیت امثال رجوی خیانت را رو کند و اکنون شاهد ابعاد جدیدی از این جنایت و وطن فروشی وی هستیم . به امید روزی که رجوی و دار و دسته جنایت کارش در محکمه مردمی جوابگوی اعمال ضد انسانی خود باشند و این دور نیست .
    هادی شبانی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,فرقه ,انجام ,داده ,اولیه ,مطلب ,فرقه رجوی ,اولیه فرقه ,سران اولیه ,رجوی شیاد ,انجام داده

    ::

    فرقه رجوی از اعضا نامه های سفید امضا میگیرد

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    یکی از عجایبی که در این چندسال جدای از ماهیت فرقه ای رجوی سئوال برانگیز است ، این است که مستمرا از طرف صلیب سرخ و کمیساریا  می شنیدیم -  درخواست دیدارهای خانواده ها به بستگان اسیرشان در سازمان – مورد قبول فرزندانشان در لیبرتی نمی باشد و نمی خواهند دیداری بین آنها صورت گیرد.
    با وجود نسبت و علقه های عاطفی بین فرزندان و خانواده ها برای ما و مسئولین صلیب سرخ و کمیساریا جای تعجب وسئوال بود  " مگر می شود شخصی نسبت به خانواده خود چنین واکنشی داشته باشد " .
    توجه به صحبت های دوستانی که جدیدا موفق به جداشدن از فرقه رجوی از لیبرتی شده اند رازهایی را آشکار می کند که از جمله داستان نامه های عدم تمایل افراد نسبت به دیدار با خانواده هایشان است .  
    شهروز بهادری یکی از افرادی است که به تازگی موفق به جداشدن از این فرقه شده است . در این رابطه چنین می گوید :
    " آنجا نمی توانی ادعا کنی که من می خواهم بروم ؛همین که این کلمه از دهان نفر بیرون بیاید که من می خواهم بروم ، او را با گرفتن تعهد و طومار وادار به سکوت می کنند . آنها به بهانه پیگیری مراحل پناهجویی و ...  برگه های سفیدی را می آوردند ومی گفتند شما فقط امضاء کنید و ما بعدا کارها را دنبال می کنیم.  بعدا فهمیدیم که این نامه های سفید امضایی که از ما گرفته بودند ترفند منافقانه ای بود.وقتی کمیساریا نفرات را برای مصاحبه فرا می خواند و یا درخواست دیدار خانواده ها برای دیدار با فرزندانشان از طرف کمیساریا مطرح می شد .سران فرقه این برگه های سفید امضاء را از طرف نفرات می نوشتند و به کمیساریا می دادند مبنی بر اینکه  خود نفرات با این نوشته و امضایی که کرده اند  تمایلی به دیدار با خانواده هایشان ندارند ."
    البته  اینکه از این برگه های سفید امضاء کجا ها استفاده شده است ، و چه برنامه هایی را برای سر به نیست کردن اعضا در لیبرتی و آلبانی از طرف فرقه رجوی دنبال می شود اطلاع دقیقی در دست نیست . ولی آنچه مهم می نماید این است که فرقه رجوی در ادامه جریان مغزشویی و بهره برداری از آموزه های فرقه ای به مراحلی رسیده است که با پیچیدگی های بسیار انسانها را مجبور به تایید آنچه علیه شان است می نماید و به نوعی چرخه تبدیل انسان به ماشین در فرقه رجوی در حال تکمیل است .

    حسینی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,خانواده ,رجوی ,کمیساریا ,امضاء ,نفرات ,فرقه رجوی ,سفید امضاء ,خانواده هایشان ,خواهم بروم

    ::

    بررسی و نگاهی به سی خرداد 60 و وضعیت فعلی فرقه رجوی - قسمت پایانی

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    سپس آقای صالحی سئوالی را مطرح کرد با این عنوان که سازمان جنگ مسلحانه را شروع کرد به کجا رسیده است؟ در داخل ایران ملاء اجتماعی اش را از دست داد و سپس مجبور شد به عراق برود آیا به لحاظ نیروئی به فرقه اضافه شد یا کم ؟
    اقای حسین زندی پاسخ داد رجوی یک گروهک بود بخشی از حکومت که نبود تا بتواند با بیرون تعاملی داشته باشد در واقع رجوی خودش مهره بود او را سرویس های بیرونی تغذیه می کردند و وی هم خط آنها را پیش می برد خط و مشی که به او از بیرون القاء می شد الان برای خیلی ها روشن شد از کجا تامین می شود داستان سعادتی مگر چی بود در حال تبادل اسناد کشور دستگیر شد داشت اطلاعات کشور را به شوروی ها می داد به ازاءاش رجوی از روس ها پول گرفته بودند و روس ها هم از رجوی خواسته بودند شعار مرگ بر امپریالیسم را در بین توده ها جا بندازند در رابطه با 30 خرداد هم خطی بود که رجوی باید دنبال می کرد قیمتش را خودش نپرداخت بلکه از کیسه مردم بی گناه که هوس کور قدرت طلبی رجوی شدند پرداختند .
    آقای وکیل زند در ادامه در رابطه با سیاست های رجوی در دهه 60 مطالبی را اشاره نموده و گفتند من در ایام فاز سیاسی در قائم شهر برای فرقه رجوی فعالیت میکردم تشکیلات رجوی از ماها خواسته بود در رابطه با بنی صدر آمار تهیه کنیم که چند درصد مردم بنی صدری هستند البته از همان زمان فرقه خط کار را از جاهای دیگر می گرفت ماها آن موقع نمی فهمیدیم با اعتمادی که داشتیم صادقانه برای آنها کار می کردیم اعتماد ما یک طرفه بود بعدها بعد از سالیان طولانی فهمیدیم چه کلاهی سرمان رفته است و خیانتی که رجوی به نسل ما کرد می شود در این زمینه کتابها نوشت ، فرقه به بنی صدر نزدیک شد تا وجهه قانونی بگیرد
    همسوئی فرقه با بنی صدر بدین معنی بود هم به جنگ داخلی و هم به جنگ خارجی مشروعیت بدهد با این حرکت می خواست مردم را بفریبد خط فرقه رجوی این بود هواداران فرقه علیه شهید آیت الله بهشتی شعار بدهند تا آن زمان هنوز رجوی فریبکار جرات نمی کرد روی رهبری انقلاب بروند آقای بهشتی چهره برجسته نظام بودند هدف رجوی خراب کردن وی بود می خواست زمینه سازی کند تا بعدش به رهبری برسد همه این توطئه ها به این معنی بود تا بعدش وقتی وارد عمل شد و جنگ اش را توجیه نمود .
    آقای هادی شبانی در ادامه عنوان داشتند در ایام فاز سیاسی رجوی خبر داشته است که نهایتا با جمهوری اسلامی درگیر می شود به همین دلیل سلاح جمع آوری کرد و هرگز سلاح شان را تحویل ندادند و سپس به نیروهایش آموزش نظامی داد در همان زمان خود رجوی مخفیانه به چند کشور منطقه رفت تا از نزدیک نسبت به خط کاری که از بیرون داده می شد توجیه شود رجوی می دانست امام خمینی به او باج نمی دهد به همین دلیل فرقه مخفیانه با عراقی ها هم ارتباط برقرار کرد تا در مسیر جنگ به آنها خدمت کند و شاهد بودیم که در جنگ عراق علیه ایران چه کمک هایی به صدام که نکرد و حتی بعد از سرنگونی صدام اکنون در خدمت اربابان جدیدش که همان شیوخ مرتجع عربی است قرار گرفته است تا بتواند به حیات ننگن خود ادامه دهد .
    آقای دوست محمد فرحی یکی دیگر از بازگشته ها گفت رجوی از همان ابتدا ماهیتش مشخص بود او خودش را صاحب همه چیز می دانست او هیچ وقت از خودش بهایی نپرداخت و همیشه این دیگران بودندکه باید بهای گران و سختی برای ماندگاری این ملعون را بپردازند تا وی بتواند با کمک سرویس های غربی و عربی به خیانت و جاسوسی خود ادامه دهد .
    آقای ایرج صالحی در ادامه اظهار داشتند در مورد 30 خرداد رجوی گفته بود ضرورت تاریخی است ادعای دروغینی بود سپس سراغ بنی صدر رفت فکر کرد با این حرکت کار نظام را یکسره می کند باز هم پیش بینی اش غلط بود رجوی از قبل همه کارها را کرده بود طرح اش را داشت سپس در وقت مقرر که برایش چیده بودند دست به عمل زد بقیه افراد برایش اهمیت نداشته و به قول خودش سراغ بنی صدر رفت تا نظام را به اصطلاح شقه کند نهایتاً دیدیم به کجا رسید در دراز مدت به ضرر خودش تمام شد ، آیا رجوی بعد از 30 خرداد به خواسته هایش رسید سازمان را به جلو برد یا پس افتاد نظر شما دوستان چیست ؟
    آقای عبدالله افعان در همین رابطه گفت رجوی هدفش به کشتن دادن اعضایش بود تا نانش را بخورد زندانها را پر کرد نیروها را با نظام درگیر کرد با انفجار حزب جمهوری فکر کرد می تواند آینده نظام را زیر سئوال ببرد دیدیم آب از آب تکان نخورد ، رجوی با این کارها می خواست نشان دهد که قدرتی دارد البته شاهد بودیم و هر چه جلوتر آمدیم ملاء اجتماعی اش را از دست داد اگر اشتباهات خطی نداشت مثلا 30 خرداد را شروع نمی کرد مسیر انقلاب به سمت بهتری پیش می رفت ، در 5 مهر 60 در تهران تظاهراتی را سازماندهی کرد مگر چه تعدادی را قادر بود بسیج کند نتیجه اش شکست بود ذاتاً رجوی عنصر خشونت گرای است خودش آدم بزدلی است ولی از جیب دیگران می خورد .
    آقای مسعود دریاباری از بازگشتی های استان هم عنوان داشت که دقیقاً رجوی بعد از سی خرداد عقب گرد داشت و اکنون رو به فروپاشی و اضمحلال است .
    آقای عین الله شعبانی در جواب به سئوال بالا گفتند که تمام شعارهای داده شده در ابتدای پیروزی انقلاب توسط فرقه رجوی به فراموشی سپرده شد و دیگر خبری از امپریالیسم و ... نیست و هر چه که هست پز دادن مریم قجر این زن داعشی است که افتخار این را دارد که چند نفر از مفت خوران غربی و از دور خارج شده در مراسم وی سخنرانی کردند . آیا تمام این سالیان خواست همه اعضای و افراد فرقه این بودکه روزی تشکیلات به این نقطه برسد البته که نه . ولی خوشبختانه این بار چهره زشت و منحوس رجوی کاملا روشن شده است و دور نیست که به سزای اعمال کثیف خود برسد .
    در پایان اقای ایرج صالحی از حاضرین در جلسه تقدیر و تشکر نمود و گفت هدف از نشست ما دیدار و هم تجدید خاطری بود تا با این بهانه همدیگر را ببینیم انشاءالله که دیگر اسیران دربند فرقه در لیبرتی هر چه زودتر از قید و بند رجوی خلاص و رهایی شده و به دنیای آزاد برگردند  
    پایان

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,فرقه ,آقای ,خودش ,خرداد ,نظام ,فرقه رجوی ,ایرج صالحی ,شاهد بودیم ,همان زمان ,ملاء اجتماعی

    ::

    خودسوزی منافقین در 17 ژوئن٬ ریشه سازمان را سوزاند!

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    بعد از دستگیری مریم رجوی در هفدهم ژوئن، به دستور شخص مریم و به پشتیبانی مسئولین بیرون از زندان سازمان مانند مهدی ابریشمچی٬ مژگان پارسایی٬ زهره اخیانی٬ فهیمه اروانی و ... تعدادی از منافقین که از یک طرف سرسپرده تر و از طرفی کسانی که بود و نبودشان خیلی هم فرقی برای سازمان نداشته باشد٬ معین شدند و به آنها ابلاغ شد که برای رهایی خواهر مریم ٬ نیاز به جانفشانی و خون داریم و بایستی دنیا خبردار شود که هواداران مریم رجوی حاضرند خودشان را برای رهایی خواهرمریم به آتش بکشند تا هرچه بیشتر این خبر که بسیار مشمئز کننده هم بود٬در خبرگزاریها سرو صدا کند و همگان توجه شان بآن جلب شود و از این طریق دولت فرانسه را تحت فشار قرار دهیم و خواهر مریم را آزاد کنند! از این رو در تعدادی از شهرهای اروپایی٬این افرادنگون بخت٬ با ریختن بنزین بروی خودشان و شعله ور کردن کبریت٬خودشان را به آتش کشیدند! آن دسته از این افراد که با تجربه تر بودند٬طوری روی خود بنزین ریختند و کبریت را به نقطه ای از بدنشان زدند٬که خیلی هم آسیب نبینند و چون میدانستند که فیلم برداری این داستان حدودا سی ثانیه طول میکشد و بعد برای خاموش کردنشان اقدام میکنند٬ خلاصه یک جوری هایی زرنگ بازی درآورند بطوریکه هم خودشان را آتش زده باشند و هم خیلی هم آسیب نبینند که در هر صورت از بی مغز بودنشان بدلیل صرف انجام این کار چیزی از ارزشهایشان کم نخواهد کرد!! اما آن دسته دیگر که بیشتر از زنان سیاه بخت هم بودند٬پنداری قصد دوش گرفتن دارند بنزین از سرتا پای خود ریخته و آتش را دقیقا از سر خودشان روشن کردند که متاسفانه و متاسفانه تعدادی از آنها هم از بین رفتند که امروز نه نامی حتی در سازمان ازشان برده میشود و نه نشانی ازشان یافت میگردد. و حتی خود سازمان هم با ناجوانمردی مسئولیت کارشان را بعهده نگرفت و بعد از اینکه دیدند آحاد مردم اروپا و جهان با چه تنفری از این اقدام سازمان حرف میزنند و همگی این کار سازمان رانشانه فرقه ای بودن اندیشه های سازمان میدانند٬اساسا اقدام سازمان یافته آنهارا حرکتی خودجوش و بدون هماهنگی با سازمان اعلام کرد! سازمان منافقین به معنی واقعی کلمه٬یک فرقه خطرناک مذهبی است که علارغم لباسهای رنگی و حرفهای بظاهر متمدنانه و امروزی٬اما در رگ و پی شان تحجر و فناتیک بخوبی مشاهده میشود! آنها دقیقا بصورت گزینشی و سازمان یافته افرادی را برای اینکار مشخص و بآنها ابلاغ کردند! اگر این کار بصورت خود جوش بود٬حضور مسئولین شورای رهبری منافقین در صحنه خودسوزی برای چه بوده است؟ اگر اینکار کاملا خود جوش بود٬اینهمه نفراتیکه آماده برای فیلم برداری و گرفتن عکس بودند برای چه بوده است؟! اگر اینکار سازمان یافته و دقیقا دستور تشکیلاتی از سوی شخص مریم نبود٬چرا در قرارگاه های سازمان بصورت کاملا رسمی به همگان ابلاغ شد که بایستی گزارش نوشته و اعلام آمادگی برای خودسوزی کنید؟!
    سازمان منافقین هر چه تلاش میکند که در ظاهر لااقل نشان ندهد که یک فرقه کاملا حرفه ایست٬اما در بعضی مواقع از دستش در میرود و گاف هایی میدهد که دم خروس که هیچ٬ خرطوم فیل هم هویدا میشود و البته باعث آبروریزی و برملا شدن ماهیت متحجر هرچه بیشتر سازمان میگردد!
    اما تاثیر مستقیم این اقدام احساسی سازمان در صحنه بین المللی و اجتماعی خارج کشور باین شکل بود که حتی هواداران چندین ساله سازمان هم از آنها رو برگرداندند و به عمق ایدئولوژی قرون وسطایی آنها پی بردند. از نظر بازتاب بین المللی و رسانه ای هم٬ تقریبا همه خبرگزاریها این اقدام سازمان را نشانه فرقه بودن و عقب ماندگی فکری آنها دانستند! در قرارگاه های سازمان هم هرچند تقریبا همه نفرات البته به اجبار کاغذی سیاه کردند و نوشتن که بله ما هم حاضریم خودسوزی کنیم ولی بجرات میتوان گفت که 99 درصد این نفرات فقط از بابتی که حرفی زده باشند تا تحت برخوردهای تشکیلاتی قرار نگیرند نوشته ای را بدست مسئولین خود دادند! بقول یکی از بچه ها میگفت: اول مرا به فرانسه ببرید تا آنجا در رابطه با خودسوزی فکر کنم بعد باخنده میگفت: وقتی به فرانسه رفتم٬ با آنچنان سرعتی فرار خواهم کرد که حتی شماره ام را هم نتوانید که بخوانید!
    الف عباسی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,مریم ,خودسوزی ,منافقین ,اقدام ,خودشان ,اقدام سازمان ,سازمان یافته ,سازمان منافقین ,بوده است؟ ,فیلم برداری

    ::

    انتشار اسامی ۴۰ نفر انتقالی اعضای فرقه رجوی از کمپ لیبرتی به آلبانی

    منبع: ندای حقیقت | پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    پنجشنبه ۱۳خرداد ۱۳۹۵ برابر ۲ژوئن ۲۰۱۶ – به اطلاع خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی می رسانیم: دوگروه ۲۰ نفره دیگر در هفته اول خرداد ماه به کشور آلبانی اعزام شدند. اسامی نفرات منتقل شده بشرح زیر است :
     سری اول
    ۱٫ سودابه رحمانیان(صباحی)
    ۲٫ الماس جوانپور
    ۳٫ ناصر امینی
     ۴٫ علی میریونس حقی
     ۵٫ غلامرضا قادری
     ۶٫ علی حسین جماعتی
     ۷٫ غلامرضا بشارت
     ۸٫ بیژن غریب دهکردی
     ۹٫ مصیب رشیدی
    ۱۰٫ حمید دهقان هراتی
    ۱۱٫ باقر مفرد
     ۱۲٫ زهره صمدی
     ۱۳٫ ناصر محمدیان
     ۱۴٫ عبدالحسین سلیمانی
    ۱۵٫ داریوش فتاحیه
    ۱۶٫ حسن بشارت
     ۱۷٫ فضل الله مظاهر
     ۱۸٫ کامران یوسفی
     ۱۹٫ مجتبی کرمی افضلی
     ۲۰٫ ایرج اخلاقی( برازش)
     
    سری دوم
    ۱٫ محمود باقی پور
    ۲٫ علی جلیل زاده مساح
     ۳٫ ابراهیم حسینی دهبنه
     
    ۴٫ سحر رحیلی (یگانه)
     ۵٫ آزاده رفیعی
    ۶٫ زهره ساکت
     ۷٫ مهرداد سلطانی
     ۸٫ علی شکوری
     ۹٫ طوبی شهاب الدین
     ۱۰٫ غلامحسین صلاحی
     ۱۱٫ علی علیزاده
     ۱۲٫ اعظم فاطمی
     ۱۳٫ پرویز بازفت
     ۱۴٫ حسین خادمی
    ۱۵٫ فریدون کیانیان
    ۱۶٫ شهاب دمگاه
     ۱۷٫ خاتون نظرپور
     ۱۸٫ طیبه وحدت نیا
     ۱۹٫ حشمت الله هاشمی
     ۲۰٫ حبیب الله همتیان
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : الله ,فرقه رجوی

    ::

    تبریک به خانواده های چشم انتظار گیلک

    منبع: انجمن نجات مرکز گیلان | سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    در اردیبهشت ماه 1395 بتدریج چهار گروه از اسرای اغفال شده مقیم لیبرتی به همت حضور خانواده های رنجدیده از ظلم وجور رجوی درلیبرتی؛ به آلبانی انتقال داده شدند که از شمار 80 نفر انتقال یافتگان 7 نفر از اسرا از خانواده های مقاوم استان گیلان بودند که اسامی آنان بقرار زیر میباشد:
    1-    میترا                پورجعفر
    2-    علی                 پاپون
    3-    علی زمان          رستمی
    4-    احمد                بازگونه 
    5-    محمدرضا         گویا
    6-    ابراهیم            کفایتی
    7-    اسماعیل          پورمحمدعلی بازکیایی با نام مستعارجواد محمدعلیپور بازکیایی
    انجمن نجات گیلان ضمن تبریک وتهنیت به خانواده های اسرای نجات یافته ازسرزمین بحران وجنگ زده وناامن عراق ؛ رهایی تمام عیار کلیه اعضای گرفتار درفرقه بدنام رجوی به دنیای آزاد وکانون پرمهرخانواده را آرزو میکند.
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,نجات

    ::

    این سناتورهای ایتالیائی دوستدار مریم، کوته بین و کم اطلاع هستند!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    اینکه این سناتورها میخواهند حق السکوت و باج سبیلی از دولت ایران بخواهند یا حمایت شان از رجوی به تنهائی این ادوات را برایشان فراهم میآورد واحتیاج به مرحله ی بعدی- گرفتن پول از دولت ایران – ندارند، برما روشن نیست وتنها با توجه به مطلبی که بنام " ...حمایت از مقاومت ایران و برنامه مریم رجوی "  در رسانه ی رجوی منتشر شده میتوان دریافت که این حضرات – بعنوان سناتورهای ایتالیایی – چقدر کوته بین وبی اطلاع ازاوضاع ایران وجهان هستند وبدا به حال مردم ایتالیایی که  ازقربانیان اصلی ریاضت اقتصادی هستند وسزاوار حمایت !!
    دربیانیه ی این سناتورهای آنچنانی آمده است:
    " مداخلات رژیم ايران در منطقه بخصوص سوريه ابعاد بيسابقه‌اي بخود گرفته و هم اكنون 60 هزار پاسداررژیم ایران و مزدوران آنها به كشتار مردم سوريه مشغولند. بخش عمده پولهايي كه در اثر لغو تحريم به ايران ميرسد، صرف خريد سلاح برای قتل عام مردم سوريه و افزایش ویرانی و آوارگی مردم این کشور میشود. رژیم ایران با اقدامات خود بزرگترين زمينه سازگسترش داعش بوده است ".
    عالیجنابان!
    شما چگونه  هجوم صدها هزار تکفیری ، وابستگان کشورهای غربی و ممالک ارتجاع زده ی عربی را که قبل ازحضور نیروهای دهها بار کم تعداد تر ایرانی، درسوریه جاخوش کرده بوده وبه قتل عام مردم سوریه و ویرانی زیر ساخت های آنها – حتی درخود پایتخت- مشغول بودند،  واکنش نشان نداده وآنرا محکوم نکردید؟!
    آیا گروه خونی کسانی که بدست نیروهای تکفیری وحامیان رنگارنگ منطقه ای وجهانی آنها ریخته میشود ، نا مرغوبتر ازبقیه ایست که بطور جبری در جریان آزادسازی کشور کشته میشوند؟!
    درجای دیگری ازاین بیانیه ی منسوب به سناتور های ایتالیایی آمده است:
    " ... در داخل ایران تبعيض و سركوب جنايتكارانه عليه اقليتهاي مذهبي و قومي و زنان ادامه دارد. طبق قوانين قرون وسطايي زنان در ايران از دست يابي به موقعيتهاي رهبري كننده و قضايي و بسياري حقوق و مشاغل محروم هستند ".
    هرنقص وکمبودی که درمورد حقوق اقشار واقوام یاد شده درداخل ایران وجود داشته باشد، قابل مقایسه با نقض حقوقی نیست که درتشکیات رجوی وجود دارد!
    افراد این تشکیلات هم ازاقشار مختلف تشکیل یافته اند و درعوض حق تکلم به زبان مادری ندارند و استعمال ادبیات کتبی شان که پیشکش شماها شده است!
    تلویزیون 24 ساعته ی رجوی جز به زبان فارسی وانگلیسی، به هیچ زبانی برنامه پخش نمیکند واین درحالی است که ما  ده ها شبکه استانی ومحلی درایران داریم که باوجود نقص هایی که میتوانند داشته باشند، به زبان محلی برنامه اجرا میکنند و اینجا حتی درادارات یقه ی کسی را نمیگیرند که چرا مثلا مشکل اش را بازبان ترکی آذربایجانی و ... مطرح میکند!
    زنان درایران حق انتخاب شوهر دارند وحال آنکه غیر ازمریم رجوی که شوهر دارد، بقیه ی زنان ازچنین حقی درتشکیلات رجوی برخوردار نیستند که هیچ، بلکه مجبورند مناسبات کنیزی خاص تشکیلات رجوی را هم با جان ودل بپذیرند!!
    آیا این سناتورهای محترم ازاین موضوع آگاهی دارند؟
    اگر ندارند ، چگونه بصورت یکطرفه ای از مریم رجوی که سخنگوی مسعود است بطور نشناخته وفله ای حمایت میکنند واگر میدانند وحمایت میکنند، دست به جنایت ووارونه نمودن حقایق میزنند؟؟!!
    این سناتورهای مورد تجزیه وتحلیل شده درخواست های زیر را ازدولتین ایتالیا ، آمریکا وسازمان ملل متحد مطرح کرده اند:
    " ... از ايران بخواهند پاسداران و نيروهاي مزدور از كشورهاي منطقه بخصوص سوريه وعراق را خارج کند ".
    وچرا این موضوع شامل خود آمریکا، عربستان ، قطر ونیروهای72 ملیتی خارجی تکفیری حاضر درسوریه نباشد؟
    و:
    " ... تضمين سلامت و امنيت ساكنان ليبرتي تا خروج همه از عراق "
    هروقت  دولت عراق قادر به برقراری امنیت درداخل پایتخت خود شده ، آن موقع ممکن است به انجام درخواست شما هم کمر همت ببندد!
    راست تر آنست که جان این اسرای رجوی تنها درخروج ازعراق حفظ می شود وشما بجای طرح درخواستی غیر قابل اجابه، کمک کنید که اینگونه شود!!
    راستی درانتقال این اسرا به نقاط امن جهان چه اقدامات مشخصی کرده اید که اینهمه گنده گویی میکنید؟؟!!
    ونیز:
    " ... فراخوان به اتحاديه اروپا ، امريكا و رهبران جهان براي حمايت از طرح 10 ماده اي خانم مريم رجوي، رهبر اپوزيسيون، براي آينده ايران كه بر استقرار يك جمهوري مبتنی برجد ایی دین از دولت ، انتخابات آزاد، برابري جنسي در همه زمينه ها، منع هر گونه تبعيض، لغو اعدام و صلح و همزيستي در منطقه و جهان تاكيد مي كند ".
    کجای کارید عمو!
    وقتی کار مریم رجوی کمک شبانه روزی  به مسعود رجوی بود وهست که خود را نائب امام زمان معرفی کند که کرد وسوء استفاده های گزافی هم ازآن نمود ، چگونه میتوانید ادعا های مزورانه وخشک وخالی این خانم حقه بازرا باور کرده وصحبت از جدائی دین ودولت بکنید که درتشکیلات رجوی محلی ازاعراب ندارد که هیچ، بلکه بر خلاف آن هم عمل میشود و آنگاه مریم را با آن سوابقش طرفدار این نطریه معرفی کنید؟!
    عقلتان را ازدست داده اید یا ما مردم ایران را زیادی بیشعور پنداشته اید؟!
    فرید
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,مردم ,سناتورهای ,حمایت ,سوريه ,کرده ,مریم رجوی ,درتشکیلات رجوی ,هیچ، بلکه ,مردم سوريه ,بخصوص سوريه ,منطقه بخصوص سوريه

    ::

    فرقه رجوی و روز جهانی کارگر

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    مناسبت اول ماه مه به عنوان روز کارگر به این لحاظ بوده است که در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶ و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود که شماری کشته، عده‌ای مجروح و بعداً چهار تن نیز اعدام شدند.

    کارگران اعتصابی خواستار تعدیل شرایط و کاهش ساعات روزانه کار از 10 ساعت به ۸ ساعت بودند. قرار بود که اول ماه مه ۱۸۸۶ در ایالات متحده آمریکا، کاهش ساعات کار به 8 ساعت در روز به اجرا درآید که چنین نشد و در نتیجه، کارگران در گوشه و کنار این کشور دست به تظاهرات زدند و در 1200 کارخانه و کارگاه، اعتصاب صورت گرفت.

    شمار کارگران معترض در شهر شیکاگو بیش از سایر شهرها و حدود ۹۰ هزار تن بود. در چهارمین روز تظاهرات شیکاگو، کارگران اعتصابی و هوادارانشان در «میدان تره بار Haymarket» جمع شده و از آنجا به حرکت درآمده بودند.

    سخنرانان آنان بر یک گاری چهار چرخه بزرگ سوار بودند و شعار می‌دادند. پس از طی مسافتی، پلیس اطراف این گاری را گرفت و خواست تا تظاهرکنندگان متفرق شوند که ناگهان انفجاری صورت گرفت، یک مامور پلیس کشته شد و چند کارگر و پلیس نیز مجروح شدند.

    این حادثه سبب شد تا پلیس دست به تیراندازی به سوی جمعیت بزند و کشتار صورت گیرد. آمار کشته‌شدگان اعلام نشده ‌است ولی اسامی انبوه مجروحان در دست است. پلیس با اعمال خشونت موفق شد جمعیت را پراکنده سازد.

    در پی این حادثه، 8 تن به عنوان مسبّب دستگیر شدند که پنج نفر از آنان کارگر مهاجر آلمانی و یکی هم آلمانی تبعه آمریکا بود. دادگاه یکی از این دستگیرشدگان را به ۱۵ سال حبس محکوم کرد و بقیه محکوم به اعدام شدند که فرماندار ایالت مجازات 2 تن از آنان را به حبس ابد تخفیف داد. یکی از محکومان به اعدام، پیش از اجرای حکم خودکشی کرد و 4 نفر دیگر به دار آویخته شدند.

    با رسیدن اخبار مربوط به این تظاهرات، کشتار و اعدام به سایر کشورها؛ در گوشه و کنار جهان مراسم یادبود برگزار و هر سال هم تکرار شد که به تدریج اول ماه مه، روز جهانی کارگر عنوان گرفت. چون اعدام‌شدگان شیکاگو عمدتاً آلمانی بودند، در سال ۱۹۳۳ حزب نازی آلمان روز اول ماه مه را روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد.

     سالهاست که فرقه رجوی با مستمسک قرار دادن این روز، شعار مبارزه با استثمار و دفاع از حقوق کارگران سر می دهد و در سایت سراسر دروغ خود، راجع به تضییع حقوق کارگران در ایران و دعوت همگان برای احقاق حق کارگران سخن می گوید. این فرقه گذشته ی زشت خود را به عمد نادیده می گیرد. این فرقه ننگ ترور 12000 انسان بی گناه در ایران را بر دوش می کشد که بخش عمده این رقم را کارگران و زحمتکشان تشکیل می دهند. مسعود رجوی بایستی در پیشگاه ملت ایران پاسخگوی خون کارگران قربانی ترور باشد.

    یکی از ترفندهای جذب نیرو و عضوگیری اجباری در فرقه رجوی بدینگونه بود که کارگرانی برای کاریابی به کشورهای همسایه از جمله ترکیه و دوبی فراخوانده می شدند، اما به جای رفتن به اروپا برای اشتغال، سر از عراق و پادگان مخوف اشرف در می آوردند. سپس فرقه تمام راه های گریز و رهایی را بر کارجویان اسیر می بست و با گرفتن مدارکشان، آنان را تهدید می کرد که اگر به ایران برگردند اعدام خواهند شد. این فرقه همچنین در مواردی کارجویان را طعمه ای برای اخاذی از خانواده های آنان یا انتقال بستگانشان به اشرف قرار می داد. 

    اعضای دربند این فرقه کارگرانی 24 ساعته در شبانه روز و 7 روز در هفته بدون مزد، بیمه و بازنشستگی همچون بردگانی هستند که بیش از 16 ساعت در روز را به کار طاقت فرسا مشغولند و جز حداقل های زنده ماندن چیزی دریافت نمی کنند. متخصصان، عملکرد فرقه ها در عصر ما از جمله فرقه تروریستی رجوی را برده داری نوین نام گذاشته اند.

    سازمانی که دم از حقوق بشر و حقوق کارگر می زند سردمدار برده داری نوین می باشد، در حالی شعار روز جهانی کارگر سر می دهد که سالهاست به اسارت و زندانی نمودن کارگران در زندانهای مخوف خود و شکنجه آنان مشغول است. کارگران بی مزد این فرقه مجبور به کندن زمین و ساخت و سازهای  بیهوده می شوند تا مبادا بیکار بمانند و لحظه ای به حقوق انسانی خود بیاندیشند.

    با فرا رسیدن روز جهانی کارگر، خانواده نجات خواهان مجازات عاملان ترور کارگران در ایران و اسارت، شکنجه و به بیگاری گرفتن اعضای در بند این فرقه است و در این مسیر از طریق مجامع قضایی و بین المللی، محاکمه و مجازات جنایتکاران فرقه رجوی را پیگیری می نماید.

    میرزایی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : کارگران ,فرقه ,آنان ,کارگر ,رجوی ,پلیس ,فرقه رجوی ,جهانی کارگر ,برده داری ,داری نوین ,حقوق کارگران

    ::

    خاطرات من در کنار کمپ ليبرتی

    منبع: انجمن نجات مرکز اراک | سه شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    سلام . من محسن اسدی هستم چندين سال است پدرم در فرقه رجوی اسير است زمانی که من کودکی بيش نبودم پدرم در دام فرقه رجوی افتاد و الان 25 سال سن دارم و تلاش می کنم که پدرم را از چنگال فرقه رجوی آزاد کنم . من در رابطه با سفر به عراق ذهنيت داشتم و اميد نداشتم که پدرم زنده باشد و در کمپی بنام ليبرتی باشد به هر حال با هر ذهنيتی که داشتم به عراق سفر کردم. در بغداد در هتلی برای استراحت مستقر شديم بعد از کمی استراحت من با چند نفر که تا به حال آنها را نديده بودم آشنا شدم، پرس و جو کردم گفتند اين نفرات به تازگی از کمپ ليبرتی جدا شده اند و می خواهند به دنبال زندگی آزاد خود بروند من هم کنجکاو شدم از آنها در رابطه با پدرم سئوال کردم خوشبختانه آنها پدر من را می شناختند و اين برای من بزرگترين خبر خوشحال کننده بود و با خودم می گفتم گم شده خودم را بعد از چندين سال پيدا کردم بعد از يک روز استراحت به طرف کمپ حرکت کرديم به کمپ که رسيديم با ديوارهای بتونی مواجه شدم دور تا دور کمپ را با ديوارهای بتونی بسته بودند از نفرهای کناریم پرسيدم اينجا کمپ است يا زندان؟ جوابی که به من دادند گفتند ای کاش اين جا زندان بود اينجا بدتر از زندان است چند روزی بمون و خيلی چيزها را متوجه می شوی. تنها کاری که می توانستم انجام دهم بالای بلندی رفتم و پدرم را صدا می کردم که شايد صدايم به پدرم برسد و فکر نکند بی کس و کار است . چند روزی در کنار کمپ مستقر بودم و پدرم را صدا می کردم پدر و مادرانی را می ديدم که چندين سال فرزندشان اسير فرقه رجوی است به چهره های پدر و مادران که نگاه می کردم درد خودم را فراموش می کردم  يک روز که در کنار کمپ ليبرتی بودم با صحنه ای مواجه شدم که تصورش برای من غير ممکن بود فرقه رجوی يک سری از عناصر خود را توجيه کرده بود که از فاصله نزديک هر چه بد و بيرا بود به ما می گفتند کلماتی را به کار می بردند که يک لات در جامعه اين کلمات را بکار نمی برد من از طريق نشريه و سايت خبر های فرقه را دنبال می کنم ولی به عينه وقاحت آنها را نديده بودم! به چه جراتی به پدر و مادرها توهين می کنيد واقعا سران فرقه رجوی بايستی شرم کنند که دست به چنين اعمالی می زنند . من از پدرم ناراحت نيستم خوب می دانم چند روزی که من در کنار کمپ بودم پدرم را در جايی مخفی کردند که صدايم به آن نرسد . واقعا برای رجوی و سرانش متاسفم بويی از انسانيت نبرده اند و انتظاری بيش از اين نبايستی از آنها داشت . الان خيالم راحت شد که پدرم زنده است و در کمپ ليبرتی است هر طوری شده پدرم را از چنگال رجوی آزاد خواهم کرد آن روز دير نيست .
    محسن اسدی


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : پدرم ,رجوی ,فرقه ,ليبرتی ,روزی ,گفتند ,فرقه رجوی ,ديوارهای بتونی ,نديده بودم ,رجوی آزاد ,محسن اسدی

    ::

    فرار پنج نفر از زندان لیبرتی و تحویل آنان توسط پلیس عراق به دفتر سازمان ملل در بغداد

    منبع: رسانه های عربی | شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۵  چاپ

     

    سرهنگ پلیس عراق محسن جابر الکنانی دوشنبه اعلام کرد که پنج نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق به اسامی: علي حسين خدابنده، محسن طيب زاده، مسعود بخشي زاده، سيد جلال رحيم پور و منوجهر شيرازی روز گذشته کمپ لیبرتی را ترک کرده و خودشان را به نیروهای امنیتی حفاظت لیبرتی معرفی کردند.
    سرهنگ الکنانی افزود: پلیس عراق آنها را به هیأت نمایندگی سازمان ملل متحد در بغداد تحویل داده است. وی خاطر نشان کرد که سه نفر از این افراد از اهالی استان کرمانشاه واقع در غرب ایران می باشند.
    اشرف نیوز

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,عراق ,پلیس ,لیبرتی ,پلیس عراق

    ::

    35 سال بعد از وعده سرنگونی 6 ماهه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    35 سال پیش مسعود رجوی دراوج بلاهت سیاسی و پرت افتادگی مفرط اجتماعی ازتوده های مردم والبته سرمست ازجاه طلبی سیاسی در30خرداد سال 60 بقول خودش فرمان اعلام مبارزه مسلحانه با هدف سرنگونی کوتاه مدت نظام جمهوری اسلامی ایران را صادرکرد . رجوی همانند دیگر رهبران فرقه های مخرب تنها  رسیدن به وبدست آوردن حاکمیت فکر می کرد استراتژی 6 ماهه را برای سرنگونی وعده داد .نتیجه این رویای کودکانه رجوی درگام اول ترور بیش از12000 مردم عادی و قربانی کردن بسیاری از اعضای سازمان خود بود .درهمان سالها تحلیل گران سیاسی این اقدام رجوی را ناشی ازخود بزرگ بینی وعدم درک شرایط اجتماعی ومیزان حمایت مردم ازنظام نوپای انقلاب می دانستند .فضای سیاسی ملتهب ناشی ازسرنگونی دیکتاتوری شاه ،تجاوزنظامی گسترده دشمن بعثی به میهن وعدم آمادگی بنیه نظامی کشوررجوی را برآن داشت تا این توهم احمقانه را درسر بپروراند که شرایط برای محقق کردن کسب قدرت فراهم شده است .
    مسعود رجوی تنها بازمانده از کادر رهبری سازمان مجاهدین خلق بود که بدلیل همکاری با ساواک ( سازمان اطلاعات وامنیت شاه ) در دستگیری و شکاراعضای سازمان وفعالیت های برادرش کاظم که از گماشتگان ساواک در خارج ازایران بود با درخواست ارتشبد نصیری رئیس وقت ساواک ازاعدام نجات وبه حبس ابد محکوم شده بود. رجوی جزء اولین دسته از زندانیانی بود که به یمن خون شهدای انقلاب اززندان آزاد شد. وی به سرعت ازشرایط خاص فضای سیاسی جامعه استفاده نموده وبه بازسازی، تقویت وجذب نیروهای جدید اقدام کرد. وی با سوء استفاده از ناپختگی سیاسی و صداقت نسل جوان جامعه وبا طرح شعارهای پرجذبه و فریبنده ازجمله آزادی ،عدالت اجتماعی ،حمایت ازحقوق کارگران ودهقانان ،حقوق برابر مرد و زن و ازهمه مهم تراسلام راستین وحکومت عدل علی (ع) موفق شد طیف گسترده ای از جوانان را جذب شعارهای فریبنده خود کند .جوانانی که درآن مقطع متناسب با سن و اقتضای جوانی ملاک انتخابشان احساس و شور و نه منطق و شعور بود .رجوی همانند دیگر رهبران فرقه ها ابتدا با نیرنگ وفریب برای بدست آوردن قدرت تلاش کرد با توسل به شیوه های مختلف اهداف خود را توجیه کند و یکی از شیوه های او همسویی با انقلاب و رهبری آن بود و تا آنجا پیش رفت که امام خمینی را پدرمعنوی و رهبرضد امپریالیستی خود نامید و اعلام کرد که با تمام نیروها وسلاح گوش به فرمان ودرخدمت انقلاب ورهبر آن است ولی درپنهان با جمع آوری سلاح وتشکیل میلیشیای نظامی و زدوبند های پنهانی وتبادل اطلاعات با قدرت های خارجی بدنبال مطرح کردن خود و بدست اوردن فرصت برای کسب قدرت بود .سال 60 که کشور درتب جنگ تجاوزکارانه صدام می سوخت وتمامی قوای نظامی ونیروهای کارآمد مردمی درصحنه جنگ و نوار مرزی مشغول دفع تجاوز دشمن عراقی بودند با این تحلیل و تصور احمقانه که صحنه و فضای داخل کشور مهیای یک جنگ داخلی است با صدور یک اطلاعیه نظامی دستورعملیات نظامی به نیروهایش را صادرکرد . ازفردای 30 خرداد موج انفجارات مهیب و ترورهای کورجامعه را فراگرفت وعملا بدین ترتیب به نفع دشمن صحنه جنگ داخلی توسط رجوی گشوده شد . رجوی درتبین استراتژی خود اعلام کرد که با ضربه زدن به راس نظام وبی آینده کردن آن و متعاقب آن ترور نیروهای بدنه و حامی انقلاب درمدت 6 ماه نظام جمهوری اسلامی را سرنگون و خود قدرت را بدست خواهد گرفت . توهم احمقانه وذات قدرت طلبانه او حتی اجازه نداد که سازماندهی مناسبی برای انتقال و مخفی نمودن نیروهایش داشته باشد .علیرغم اینکه درگام نخست ترورهای کور رجوی قربانی هایی ازمردم عادی وکوچه وبازار و حامیان انقلاب گرفت ولی دلیل گستردگی حمایت های مردمی وحضورهمه جانبه مردم درصحنه تعادل قوا بر ضد رجوی برگشت بطوریکه مجبورشد درشکل غیرمتعارف ازصحنه گریخته وبا فراربه فرانسه عملا نیروهای وفادارش را که فریب نیرنگ های اورا خورده بودند درصحنه تنها بگذارد .
    رفتن به عراق وتشکیل یک جبهه نظامی با دشمن متجاوز به خاک میهن ادامه و اوج تکامل این خیانت ها بود فردی که اهداف خود را مبارزه برای آزادی و منافع خلق اعلام کرده بود درکسوت ارتش پیاده نظام دشمن دستش به خون جوانان همین خلق که گناهی جز دفاع از سرزمین پدری و دفع تجاوز دشمن نداشتند آلوده شد و بدین ترتیب مورد لعن ونفرین خلق قرارگرفت .درادامه وطی این سالیان زنجیر دروغ و خیانت های او در اشکال مختلف ادامه داشت از همکاری اطلاعاتی و نظامی با صدام گرفته تا  دادن گرای مناطق مسکونی شهرهای جنوبی کشور برای موشک باران تا کمین و دستگیری سربازان ایرانی در نوار مرزی و شرکت درشکنجه آنها برای گرفتن اطلاعات درکنار نیروهای امنیتی عراق و... ولی نقطه عطف خیانت رجوی درقبال نیروهای خودش بود نیروهایی که از بهترین سالهای عمر و گذران زندگی  و از جمله عشق وعواطف به خانواده خود گذشته و در سراب رجوی گرفتار شده بودند .بسیاری از این نیروها که  به مرور متوجه خیانت های رجوی درحق خلق و خود شده و درخواست جدایی داشتند توسط رجوی درشکنجه گاه های او به اسارت گرفته شده و درگام بعد سراز زندان مخوف و بدنام ابوغریب درآوردند .نیروهایی که تنها جرمشان انتخاب مسیرآزادانه زندگی وحق تعیین سرنوشت خود بود ولی رجوی همین را هم برنمی تافت. به راستی چرا ؟ سرنگونی صدام ،خلع سلاح رجوی وازسرگیری روابط سیاسی بین دولت ایران ودولت جدید عراق هرعقل سلیمی را برآن می داشت که بپذیرد دوران حضور رجوی درعراق بسرآمده ودیگرهیچ توجیه سیاسی ونظامی برای ادامه این حضور نیست ولی رجوی برای جلوگیری ازافشای سالیان خیانت وجنایت خود و فروپاشی فرقه جهنمی اش همچنان ازجدایی نیروها جلوگیری می کند .هنوز به رغم سالیان طولانی پدران ومادران پیر و خواهر و برادران داغدار درحسرت دیدار با عزیزان اسیرشان لحظه شماری می کنند. بعد ازسرنگونی صدام رجوی با وساطت اربابان خارجی به دامن اربابان منطقه ای گریخت مریم رجوی با اکثریت رهبران فرقه به فرانسه گریخت وصحنه مبارزه و سرنگونی را برای مشتی بخت برگشته وسرگردان در وادی سوزان لیبرتی وعراق تنها گذاشتند . جالب اینجاست که درمنطق رجوی هنوز وعده 6 ماهه سرنگونی به قوت خود لاینحل باقی است بدون اینکه خودرا ملزم به پاسخگویی به این سئوال کند که براستی این 6ماه کی فرا می رسد ؟! مضحک تراینجاست که فسیل های پراکنده درپاریس هرساله درگرامیداشت 30خرداد تعدادی توریست های عربی ،آفریقایی ،لهستانی و... را با هزینه های گزاف بدور مریم رجوی جمع می کنند با این تفاوت که نه برای محقق کردن سرنگونی 6ماهه بلکه تناول کیک وساندیس وسفرهای توریستی سالیانه ازجیب اربابان منطقه ایی وآمریکایی ...ولی این حربه های نخ نما دیگرسرانجامی ندارد زیرا رسوایی وخیانت های رجوی ازحد گذشته است وبا کیک وساندیس ودلارهای آمریکایی رفع و رجوع نمی شود .  

    علی اکرمی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,سیاسی ,سرنگونی ,نظامی ,قدرت ,انقلاب ,رهبران فرقه ,تجاوز دشمن ,نوار مرزی ,بدین ترتیب ,توسط رجوی ,نظام جمهوری اسلامی

    ::

    تبعیض و دوگانگی توسط سران فرقه رجوی در انتقال افراد به آلبانی

    منبع: انجمن نجات مرکز گلستان | چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    دروغ و ریاکاری یکی از جدانشدنی ترین روشهایی است که سران فرقه رجوی از همان زمان پیدایش این گروه تروریستی با آنها بوده و تاکنون نیز ادامه دارد و در واقع این جانیان توانسته اند بواسطه همین روشهای خطرناک مغزشویی عناصر خود را به اسارت خود در آورده اند و آنها را مجبور به اطاعت از فرمانهایی که صرفا فقط و فقط به نفع سرکرده جانی آن میباشد نمایند .
    سران سازمان سراسر خیانت منافقین که از چند وقت قبل اقدام به ظاهر جابجایی عناصر خود به آلبانی و نروژ و کشورهای دیگر نموده اند که البته با کوچکترین بهانه از این روند جلوگیری مینمایند ، در تمامی انتقالهای خود ، تبعیض های فاحشی در بین عناصر خود قائل شده اند که البته از همان ابتدا نیز مشخص بود که این جنایتکاران از انتقال عناصرشان ، بدنبال خارج نمودن عده ای از سران جنایتکار خود میباشند که تحت پیگرد قضائی قوه قضائیه نه چندان خوب عراقیها هستند که تاکنون نیز توانسته اند بسیاری از سران خود را که دستشان به خون هزاران نفر از ملت عراق و ایران آلوده میباشد را به کشور ثالث منتقل نمایند و آنها را از مجازاتهایی که دولت عراق در نظر گرفته بودند برهانند که البته بیشتر این جابجاییهای این خونخواران با نامهای مستعاری که در عملیاتهای شکست خورده آنها کشته شده اند میباشد .
    سران خیانتکار سازمان به منافقین که از زمان انتقال عناصرشان تاکنون هیچ یک از افرادی که از جنگ تحمیلی به آنها پیوسته اند را در لیست خود جا نداده اند و تا جاییکه توانستند با حیله و نیرنگ و مغزشوییهای که بر روی این بیچارگان انجام داده اند ، آنها را در بیابان های عراق جا گذاشته اند و با حیله و نیرنگهایی که بکار برده اند توانسته اند سران خائن خود را بجای آنها جابجا نمایند و چه بسا از این حیله های خود مکر و فریبی دیگر در سر دارند تا بتوانند از این گرفتاران برای مقاصد کثیفشان سوءاستفاده نمایند .
    با توجه به وضعیت نه چندان ناامن کشور عراق که هر روز شاهد عملیاتهای انتحاری و یا انفجارهای بسیار خطرناک و یا هجوم قبایل مختلف که بعضا منجر به درگیری خونین نیز میشود ، کمیساریای پناهندگی هر چه زودتر نسبت به انتقال این عناصری که سران فرقه رجوی بفکر سوءاستفاده از آنها حتی اگر شده کشته شوند باشند .
    کمیساریای پناهندگی که بقول خودشان بر جابجایی فرقه رجوی نظارت دارد ، باید از تبعیضی که سران فرقه رجوی در جابجایی عناصر خود اجرا میکنند، جلوگیری نموده و تمامی افراد را بطور یکسان به کشور ثالث منتقل نمایند کما اینکه در هیچ یک از جابجاییهای خود از اسراء پیوستی استفاده نکرده و بیشترین فکر خود را برای خروج عناصر رده بالای خود نموده است و نمونه آن در همین انتقالهای هفته های گذشته میباشد که تمام آنها از گروه تبلیغات این فرقه ضدبشری انجام شده که البته این نیز خود جای بحث دارد که چرا سران سازمان منافقین بفکر ایجاد پایگاه خطرناک آدمکشی خود در اروپا هستند که اکنون تبلیغات خود را نیز به آنجا روانه نموده اند .
    خانواده های آسیب دیده از جنایتهای سران سازمان منافقین که فرزندان آنها در جنگ تحمیلی گرفتار این خبیثان شده اند ، از سازمانهای مرتبط با این گروه خطرناک و تروریستی فرقه رجوی ، بخصوص از کمیساریای پناهندگی و صلیب سرخ و ارگانهای بین المللی درخواست دارند تا حداکثر تلاش خود برای خروج فرزندانشان از عراق را قبل از آنکه سران بدذات رجوی از آنها سوءاستفاده کنند اقدام عاجل انجام دهند و قبل از آنکه سران جنایتکار سازمان منافقین از کشته های آنها نیز برای منافع خود استفاده کنند این افراد را نجات دهند .
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سران ,رجوی ,فرقه ,نمایند ,عراق ,عناصر ,فرقه رجوی ,سران فرقه ,سازمان منافقین ,سران سازمان ,کمیساریای پناهند ,سران سازمان منافقین ,ثالث منتقل نمای

    ::

    هفت تیر 60 بیانگر خشم و کینه رجوی ها علیه آزادی و گفتمان

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    رجوی خائن بعد از دو سال و اندی کار سیاسی وقتی دید سهمی در حاکمیت ندارد و هیچ کس حاضر نیست به او اعتماد کند و محلی از اعراب ندارد در مقابل مذاکره و گفتگو راه حل نظامی را در پیش گرفت و برای همین منظور با انفجاری بزرگ فضای جامعه را ملتهب و نظامی کرده است و با انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی خشم و کین خود را علیه حقیقت و بحث آزاد عیان نموده و به هر گونه مصالحه و گفتگو برای خود و طرف مقابل بسته است و زمینه را برای درگیری و حذف فیزیکی نیروهایش فراهم کرد تا از طریق کشتار و بگیر و ببند فضای پلیسی را تشدید کند تا بدین طریق به لحاظ بین المللی از آب گل آلود فضای ایران با اتکای به غرب ماهی سرنگونی بگیرد که این کار با خروج رجوی از ایران و رفتن به فرنگ تمام تلاش خود را بکار بست تا غرب را در این حرکت با خود همراه کند اما چون وعده هایش بر مبنای واقعیت استوار نبود آنها خیلی سریع از او سلب اعتماد کرده و کشور فرانسه به عنوان نگه دارنده اولیه او تصمیم به اخراج او از کشورش گرفت و او هم از ترس دستگیری و پیامدهای آن راه عراق و دشمن ایرانی یعنی صدام را در پیش گرفت تا ادامه حرکت نظامی خود را در عراق و سرزمین دشمن علیه سربازان میهن ادامه دهد و همین کار را کرد و نهایتاً بعد از سالها جنایت و خیانت علیه نیروهای خود غلط بودن خط نظامی وی مشخص شد و بعد از سرنگونی حامی اصلی اش یعنی صدام به سوراخ موش خزیده تا از پاسخگویی به خیانت و جنایتی که انجام داده فرار کند رجوی فاسد اکنون باید تاوان عملکرد خبیث خود را پس بدهد .
    نتیجه نهائی این که با خط نظامی و سرکوب نمی شود خط خودش را پیش ببرد و اکنون که در کانون پر از مهر و محبت سازمانهای جاسوسی غرب و اسرائیل و شیوخ عربی قرار گرفته باز هم نمی تواند کاری از پیش ببرد چرا که از ابتدا وی خط ترور و کشتار مردم بی گناه ایران را در پیش گرفت و باید بداند که این راه به فروپاشی فرقه خواهد انجامید .
    واقعه دردناک هفتم تیر سال 60 داغ ننگی بر پیشانی رجوی تروریست می باشد که باید اکنون جواب همه آن خونهای به ناحق ریخته شده را پس بدهد و این دور نیست .
    عبدالله افغان    
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,نظامی ,علیه ,فضای ,یعنی صدام

    ::

    این کارهای بچه گانه شیخ نشین ها، چه سودی برای رجوی دارد؟!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    وقتی به تیتر وحشتناک " سونامي بحران " ! که عنوان تفسیر ناصر آباداني عضو فرقه ی رجوی است نگاه میکنیم ، قبل از خواندن بقیه ی متن ، گمان میبریم که براستی هم اتفاق بزرگی به قدرت سونامی درحال اتفاق افتادن است!
    اما به سراسر متن که توجه میکنیم، متوجه میشویم که رجوی بازهم توفانی را در " آب یک فنجان" برپا کرده ومسئله ازاهمیت چندانی برخوردار نبوده ودر حد و قواره ی نوشته ایست که اسرای ناآگاه لیبرتی را میتواند فریب دهد و یاشاید احمق ها میتوانند استنباط مورد نظر رجوی را ازآن بکنند!
    آقا ناصر آبادانی نوشته است:
    " ...ديدار اوباما به عنوان رئيس جمهور امريكا از عربستان سعودي كه باسردي و حتي تحقير پادشاه سعودي انجام شد ، در تمامي رسانه هاي امريكايي انعكاس يافت ، حاكي از آگاهي عربستان نسبت به مواضع اوباما نسبت به رژيم آخوندي است ، و قول وقرار هاي اوباما مبني بر كنترل رژيم آخوندي ، هم هيچ چيزي به گرمي بازار امريكا در عربستان نيفزود " .
    همین برخورد سطحی وتحقیر آمیز پادشاه سعودی با اوباما ، نشان از توفیق ایران درمذاکرات هسته ایست که عربستان، اسرائیل ودنبالچه ی آنان فرقه ی رجوی ، سخت مخالف آن بودند.
    قولی که اوباما به عربستان داد مشروط بود ودرآن بر مشارکت ایران درحل بحران های منطقه ای تاکید شده بود که البته عربستان فعلا علاقه ای به حل این بحران ها ندارد وبلکه برتشدید وخامت اوضاع پای می فشارد!
    این پافشاری عربستان با واقعیات موجود ازجمله دست بالاتر داشتن جناح واقع گرای حاکمیت آمریکا که فعلا قدرتمند تر ازجنگ طلبان ظاهر شده اند، سازگار نیست ودیری نخواهد پایید که سر عربستان با دیوار سخت واقعیت ها تصادم کند!
    آقا ناصر مینویسد:
    " در هر صورت ،به تصور من اين نامه ها براي به در بردن رژيم از شرايط بحراني است كه در منطقه دچارش شده است، اتخاذ تصميم هايي كه اخيراً در سطح كشورهاي اسلامي بر عليه رژيم آخوندي گرفته شده است همه دال بر وخيم شدن شرايط منطقه اي رژيم است ، و ورود امريكا در اين امر و نامه نگاري با رهبر ... از اين منظر قابل ارزيابي است ".
    شما هموطن!
    تصور نادرستی ازاوضاع دارید واین کشورهای مرتجع توان ازپا درآوردن ایران را ندارند وآنها درغیاب آمریکا، اعتبار وقدرتی درحد گربه های ولگرد دارند!
    هیچکدام ازاینها، بدون رویت چراغ سبز آمریکا قادر به انجام چنین غلط هایی نیستند و زمام داران آمریکای فعلی هم آمادگی شرکت دراین بلبشویی بازی های شیوخ مرتجع را ندارند!
    نامه نگاری اوباما با ایران، اتفاقا نشان میدهد که او با قبول غیر ممکن بودن حذف ایران ازمعادلات سیاسی منطقه، دست باین کار زده است!
    این هموطن، اینگونه ما را ازکشور بحرین ترسانده است:
    " ...پارلمان بحرین: منامه علیه ایران و حزب الله اعلام جنگ کرد، بديهي است اين اعلام جنگ نمي تواند بدون هماهنگي هاي قبلي و لازم با كشورهاي عضو اتحاديه عرب و حتي تركيه و بعضأغرب انجام شده باشد...".
    شما هم احتمالا شنیده اید که  تمامی وزن وحجم گنجشگ چقدر است تا کله پاچه اش چه باشد!
    دولت بحرین برای سرکوب اکثریت  مردم شیعه ی این کشور، نیروهای متجاوز عربستان را به خاکش قراخواند وبنابراین تصمیمات پارلمان بی کفایت وضعیف این کشور کم وبیش اشغال شده توسط عربستان ، ازاعتباری برخوردار نیست و دارد حرف عربستانی را میزند که خود یک کشور عمیقا وابسته بوده وتنها با حمایت هارترین جناح های امپریالیزم وصهیونیسم جهانی  وپخش کردن پولی دربین مردم که حاصل تولید نیست، به حیات غیر قابل افتخار خود ادامه میدهد واین روند نمیتواند طولانی مدت باشد!!
    حمید
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : عربستان ,اوباما ,رژيم ,رجوی ,منطقه ,نامه ,رژيم آخوندي

    ::

    اقتصاد مقاومتی و باند رجوی!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    صحبت از اقتصاد است که مقوله ای است بسیار مهم و مقاومت که واژه ی شریفی بشمار میآید!
    باند رجوی بعنوان نخود هرآش وارد این مقوله و واژه شده و نوشته ای با نام " معنی ادعای روحانی: اقتصاد درون زا و برون گرا "؟ منتشر کرده وازجمله آورده است:
    " ...اما ادعای روحانی چه بود؟ ادعایی که تا کنون بارها آن را اعلام کرده است. در یک کلام حرفش این است: اقتصاد باید «درون زا و برون گرا» باشد. می‌گوید: این معنی واقعی اقتصاد مقاومتی است و مدعی است که این راه برون‌رفت رژیم از این اوضاع خراب است ..".
    من نیز باین مسئله ی مهم توجه کافی داشته وآنچه را که اززبان مسئولین و کارشناسان شنیده ودریافته ام،  عبارت ازاین است که اقتصاد مقاومتی به آن روشی از مدیریت اقتصادی میگویند که تولید داخلی درارجحیت بوده وبا نظارت دقیق برگمرکات ، مانع ورود کالاهای غیر لازم-  ودرراس همه ، کالاهای مصرفی – شده و تولید داخلی را تا سطح رسیدن به خودکفایی رونق میبخشند و " درون زائی" باین راهکارها اطلاق میشود.
    درون زائی ازاین سبب است که سرمایه گذاری وصدور ورود کالا براساس نیازهای واقعی کشور انجام میگیرد ودولت دراین مورد ، غم کسانی را نخواهد داشت که بدون توجه به منافع ملی، صرفا بخاطر سود شخصی خود اقدام به تجارت و ... میکنند!!
    برون گرا بمعنی این است که برای تحقق تولید بزرگ،  به سرمایه گذاری های بزرگ احتیاج داریم که مسلما قسمتی ازاین سرمایه را راسا دراختیار نداریم وباید با تعامل با دنیای خارج و زدودن آثار زیانبار ایران هراسی ، تامین کنیم.
    ما صنایع فولاد وذوب آهن، تراکتور سازی ، ماشین سازی و ... را با همکاری دولت ها ویا شرکت های خارجی ایجاد کرده ایم و این کار درسراسر جهان رسم بوده وهست و خواهد بود.
    من آرزو داشتم که ما باداشتن توان علمی درخور تحسین ونیروی انسانی کافی وماهر، خودمان به تنهایی این کارها را انجام میدادیم که جزئا عملی نیست و ازسر ناچاری و با رعایت منافع ملی ولحاظ احتیاط های لازم ، مجبور به قبول سرمایه های خارجی برای سرمایه گذاری درامر تولید هستیم واتفاقا آقای دکتر روحانی درملاقات با یکی ازهیئت های اقتصادی به آنها گفت ، با خودتان صنعت بیآورید و صرفا بخاطر صدور کالاهای مصرفی با ما به گفتگو ننشینید!!
    در سایر نقاط جهان، ورود سرمایه های خارجی درامر تولید وکمک به خودکفایی کشور مفروض، مسبوق به سابقه است!
    آمریکا برای استفاده ازکار ارزان به کشور مهمی مانند چین صدور سرمایه کرد واین صدور حتی به غلظتی بود که کارخانجات خود را برچیده ودر چین دایر کرد!!
    درست است!
    تعداد زیادی ازاین کارگران چینی درکارگاه های بزرگ عرق ریزی ، صدمه دیده و گاها هم درگذشتند که اگر چین اولیه دارای سرمایه وتکنولوژی لازم بود، مسلما که چنین نمیشد و چین مجبور به تحمل این هزینه ها نمی شد!!
    اما حالا چی؟!
    با رشد تولید ملی معجزه آسای چین، بالا رفتن دستمزدها و بیمه های کارگری دران کشور،  آمریکا دیگر رغبتی به سرمایه گذاری درچین ندارد وچین نیز احتیاجی بدین کار احساس نکرده ومیگوید که تولید برای  فروش داخلی وتامین رفاه شهروندان 5/1میلیاردی خود را کافی میداند و رفاه عمومی در سرلوحه ی کارش قرار گرفته ودیگر قربان صدقه ی آمریکا برای سرمایه گذاری درکشورش نمیرود!
    پس سیاستمداران کشورها نه براساس رویاهای خود، که درتطابق با واقعیات عمل میکنند وچاره ای هم جز این ندارند!!
    ژاپن وکره ی جنوبی برای علم کردنشان دربرابر شوروی سابق وکم وبیش چین، با حمایت زیاد غرب به خودکفایی وقدرت اقتصادی رسیدند و خود راسا قادر به انجام این کارها و کسب این ترقیات نبودند.
    ژاپن برای این ژاپن شد که منابعی نداشت و قدرت های جهانی طمعی دراشغال آن نداشته و بجای آن صلاح دیدند که این کشور مخاصم را به متحد خود تبدیل کنند و تقویت اش کردند که مانعی دربرابر شوروی باشد و ...
    بنابراین دعوت ازسرمایه گذاری آنهم صرفا بر روی تولید، عرف متداولی است وسازمان منافقین رجوی، برای اینکه شیر فهم شده وبیخودی ننویسد، باید که ازاین مسائل بغرنج اجتماعی وواقعیات سر سخت اطلاع داشته باشد !
    فرید
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سرمایه ,تولید ,گذاری ,اقتصاد ,ازاین ,کشور ,سرمایه گذاری ,اقتصاد مقاومتی ,برای سرمایه ,درامر تولید ,دربرابر شوروی ,برای سرمایه گذاری

    ::

    دیدار خانواده دردمند زاد اسماعیلی با آقای اسماعیل فلاح رنجکش

    منبع: انجمن نجات مرکز گیلان | پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    آقای هوشنگ زاد اسماعیلی که فرزندش داود را در اسارت رجوی دارد از اعضای بسیار فعال و مرتبط با انجمن نجات گیلان است. شخصیتی کاردان و مدیر و مدبر و کارمند بازنشسته سازمان جنگلداری شهر اسالم از هشتپر طوالش .
    ایشان به کرات به اتفاق همسرشان با تقبل بسا رنج ومرارت برای دیدار با عزیزشان به عراق ناامن با پذیرش سرما و گرما وخاک وخلش مسافرت نمودند و درپی کارشکنیهای رجویها بی آنکه بتواند جگرگوشه اش را ملاقات کند ؛ با چشمانی اشکباربه خانه وکاشانه شان بازگشتند.
    هیچوقت ازخاطرم نمیرود درآخرین مسافرتشان به عراق دربهار1391 ضمن تماس تلفنی مطلع شدم که همسرگرامی ایشان بدلیل ناراحتی دیابت که فشار روحی وعصبی تحصن در مقابل اسارتگاه اشرف که مزید برعلت شده بود ؛ ازحال رفته بودند طوریکه با همت وحمایت خانواده ای دیگر از همراهانشان موجب شدند سریعا به بیمارستان قلب بغداد مراجعه تا بیمار برای مداوا بستری شوند . ازآن تاریخ به بعد همسر نامبرده و مادرچشم انتظارعضو اسیر لیبرتی داود زاد اسماعیلی کماکان ازبیماری قلبی خاصه دیابت رنج می برند وعملا نتوانستند همسرشان را دردیداربا عضو جداشده آقای رنجکش همراهی کنند.
    دردیداربسیارصمیمی وخانوادگی فی مابین آقایان زاد اسماعیلی ورنجکش وقتی آقای رنجکش گفتند " بواسطه عمق مغزشویی وبنیاد دغل ودروغ درفرقه رجوی مطلق به ذهنم هم خطور نمیکرد که روزی به حول قوه الهی بتوانم دروطنم و در کنار خانواده ام خاصه مادرعزیزم باشم " نورامید درچشمان پدر بزرگوارمان درخشید و با صدایی رسا عنوان کردند پس منهم می توانم امیدوار باشم و باطبع دراین مسیرسخت وطاقت فرسا کوتاه بیا نخواهم بود.
    آقای زاد اسماعیلی طی بالغ بریکساعت گفتگوتمام ابهامات وسوالات خودشان را ازآقای رنجکش گرفتند وبرای ایشان بهترینها را آرزو کردند.
    پوراحمد
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : اسماعیلی ,آقای ,رنجکش ,ایشان ,خانواده ,آقای رنجکش

    ::

    سال 95 شروعی بر پایان فرقه رجوی ها

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    رجوی ملعون و فریبکار هرسال با شعار پرطمطراق به اصطلاح سرنگونی، وارد سال نو می شد. بعد از سرنگونی پدر خوانده اش صدام، دیگر آن پز در کردن برای به اصطلاح سرنگونی خبری نبود و خفه خون گرفته و مانند دزد ناشی که به کاهدان زده باشد خودش را از انظار مخفی نگه می دارد تا به خیلی از سئوالات پاسخ ندهد .
    البته به این نکته هم باید اشاره نمود که وی اصلا صداقتی در کارش نیست و هر چه که هست تزویر و ریا و حیله گری می باشد .
    سالی که گذشت باز هم جز شکست و سرافکندگی برای رجوی جنایت کار چیز دیگری برای تشکیلات پاره پوره اش نداشته است و در نهایت برای همه روشن شده است این سیستم زیر نظر سازمانهای اطلاعاتی غربی ، اسرائیلی و شیوخ شکم پرست منطقه ای اداره می شود و خط خطوط آنان را در حمایت از تروریست ها پیاده می کند .
    پیام من برای دوستانی است که هنوز در اسارت فکری و ذهنی و جسمی رجوی پلید بسر می برند و فکر می کنند که از این مرده چیزی به آنان می رسد و در خواب خرگوشی بسر می برند این است که رجوی همانند جنازه ای می باشد که بوی گند وی سراسر دنیا را فرا گرفته است .
    شما هم بهتر است قدری در افکار خود به دنبال علت ها و اینکه اکنون عاقبت فرقه چه خواهد شد بگردید باور کنید اصلا ضرر نمی کنید ما هم مانند شما در اسارت این دیو جنایت کار اسیر بودیم .
    در یک کلام سال 94 با تمام فراز و نشیبش به پایان رسید و می توان به این نکته اشاره نمود که وضعیت فرقه رجوی بسیار بغرنج تر شده است و دیر نیست که به طور کامل از خاک عراق اخراج شود آن وقت رجوی پلید در مورد به اصطلاح سرنگونی چه فیلی را هوا خواهد کرد .
    نکته ای که همه افراد فرقه باید از رجوی جنایت کار سئوال کنند، این است که چرا تاکنون وی حاضر نبوده خاک عراق را ترک کند .
    رجوی ملعون و جنایتکار و زنباره در خوابهای پنبه دانه ای خود سر و کله می زند و فکر می کند که با ردیف کردن یک مشت شعارهای مسخره و بی محتوا می تواند باز هم افراد فرقه را در آلبانی به دور هم جمع کند .
    دریک کلام می توان گفت که سال جدید که سال پیشرفت برای مردم ایران هست سال نابودی و فروپاشی فرقه رجوی خواهد بود و این دور از انتظار نیست و اکنون اثرات آن قابل مشاهده است حال هر چقدر رجوی با دریدگی شعار به اصطلاح پیروزی سر دهد .
    عبدالله افغان
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,فرقه ,اصطلاح ,جنایت ,نکته ,سرنگونی ,فرقه رجوی ,رجوی پلید ,افراد فرقه ,رجوی جنایت ,اشاره نمود

    ::

    رجوی : رفقا عقب نشینی به دامن امپریالیزم

    منبع: انجمن نجات مرکز کرمانشاه | شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

     

    روزگاری رجوی، رئیس فرقه مجاهدین افتخارش این بود که به توده ای ها و چریک های فدایی خلق اکثریت و اقلیتی وتمام چپی ها توسری بزند که آنها اهل جنگ و فدا و ازخودگشتگی نیستند .
    رجوی با جوسازی و بلوف های خاص خودش داد می زد که آنها هروقت حرف از جنگ و سلاح و خون دادن و پیشتاز بودن وجلودار شدن می شود ، خطر را حس می کنند به شعار "رفقا عقب نشینی" به میان توده ها روی می آورند و این مجاهدین هستند که باید خونش را بدهند .
    اما چه شد یک دفعه رجوی شعار "رفقا عقب نشینی به دامن امپریالیزم " را برگزید؟!

    به زبان ساده رجوی همه چیز برای خودش مشروع و برای دیگران ممنوع و حرام و غیرمشروع است . حتی بین خود ومریدان ایدئولوژیک خودش –ازجمله داشتن زن و زندگی و عشق و خوشگذرانی به نام مبارزه .
    همه دیدیم که او چگونه با انقلاب سازی و بند بازی و ترفند سوء استفاده از قرآن و احادیث ، همه ی زنان را به خود حلال و به شوهران و همسران شرعی شان حرام کرد .
    رجوی ابتدا در سال 60 موقع فرار از ایران نیروهای خود را هم مکلف کرد صحنه را ترک نکنند وخود را به کشتن دهند اما خودش را نجات داد .
    در سرفصل خطر در پاریس و بوی پول از طرف صدام دوباره فتوا آمد و مشروعیت تولید شد و رجوی همه را متهم وخود را به صحنه پول و جاسوسی و خیانت رساند .
    درمرحله اشغال عراق هم ، رجوی اولین کسی بود که پیشاپیش برای امریکا دم تکان داد و ازماه ها قبل از سقوط صدام رفتن به دامن امپریالیزم راشروع کرد وتمامی تعهداتش را هم امضاء نمود . اینها برای رجوی مشروع است و کسی حق ندارد آنرا به چالش بکشد چون رجوی آنرا خلق کرده وضرورت بوده و درراستای مقاومت خلق است .
    رجوی اکنون دیگر نه متعهد به هیچ شعاری است و نه پایبند به هیچ اصولی.چون او دیگر دنبال این چیزها نیست و اساسأ خود را از لحاظ وابستگی به هرقدرتی که طالبش باشد بیمه کرده مثل مقاطعه کار و شرکت پیمانکاری یک روز در خدمت صهیونیزم و روزی هم در خدمت سیاست ضد انسانی آل سعود و امریکا و حتی در خدمت کشورهای کوچک مثل امارات و قطر مزدوری منطقه ای میکنند .
    رجوی مثال آن شیرجه روی که با سر به ته استخر بدون آب کوبیده شده باشد است و به ته استراتژی خورده و اکنون شعارعقب نشینی به دامن امریکا علیرغم شعارهای پرطمطراق گذشته و اصولی امریکایی کشی و ضد امپریالیزمی اش اصل و استراتژی شده است و ابایی هم از آن ندارد .
    همه ی این واگشت های وحشتناک و غیر انسانی حاصل ضدیت با ملت ایران و اصل خویش است و ضدیت با خانواده خونی و قومی خود وتبدیل شدن به موجودی ددمنش است و لاغیر .

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,خودش ,دامن ,نشینی ,خدمت ,امریکا ,دامن امپریالیزم ,شعار رفقا

    ::

    تراژدی تکراری فرقه رجوی در فرانسه

    منبع: انجمن نجات مرکز گلستان | سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    سران فرقه رجوی در اوج ناتوانی و مستاصلی در ادامه اهداف جنایتکارانه خود ، با حمایت حامیان تروریست پرور و جنایتکار خودشان و با هزینه گزافی که در این راه برای مراسم خرج میکنند که متشکل از هزینه برای ایاب و ذهاب و پذیرایی از عده ایی کارتن خواب و دانشجوهای خوش گذران کشورهای خارجی و دلارهایی که برای سناتور و عده ایی مقامات کنار گذاشته شده ایی که دیگر در دنیای سیاست هیچ ارزش و مقامی ندارند ، هر ساله برنامه و تجمعاتی در ویلپنت فرانسه برگزار میکردند که امسال نیز خواستند همین تراژدی خود را تکرار کنند که البته دولت فرانسه درست چند روز قبل از برگزاری آن به آنها توپیده و حتی اجازه تجمع در ویلپنت را نیز به انها نداده و یک سالن کوچک در حاشیه نمایشگاه هوانوردی خود به آنها واگذار نمود که برخلاف تمامی ادعاهای سران فرقه که مدعی حضور یکصد هزار کارتن خواب و غیره بودند ، این سالن تنها گنجایش دو الی سه هزار نفر را داشت که آنهم تازه در حوالی نمایشگاه هوانوردی پاریس و در یکجای متروکه برگزار شد .
    سران فرقه رجوی که دیگر به انتهای نمایش نکبت بار خودشان رسیده و دیگر چاره ای برای مشغول نگه داشتن اذهان بیچارگانی که در سیاه چالهای آنها محبوس شده اند ندارند ، به چنین خیمه شب بازیهایی دست میزنند تا بتوانند برای چند روز بیشتر که بتوانند جنایتهای محوله خودشان از طرف رژیم صهینیستی و آل سعود دارند را انجام دهند می پردازند و برای اینکار از شخصیتهایی که هیچ ارزشی در جامعه مدرنیته ندارند استفاده میکنند و برای بزرگنمایی خودشان نیز تا میتوانند از عناصری که حتی به زبان فارسی کمترین آشنایی ندارند را میاورند و به آنها شنلهای نارنجی و زرد میپوشانند .
    در تجمعی که امسال در خرابه های حومه پاریس انجام شده و در آن از حامیان تروریسم یعنی جنایتکاران آل سعود دعوت شده بود ، شاهزاده عربستان نیز حضور داشت که در بین صحبتهایش گاف بزرگی بیرون داده و بطور آشکار و عامدانه در مورد خبر مرگ مسعود رجوی خائن گفت که البته این حرف خود را دوبار نیز تکرارنمود و کلیه گفته های این جنایتکار نیز از روی نوشته هایی بود که سران فرقه رجوی در اختیارش قرار داده بودند و تاکنون سران فرقه رجوی هیچ گونه عکس العملی در این مورد نداشته و ندارند و به احتمال زیاد نیز این صحبتها درست میباشد که مریم عضدانلو با اون قیافه عجوزانه خودش هیچ تعجبی نکرد .
    گاف دیگری که در تجمع گروه تروریستی فرقه رجوی دیده میشد حضور تعدادی عناصر زبان نفهمی بودند که حتی در زمانیکه پیر خرفت سعودی در مورد مسعود رجوی خائن کلمه مرحوم را بکار میبرد نیز برایش دست میزدند و اصلا توجه نمیکردند که طرف در مورد تلف شدن سرکرده سازمان ضدبشری رجوی دارد صحبت میکند و اینگونه برایش شادی میکردند و هورا میکشیدند .
    سران فرقه رجوی بدرستی خودشان در جریان مرگ سرکرده خودشان قرار دارند و ترس از ریزش عناصر خودشان این خبر را آشکار نکرده اند و امروز که این جنایتکار سعودی این خبر را اطلاع رسانی نمود ، برای سران فرقه هم زیاد تعجبی نداشت و آنها با این تفاصیل برای آماده سازی ذهن هایی که با افکار غلط فرقه رجوی منجمد شده اند میروند تا بتوانند فنا شدن سرکرده خودشان را بقبولانند .
    سازمان تروریستی منافقین که کاملا در انزوا بسر برده و برای بیرون آمدن از این نقیصه به هر راهی متوسل میشوند حتی بمباران خودی و اعلام مرگ مسعود رجوی جنایتکار ، باید بدانند که دیگر تمامی راهها به روی آنها بسته شده و تمامی مردم جهان نیز با جنایتهایی که انجام داده و اکنون نیز به آنها تداوم میدهند آگاهی کامل دارند و بریز و بپاشهای اینچنینی نیز هیچ تاثیری در پایان یافتن دوران نکبت بار آنها نداشته و هر روز به ورطه نابودی نزدیک و نزدیکتر میشوند .
    اما نقش ارگانهای بین المللی مانند کمیساریای پناهندگی و صلیب سرخ و سازمان ملل نباید رو به خاموشی برود چرا که سران فرقه که اکنون به ته خط رسیده اند میتوانند برای عناصری که ناراضی این فرقه ضدبشری بوده و بزور در لیبرتی نگهداری میشوند خطرناک باشند و هر لحظه با یک درگیری از پیش مهندسی شده براحتی قربانی مطامع هوسبازیهای سرکرده جانی فرقه رجوی شوند و همانند گذشته به دم تیغ سپرده شوند و یا خود سران فرقه رجوی آنها را از بین ببرند که مراقبت بیشتر این نهادها را مطلبد که باید برای رهایی این زندانیان هر چه زودتر اقدام عاجلی انجام دهند


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,رجوی ,سران ,خودشان ,ندارند ,مورد ,فرقه رجوی ,سران فرقه ,مسعود رجوی ,رجوی خائن ,سرکرده خودشان

    ::

    هم غلو نمایی وهم بی ارتباط با مسعود رجوی!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    " اگر حنیف کبیرو یارانش سرفرازش نبودند " ؟ عنوان مبالغه نامه ایست که آقای محمد نیشابوری در وبلاگ های رجوی منتشرش کرده وبا این کار نخواسته که ازقلم بدستان دیگر رجوی که این روزها وبمناسبت 4خرداد 61 ( اعدام حنیف ویاران وطن دوست او) فعال شده اند، عقب بماند!
    درقسمتی ازاین نوشته آمده است:
    " به نظر نگارنده، تاریخ مردم ایران، به مجاهد شهید محمد حنیف نژاد و یاران با وفایش بدهکار است .هرچند آنها بدون نام و نشان و چشمداشت در آن برهه از زمان وقتی که، همه چیز در محاق سیاه و ظلمات  فرو رفته بود، با اندیشه پویا و شگرفشان، نگرشی بسی متعالی و انقلابی را  پایه ریزی کردند، ظهور و تولد بس میمون و مبارک  سازمان مجاهدین در آن روزگار، همچون جوانه های عشق و امید ومعرفت در دل خاک ،چنان بارز و هویدا کرد که به شجره طیبه ای تبدیل شد که ریشه اش در اقصی نقاط وطن گسترانده شده و شاخه هایش سر به آسمان سائیدند. این درخت پاک و طیب رشد و نمو کرد گُل داد و میوه  داد و در عمل سایبان مردم ،  امید، و آرزوی های یک خلق در بند شد، خلقی که همه چیزش را در آرمان مجاهدین جستجو می کند ".
    جان برکف بودن و فدای جان شیرین بخاطر آرمان های انسانی، حدیث شریفی است واین نوع انسان ها همیشه قابل احترام مردم بوده وخواهند بود که متاسفانه سوء استفاده های زیادی مسعود رجوی ویاران با وفایش؟؟!! ازاین مقوله ، سبب نقض غرض شده وخواننده ی سطور بالا که سواد وتجربه ی کافی ازتاریخ نداشته و تنها ازمناسبات موجود درتشکیلات رجوی اندکی اطلاع داشته باشند، گزینه ی شک وتردید را در قضاوت در مورد حنیف ویاران سرفراز او انتخاب خواهند کرد!
    ازاین سخن این نتیجه ی روشن بدست میآید که تعریف وتمجید رجوی سانان ازاین جوانان با غیرت وطن، بنفع آنها نبوده ودراصل بزرگترین خیانت به آرمان های حنیف - آرمانی ناپخته وخام ودرعین حال شریف- محسوب می شود !
    تاریخ ایران فقط ازنظر قهرمانی هایی که این جوانان وطن انجام داده اند، حنیف ویارانش را باید ومیتواند مورد تحبیب قرار دهد.
    اما همین تاریخ سرسخت،  وقتی به آثار نظریات مطرح شده ی آنها توجه کند، قضاوت درخشانی درمورد آنها نخواهد کرد وبا گفتن اینکه جوانان پرشور وآزاده ای بودند که بجای بدست گرفتن کتاب و زندگی پر حوصله درمیان مردم ، تفنگ بدست گرفته وخود راازانظار مردم کنارکشیده وسر ازخانه های تیمی ای برآوردند که حفاظت های لازم امنیتی ازاین نوع خانه ها، مجال بازآموختن بیشتر را به ساکنین اش نمیدهد ، خواهد گفت: دریغ ازمرگ این جوانان صادق که میتوانستند زنده بمانند و بیآموزند ومردم را دراین آموزش مدام پیش رونده ی خود، شریک کنند!!
    اینکه چگونه درخت کاشته شده توسط مرحوم حنیف سایه برسر مردم انداخت و کمکی به حل مشکلات آنها کرد ، ابدا درعالم واقعی ثابت نشده و صرفا ادعاهایی است که بدون ترس ازمالیات وبه فراوانی مطرح شده است!!
    راست آنست که تا امروز ، مردم ایران درعمل ثابت نکرده اند که سازمان مجاهدین سابق را امید وپناه خود دانسته باشند وکارشان  برتفکر برآرمان آنها متمرکز شده باشد!!!
    این واقعه، کجا ودرچه شرایطی اتفاق خواهد افتاد وبه چه دلیل؟؟!!
    آقای نیشابوری به نوشته ی خود چنین ادامه میدهد:
    " تأسیس سازمان مجاهدین، شهادت سرخ فام حنیف کبیر و یارانش، نقطه عطفی شد در تاریخ مبارزات مشروع مردم ایران. در آن روزگاران حنیف که به عنوان یک رهبر انقلابی و با درایت، شهادتش را تضمینی در رابطه باسربلندی و استواری این سازمان نوپادانست، از آن زمان رمز ماندگاری سازمان پرداخت بدون چشمداشت به خصوص در نقطه رهبری بود ".
    نقطه ی عطف؟!
    اگر این نقطه ی عطف باشد ، کار بزرگ  دکتر مصدق در ملی کردن صنعت نفت ایران با کمک دوستان اغلب متزلزل، نیمه راه وکم تعداد ازچه صیغه ایست؟!
    این عزیز ازدست رفته را چه رهبر انقلابی بدانیم وچه مبارزی که صدها نفر دیگر درتاریخ معاصر ایران، برتری قابل توجهی باو داشته ودارند، فعلا باید شخصیتی بحساب آوریم که هنوز آرمان هایش با اقبال عمومی مردم روبرو نبوده وشاید که دراین مورد شاید حق با مردم نباشد؟؟
    یعنی مقصر مردم بودند که نتوانستند حرف ها وایده های مطرح شده ی اورا ازخانه های تیمی یا محافل قلیل روشنفکری دریابند!!
    رمز ماندگاری هم ادعایی است سخیف!
    چه آنچه از سازمان باقی مانده، فرقه ی رجوی است با طرزتفکر برده داری، ضد ابتدائی ترین آزادیها و مجاز دانستن جاسوسی برعلیه مردم کشور به هر میزان ، برباد دادن اساس خانواده ها، تبلیغ بنفع گروه های تکفیری و عرصه دادن به مجریان سیاست های تجاوزکارانه ی امپریالیستی در رسانه ها ومجالس خود، ولاجرم شما با این وجود نمیتوانید مدعی ادامه دهنده ی راه حنیف قهرمان – راهی که صادقانه برگزیده شده بود با ابهامات  خاص خود که  شاید معلول رشد کم اجتماعی ایران هم میشود دانست- باشید!!!
    انشای این مرید رجوی، موخره ای شبیه تمام انشائات هم پالگی هایش دارد:
    " ...اکنون رهبری مسعود و مریم رجویست که بالاترین فدیه و فدا را در بالاترین قلل در همه سر فصلها داده اند، پرداختی بی شائیه، گذشت و فداکاری تا بینهایت برای خلق محبوبشان. ودر این راستاست که مجاهدین در اشرف و لیبرتی حماسه ها ساختند، در رابطه با شهادت از یکدیگر سبقت می گیرند، خودشان را سپر بلای یکدیگر می کنند. بلی این نشأت گرفته از یک ایدئولوژی انقلابی و آرمان طیب و پاکی ست که حنیف کبیر و یارانش سنگ بنای آن را گذاشتند ".
    این فدا و ... چه بود؟!
    استراحت درقصرهای شاهانه؟!
    غرق شدن درزیور آلات و لباس های گرانبها وبرپایی مجالس جشن وسرور ورجزخوانی های بی پایان؟؟!!
    راحت کردن زنان ومردان از سختی های تربیت بچه ها و همسر داری وتقبل کردن فداکارانه ی ؟؟!!  همه ی این وظایف ازطرف رجوی؟!
    مرگ جانگداز اشرف نشینان و ساکنین لیبرتی ، شبیه مرگی است که خود آنها درمورد آن تصمیم نگرفته اند وبا روش زندگی ای که رجوی برای آنها انتخاب کرده ، مرگی اجباری ونه داوطلبانه شمرده میشود که با بازکردن درب لیبرتی وآزاد گذاشتن آنها کم وکیف قضیه بیشتر روشن خواهد شد!!
    آنها که قدرت وامکانی دربرابر زلزله ی ویرانگر و یا سیل بنیان کن ، نداشته واجبارا کشته میشوند ، قهرمان نامیده نمیشوند و جان از دست دادگان کمپ های اشرف و لیبرتی وضعی مشابه داشته واطلاق نام قهرمانی برآنها نادرست و بدشانس ولاعلاج بودنشان  درست تراست ودراین میان، شهادتی درکار نیست!
    سعید
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : مردم ,حنیف ,رجوی ,سازمان ,ازاین ,آرمان ,حنیف کبیر ,رهبر انقلابی ,مردم ایران ,داده اند، ,حنیف ویاران

    ::

    آزادي زن يا سوء استفاده از زنان

    منبع: انجمن نجات مرکز کرمانشاه | دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    برشی از خاطرات یک جدا شده   
    چرا سازمان مجاهدين طي اين ساليان اخير با حساسيت زياد روي موضوع زن انگشت گذاشته و مي گذارد، در صورتي كه سازمان در درون مناسبات خود ارزشي براي زنان قائل نبوده و نيست ،اين شعر و شعارها فقط جنبه فرماليستي دارد و در پشت پرده يا بهتر بگويم درون مناسبات بيشترين خفقان و سانسور مختص زنان عضو سازمان مي باشد.
    مسعود رجوي دست به هر كاري ميزند تا به هر شكل ممكن بتواند از يك تكه نمد يك كلاه براي خود درست كند و به همين دليل نيزهر بار مجبور مي شود مواضع ايدئولوژيك خود را ناديده بگيرد و متناسب با هر زمان ايدئولوژي خود و سازمان را تغيير داده و به عبارتي بنا به شرايط زمان رنگ عوض كرد و نان را به نرخ روز بخورد مثلاًتا سال 1370 زن درون سازمان موجود نيمه بود كه با ازدواج با مرد به يك موجود كامل تبديل مي شد ولي يكباره ديدگاه مسعود ومريم رجوي تغيير كرد ، با مرور به مختصري از شرايط به وجود آمده در سازمان ميتوان عملكرد و ديدگاه آنان نسبت به زنان را بررسي و به واقعيت امر رسيد وفهميد موضوع از چه قرار است .

    1-  در ازدواج هاي درون تشكيلاتي زن هيچ گونه حق انتخابي را در رابطه با همسر يعني كسي كه به عنوان شريك ساليان زندگي خود انتخاب مي كرد را نداشت و بايستي زن به مردي كه سازمان انتخاب مي كرد شوهر مي كرد و دراين باره حق هيچ گونه انتخابي را نداشت مثلاًيك دختر زير 20 سال را به يك مرد 35 الي 40 ساله مي دادند.
    از ديدگاه رهبر فرقه مسعود رجوي اين كار فقط نياز جنسي مرد مورد نظر را تأمين  مي كرد  چرا كه همان زن و شوهري را هم كه تشكيلات براي هم انتخاب كرده بود در هفته تنها اجازه داشتند براي يك شب با همديگر باشند و بعد از آن نيز بايستي هر كدام يك گزارش كامل ازوقايع اتفاقيه را به مسئول خودشان درمورد همسرشان مي دادند.

    2-  زن و شوهري كه باهم به سازمان پيوسته بودند چنانچه شوهر در عمليات هاي سازمان كشته مي شد زن حتي اجازه نگه داشتن عكس هاي شوهرش را هم نداشت و بلافاصله بايستي با يك مرد ديگر كه از طرف سازمان انتخاب مي شد ازدواج مي كرد!!! و در صورت امتناع از اين دستور به آن زن مارك خوردن حق رهبري (گفته مي شد شهيد متعلق به رهبر فرقه مسعود رجوي است )!!!!! زده مي شد واين همان زني است كه اين روزها سازمان تا اين حد حرف از آزادي آن مي زند تا روزي كه تن به اين ازدواج هاي اجباري نمي داد مورد تحقير و شديد ترين برخورد هاي حقارت آميز تشكيلاتي قرار مي گرفت و اين موارد بعد از عمليات فروغ در سازمان شدت زيادي پيدا كرده بود چرا كه در اين عمليات سازمان كشته هاي زيادي را متحمل شده بود.

    3-  از سال 1370 به بعد رهبر سازمان مسعود رجوي ديگر تحمل اين مينيمم رابطه ها را هم نداشت بنابراين با همدستي مريم رجوي اقدام به اجراي  ترفند جديدي نمود و اسم آنرا هم«« انقلاب ايدئولوژيك»» گذاشت ، اين بار گفته شد چون زن مورد ستم مضاعف قرار گرفته و ازبدو تاريخ تحت استثمار قرار داشته بنابراين ديگر چيزي در سازمان به اسم زن و شوهر وجود ندارد و تمامي مردان بايد زنان خود را طلاق بدهند و اسم زن را هم مسعود رجوي«« عفريته»» گذاشت و مي گفت براي زن مرد و براي مرد زن حائل بين او و رهبري عقيدتي مي باشد و بااستفاده از اين حربه و بالاجبار همه خانواده ها را از يكديگر جدا و طلاق اجباري رادر سازمان به همه تحميل كرد.

    4-  بعد از اين طلاق هاي اجباري براي حفظ تشكيلات و سركوب اعتراضات ، تعدادي را به عنوان شوراي رهبري انتخاب كرد !!!! و زني را كه تا ديروزعفريته و  موجود ناقصي بود و با ازدواج با مرد موجود كاملي ميشدرا به سمت شوراي رهبري انتخاب  و از آنها به عنوان اهرم فشار روي بقيه زنان و مردان استفاده نمود در اين برهه زنان را در كارهاي سخت مردانه و طاقت فرسا بكار گرفته و اسم آن را رهايي زنان از قيد و بندهاي استثماري گذاشت و با اين شيوه امكان هر گونه اعتراض و يامخالفت اعضا نسبت به فروپاشي خانواده ها را گرفته و هركس را كه ميخواست حرفي بزندبه او انگ مرتجع و ضد انقلاب ميزد.

    5-  مسعود و مريم رجوي كه در دوره حاضر تا اين حد شعار آزادي زنان را سر مي دهند در درون مناسبات سازمان ذره آزادي از هر نوع كه باشد را به زنان نداده و نميدهند. اين محدوديت ها انتخاب پوشش، انتخاب شغل، و هر چيز ديگري را شامل مي شود. در درون مناسبات زن و مرد بطور كامل ازهم جدا هستند به گونه اي كه حتي پمپ بنزين قرارگاه اشرف هم زمانبندي مخصوص برای  زنان و مردان را دارد .

    6-  در سازمان رجوي  مادر حتي نسبت به  فرزندش حق ابراز عواطف و احساسات مادري خود را ندارد چرا كه ابراز اين نوع عشق و علاقه ها خدشه وارد كردن به حريم رهبري قلمداد شده و جرم محسوب مي شود .

    7-  عضويت در شوراي رهبري سازمان شامل زناني مي شود كه بطور كامل تمامي اعضاي خانواده خود را طرد و فقط مريم رجوي را شاخص و الگوي خود قرار داده و مدام مي بايستي در بين اعضا انقلاب رجوي را تبليغ كرده و حامي و مروج  آن باشند و در غير اينصورت انواع و اقسام تهمت ها به آنها زده شده و مورد تهديد و ارعاب واقع مي گردند.

    8-  استفاده از زنان و شستشوي مغزي آنها در جهت پيشبرد اميال فرقه اي ، به شكل اعزام براي اعمال تروريستي به ايران و يا اقدام به خودسوزي و ....... به عنوان فداييان مريم رجوي.

    9-  دور نگه داشتن زنان از اخبار و تبليغات سوء بر عليه جداشدگان و انهايي كه قصد جدايي دارند و ايجاد رعب وحشت كه در صورت جدايي مورد شكنجه و تجاوز جنسي قرار خواهند گرفت و با اين شيوه آنها را در بند و اسير نگه داشتن تا انتخابي به غير از تشكيلات سازمان نداشته باشند.
    به دفعات مسعود و مريم رجوي در نشست ها به اعضا ميگفتند وقتي بيانيه اي در رابطه با زنان نوشته و آن را بيان ميكنيم بيانيه مربوط به خودمان نيست و استفاده بيروني دارد، در صورتيكه در تمام جوامع بشري هر موضوعي اول در درون مجموعه اجرا و پس از آن بيروني ميشود و اين همان فاصله حرف تا عمل مسعود و مريم رجوي يا بهتر بگويم عوام فريبي و نان را به نرخ روز خوردن آنها ميباشد .
    تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل اكنون .
    اكنون قضاوت نهايي را به عهده تاريخ و خوانندگان گرامي مي گذاريم كه بخوبي مي دانيد دو صد گفته چون نيم كردار نيست .


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,زنان ,رجوي ,مسعود ,رهبري ,مريم ,مريم رجوي ,درون مناسبات ,مسعود رجوي ,شوراي رهبري ,بطور كامل

    ::

    خانم راحله ایران پور از سفر اخیرش به درب لیبرتی می گوید

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۵

     

    خانم راحله ایرانپور که به همراه دو خواهر خود و دیگر خانواده ها به درب لیبرتی سفر کرده بودند، قصد خود از سفر به عراق و درب لیبرتی را ملاقات با برادرانشان عنوان نمود. که متاسفانه فرقه رجوی مانع اینکار شدند.

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : لیبرتی ,راحله ,خانم ,خانم راحله ,راحله ایران ,خانم راحله ایران

    ::

    یا خودش می آید یا خبرش

    منبع: ابراهیم خدابنده | پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    یک روز در محضر یکی از مادران دردمند و رنج کشیده بودیم؛ همان قربانیان فراموش شده فرقه رجوی که سالیان سال است از دیدار با فرزندان خود محروم هستند. صحبت از مسعود رجوی شد که بالاخره کجاست و چه میکند. مادر گفت: "امیدوارم همین روزها خبرش را بیاورند".  

    بیش از 13 سال از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف و سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح ارتش آزادیبخش ملی که قرار بود مریم را به تهران ببرد میگذرد. از آن زمان تاکنون مسعود رجوی تقریبا با میت تفاوت چندانی نداشته و کلا از صحنه غایب بوده است.

    اگر منصف باشیم باید بپذیریم که شیخ بازنشسته سعودی حق دارد اینطور تلقی کند که مسعود رجوی مرده است چرا که او واقعا طی این سالها هیچگونه علامت حیاتی در دنیای سیاست یا حداقل در میان اعضای فرقه اش از خود نشان نداده است.

    البته سؤال اصلی از مریم رجوی و دیگر مسئولین فرقه، حالا که خبری از مسعود رجوی نیست، اینست که چه کسی پاسخگوی عملکرد سازمان تحت رهبری مسعود رجوی طی قریب به 40 سال گذشته است و این سازمان طی این مدت با پرداخت بهائی فوق العاده سنگین به چه نتیجه ای رسیده و چه چیزی دارد تا در برابر مردم ایران عرضه نماید. 

    خبر پایان حیات فیزیکی مسعود رجوی درست باشد یا نادرست در اصل موضوع که مسعود رجوی دیگر در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران و حتی به عنوان رهبر مجاهدین خلق حضور و حیات ندارد تفاوتی ایجاد نمیکند. اما بهرحال الان سؤال این سالیان یعنی "مسعود رجوی کجاست؟" که همیشه ذهن هواداران را به خود مشغول کرده بیش از پیش مطرح است.

    افرادی که به حمایت از این فرقه می پردازند باید در نظر داشته باشند که مسعود رجوی به هر میزان که زنده باشد حتی آنقدر رمق ندارد که خبر مرگ خودش را که همه جا منعکس شده تکذیب کند و به شایعات مطرح شده طی این روزها پایان دهد. آنان که روی این فرقه سرمایه گذاری کرده اند باید یک بار دیگر مرور کنند که به چه چیزی دل خوش کرده اند.

    آنچه مسلم است اینست که سازمان مجاهدین خلق در شرایط فوق العاده مرگباری قرار دارد. این سازمان طی چند روز گذشته حتی در دادن یک اطلاعیه رسمی در خصوص زنده بودن رهبرش عاجز مانده است.

    فرقه رجوی که قائم به شخص رجوی است مجبور است تعیین تکلیف کند که یا خبر مرگ مسعود رجوی را تأیید نماید یا به شکلی مستند و مستدل علامتی از زنده بودن او نشان دهد وگرنه ادامه دادن این شرایط و روگرداندن از سؤالی که هم جا مطرح است بیش از پیش هواداران و حامیان این سازمان را سرخورده و متواری خواهد کرد.

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,مسعود ,فرقه ,سازمان ,زنده ,مطرح ,مسعود رجوی ,زنده بودن ,فرقه رجوی

    ::

    دروغ پایه اصلی روابط و مناسبات رجوي

    منبع: انجمن نجات مرکز خراسان رضوی | سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    طي سالياني كه در مناسبات سازمان بودم چيزي جز دروغ و نيرنگ از مسعود رجوي نديدم تمام حرفهاي آنها دروغ بود و با دروغ و نيرنگ كارهايشان را پيش مي بردند. همان روز اول كه ما را از اردوگاه جذب سازمان كردند با دروغ بود به ما وعده دادند كه سال 69 به ايران حمله مي كنيم و پيروز مي شويم و به شما هم پست و مقام مي دهيم.
    سال 70 بعد از جنگ اول آمريكا و عراق كه سازمان خوشبختانه نتوانست كاري بكند به قرارگاه برگشتيم و بعد از يكسري به اصطلاح آمادگي ها سلسله نشست هاي انقلاب ايدئولوژيك شروع شد و شركت همه در اين نشست ها اجباري بود كه باز هم مسعود رجوي مثل شكست در عمليات دروغ جاويدان (مرصاد) که آنرا به گردن نيروها انداخت و گفت كه شماها باعث شديد تا در اين عمليات شكست بخوريم حال اينكه تمام نيروها و تمام دنيا فهميدند كه اين كاررجوی در آن عملیات  يعني خودكشي ، ولي از آن جايي كه اين مردك غرور زيادي داشت حاضر نبود آن را قبول كند. بعد از شكست مرواريد هم وقتی به قرارگاه اشرف برگشتيم ، كاري جز نشست نداشتيم اينها همه اش براي اين بود كه نيروها را سرگرم كنند تا مبادا ذهن نيروها به جاي ديگري برود. سال 73 بود باز سلسله نشست هاي به اصطلاح «ف» يعني فرديت را برگزار كردند در اين نشست به گذشته افراد گير مي دادند و مريم در هر نشستي كه برگزار مي كرد مي گفت: مسعود عاري از «ف» و «ج» است يعني جنسيت و فرديت ندارد! حال اينكه سمبل اين دو خود مسعود بود به خاطر همين هيچ موقع حاضر نبود بگويد استراتژي ما شكست خورده و بايد سياست مان را راجع به نظام جمهوري اسلامي عوض كنيم من با اینکه در این عملیات نبودم ولی بارها در صحبت های محفلی شنیده بودم که افراد بعد از عمليات دروغ جاويدان متوجه شده بودند كه استراتژی جنگ رجوی به بن بست رسيده ولي كسي جرأت بيان كردن آن را نداشته است.  اگر هم كسي جرأت مي كرد و اين موضوع را به زبان مي آورد سريعاً مارك نفوذي به او زده مي شد و او را زنداني مي كردند.
    موضوع ديگري كه مي خواهم به آن اشاره كنم اين بود كه مسئولين مي گفتند در سازمان آزادي بيان وجود دارد ولي دروغ می گفتند چرا که جوي خفقان آور بر تمام فضا حاكم بود، هيچ كس جرأت نداشت بطور واقعي حرف دلش را بزند اگر كسي يك انتقاد ساده و واقعي از سازمان انجام مي داد خيلي سريع با او برخورد جدي صورت مي گرفت و او را سركوب مي كردند بطور مثال همان اواخري كه قصد جدا شدن از سازمان را داشتم ديگر برايم فرق نمي كرد و هر حرفي كه داشتم را بيان مي کردم يك بار سر موضوع بي اعتمادي به خودم از سازمان انتقاد كردم كه مسئولين همين انتقاد را متقابلاً به من برگرداندند كه سر همين مسئله اينقدر من را سركوب كردند كه خودم مانده بودم چطور از شر اين موضوع خلاص شوم. مسئله اي ديگري كه مي خواهم بيان كنم دررابطه با رذالت و خيانت سازمان و شخص رجوي است يعني از رذل بودن اين فرد شياد هرچه بگوييم و بنويسيم باز هم كم است.
    سال 78 يا 79 بود كه مسعود رجوي اعلام كرد بايستي به هر قيمت كه شده نيرو جذب كنيم. بعد از يك سال ديدم كه يكسري نيروي جديد وارد سازمان شد ولي اين نيروها با بقيه افرادي كه قبلاً مي آمدند فرق داشتند، آدم احساس مي كرد اينها را به زور وارد سازمان كرده اند چون اكثراً حرف گوش نمي كردند، از كار فراري بودند و هميشه تمارض مي كردند و ... از طرفي هم مسئولين سازمان به آنها گفته بودند در رابطه با ورودتان به سازمان به كسي چيزي نگوييد و حتي آنها را هم تهديد كرده بودند شما را اخراج و تحويل دولت عراق مي دهيم آنها هم شما را به دليل ورود غيرقانوني به خاك عراق زنداني مي كنند از اين رو افراد مي ترسيدند دليل ورود خودشان را به سازمان با كسي در ميان بگذارند و مجبور بودند مثل بقيه بسوزند و بسازند البته در اين بين كساني هم بودند توانستند فرار كنند و بعضي ها هم راه چاره ديگري نداشتند دست به خودكشي مي زدند يكي از نفرات يكان ما جلوي چشمان من با اين كار به زندگي خود خاتمه داد. بعد از اينكه از سازمان جدا شدم و با افرادي كه توانسته بودند فرار كنند صحبت مي كردم تازه آنجا بود كه متوجه شدم سازمان با فريب و نيرنگ توانسته بود اينها را گول بزند و وارد سازمان كند و اين يعني عمق رذالت و خيانت مسعود رجوي كه بخاطر خودش دست به هر كاري مي زند، براي او مهم نبود كه آن جوان كه به زور وارد سازمان شده پدر و مادر دارد و آيا كسي چشم انتظار او هست يا نه.
    مورد ديگري كه از خيانت هاي رجوي كه مي خواهم مطرح كنم اين است،‌ روز آخري كه درخواست جدايي دادم مسئولين سازمان گفتند كه ما بايد شما را تحويل نيروهاي آمريكايي مستقر در اشرف بدهيم من در جواب به آنها گفتن پول و لباس و هيچ چيز ديگري از شما نمي خواهم  فقط شما به من اجازه دهيد تا از سيم خاردار اشرف عبور كنم، بقيه راه را با پاي پياده تا ايران مي روم چون راه را بلد بودم قبول نكردند و من و افرادي همچون من را تحويل نيروهاي آمريكايي دادند باز چندين ماه بي خود و بي جهت نزد آنها در كمپ تيف حضور داشتيم. در واقع آنها مي توانستند با رفتن من موافقت كنند ولي از آنجايي خيانت سرلوحه اصلي سازمان است 6 ماه عمرم را نزد آمريكايي ها تلف كردم.
    در حال حاضر هم شك ندارم با همين شيوه ها و ترفندهاي كثيف و وعده هاي تو خالي نيروها را نگه داشته اند و حتي خود افراد مي دادند كه استراتژي نخ نماي پوچ و توخالي مسعود و سازمانش به آخر خط رسيده است. به اميد آن روزي كه حتي يك نفر هم در سازمان نماند و از همه مهم تر رجوي خائن پاي ميز محاكمه بنشيند و جواب یک عمر تلف شده ما را بدهد.
    صادقي - عضو جداشده از فرقه رجوی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,دروغ ,رجوي ,مسعود ,بودند ,ديگري ,مسعود رجوي ,وارد سازمان ,فرار كنند ,تحويل نيروهاي ,نيروهاي آمريكايي ,تحويل نيروهاي آمريكايي

    ::

    حسن داعی ، چهره ای علنی و بزک کرده ی باند رجوی، خواستار جنگ است!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    مقاله ی آقای حسن داعی، فردی که سعی میکند در برنامه های صدای آمریکا خود را بعنوان یک کار شناس مستقل معرفی کرده وطوری القا نماید که نظریات ارائه کرده اش خاص خود بوده وابدا از رجوی تبعیت نمیکند و... ، بنام " ناخدای سیاست خارجی اوباما، فریب افکار عمومی و همکاری با لابی مماشات " در رسانه های رجوی منتشر شده که نظریات این تحلیلگر مستقل با رجوی مویی نمیزند !
    این فرد مزور که جایگاه خوبی در صدای آمریکا  هم دارد، مینویسد:
    به گفته ساموئلز، تیم “بن رودز- ناخدای سیاست خارجی اوباما” ، با کنترل فضای مجازی و رسانه ای، خط تبلیغی مورد نظر کاخ سفید برای جاانداختن توافق را شروع کرد. کارزاری که از دو تم اصلی تشکیل شده بود، نخست، معرفی سازش با رژیم بعنوان گزینه صلح طلبی و گامی برای جلوگیری از جنگ و در نتیجه، معرفی منتقدان توافق و کسانی که مخالف دادن امتیازات غیرموجه به رژیم بودند، بعنوان مخالفان دیپلماسی و طرفداران جنگ. پایه دیگر کارزار تبلیغی“بن رودز” این بود که سازش هسته ای با رژیم را میوه توافق با حسن روحانی، نماینده بخش معتدل و اصلاح طلب رژیم جلوه میداد تا بدین ترتیب، افکار عمومی آنرا راحت تر بپذیرند و مخالفان آمریکائی سازش هسته ای نیز همطراز تند روهای ایران معرفی شوند...".
    آیا این مرید رجوی ، براستی نمیداند که عدم توافق به جاهای باریک تا سطح یک جنگ بزرگ  با نتایج غیر قابل پیش بنی منطقه ای وجهانی میکشید؟ جنگی که وزیر خارجه ی سابق آمریکا هم راضی بدان بوده واخیرا طی مصاحبه ی مبسوطی ، زوایای آنرا بازکرده است؟؟!!
    اما درمورد تم دوم باید گفت که راس حاکمیت ایران وازجمله رهبری کشور دراین مورد با رئیس جمهور وتیم مذاکره کننده هماهنگ بوده وهیچکس دراین خصوص شکی بخود راه نمیدهد.
    فقط میماند امتیازات ناموجه که دراین مورد باید گفت چنین نبوده است و آمریکا مانند گذشته فرمانروای کامل جهان نیست و ملزم است که نظریات 5 قدرت مهم جهانی دیگر را هم درنظر بگیرد واوباما کاری بیشتر از این نکرد!
    اوبه نوشته ی طولانی اش که من خلاصه ترش کرده ام ، چنین ادامه میدهد:
    “بن رودز” در گفتگو با ساموئلز خبرنگار نیویورک تایمز، از اینکه با کارزار تبلیغی پنهان خود موفق شده است تا فضای مجازی و رسانه ای را در کنترل بگیرد تا استدلالات مورد نظر کاخ سفید جابیفتد و ازاینکه توانسته است سازش هسته ای را در زرورق صلح طلبی پیچیده و آنرا با چاشنی روحانی و اصلاح طلبان ایرانی، نزد افکار عمومی جا بیندازد، اظهار شعف کرده است. وی که جامعه رسانه ای و کارشناسان سیاست خارجی را عموما احمق معرفی میکند، از اینکه توانسته با شیادی و عوامفریبی خط کاخ سفید را جلو ببرد، احساس پیروزی میکند ".
    یعنی اگر کنترل رسانه ها دراختیار کنگره ی مرتجع تر وجنگ طلب تر ار اوباما بود، به مذاق آقای داعی که هم مرید رجوی است وهم مستقل؟!!خوش میآمد؟!
    البته ما هم مانند آقای داعی میدانیم که این کارشناسان و روسای پنتاگون وسیا بودند که اوباما را قانع کردند که راهی بهتر از کنار آمدن با ایران برای آمریکا وجود ندارد وسربازان ومامورین آنها، قدرت تحمل یک جنگ بزرگ با عاقبتی نامعلوم با ایران را ندارند وبنابراین داعی میخواهد با کم اهمیت دادن به موضوع، تنها یک نفر را متهم کند که نگذاشته جنگ شود وروش نصف ونیمه ی مسالمت – که ازنظر گماشتگان رجوی مماشان وخیانت ( حیانت به کی؟؟) بحساب میآید- آقای " بن رودز" را اینگونه به عرش اعلا برده و خاک برچشم مردم بپاشد!!
    حسن داعی معتقد است:
    " ...در پایان باید گفت که تجریه سه دهه گذشته و بویژه هشت سال ریاست جمهوری اوباما بخوبی نشان میدهد که مماشات با رژیم حاکم بر ایران نه تنها به ضرر منافع مردم ایران و صلح و ثبات در خاورمیانه و در تضاد با منافع استراتژیک غرب و ایالات متحده است، بلکه، نزدیک شدن به این رژیم و تلاش برای دوستی با آن، بقدری زننده و انزجار برانگیز است که برای پیشبرد آن، باید افکار عمومی را فریب داد و برای توجیه آن، از دکان صلح طلبی استفاده کرد. امری که “بن رودز” در آن استاد شده است و نایاک به رهبری تریتا پارسی آنرا به کمال رسانده است ".
    ازاین استدلال آقای داعی نتیجه ای جز این نمیتوان گرفت که منافع مردم ایران وخاورمیانه درجنگ بوده وعدم وقوع ان درایران، هم منافع مردم ایران وهم منافع دنیای اسلام را بخطر انداخته ومنافع استراتژیک آمریکا درجنگ تامین میشده واوباما با اتخاذ این سیاست ها- درحالی که  دربالا ثابت شد که راه بهتر دیگری برایش موجود نبود – به منافع استراتژیک غرب و آمریکا خیانت کرده است!
    بدین ترتیب ، خواننده ی محترم بخوبی ازنیات باند رجوی و چهره ی بزک خورده ی حسن داعی مستقل؟؟!! آگاهی لازم را کسب کرده و وجدان های شریف قضاوت خود را خواهند کرد.
    به خانم تریتا پارسی که میرسیم، من شخصا نوشته های او را کمتر خوانده ام واز معدود خوانده هایم درمورد او، میتوانم درک کنم که او یک فرد قرار گرفته دراپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران است وظاهرا گناهش دراین مورد خاص این است که حاضر به قبول تام وتمام نظریات رجوی و پادوان او نیست!
    نوشته ی حسن داعی، بیش از هرچیز ، دشمنی او با مردم ایران ومنطقه را نشان میدهد و منافع رجوی را نمایندگی میکند که ظاهرا این منافع در جنگ وتنش تامین میشود وجنگ وتنش چه ارتباطی با تکامل بشری دارد که رجوی وفرقه اش درنوک این پیکان تکامل نشسته اند ، مسئله ایست که خودشان باید بدان جواب دهند وخواننده ی محترم نیز به غور وبررسی بنشیند!!
    صابر
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,منافع ,داعی ,کرده ,رژیم ,آمریکا ,افکار عمومی ,مردم ایران ,منافع مردم ,آقای داعی ,دراین مورد ,ناخدای سیاست خارجی

    ::

    مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی - قسمت ششم

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۵ چاپ

    سکینه عوض زاده - آبادان
     خانم سکینه عوض زاده مادر على هاجرى اسیر در لیبرتى می گوید:
    "در زمستان سال ۸۲ بعد از پرس و جو کردن توسط یکی از بستگانم که ساکن عراق بود، از زنده بودن فرزندم علی مطمئن شده و با پسرم احمد راهی عراق شدیم. برای رسیدن به فرزندم سختی های زیادی متحمل شدم. برای رسیدن، دو شبانه روز در نی زارها و گل و لای در مرز عراق بودیم تا به منزل اقوامم رسیدیم. بعد از توقف کوتاهی که در منزلشان داشتم، به همراه بستگانم راهی اسارتگاه رجوی شدیم. ولی از آن جایی که می ترسیدم خطری متوجه پسرم که همراهم به عراق آمده بود شود، مانع آمدنش به قرارگاه رجوی شدم و خدا را شکر می کنم که نگذاشتم همراهم شود وگرنه الان باید به جای یکی به دنبال دو تا از پسرانم می بودم!
     بعد از استراحت، راهی شدیم و دقیقا ساعت ۳ بعد از ظهر مقابل درب اسارتگاه رجوی بودیم. بعد از ۳ ساعت بازجویی و سین جیم که از چه طریق و با چه کسی به اینجا آمده ای …… من به تمام سؤالات شان یک به یک پاسخ دادم. بعد از این که مطمئن شدند من به کمک اقوامم آمده ام، گفتند بنشین تا پسرت را صدا کنیم!
    بماند که در آن لحظات چه برمن گذشت، وقتی پسرم وارد اطاق شد به همراه دو نفر بود. زمانی که او را در آغوشم گرفتم، باورم نمی شد. چون که من ۱۸سال علی را ندیده بودم. باورم نمی شد که این فرزندم علی است! بعد از حدود ۲۰ دقیقه کم کم علی مرا بر روی صندلی نشاند. گریه امانم نمی داد. علی هم حالش بهتر از من نبود و من این را به خوبی حس می کردم. مشخص بود اجازه ندارد ابراز احساسات کند. بعد که کم کم آرام شدم، یکی از زنان که او را خواهر شهین صدایش می کردند گفت، چرا تنها آمده ای؟! چرا برادرانش احمد و محمود و خواهرانش را با خودت نیاوردی؟
    گفتم بچه های من همه سر کارند و نمی توانند بیایند! بعد به من گفت، چند وقت به خاطر علی در زندان بودی و تحت شکنجه قرار گرفتی؟ می دانیم که به خاطر فرزندانتان از طرف دولت ایران خیلی اذیت شدید! گفتم اصلا چنین چیزی نیست. تا به حال کسی به ما مراجعه نکرده که چرا رفته و ما هم زندگی عادی مثل همه داریم. یکی دیگر از اون عجوزه ها برگشت به من گفت، عجب سیاستی داری مادر! گفتم من واقعیت را می گویم و ترسی ندارم!
    بعد از ساعتی، ما را به همراه دو تا محافظ به خوابگاهی هدایت کردند. وقتی وارد شدیم، شخصی به نام ناصر در تمام طول روز کنارمان بود و به بهانه های مختلف، پیش ما می نشست که مبادا من با پسرم صحبتی کنم. به هر بهانه ای علی را با خودش می برد و نمی گذاشتند ما کنار هم باشیم! موقع خواب که شد، ناصر رفت من و علی تنها شدیم و می دیدم علی از چیزی هراس دارد. من با وجود تمام خستگی تمام شب بیدار بودم. علی را نگاه می کردم که فقط چشمانش را به سقف دوخته و بیدار بود! چند بار ازش پرسیدم، مادر چرا نمی خوابی؟ گفت تو بخواب من بیدارم. علی خیلی با من سرد برخورد می کرد و من تعجب می کردم. علی که بدون من سر سفره غذا نمی نشست، چرا با من این برخورد را می کند. هنگام رفتن مقداری هدیه از طرف خانواده و خودم برای فرزندم بردم و به پسرم تقدیم کردم. سه روزی که من در خوابگاه بودم، هدایا دست نخورده بر روی میز باقی ماند و علی جرأت این که به آن ها دست بزند و یا نگاه کند، نداشت.
    فردای آن روز، من را به قبرستان بردند و به جاهای مختلف اشرف سر زدیم. قبرستانی که همه را رجوی با دست خودش زنده به گور کرده بود. تمام روز ناصر کنار ما بود و لحظه ای ما را تنها نمی گذاشت. بعد مرا به مسجد بردند. وقت نماز ظهر بود. وقتی وارد مسجد شدیم، دیدم چند مرد به نماز ایستاده اند. ناصر به من گفت، شما نمازت را بخوان. گفتم مگه می شود من بین آقایان نماز بخوانم! من هر وقت به خوابگاه رفتم نمازم را می خوانم! همه چیز برایم عجیب بود. خانم ها با سر و صورت ژولیده و صورت های آفتاب سوخته، انگار از یک عصر دیگه آمده بودند… یک شب مهمانی دادند و این کارها فقط به این دلیل بود که من، بقیه را تشویق کنم به اشرف بروند. دو روز دیگر به همین منوال گذشت. زمان وداع فرا رسید. فقط علی چند بار به من گفت، مادر دوباره بیا. گفتم باشه، حتما میام. بعد به من گفت اگرآمدی، برایم پول بیار. گفتم مگه شما کار نمی کنید؟ یکی از همان عجوزه ها به من گفت، مادر پسرت مهندس مکانیک شده. برو به همه خانواده خبر بده. این چه مهندسی بود که یک شاهی پول در جیبش نداشت. حتما انتظار داشتند من بقیه فرزندانم را بفرستم در اسارتگاه رجوی فارغ التحصیل بشوند. یک ماشین آمد و گفتند شما را تا درب اشرف می رساند. وقتی به علی گفتم توهم بیا، گفت نه من کار دارم، نمی توانم بیام، شما بروید و علی در خوابگاه با چشمانی پر از حسرت، مرا بدرقه می کرد و این آخرین دیدار من با فرزندم در طول این سال ها بود. من با این کهولت سن، حاضرم دوباره به دیدن فرزندم بروم. ولی رجوی اجازه دیدار و حتی یک تماس تلفنی را به ما خانواده های دردمند نمی دهد. امیدوارم صدای ما به تمام ارگان ها و سازمان های حقوق بشری برسد و در آزادی فرزندانمان ما را یاری کنند!"
     ***
    نامه خانم سکینه عوض زاده به فرزندش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)
    سلام خدمت پسرعزیزتر از جانم علی هاجری
    ازسال ۶۵ که به اسارت نیروهای عراق درآمدی من چشم انتظارم.
    می دانم بهترین روزهای زندگیت را در اسارت بودی، پسرم اول صدام بعد دست رجوی از خدا بی خبر.
    علی جان چشمانم دیگر سویی ندارد تو را به مقدسات قسم بیا و در سالهای باقیمانده عمرم دلم را شاد کن. پسرم از صلیب سرخ و سازمان ملل درخواست می کنم فرزندانمان را از اسارتگاه رجوی و مریم نجات دهند. برادرت دوسال تمام، پشت در اشرف نشست و صدایت می زد وقتی از تو خبری نشد و نا امید برگشت.
    بارها نامه نوشتیم و فرستادیم مطمئن هستیم به دستت نرسیده!
    رجوی درهای اسارتگاهت را باز کن بگذار فرزندانمان با خانواده هایشان تماس بگیرند.
    این نامه ی یک مادر پیر است که شبانه روز منتظر تماس فرزند اسیرش است، تو را به خدا نجاتشان دهید.
    دومین نامه خانم سکینه عوض زاده به فرزند عزیزش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)
    با سلام به فرزند عزیز و نور چشمم علی، علی جان هفته پیش نامه ای نوشتم، گفتم شاید سران رجوی اجازه تماس به شما بدهند ولی هر روز می گذرد و خبری نیست. باز هم نامه می نویسم و به خاطر به دست آوردنت جانم را فدایت می کنم.
    پسرم، پدرت شبانه روز چشم به راهت بود تا وقتی که بدرود حیات گفت! با من چنین کاری نکن بگذار بقیه عمرم با نگرانی نگذرد. برادرت احمد دو سال پشت در اشرف شبانه روز نشست، زن و فرزندانش را رها کرد و تو را صدا می زد.
    پسرم علی جان همه خواهران و برادرانت منتظر آمدنت هستند. دنیایی که رجوی برای شما ساخته است دنیای نا امیدی، یاس و خفقان است. دنیای بیرون با زندان رجوی فرق می کند. من از خدا هیچ چیز نمی خوام به جز تو را، که یک بار دیگر ترا به من برگرداند. بیشترین سال های عمرم با غصه و فراق تو گذشت چیزی به پایان عمرم باقی نمانده. پسرم دلم را شاد کن و نگذار چشم انتظار از دنیا بروم. چشم به راهت هستم علی جان. به  امید دیدار.
    رجوی جنایتکار این بار با تو حرف دارم، تویی که فرزندان مان را ربودی و با وعده های پوچت در چنگال های کثیفت به اسارت گرفتی! تویی که دم از خدا و آزادی خلق می زنی، چرا اجازه تماس به پسرم نمی دهی؟ کدام آزادی!!!
    من وتمام خانواده های اسرا خوب می دانیم با فرزندانمان چه کرده ای. رجوی ملعون این حق من و تمام خانواده هاست که با فرزندانمان تماس داشته باشیم مگر خودت پدر نیستی؟ زن پلید تر از خودت، مادر نیست؟ من به هر جا نیاز باشد می روم و از تو شکایت می کنم و مطمئنم صدایم به گوش دنیا می رسد.
    عمر بچه های ما در اسارت گذشت ای از خدا بی خبر! ای ظالم و ای جانی در کدام کتاب اسلام چنین قوانینی آمده؟ من یک مادر پیرم، 73 سال از عمرم گذشت و شب و روز، چشم به راه پسرم هستم. چرا باید سران فرقه ات اجازه تماس با فرزندم را ندهند؟ حق من است که فرزندم را ببینم. مثل تمام ظالم های دنیا، عمرت رو به زوال و نابودیست.
     من به سازمان ملل و صلیب سرخ شکایتم می کنم و از مجامع حقوق بشری می خواهم حق تمام اسرا را که در اسارتگاهت حبس کرده ای از تو پس بگیرند! به امید آزادی فرزند نازنینم علی و تمام دربندان اسارتگاهت.
    سومین نامه خانم سکینه عوض زاده به فرزند عزیزش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)
    سلام پسرم … باز هم سال جدید نزدیک است و من همچنان چشم به راهم! علی جان باز نامه  نوشتم. راهی جز این ندارم شاید صدایم به گوشت برسد پسرم!!!
    آمدم به تو بگویم که فقط به عشق آمدنت قلبم می تپد. علی جان… قلبم درد می گیرد که روزهایی می توانستی باشی ولی درچنگال رجوی از خدا بی خبر گرفتار شدی! شب و روزم شده غصه خوردن و اشک ریختن مادر… نه دستم به دستانت می رسد و نه چشمانم به نگاهت پسرم… دستم از همه جا کوتاه است، درمانده شدم فقط از خدا نابودی رجوی را خواهانم!
    علی جان آیا لحظه ای به ذهنت خطور کرده که در یک گوشه دنیا ، مادرت شب و روز برایت اشک می ریزد!
    رجوی تو باید جوابگوی دل تمام پدر و مادرها باشی. دل منی که سالیان سال است از دیدار پسرم محرومم کردی ولی نابودیت انشاالله نزدیک است!
    پسرم خودت را از چنگال رجوی گرگ صفت نجات بده!
    دوستدارت مادرت
    نامه دردمندانه ی خانم سکینه عوض زاده (مادر علی هاجری تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی، عراق) به وجدان های بیدار و نهادهای بین المللی حقوق بشر          
    14 – 8 – 1394
    با عرض سلام
    ۳۰سال ازعمرم را با چشم انتظاری و دلواپسی گذراندم و هر بار که کمپ اشرف و لیبرتی را موشک باران کردند من هزار بار مردم و زنده شدم نه تنها من، بلکه خیلی از خانواده ها هستند که به درد من گرفتارند …
    فرزندان ما امنیت جانی ندارند و هر بارعده ای از آن ها قربانی امیال رجوی و سرکردگانش می شوند. یک مادر توان دیدن و رفتن خاری در پای فرزندش را ندارد چه رسد به تکه تکه شدن فرزندش!!!
    فرزند من ازسال ۶۵ اول در دست صدام اسیر بود و بعد صدام او را به رجوی هدیه کرد. در این سال ها هرچه تلاش کردم فرزندم را نجات دهم نشد. الان با این وضعیت نابسامان عراق از تمام ارگان ها و سازمان های حقوق بشری می خواهم فرزندان ما را از دست این اهریمن نجات دهند.
     رجوی می خواهد با ریختن خون عزیزان ما مظلوم نمایی کند. تمام دنیا می داند که این دسیسه های شخص خودش می باشد که می خواهد به وسیله اسرا، خودش را به دنیا ثابت کند.
     من سکینه عوض زاده مادرعلی هاجری از همه آن هایی که توان کمک به عزیزان ما را دارند دست یاری می طلبم. خواهش می کنم فرزندان ما را نجات دهید. این حداقل کار انسان دوستانه ایست که می توانید به یک مادر دردمند انجام دهید!
     ***
    نامه خانم شهین هاجری خواهر علی هاجری اسیر در لیبرتی
    باعرض سلام خدمت انسانهای آزاده و تمامی مجامع بین المللی و کمیساریای پناهندگان “یونامى”
    می خواستم به عرض برسانم از زمانی که لیبرتی را مورد حمله موشکی قراردادند کمیساریای عالی که حافظ جان این افراد دربند فرقه رجوی است شماره تلفن و ایمیل هایی در اختیار ما خانواده های در بند قرار داده … ولی تاکنون ما خانواده های اسرا من جمله شخص خودم، به کرات با این سازمان تماس گرفتیم ولی متاسفانه هیچ جواب قانع کننده ای به ما ندادند !!!
    وقتی سازمانی شماره تماس دراختیار من نوعی می گذارد حتما قادر به پاسخگویی می باشد و باید جوابگوی مخاطبانش باشد!!!! و برای من جای سؤال است وقتی این ارگان کامیون کامیون مایحتاج این سازمان را تأمین می کند و اجازه ورود به کمپ را دارد چطور نمی تواند با این فرقه متلاشی برخورد کند و اجازه تماس و ملاقات برای خانواده هایشان را بگیرد؟!!!
    به ما می گویند مسؤولین به ما اجازه نمی دهند … شما از کدام مسؤلین صحبت می کنید!! مسؤولین بی رهبری که قادر نیستند هیچ دفاعی از افرادشان بکنند، مسوول نیستند!!!!
    رجوی مسئول قربانی کردن عزیزان ماست. متأسفانه همه باهم متحد شده اند که این اسرا را قربانی خواسته های رجوی شیطان پرست کنند …
    هیچ ارگانی با ما خانواده های نگران همکاری نمی کند!!!! اگر واقعا کمیساریا مسئول جان این افراد می باشد پس هر چه زودتر این افراد را به کشور ثالث و امن منتقل کنید!
    ما بارها با نوشتن نامه اعتراض خود را به گوش همه مجامع رساندیم ولی متاسفانه تا به حال هیچ نتیجه ای نگرفتیم!!!
    من از همه ارگان ها دست مساعدت و یاری می طلبم و امیدوارم که در این امر با خانواده ها همکاری کنند.
     ***

     

    نامه سرگشاده خانم شهین هاجری (خواهر علی هاجری تحت اسارت فرقه منافقین در لیبرتی) به مسعود رجوی              
    18 – 11 – 1393
    آقای رجوی، شما که دم از آزادگی می زنید گناه برادرهای ما چیست که باید تا آخر عمر در اسارتگاه های شما بپوسند!
    برادر من یک اسیر جنگی در اردوگاه رمادی ۱۰عراق بود که شما به خاطر افزایش نیرو برادرم و تعدادی دیگر را از اردوگاه اسرا به اشرف منتقل کردید.۲۳سال از آن زمان گذشته! آیا کافی نیست؟!
    حداقل این اجازه را بدهید که مادران شان با آن ها دیدار کنند! در کدام قانون آمده که نباید به خانوادت فکرکنی، نباید به پدر و مادرت عشق داشته باشی! در دوران بت پرستی و قرون وسطی هم چنین قوانینی نبوده که شما برای یک عده که تمام اختیاراتشان را سلب کرده ای وضع نموده ای!!! تمام افرادی که از اسارتگاهت فرار کرده اند، ظلم هایی که در حقشان روا داشته ای به گوش دنیا رسانده اند و ما هم به کمک سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری به تمام دربندان کمک می کنیم. شما که دم از امام حسین می زنی چرا خودت کنارشان نیستی! مگر تو کی هستی که برای برادر من و دیگران تعیین تکلیف می کنی به جزء یک جنایتکار که به هموطنانش خیانت کرد و با صدام دشمن ایران، همکاری می کرد!
    برادرم ۳سال، پشت درب اشرف نشست. انشاالله که نیاز به آمدن نباشد و گرنه این بار تمام اعضای خانواده پشت در زندان لیبرتی می نشینیم. حتما صلیب سرخ و سازمان ملل با خانواده ها همکاری می کنند. مادر من یک زن سالخورده است که فقط چشم انتظار تماس فرزندش می باشد. گناه مادر من چیست که اجازه دیدار با جگرگوشه اش را ندارد! فکر نمی کنم در برابر جنایات شما که در حقشان روا داشته اید، یک تماس با خانواده چیز زیادی باشد و گر نه به سازمان ملل شکایت می کنیم حتما راه حل بهتری وجود دارد اصلا ناامید نمی شویم و خانواده ها تا آزادی تمام اسیران تلاش می کنند.
    من خواهر علی هاجری از کمیته بین المللی صلیب سرخ و سازمان ملل درخواست می کنم به کمک برادران ما بشتابند و این افراد را از دست رجوی جنایتکار و سرکردگانش نجات دهند!
    شهین هاجری
    پاسخ آقای محمود هاجری به ادعاهای نادرست و لجن پراکنی سران فرقه ستیزه جوی منافقین من محمود هاجری برادر علی هاجری هستم ، مدت ۲۸سال است که برادرم در چنگال سازمان اسیر می باشد. در رابطه با نامه ای که سازمان بر علیه من و برادرم احمد، از طرف علی نوشته و منتشر کرده، می خواهم اعلام کنم این شکایت هیچ ارزش قانونی ندارد چون همه دنیا می دانند این اطلاعیه از طرف سازمان نوشته شده و برادر من هیچ نقشی در نوشتن این نامه و شکایت ندارد! تمام زندانی ها این اجازه را دارند که با خانواده خود تماس داشته و امکان ملاقات هفتگی داشته باشند اما سال هاست که برادرم از این امکان محروم بوده است!! شما سران منافقین چرا چنین اجازه ای نمی دهید؟!
    شما باید به من جواب قانع کننده بدهید. ولی می دانم شما هیچ جوابی ندارید که به من بدهید.
    باید به رجوی گفت تمام افرادی که از سازمانت جدا شده اند همه از فرماندهان سازمان هستند. همه حرف ها و شکایت ها علیه  تو و سرکردگانت می باشد.
    رجوی و سران سازمان خوب می دانند که من و برادرم احمد دست نشانده هیچ ارگان و سازمانی نیستیم فقط هدف مان آزادی برادرمان از سال ها اسارت درعراق می باشد و بس! احمد با نصب بلند گو و رساندن صدا و پیام خانواده ها، جان خیلی ها را از سال ها اسارت در زندان اشرف نجات داد و این یک کار انسان دوستانه بود و من به داشتن چنین برادری افتخارمی کنم!
    رجوی، تو برای افرادت چه کاری جز شکنجه و شستشوی مغزی انجام دادی؟
    این اطلاعیه را که در سایتت منتشر کرده ای به همه دنیا ثابت می کند که شما از خانواده ها وحشت دارید. واقعا برای یک سازمان که دم از حق و حقوق و آزادی می زند نوشتن چنین اطلاعیه ای از قول یکی از اعضایش شرم آور است!
    من در این نامه اعلام می کنم تا رهایی برادرم تلاش و فعالیتم را ادامه می دهم. مادرم حق دارد که فرزندش را ببیند. برادرم علی حق دارد که پس از سال ها اسارت، آزاد زندگی کند. رجوی باید بدانی برادرم به دنیا نیامده که تا آخر عمر در زندان تو بپوسد و این بار من هم در کنار برادرم احمد هستم و اگر نیاز باشد همه خانواده به لیبرتی خواهیم آمد اما نه برای به خاک و خون کشیدن، که دروغگویی و یاوه گویی های تو و سران سازمانت است، بلکه برای آزادی عزیزان مان!
    محمود هاجری
    ***
    پاسخ آقای احمد هاجری به یاوه گویی های گروه تروریستی رجوی         
    ۱۱ ، ۰۴ ، ۱۳۹۵
    بعد از سفر اخیر ما خانواده ها به عراق و حضور در اطراف لیبرتی به منظور کسب خبر و یا تلاش برای ملاقات با عزیزان اسیرمان در کمپ لیبرتی، رهبران فرقه منافقین در یکی از سایت های پوششی خود برای مخدوش کردن فعالیت انسانی خانواده هایی که خواسته ای جز دیدار با عزیزانشان که سال هاست رجوی آن ها را بدون دادن اجازه ملاقات با خانواده هایشان در اسارت نگاه داشته، طبق معمول با همان فرهنگ یاوه گویی که از رهبرشان رجوی به ارث برده اند، علیه خانواده های اسرا به سوز و گداز پرداختند و با زدن انگ و برچسب آن ها را مورد اهانت قراردادند! اعلام می کنم برادرم به نام علی هاجری در اردیبهشت سال ۶۵ در جبهه جنگ به اسارت صدامیان درآمد. صلیب سرخ  اسم وی را با شماره ۱۲۸۱۹ به عنوان یک فرد اسیر در اردوگاه عراق ثبت کرده بود. اما رجوی جنایتکار در سال ۶۸ او را با دروغ و فریب به کمپ اشرف برد تا از وی در جهت منافع حقیرش سوءاستفاده کند. عوامل رجوی در بخشی ازسوزنامه خود اینجانب احمد هاجری و خانواده ام را مورد اهانت قرار داده و خصلت مزدوری خودشان را به من و بقیه خانواده ها نسبت داده اند!! هرچند یاوه گویی های عوامل مریم قجرعلیه خانواده ها و اینجانب، لق لق زبان این باند خبیث شده ولی لازم دیدم برای آگاهی افکارعمومی به چرندیات وهرزگی های رجوی وعواملش پاسخ دهم.
    اولا سرکردگان فرقه رجوی در سوزنامه خود عکسی را در صفحات سایت اقماری خود زدند که نشان می دهد تا به چه میزان گیج و شتاب زده عمل کردند که اسم برادرم علی که در حال حاضر اسیرخودشان است به جای من آورده و نوشتند ”مزدور علی هاجری مامور وزارت اطلاعات و از عوامل حمله موشکی به لیبرتی را بشناسید“!!
      تا اینجا که خودشان هم نفهمیدند مخاطبشان چه کسی است. (ظاهرا روز بعد این قسمت از فضاحت شان را ازسایت منگولشان برداشتند.) البته از عوامل رجوی چنین مواردی بعید نیست چون در مکتب احمق هایی هم چون مریم و مسعود رجوی آموزش دیده اند. ثانیا عوامل فرقه رجوی بدانند که الدنگی و دهن گشادی مریم قجر، مزدوری و پاچه خواری او، امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست. پس نسبت دادن چنین الفاظی به ما خانواده های دردمند فقط و فقط باعث بی آبروتر شدن فرقه شان در صحنه سیاسی و اجتماعی می شود. هم چنین سایت بی خاصیت پوششی رجوی، عکس مرا در حال پاره کردن پرده ای که مزدوران مریم  به منظور ایجاد حایل بین ما و عزیزان اسیرمان ایجاد کرده بودند، نشان داده و ابلهانه سعی کردند در صحنه سیاسی از آن علیه من سوء استفاده کنند.
    اما در ورای این همه یاوه گویی، لجن پراکنی و دروغ پردازی سران گروه پلید رجوی علیه من و دیگر خانواده های اسیران، آن ها باید این را آویزه گوش خود کنند که هیچ کس و هیچ نهادی در دنیا نمی تواند ما را از این بابت سرزنش کند چون این حق قانونی ماست که نپذیریم حایلی بین ما و عزیزان اسیرمان وجود داشته باشد، بلکه رجوی و عوامل جنایتکارش باید پاسخ دهند که چرا به جای این که دهان گشادشان را بازکرده و هر انگ و برچسبی که فقط شایسته خودشان است به ما خانواده ها نسبت دهند، سال هاست به ما اجازه ملاقات با عزیزان اسیرمان را نمی دهند؟! واقعا آن ها چه ترسی دارند؟ مگر نمی گویند که اعضای ما مجاهدند و قسم خورده اند که تا پای جان با رجوی باشند!! مگر از قول برادرم علی هاجری ننوشتند که او علیه حضور خانواده و برادرش در اطراف لیبرتی به کمیساریا شکایت کرده است؟! مگر نمی گویند که او برادرش را مزدور ایران می داند؟! مگر نمی گویند او از خانواده اش اعلام برائت کرده! به فرض که چنین جعلیاتی درست باشد پس چرا نمی گذارند برادرم همین ادعاهای رجوی را در ملاقات رو در رو با ما بیان کند؟!! اگرمریم قجر که در خارج کشور غلط های زیادی در مورد رعایت حقوق بشر می کند چرا بدیهی ترین حقوق انسانی افراد خودش را نادیده گرفته؟ چرا تاکنون یک بار هم در سایت های خودش به چنین سوالاتی پاسخ نداده است ؟!
     بنابراین من و خانواده ام و حتی دیگرخانواده های اسیران گرفتار از هارت و پورت های تو خالی رجوی و عواملش ترسی نداشته و تهدید و تهمت های آن ها هم نمی تواند کمترین خللی در عزم و اراده ما برای نجات عزیزان اسیرمان ایجاد کند. سرکردگان این گروه باید بدانند که اگر صدها موانع دیگری هم برای نرسیدن ما و یا صدایمان به عزیزان اسیرمان ایجاد کنند، آن ها را ازهم  دریده و بر خواهیم داشت، به سران فرقه رجوی توصیه می کنم به جای این که دهان گشاد و آلوده خود را بازکرده و یاوه سرایی کنند، تهمت، انگ و برچسب هایی که فقط شایسته رجوی است به ما خانواده ها بزنند بهتراست دست از سر عزیزان ما بردارند.
     در پایان لازم می بینم به رهبران گروه تروریستی رجوی اعلام کنم که من و خانواده ام اسارت برادرمان را برنمی تابیم و نخواهیم گذاشت آن ها بیش از این از جسم، رنج و خون او سوء استفاده کنند. من به مریم قجر اسیرکش اعلام می کنم که ترسی از تو و عواملت نداشته و بالاخره در هر کجای دنیا که باشی  برادر اسیرم را از چنگالت بیرون کشیده و نجات خواهم داد. - احمد هاجری
    میرزایی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,خانواده ,هاجری ,تمام ,سازمان ,فرقه ,فرقه رجوی ,عزیزان اسیرمان ,اسارت فرقه ,نامه خانم ,حقوق بشری ,عزیزان اسیرمان ایجاد ,شهین هاجری خواهر

    ::

    درس عبرت نگرفتن از گذشته و واقعیت تلخ جبران ناپذیر در سازمان منافقین

     

    منبع:انجمن نجات کردستان | دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۵ 

     

    با توجه به حوادثی که طی یک هفته اخیر در خصوص سازمان منافقین اتفاق افتاد جای بحث و سوالات می باشد .

    1-      حمله موشکی به کمپ لیبرتی مورخه 14/4/95

    2-      گردهمایی سازمان منافقین در پاریس مورخه 19/4/95

     

    همه مردم به این واقعیت واقف هستند که گروهک منافقین(مریم و مسعود رجوی) قصد ندارد و نمی خواهد جان افراد اسیر شده را نجات دهد .چون اگر میلی به این کار داشت خیلی وقت پیش همه افراد در بندش را به اروپا انتقال میداد. مانند بستگان نزدیک خودشان که در کمترین زمان ممکن آنها را به اروپا انتقال دادند .

    چطور اشرف دختر مریم و مصطفی پسر مسعود رجوی را به اروپا انتقال دادند بدون  اینکه کسی متوجه شود . اگر فرزندان و بستگان خودشان در حال حاضر در عراق بودند بازهم دست رو دست می گذاشتن تا زمانی که کار انتقال انجام بپذیرد و اکثر آنها کشته شوند ؟ با خیال راحت به دنبال فراخوان و تبلیغات و گردهمایی بودند ؟

    البته که نه خودشان را به آب و آتش می زدند که آنها را نجات دهند .

    زیرا که سازمان با پولهای هنگفتی که دارد خیلی راحت می تواند این کار را انجام دهد و پروسه انتقال را سریعتر انجام دهد . همانند روزهای که افراد را فریب میداد به بهانه های مختلف و برای آنها پاسپورت جعلی تهیه و از کشورهای مختلف افراد فریب خورده را به عراق انتقال می داد و در سازمان اسیر می نمود .اما قصد شوم آنها فقط استفاده سیاسی از این کار می باشد . بجای اینکه  وقتشان را برای تلاش بیشتر در جهت روند انتقال تلف بکنند صرف تبلیغات ،مهمانی ها  ، تشریفات و علم کردن عروسک پر زرق برقشان مریم می کنند.

    خیلی جالب است مریم رجوی از حرفهایش گرفته تا رفتار و پوششی که دارد همگی باهم تناقض دارد برای مثال  : از آزادی زنان حرف می زند در صورتی که در داخل سازمان زنان حق هیچ انتخابی نداشتن ، پوشش آنها کاملا  نظامی همراه با پوشیدن روسری و رعایت حجاب اجباری بود اما شعارهایش  خلاف این موضوع می باشد.

    و ازهمه متناقض تر اینکه وقتی پوشش خود مریم را می بینیم او از روسری و حجاب استفاده می کند اما با دامن کوتاه و پاهای برهنه در جمع مردم اروپا حضور پیدا می کند.  این کار او معلوم نیست که آیا به حجاب و اسلام اعتقاد دارد یا برعکس این موضوع می باشد .البته با اندکی تفکر می توان متوجه شد که کار ایشان جهت جلب توجه می باشد.واز منافقین بیشتر از این بر نمی آید تزویر !

    گروهک منافقین(مریم و مسعود رجوی ) از جامعه بی طبقه توحیدی حرف به میان می آورند که آرزوی اکثر انسانها می باشد و با حرفهای قشنگ در مورد برابری ، آزادی ، صلح و ... مردم بخصوص جوانان ناآگاه را فریب می دهند .

    او هرگز از رویایی که در سر دارد نتوانست در اسارتگاه خود (اشرف و لیبرتی ) آن را اعمال و عملی کند. چطور میخواهد در جامعه ای به بزرگی یک ملت ایران آن را اجرا کند؟

    در اسارتگاهی که بیش از چند هزار نیرو بیشتر ندارد ، غرق در  تبعیض  ، نابرابری ، بی عدالتی ، ظلم ، نبود آزادی ، نبود امکانات رفاهی و بهداشتی  و ... می باشد .تا جایی که بعد 30 سال هنوز افراد اسیر خبری از خانواده هایشان ندارند که در قید حیات هستند یا نه 

    چطور مریم  به خود اجازه می دهد این همه دروغ بار هم کند و به خورد جوامع غربی که از چیزی خبر ندارند تحویل دهد.

    چقدر بایستی خانواده ها برای عزیزانشان لحظه شماری بکنند و هر لحظه انتظار شنیدن خبرمرگ آنها را داشته باشند .آنقدر هم (مریم و مسعود رجوی) پست و حقیر هستند که وقتی یکی ازافراد اسیراشان بعد از تلاشهای بسیار می تواند فرار کند ( آن هم یک در هزار که شخص بتواند نجات پیدا کند از چنگال شان ) به او لقب و عناوین کثیف که لیاقت خود و همسر فراری اش می باشد می زنند. در کجای این آزادی گفته شده که کسی وقتی به او بی عدالتی میشود و به اجبار اسیرش می کنند حق جدا شدن ندارد . او با اسیر کردن افراد و اجازه ندادن حق انتخاب ، تمامی شعارهای که می دهد را نقض می کند .

    رویاهای مریم رجوی و زندگی پر زرق و برق او شبیه فیلم های اشراف انگلیسی می باشد. زیرا که فقط و فقط در صدد مهمانی های هست که خود را در آن ارز اندام و به جوامع غربی معرفی کند ولا غیر با هزینه های کلانی که در این مراسمات انجام می دهد می توان امکانات بهتری برای اسیرانش فراهم کند که همگی آنها به مریضی های نا علاج دچار نشوند . درحالی که مریم قجردر اروپا مشغول پوشیدن لباسهای تجملاتی و خوردن غذاهای رنگین می باشد افراد اسیر مشغول استشمام هوای آلوده عراق – پوشیدن لباسهای کهنه – غذای ناسالم و فاقد امکانات بهداشتی و رفاهی و همچنین زیر آتش گروه های غیر اسلامی کشور نا امن عراق به سر می برند . آزادی خلق قهرمانی که او از آن دم می زند فقط توهم بیش نیست .زیرا که همه این افراد اسیر در چنگال خود نیز همان افراد خلق قهرمان بودند که اسیر وی شده اند .0

    در مراسم گردهمایی 19 تیر بازگویی شعارها و حرفهای تکراری سالهای گذشته و استفاده از سخنرانانی که همگی افراد بازنشسته و فاقد سمت و جایگاه سیاسی می باشد دعوت به عمل آمده ، این مراسم هر سال با هزینه های سنگین برگزار میشود. و جزئیات این مراسمها به این گونه است که با هزینه کردن از افراد مختلف من الجمله ( پناهجویان کشورهای اطراف فرانسه  با ملیت های مختلف ، افراد بازنشسته و پیر و پاتال  و افراد تنگ دست ) استفاده می کنند که مبالغی پول متناسب با شرایط آنها به عنوان حق دستمزد که در این مراسم شرکت می کنند پرداخت می شود البته ایاب و ذهاب و پذیرایی نیز به آنها اضافه میشود .ناگفته نماند این افراد که در این مراسم ها شرکت می کنند و بعضا" سخنرانی می کنند اکثرا" از سر ناآگاهی می باشد و حمایت آنها به چند دلیل  زیر می باشد .

    1-      اکثر این افراد از ماهیت تروریستی سازمان بی خبر هستند و گول شعارها و تبلیغاتی رو می خورند که سازمان در زمینه حقوق بشر انجام می دهد .

    2-      همه آنها بلا استثنا مبالغی رو از طرف سازمان دریافت می کنند برای شرکت در این مراسم ها

    3-      اکثر این افراد چهره های پیر و پاتال و بازنشسته ای هستند که در حال حاضر فاقد سمت و جایگاه سیاسی می باشند  و به زباله دان های سیاسی انداخته شده اند که با شرکت در این مراسم می خواهند وجود خود را اعلام کنند.

     

    و اما مهمان جنجالی که در رسانها سر و صدا کرد که بود ؟

     

     

     

     

    ماهیت سازمان و عکس العمل تکراری آن برای همه آشکار است ، دولت ایران بخاط ر باج ندادن به دشمنانش ،مخالفان زیادی دارد و سازمان نیز از این موقعیت به خاطر مطرح کردن خودش استفاده کرده و دست به دامنشان  شده و همچنین می خواهد نشان دهد هوادارانی دارد . اما متاسفانه اشتباه سازمان همین جاست  و هنوز نمی فهمد کسانی که در این مراسمات شرکت می کنند بخاطر پشتیبانی از سازمان نیست که خود را علم می کنند بلکه بخاطر منافعشان می باشد. که به خطر افتاده و این شو مسخره سازمان را مکان مناسب برای مطرح کردن خود می بینند. مانند   ترکی الفیصل رییس پیشین استخبارات سعودی فرزند پادشاه پیشین عربستان  که یکی از  دشمنان ایران می باشد.

    ایشان چندین بار در سخنانشان خطاب به مریم قجر از کلمه مرحوم همسرتان استفاده نمود که ذهن خیلی ها درگیر این کلمه شد . واقعیت پشت پرده این گروهک در خصوص سرکرده آنها مسعود رجوی چیست .؟این شیاد فریب کار زنده است یا مرده ؟ در هر صورت ممکن مریم پیرزن بزک شده و مسعود مرده متحرک و ترسو ی است که زنده یا مرده بودن او چندان اهمیتی ندارد .

     اکثر خبرگزاریهای که خبر این مراسم را منتشر کردند به افراد شرکت کننده و حامیان این سازمان که فاقد جایگاه رسمی می باشند اشاره نموده بودند

    تا جای  که خبر گذاری BBC  چنین خبری را منتشر کرد.

     {تقابل عربستان و ایران؛ ارسال پیام از مقر سازمان مجاهدین خلق

    جمشید برزگرتحلیلگر بی بی سی در امور ایران

    • 10 ژوئیه 2016 - 20 تیر 1395

    Image copyrightAFPImage captionمریم رجوی

    تقریبا در همه نشست های سالانه سازمان مجاهدین خلق، شماری از چهره های سیاسی اروپایی و آمریکایی که اغلب در زمان حضور فاقد سمت رسمی بوده اند، شرکت و از این سازمان حمایت کرده اند، حتی اگر در زمان تصدی گری خود در مقامی سیاسی، رویکردی متفاوت در قبال سازمان مجاهدین خلق داشته یا از شرکت در نشست های این سازمان خودداری کرده بودند.

    امسال نیز همچون سال های گذشته شماری از چهره های سیاسی اروپایی و آمریکایی و مسلمان در نشست سازمان مجاهدین خلق ایران حضور یافتند و در سخنان خود از این سازمان حمایت کردند.

    وبسایت سازمان مجاهدین خلق سخنرانان این نشست را چنین معرفی کرده است: نیوت گینگریچ رئیس پیشین کنگره آمریکا، جان بولتون سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل، مایکل موکیزی وزیر سابق دادگستری آمریکا، هوارد دین رئیس پیشین حزب دموکرات آمریکا، فیلیپ کراولی سخنگوی سابق وزارت‌خارجه آمریکا، تام ریج اولین وزیر امنیت داخلی آمریکا، بیل ریچاردسون، فرماندار، سفیر و وزیر پیشین در آمریکا، ارتشبد جیمز کانوی فرمانده پیشین نیروی تفنگداران دریایی آمریکا، مارک کینزبرگ سفیر پیشین آمریکا در مراکش، ژنرال دیوید فیلپس فرمانده سابق حفاظت اشرف، لوییس فری رئیس سابق اف.بی.آی، فرانسیس تاونزند مشاور رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، جولیو ترتزی وزیر خارجه پیشین ایتالیا، اد ملکرت نماینده پیشین دبیرکل سازمان ملل‌ متحد در عراق، استرون استیونسون رئیس پیشین هیئت رابطه با عراق در پارلمان اروپا، سیداحمد غزالی نخست‌وزیر پیشین الجزایر، پاندلی مایکو نخست‌وزیر اسبق آلبانی، رامایاد وزیر پیشین حقوق‌ بشر فرانسه، اینگرید بتانکورد کاندیدای پیشین ریاست‌جمهوری کلمبیا و صالح القلاب وزیر پیشین تبلیغات اردن.}

     

    مراسم های تکراری – حرفهای تکراری به چه درد مردم میخورد ؟

    -          چرا نمی آیند یک مراسم کم هزینه و بسیار ساده بدون تبلیغات در خصوص پرسش و پاسخ بگذارند . و به خلق قهرمانی که آنها از آن دم می زنند و برای آزادیشان تلاش می کنند روشن و شفاف سازی نمی کنند  که رهبر این خلق قهرمان به کجا گریخته و علت نبود حضورش را افشا نمی کنند واین همه سوال در این خصوص نباشد ؟؟

    -          چر افراد را به مدت 3 دهه در عراق اسیر کرده اند ؟؟

    -          چرا امکاناتی که برای خود و اطرافیان نزدیکشان فراهم کرده اند برای اسیران فراهم نکرده اند ؟

    -          چرا تمامی افراد اسیر در عراق همگی از مریضی های مانند سرطان – دیسک کمر –ناراحتی های کلیه و قلب  و ... می نالند در حالی سازمان پول زیادی دارد ؟؟؟

    -          در هر کشوری بعد از چندین سال خدمت در یک ارگان آن شخص از مزایای بازنشستگی برخوردار میشود اما افراد اسیر در سازمان تا زمانی که زنده بمانند هماننده برده باید کار بکنند و در آخر هم همه آنها را به نحوه های مختلف سپر اهدافشان می کنند و به کشتن می دهند ،حتی از خونشان بخاطر منافعشان استفاده می کنند و می گویند ما شهید داده ایم در راه هدفمان و آرمانمان

    -          چرا مادران – پدران و فرزندان حق ملاقات با اسیرانشان را ندارند ، در همه جای دنیا هر زندانی هفته ای یک بار حق ملاقات و تماس تلفنی دارد ؟

    -          شما که می دانید کشور عراق از سال 2003 تا بحال امن نیست کشوری که حتی افراد ملت خودش دست به مهاجرت زده اند بخاطر ناامنی ، پس چرا از آن موقع که بیش از یک دهه می باشد اقدامی جهت نجات افراد نکرده اید و دست رو دست گذاشته اید .؟

    -          چرا گردهمایی که انجام می دهید در رابطه با آزادی و انتقال اسیرانتان به اروپا نیست ؟

    این چرا ها بسیبار زیاد هستند اما متاسفانه تابحال سازمان حاظر به جواب دادن آن نبوده و همیشه از این سوالات فرار کرده است و جوابی هم نداشته

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,افراد ,پیشین ,مریم ,اسیر ,مراسم ,افراد اسیر ,سازمان مجاهدین ,مسعود رجوی ,سازمان منافقین ,اروپا انتقال ,سفیر پیشین آمریکا ,اروپا انتقال د

    ::

    ابراز نگرانی خانواده های خوزستانی اسیران دربند فرقه، نسبت به وضعیت فرزندانشان

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    بدنبال اعلام خبر وزارت کشورعراق مبنی بر حمله خمپاره ای دوشنبه شب به کمپ لیبرتی خانواده های خوزستانی اسیران دربند فرقه بلافاصله با دفترانجمن نجات شعبه خوزستان تماس گرفته وضمن ابراز نگرانی و خشم و نفرت نسبت به رجوی خواستار کسب اطلاعات دقیق تری از وضعیت فرزندان اسیرشان شدند.
    خانواده های اسیران دربند فرقه تروریستی رجوی درتماس های خود ضمن محکوم کردن حمله خمپاره ای به لیبرتی تاکید داشتند که ما نقش سران گروه تروریستی در بوجود آمدن چنین حوادثی را کمتر از اقدام مهاجمان این حمله نمی دانیم زیرا آنها علیرغم اینکه می دانند مردم عراق حتی ازاقدامات ترروریستی درامان نیستند ولی بازهم درمسیرانتقال سریع وگسترده تراسیران به کشورثالث سنگ اندازی کرده وازطرف دیگرکماکان ظالمانه برانجام ملاقات ما با عزیزانمان برای کسب خبراز وضعیت سلامتی آنها ممانعت می کنند که ازاین بابت نگرانی ما را دو چندان کرده اند .همچنین خانواده های اسیران ازاعضای انجمن خواستند تا ندای اعتراض آنها را نسبت به رفتارهای ظالمانه سران گروه رجوی به گوش مجامع بین المللی و بخصوص کمیساریای ملل متحد که مسئولیت انتقال اسیران را برعهده دارد رسانده وازآنها بخواهند تا علاوه برایجاد تسهیلات برای انجام ملاقات آنها با عزیزانشان برای سرعت بخشیدن به انتقال اسیران به کشور ثالث فشارمضاعف تری را برسردمداران فرقه رجوی وارد آورند.   
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : اسیران ,رجوی ,خانواده ,فرقه ,حمله ,نسبت ,اسیران دربند ,سران گروه ,انتقال اسیران ,دربند فرقه ,حمله خمپاره ,خوزستانی اسیران دربند

    ::

    دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده حشمت الله کاربخش از اسیران دربند فرقه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    چهارشنبه مورخه 25/1/95 اعضای انجمن خوزستان درادامه سفرخود به شهرستان مسجد سلیمان با خانواده حشمت الله کاربخش ازاسیران دربند فرقه رجوی دیدار کردند.
    دراین دیدار آقای ذبیح الله کاربخش ضمن خوش آمدگویی وعرض تبریک به مناسبت فرارسیدن سال جدید به اعضای انجمن گفت: واقعا انجمن نجات واعضای آن همواره بعنوان یک پشتوانه قوی برای خانواده درجهت نجات عزیزانشان ازدست گروه جنایتکار رجوی که بویی ازانسانیت نبردند بوده .درادامه آقای کاربخش به شرح مختصری ازسفری که به همراه دیگر خانواده های اسیران به عراق برای حضور دراطراف کمپ لیبرتی دراسفندماه گذشته داشت پرداخت و گفت: ما بیش از 120 خانواده بودیم که دراطراف لیبرتی برای گرفتن اجازه ملاقات با عزیزان اسیرمان به مدت چند روزمتوالی جمع شده بودیم .اما واقعا دریغ از وجود یک ذره انسانیت دررهبران وفرماندهان منافقین که به هرنحوی سنگ اندازی کردند تا ما نتوانیم عزیزانمان را ببینیم ،آنها حتی به افراد نگهبان ونفراتی را که جلوی ما خانواده ها آوردند دستورداده بودند تا صورت هایشان را بپوشانند ! ازاندام های خمیده و سر و وضع ظاهری نامناسب آنها می شد حدس زد که  آنها لذتی اززندگی نبرده وازدنیای امروزی خیلی عقب هستند .آنها همینطور دورخودشان می چرخیدند وفقط شعارهایی راکه روی پارچه نوشته بودند نصب می کردند . البته درقسمتی ازکمپ که می گفتند محل استقرار زنان اسیر است بعضا خانم هایی می دیدیم که با چهره های تکیده وبا حالتی که معلوم بود بسیارمشتاق هستند تا به جمع خانواده ها بپیوندند ، حتی یکی از زنان اسیر را درحالیکه به دیوارتکیه داده بود وروسری اش را به صورتش کشیده ومعلوم بود که گریه می کند دیدیم .واقعا چرا ؟! تاکی باید امثال برادرمن درچنین بیغوله ای که رجوی فراری برای آنها درست کرده گرفتار و حق نداشته باشند که با خانواده هایشان دیدارکنند؟!! واقعا گناه خانواده های چشم انتظارآنها چیست ؟! گناه مادر پیر من چیست که سالهاست درگوشه منزل نشسته وتنها امیدش به زندگی این است که بتواند یکباردیگر فرزند اسیرش که سالیان ازاو خبری ندارد ببیند ؟ آیا نهادهای بین المللی ظلمی که رجوی درحق ما انجام می دهد نمی بینند یا نمی خواهند ببینند ؟ ما انتظار داریم که نهادهای حقوق بشری با ما باشند نه اینکه تنها نظاره گرظلم رجوی درحق ما باشند .چون نماینده های آنها دراطراف لیبرتی حضورداشتند وحضورما را دیده وخواسته هایی که داشتیم را هم شنیدند  .
    اعضای انجمن درپاسخ به صحبت های آقای کاربخش گفتند قطعا رفتار ضدانسانی که سران فرقه با خانواده های اسیران دارند برکسی پوشیده نیست رفتاری که واقعا دل هرانسانی را  بدرد می آورد.اما متاسفانه سران فرقه ای که برای بقاء فرقه خود تمامی مرزهای خیانت وجنایت را درنوردیدند مهم نیست که افراد اسیرپدرومادرانی دارند که سالهاست چشم به راه آنهاهستند .درمورد اعضای اسیرهم باید گفت قطعا آنها هم دوست دارند آزاد باشند ونزد خانواده هاشان برگردند ومثالی که از گریه زن اسیر در خلوت و بدورازچشم مسئولین فرقه زدید گویای همین واقعیت است .افراد اسیربدلیل سالها القا تفکرات فرقه ایی به آنها توان تصمیم گیری درست برای خروج ازدامی که درآن گرفتارشدند ندارند. متاسفانه نهادهای حقوق بشری هم دراین زمانه فقط ادعای دفاع ازحقوق بشردارند. پس بنابراین این مسئله نشان می دهد که همه ما اعم ازخانواده های اسیران وهم اعضای جداشده می بایست به هرنحو ممکن به تلاش خودمان برای آزادی ونجات اسیران دربند ادامه دهیم .
    این دیدار با ابرازامیدواری برای آزادی هرچه زودتراسیران دربند فرقه بعد ازیک ساعت ونیم به پایان رسید.
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,فرقه ,اعضای ,رجوی ,انجمن ,اسیران ,اعضای انجمن ,دربند فرقه ,الله کاربخش ,برای آزادی ,رجوی درحق

    ::

    حادثۀ هفت تیر، هفت گناه نابخشودنی

    منبع: انجمن نجات مرکز البرز | چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    در تمام ادیان ابراهیمی اعم از یهود ، مسیحیت و اسلام با اندک تفاوت هایی در انتخاب، هفت گناه بنیادی وجود دارد که ارتکاب آن ها خیل عظیم انسان ها را به سوی سیاهی ،پستی و جهنم درون رهسپار خواهد کرد .

       "هفت گناه نابخشودنی"عبارتند از : تکبر و غرور، خشم و ترور، شهوت، طمع، حسد و خیانت، شکم پرستی و حرام خواری، تنبلی و یاس .

     معمولا" فرقه ها برای رسیدن به اهداف پلید خود این گناه ها را در ذهن اعضای خود مانیپوله و با سوء استفاده از مذهب و برداشت وارونه از آن شستشوی مغزی میدهند و برای کسب منافع و حفظ قدرت از آن بهره برداری می کنند و از این گناه ها عبور مینمایند.  
    سازمان موسوم به مجاهدین خلق که همان فرقۀ رجوی است از جمله این فرقه ها می باشد که میتوان با شهامت گفت در نوع خود پیچیده ترین و مخرب ترین فرقۀ قرن حاضر و هزاره سوم است که با" تکبر و غرور" اقدام به" ترور" مینماید .

    باسقوط رژیم شاهنشاهی در بهمن 1357 انقلاب اسلامی مردم ایران به پیروزی رسید توطئه و کینه توزی دشمنان به صورت سازمان یافته در نقاط مختلف کشور پدیدار گشت اقدامات ضد انقلاب در کردستان و گنبد،حمله نظامی آمریکا به طبس و کودتای نوژه نمونه هایی از این حوادث است یکی از گروه هایی که در راه اندازی آشوب های خیابانی و قومی نقش جدی داشتند سازمان مجاهدین خلق به سرکردگی ملعون مسعود رجوی بود، ناکامی های متعدد مسعود از جمله عدم موفقیت وی و کاندیداهای این سازمان و باج خواهی از نظام که حاصل " تکبر و غرور " بود شورش مسلحانه را در دستور کار خود قرار داد و 8 ماه از جنگ ایران و عراق نگذشته بود که رجزخوانی مسعود رجوی در امجدیه تهران در سال 1359 بیانگر این زیاده خواهی بود .

    حادثه تروریستی هفت تیر ماه سال 60 در دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت دکتر سید محمد حسین بهشتی و برخی از نفرات این حزب که مسئولیت های عالی در جمهوری اسلامی داشتند از جمله اقدام های" خشم وترور" بود که شخص رجوی به آن اعتراف نمود و این گناه بزرگ نابخشوده را  "خشم خلق" نامگذاری میکرد .

    البته لازم به توضیح است که رجوی مدعی بود که سازمانش جریانی ضد امپریالیسم و تنها نیرویی است که استقلال کشور را محقق میسازد و حتی جمهوری اسلامی را متهم میکرد که در نهایت وابسته به امپریالیسم خواهد شد و با همین بهانه افرادی را جذب میکرد و حتی در سال 60 مسئولیت انفجار و حادثه هفتم تیرماه را به عهده نگرفت و این ملاحظات داخلی بوده چرا که هنوز افرادی مانیپوله و مغزشویی نشده بودند و رجوی آن ها آماده  میکرد اما سال 1382 درقرارگاه اشرف سابق ، ترورهای هفتم تیر و هفتم شهریور سال های1360 و 1362 را از افتخارات سازمان و فرقۀ منحوس خود نام برد.

    بیژن       

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : گناه ,رجوی ,سازمان ,میکرد ,اسلامی ,جمهوری ,جمهوری اسلامی ,مسعود رجوی ,گناه نابخشودنی

    ::

    خشونت در مهد حامی تروریسم

    منبع: انجمن نجات مرکز گلستان | یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    تروریسم در هر کجا و در هر زمانی محکوم است ولی در کشوری که خود حامی و پرورش دهنده تروریست بوده و با تمام وجود از ان حمایت میکند ، دیگر این جمله معنا نداشته و ندارد و دلیل آن نیز مشخص است که این کشور و دوستان غربی و برخی کشورهای عربی بخصوص رژیم آل سعود به گفته های خودشان عمل نمیکنند و تنها در اینگونه موارد شعار تو خالی سر میدهند .
    در هشت ماه گذشته نیز کشور فرانسه شاهد حملات تروریستی بود که در ان شبیخون خیلی از مردم ان کشور مردند و هنوز چند روزی به اتمام حالت فوق العاده و امنیتی نیروهای ان کشور نمانده بود که در شب گذشته نیز شاهد حمله تروریستی بسیار خشونت باری در شهر نیس فرانسه بودیم که متاسفانه باز قربانی اصلی مردمی بودند که هیچ گناهی در عملکرد حکام خود نداشتند و 84 نفر از انسانها در این بین تلف شدند .
    دولت فرانسه که بظاهر ادعا میکند با تروریسم مخالف بوده و آن را محکوم میکند ، ولی در عمل همانطور که می دانیم و میبینیم از تروریستهای خطرناکی مانند سازمان تروریستی منافقین در داخل کشور خود حمایت میکند و اکنون چند سالی میشود که حتی به انها اجازه میدهد در داخل خاک کشورشان به نظام ما اهانت کنند و عملیاتهای تروریستی خودشان را در آنجا برنامه ریزی کنند و حتی در این تجمعات تروریستی خودشان اجازه دهند که تروریستهای خطرناکی از کشورهای دیگر در ان حضور داشته باشند که البته عاقبت این جریانات چنین میشود و عواملی که در لقای آزادی به آنجا میروند چنین عملیاتهای تروریستی انجام میدهند .
    دولت فرانسه عملا با چنین حرکات تروریستی که در خاک آن کشور انجام میشود باید بفکر ادامه این روند از طرف تروریستهایی که همانند فرقه رجوی در انجا براحتی بفکر تخریب نظامهای دیگر هستند نیز باشد که همین عناصر فرقه رجوی مطمئنا تا چند وقت دیگر یکی از همین نفراتی خواهد بود که دست به چنین کارهای تروریستی بزند که البته تا همین چند وقت قبل نیز به دولت فرانسه در مورد تجمع همین گروه تروریستی هشدار داده بودیم که متاسفانه بدلیل آزادی !! دولتمردان آن کشور توجهی به آن نشد که تبعات ان همین کشت و کشتارها بود که باز هم مردم عادی قربانی شدند .
    انجمن نجات استان گلستان ضمن محکوم نمودن عملیات تروریستی فرانسه و هشدار به تمامی حامیان تروریسم ، به آنها اعلام میدارد که عاقبت چنین حمایتهایی تنها به تلف شدن مردم عادی و بیگناه ان کشورها میشود که برای ریشه کن نمودن تروریسم باید عملا اقدام نمود که متاسفانه آنها هیچ رقبتی ندارند .
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : تروریستی ,کشور ,فرانسه ,چنین ,همین ,تروریسم ,دولت فرانسه ,فرقه رجوی ,مردم عادی ,تروریستی خودشان ,عملیاتهای تروریستی

    ::

    محکومیت یاوه گویی های سران فرقه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز گلستان | سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    بیش از سی سال است که سران جنایتکار سازمان منافقین به انواع خیانتها و ترور و نسل کشی و تجاوز و فروش انسان و مواد مخدر مشغول هستند که در کار تمامی این جنایتها که امروزه دیگر برای آنها رونقی ندارد ، یاوه گویی و پارس کردن و دم تکان دادن برای جنایتکاران آل سعود نیز از جمله تحرکات فاشیستی این فرقه تروریستی میباشد که امروزها با توهین این خائنین به مدافعان و شهدای حرم نمود پیدا کرده است .
    مردم کشور عزیزمان در قبال تجاوزهایی که به ملت مسلمان دیگر کشورها توسط ایادی و متجاوزان انجام میگیرد و تمام دول غربی در برابر آن سکوت خائنانه ای اختیار نموده اند ، بنا به وظیفه شرعی خود به یاری آن مسلمانان برخواسته اند که بگفته آقای خامنه ای در هر کجای این عالم خاکی اگر مسلمانی طلب کمک نماید از او هیچ کمکی را دریغ نخواهیم نمود و برای دفاع از کیان اسلامی و حفظ اسلام ناب محمدی ، ملت ایران بپا خواسته و در برابر این تجاوزات به مقابله برخواسته اند که در این بین نیز تعدادی از مدافعین و عزیزانمان به درجه رفیع شهادت نائل آمده اند که این افتخاری برای هر ایرانی و مسلمان میباشد که در راه اسلام جان خود را فدا نماید و این شهادتها و جان فشانیها به چشم کوته بین خیلی از دول حامی تروریست خوش نیامده و کوردلان فرقه رجوی که جز خیانت و جاسوسی و پاچه خواری اربابان عرب جنایتکارشان خیانت دیگری در خون آنها نیست ، به گفتن اراجیفی در این باره پرداخته اند که حاکی از نهایت پلیدی و وطن فروشی آنهاست .
    سران جنایتکار فرقه رجوی که خیانت و آدمکشی جزء زندگی لاینفک آنهاست و هیچ گونه احساسات و عواطفی در آنها وجود ندارد و در مورد دین مبین اسلام نیز هیچ گونه عکس العملی از خود ندارند و همانطور که اربابان آل سعودی آنها با تشکیل گروههای فرقه ایی و تکفیری وهابیت ، تمام قد در برابر اسلام ایستاده اند ، این خائنین به مملکت نیز با شعارهایی که منشاء آنها همان اعراب جاه طلب وهابی میباشند ، جوانان کشورمان که برای دفاع از ارزشهای اسلامی حاضرند جان خود را فدا کنند را سعی  دارند با حقیر دانستن این جانفشانیها ، اعتبار و ارزش آنها را زیر سئوال ببرند که این فرقه ضد بشری خود هیچ ارزش و اهمیتی ندارند که اینگونه ارزشها را بخواهند نادیده بگیرند و اصلا این جنایتکاران در پیش مردم کشورمان هیچ جایگاهی ندارند حال چه برسد به اینکه در مورد جانفشانیهای جوانان و غیور مردان میهنمان بخواهند از خود اراجیفی بگویند .
    خانواده های آسیب دیده از سازمان تروریستی منافقین ضمن محکوم نمودن شدید این اراجیف و یاوه گوییها ، از حضور غیور مردان کشورمان در کشورهای اسلامی برای دفاع از حرمین مطهر حمایت نموده و شهادت تعدادی از این عزیزان را نیز به خانواده های داغدار آنها تسلیت عرض مینماید .

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,اسلام ,خیانت ,ندارند ,اسلامی ,کشورمان ,برای دفاع ,فرقه رجوی ,غیور مردان ,سران جنایتکار ,یاوه گویی

    ::

    لک ننگ منافقین در دروغ جاویدان

    منبع: انجمن نجات کردستان| پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    شش روز بعد از قبول قطعنامه 598شورای امنیت توسط ایران ، صدام این قطعنامه را زیر پا گذاشت و به جنوب ایران حمله کرد .با این کار راه را برای نفوذ منافقین از مرز غربی ایران باز کرد.

    مسعود رجوی خائن فراری همان ستون پنجم صدام ، شب قبل از عملیات گفته بود  48 ساعته به تهران میرسیم ،غافل از آنکه این خائن فراری پیش بینی نکرده بود اگر صدام نیروهای نظامی را در جنوب سرگرم می کند .نیروی مردمی را به چه شیوه می تواند سرگرم کند .

    با تلاش نیروهای مردمی کرد مرزی و دولت ، پس از چند روز درگیری و دادن تلفات منافقین ، ارتش ایران بر منافقین پیروز شد .

    منافقین هر سال سالروز این لک ننگ را با افتخار و آن را با کلمه های قلمبه سلمبه با عناوین  مختلف همانند {حماسه کبیر میهنی و عقیدتی  فروغ جاویدان یاد می کنند و اعلام می کنند بیش از 55 هزار تن نیروهای جنگ افزون ایران را از پای در آورده اند و ما برای نجات خلق قهرمان مبارزه می کنیم } که این جای تاسف است برای منافقین باند رجوی ، وباعث افتخار نیست  .به علت اینکه  اولا"  صدام  برای اهداف و منافع خودش از آنها به عنوان ستون پنجم استفاده کرد .  و می توان گفت جیره خوار و نوچه صدام بوده اند . دوما" در عملیات مرصاد شکست خوردند . سوما"  زمانی که با شادمانی از کشته شدن 55 هزار نفر دم می زنند این کشته شده ها همان مردم بی گناه ملت ایران می باشد که برای دفاع از خاکشان کشته شدن  و شما از آنها در شعارهایتان با نام خلق قهر مان یاد می کنید .

    منافقین با توجه به اینکه هیچ دست آوردی در عملیات مرصاد به دست نیاورد .ناچارا" بعد عقب نشینی از خاک میهن دست به خیانت جدید در درون تشکیلات خود زد و آن هم طلاق اجباری زنان و مردان از هم بود .رجوی خائن این شکست را بهانه ای مناسب برای افراد نمود . و اعلام نمود اگر قبل از عملیات زنان از مردان جدا می شدند .دیگر  تعلق خاطر به کسی نداشتن و کشته شدن و از دست دادن اعضای بدن برایشان مهم نبود و برای همیشه حق ازدواج را از تمامی افراد سلب حتی برای مجردها  ، همچنین مادران را مجبور نمودن از فرزندانشان جدا شوند از طفل شیرخوار گرفته تا کودکان و نوجوانان ،  همه بچه های زیر  12 سال را به کشورهای اروپای انتقال داد طوری که هیچ کدام از پدر و مادرها از کشور و آدرسی که فرزندانشان  به آنجا فرستاده شده خبری نداشتن . این اوج زیر پا گذاشتن حقوق بشر بود . حتی  در میان حیوانات وحشی هم چنین چیزی تا بحال دیده نشده .  بعد از چند سال مسعود رجوی خائن  با تک تک زنان رده بالا این حق را به خود داد و با آنها ازواج  اجباری نمود . بدون رضایت زنها ، در واقع خود را به زنان تحمیل کرده و همانند لنگ حمام هر روز با یک زن بود .این انگشت شماری از خیانتهای این رهبر فراری به ملت ایران بود و بایستی به منافقین گفت به جای افتخار و بالیدن به سابقه ننگینشان  بنشینند و و به حال وضعیت کثیفی که در آن غرق جنایت شده اند گریه کنند . البته باید در آخر به این اشاره کنم مسعود رجوی به علت اینکه نوچه صدام بود .حال و وضعیت کنونی او نیز همانند صدام شد. زمانی که صدام شکست خورد در یک گودال همانند موش قایم شده بود . مسعود خائن نیز دقیقا" راه اورا پیشه رو گرفت و خود را در سوراخی قایم نمود تا به درک واصل شود.

     

     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : منافقین ,صدام ,رجوی ,نمود ,کشته ,زنان ,مسعود رجوی ,عملیات مرصاد ,نوچه صدام ,خائن فراری ,رجوی خائن

    ::

    بیعت عجولانه ی مهرداد هرسینی با مریم رجوی!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    اینکه هدف ترکی الفیصل ازطرح یکباره ی مرگ مسعود رجوی چه بوده وآیا این اعلام با هماهنگی قبلی صورت گرفته یا بقول دیگران ازدستش رفته؟! ، عجالتا مسئله ی اصلی ما نیست!
    ازدالان های پیچ در پیچ مناسبات رجوی ، احتمالا یکی دونفر بیشتر نمیتوانند به اخبار صحیح دست یابند و من نیز به همراه مهرداد هرسینی جزو این بیخبران هستیم!!
    اما مهرداد هرسینی هم خبر اعلام شده توسط این شاهزاده متنفذ عربستانی و بنیانگذار اصلی طالبان والقاعده را بیمورد ندانسته و چنان جدی اش گرفته  که  قبلا آنچه را درحوزه ی صلاحیت منحصر بفرد ونامحدود مسعود رجوی میدیده ، میخواهد در صلاحیت مریم رجوی  که تا چندی پیش قدرتی جز حرمسراداری رجوی نداشته، ببیند!!!
    بدین ترتیب اوهم مانند ناصرآبادانی که سخت دچار سختی های بیعت جدید شده، نخواسته است ازقافله دور بماند و مطلبی تحت عنوان " حقیقت را در کجا می‌توان دید "؟ نوشته که در آن میخوانیم:
    " ...صدالبته پاسخ به این سؤال را می‌توان در دو پارامتر مهم، نخست وزن و کفه توانمندی و مقبولیت داخلی و همچنین در اعتبار بین‌المللی و منطقه‌ای مجاهدین خلق و شخصیت کاریزمای خانم مریم رجوی دید. سخن از دو روی سکه یک مقاومت سرافراز با خیل شهدا، اسرا و زندانیان سیاسی است که با تمامی توطئه‌ها و تمامی ترور، اعدام، شکنجه و موشک‌باران هرروز بر ابعاد حمایت‌های داخلی و خارجی آن افزون می‌گردد ".
    اعتبار ومقبولیت داخلی مجاهدین رجوی که امری روشن است ودرحد پرکاه!
    به قسمت بین المللی اش هم که برسیم ، این اعتبار را نه درمیان نیروهای مترقی وخلق های جهان، بلکه در صفوف هارترین جناح های امپریالیستی- صهیونیستی جهان وارتجاع عرب میبینیم که این اعتبار هم با یک داد وستد سیاسی با جمهوری اسلامی ایران،  میتواند باد هوا شود!
    باند رجوی نقش وارزش دستمال یک بار مصرف در پیش این زورگویان جهانی ومرتجعین منطقه ای دارد که درهرلحظه میتواند تاریخ مصرفش را ازدست داده وبه زباله دان انداخته شود !
    این امر بارها وبارها درمورد جریانات این چنینی که به قدرت لایزال مردم پشت کرده وسرگرم تخته نرد بازی کردن با عزرائیل  های زمینی شده اند، اتفاق افتاده است!!
    اما تاحالا کسی صحبت از کاریزمای مریم رجوی نکرده و انصافا خود نیز هرگز چنین ادعایی نداشته وبرعکس خودش  راهمواره مرید حلقه به گوش رجوی معرفی کرده و اغلب سخنانش را ازاو نقل کرده است!!
    باین ترتیب چه صحبتی از شخصیت کاریزمای این خانم با آن سابقه ی ننگین و خفت هایی که نشان داده ، وجود دارد؟!
    دراین مورد مشکل اینجاست که ما نمیدانیم مهرداد هرسینی با هماهنگی با چه کسی این لقب جدید الولاده را به مریم داده که خواننده تصور کند که مسعود وجود ندارد وبجای او مریم را بپذیرید؟!
    او که بقول ما آذربایجانی ها " عار را بلعییده وناموس را خورده است"، حمایت مرتجعین از باند رجوی را بشکل زیر قلمی کرده است:
    " ما اکنون علائم و نشانه‌های این بینه را در واکنش‌های هراس آلود و زهرآگین دشمن مردم ایران، یعنی خامنه‌ای به‌خوبی می‌بینیم. هراسی که نشأت‌گرفته از یکی شدن و همبستگی ما ایرانیان و به‌تبع آن پیوستن یکی پس از دیگری کشورهای جهان به جنبش همبستگی جهانی علیه بنیادگرایی هار مذهبی ".
    این یاوه ها احتیاج به نقد وبررسی ندارد وجوابش درخود متن واشاراتی که فوقا کردم، موجود است وبهتر است که به قسمت دیگری از سخنان وی بپردازیم:
    " همچنین باید اذعان کرد، جهان امروز و به‌ویژه مردم دردمند منطقه اکنون به عیان می‌بینند که اگر مقاومت کنند و اگر متحد و همبسته باشند، به‌یقین می‌توانند پشت این هیولای برآمده از اعماق تاریخ را بر خاک بمالند. می‌بینند و تجربه می‌کنند که مقاومت ایران طی بیش از سه دهه چگونه پرچم مبارزه را بدون وقفه و تنها و تنها با پشتوانه حمایت‌های مردم ایران، بدوش می‌کشد و چگونه راه را برای رسیدن به قله‌های حریت بشری باوجود تمامی دسیسه‌ها هموار می‌کند. این نخستین آموزش آن‌ها از مجاهدین خلق و به‌ویژه شخص مریم رجوی است. آنجائی که برجسته‌ترین شخصیت دنیای عرب با اشاره به این واقعیت‌ها خطاب به مقاومت و مردم ایران گفت: «مبارزات شما و مسعود رجوی همچون شاهنامه اسطوره خواهد شد".
    این پاراگراف قابل تامل است!
    صحبت از اتحاد منطقه ای برعلیه ایران است ودیگر " خلق قهرمانی"  درکار نیست!
    سخنان تهوع آور مربوط به مقاومت ایران و ... هم از فرط تکرار وجواب شنیدن، قابل بحث وفحص نیست وحتی دراینجا هدف از بررسی مجاهدین که چه بوده وچه هستند نیز نیست که بارها این حرف ها را شنیده وبحث های لازم را کرده ایم!
    هدف ازآوردن این پاراگراف ، نشان دادن موضعی است که بموجب آن مریم را بالاتر ازهمه نشان داده ونام مسعود کاملا حذف شده وتوگویی که صدها هزارصفحه درمدح او انتشار نیافته ومیلیون ها بار درمقابل او زانو زده نشده وتمامی مجاهدین دروجود او ذوب نشده بودند!!
    مهرداد هرسینی دراین قسمت ازنوشته ی خود، اصالتا و به ظن زیاد وکالتا، مسعود رجوی را از سمت منحصر بفرد ولایتغیر خود حذف کرده وتوضیح نداده که آیا این عمل بخاطر مرگ او بوده ویا ازنظر کسانی که درمنطقه متحد شده اند، کشتیبان را سیاستی دیگر آمده و مسعود رجوی تاریخ مصرف خود راازدست داده واختیارات وسیع واستثنائی او به مریم رجوی واگذار شده وشکل مبارزاتی ؟! باند رجوی عوض شده وازاین ببعد، سران مرتجع منطقه درهمراهی با مریم ، سرنوشت ایران ومنطقه را عوض خواهند کرد درکنار جناح هارتر امپریالیزم وصهیونیزمی که ازاول حی وحاضر بودند!!!
    بدین ترتیب ، آیا مسعود رجوی تلف شده ، ازکار افتاده یا به کنار گذاشته شده که مهرداد هرسینی ها موظف شده اند این حادثه ی عجیب را بطور قطره چکانی توجیه کنند؟!
    آیا تشکیلات منجمد وقائم به وجود مسعود، تحمل استرس  این تغییر فی البداهه و وحشتناک را خواهد داشت؟؟
    با ملقب شدن این شاهزاده ی عربستانی به برجسته‌ترین شخصیت دنیای عرب توسط این بچه مرشد معروف مسعود رجوی که با سرعت حیرت انگیزی راهش را بطرف مریم  واین برجسته‌ترین شخصیت دنیای عرب کج کرده ، چگونه میتوان نظریه ی آقای روحانی ( عضو مستعفی شورای باصطلاح ملی مقاومت) که گفته علت اعلام موضوع مرگ رجوی ازطرف برجسته‌ترین شخصیت دنیای عرب ( ترکی الفیصل) ، دایر به ازدست رفتگی را جدی گرفت؟!
    بنظر می رسد که موضوع هماهنگ تر از آنست که ابتدا درتصور ما بود وحالا هم دیگران هنوز براین تصور باقی مانده اند .
    سخنرانی این سیاستمدار حیله گر عربستانی وحرف مهمی که مطرح کرد وسازمان مجاهدین قدرت انکار یا قبول سریع آنرا ازدست داده ، احتمالا قسمت اصلی این نشست بوده وبیان خبر مربوط به مسعود رجوی- با لحاظ فرضیه هایی که درمورد اوگفته شد- ، اصلی ترین ماموریت اوبوده است!!
    بنظر می رسد که این خبر بازتاب منفی وبسیار پرهزینه ای دردرون لیبرتی وتیرانا خواهد داشت وبعید بود که این شاهزاده ی اطلاعاتی عربستانی و گردانندگان سازمان- حتی بشرطی که خود رجوی زنده باشد وایده ازطرف او- این مسائل را  نمیتوانستند پیش بینی کنند!!
    برخورد شاهزاده ی موصوف و سازمان با مسئله ، حکایت ازقصد انجام یک کار دیگری دارد که حاضر به قبول این هزینه ی سنگین شده اند!
    البته ممکن است این تغییرات از سر ضعف هم باشد:
    مشکلات عربستان واستیصال او دریمن واکنون درسوریه  و... ، میتواند در اتخاذ این تصمیم عجیب وعصبی، موثر باشد.
    همانطور که این احتمال درمورد فرقه ی رجوی هم  همواره وجود داشته و حالادرآستانه ی شکست ارتش آزاد سوریه ای اش و... ، دست وپای خود را  بیشترگم کرده باشد وسایر قضایا که درک قطعی آنها احتیاج به گذشت زمان دارد!
    صابر
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,مریم ,مسعود ,کرده ,شخصیت ,مهرداد ,مسعود رجوی ,مهرداد هرسینی ,مریم رجوی ,برجسته‌ترین شخصیت ,شخصیت دنیای ,برجسته‌ترین شخصیت دنیای

    ::

    اندر وصف ملیجک دربار رجوی، مهدی ابریشم چی

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    با فرا رسیدن سی خرداد رجوی جنایت کار سعی دارد با بازار گرمی این روز را روز مهمی جلوه داده تا افراد بیشتری را به مراسم بیاورند در این رابطه تلویزیون فرقه با آوردن ملیجک و بی غیرت رجوی یعنی مهدی ابریشم چی، سعی نمود این روز را مهم وانمود کند که بهتر است همه در این برنامه شرکت کنند .وی که چیز زیادی برای گفتن نداشت به مانند همیشه با تلفن های تکراری و افراد گزینش شده فرقه  برای تماس تلفنی همان حرفها را عنوان نمود .
    تمام حرفهای این بی غیرت در این چند جمله خلاصه می شد که با شرکت کردن در این مراسم نشان می دهیم که به اصطلاح مقاومت ادامه دارد ، با شرکت در این مراسم به اصطلاح باشکوه به مردم ایران می رسانیم که مقاومتی وجود دارد !!! و چرندیاتی از این قبیل .
    اگر وی قدری عقل در کله پوکش وجود داشت ابتدا باید به این سئوال جواب می داد که چرا رجوی حقه باز مانع ملاقات خانواده ها در لیبرتی می شود ؟چرا رجوی زن باره اجازه خروج فوری افراد از عراق را نمی دهد؟ چطور مسئولین دست چین شده فرقه همچون وی توانسته است از عراق خارج شود و چرا بقیه افراد نمی توانند ؟ لاف و گزاف های ملیجک دربار رجوی زن باره از بس تکراری شده دیگر نمی تواند کسی را بفریبد .
    در این راستا هم دستگاه تبلیغاتی فرقه سنگ تمام گذاشته و با توجیه نفرات برای تماس با برنامه سعی نمود که به این بازار گرمی رونق بدهد و فقط دستگاه تبلیغاتی فرقه می باشد که هیچ وقت مخالفی نداشته و همه باید از رجوی زن باره و فاسد تعریف و تمجید کنند . حقه ای که سالیان لو رفته ولی باز تشکیلات فرقه بر این فریبکاری تاکید دارد .
    آقای ابریشم چی بی غیرت بهتر است ابتدا شما به عملکرد خود طی این سالیان بازنگری کرده و ببینید که چگونه با حقه بازی و زبان بازی افراد را مجبور کردید که در عراق بمانند وخودتان به فرانسه رفته تا در کنار همسر اول تان زندگی راحتی داشته باشید .
    دیگر دوران حقه بازی و بازی کردن با کلمات گذشته است مردم ایران به عملکرد شما نگاه می کنند که چگونه زن خود را در سینی بی غیرتی به رجوی اهدا کردید تا زن جوانتری را از رجوی زنباره تحویل بگیرید یادمان نرفته که چگونه با شیادی و حرافی در مناسبات اشرف از انقلاب طلاق مریم و من در آوردی رجوی زنباره دفاع می کردید.
    یادمان نرفته که چگونه افرادی مانند علی زرکش و مهدی افتخاری را گول زده تا مورد خشم رجوی زن باره قرار بگیرند و دیگر در مناسبات فرقه قد بلند نکنند و یکی در مرصاد کشته و دیگری در اشرف با خفت و خواری مرد .
    اینها را ما از یاد نبردیم از همان ابتدا با حرافی و زبان بازی در مناسبات فرقه رجوی شما سعی داشتید که در کنار رجوی فاسد باقی مانده تا شاید چیزی به شما برسد ماهیت شما این گونه شکل گرفته است و از وقتی که بی غیرتی به ماهیت شما اضافه شده دیگر به طور کامل رجوی زن باره می تواند روی شما لمپن تشکیلات حساب باز کند براستی که با اهدا همسرتان به رجوی زنباره اوج فساد  و لمپنی را در فرقه نشان دادید .
    هادی شبانی  

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,فرقه ,باره ,بازی ,افراد ,مناسبات ,رجوی زنباره ,زبان بازی ,یادمان نرفته ,مناسبات فرقه ,تبلیغاتی فرقه

    ::

    دیدار اعضای انجمن خوزستان با آقای غلامرضا راکی درشهرستان مسجد سلیمان

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    مورخه 25/1/95 اعضای انجمن نجات خوزستان با آقای غلامرضا راکی درشهرستان مسجد سلیمان دیدار کردند. آقای راکی که سالهاست  برادرش بنام محمد رضا اسیرفرقه رجوی وهم اکنون درکمپ لیبرتی بسرمی برد به اعضای انجمن نجات خوش آمد وسال جدید را به آنها تبریک گفت .
    آقای غلامرضا راکی که درمغازه تراشکاری اش مشغول بود با حضور اعضای انجمن دست ازکارکشید وبا آنها  درباره وضعیت برادرش واز خاطراتی که مادرش درسفراخیر به عراق داشت به گفتگو نشست .وی اظهارداشت همانطورکه خبردارید مادرم علیرغم اینکه بیمار بود دراسفندماه گذشته به همراه دیگرخانواده ها برای حضوردراطراف لیبرتی به عراق رفت که متاسفانه خودم بدلیل مشکلات کاری نتونستم با مادرم بروم . اما مادرم وقتی برگشت خیلی افسرده شده بود ومرتب گریه می کرد ومی گفت خدا رجوی را لعنت کند که  نگذاشت فرزندم را  ببینم .او ازفضای اطراف لیبرتی و از داد و فریاد والتماس خانواده ها برای دیداربا عزیزانشان برایم تعریف کرد وعکس هایی راکه دراین رابطه به همراه داشت را به من نشان داد که حقیقتا خیلی ناراحت کنند بوده که چرا اصلا باید خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان اینقدرالتماس کنند. آیا والدین حق ندارند فرزندش را ببیند ؟!.او می گفت ازاین ناراحت ودلگیرم که من درچند صدمتری فرزندم بودم اما بی غیرت های رجوی نگذاشتند اورا ببینم ! واقعا شنیدن این حرف برای هرانسانی دردناک است . نمی دانم تا کی قراراست امثال برادرم درچنین وضعیتی باشند ،وتا کی باید مادرم ودیگر مادران ازدیداربا عزیزانشان محروم باشند ؟!تا کی باید مادرم درد دوری عزیزش که سالهاست اورا ندیده تحمل کند کوه هم بود تا حالا فروریخته بود . نمی دانم این نهادهای بی خاصیت حقوق بشری وبین المللی چکاره هستند دراین دنیا ؟
    اعضای انجمن نجات درپاسخ گفتند ما هم عکس  وفیلم های تلاش خانواده ها دراطراف لیبرتی برای دیداربا عزیزانشان را دیده ایم طبعا شرح جنایتی که رجوی جنایتکار درحق اعضای اسیروخانواده های آنها روا داشته ومی دارد هرانسان آزاده ای را متاثرمی کند .متاسفانه رجوی بدلیل فریبکاریهایی که طی سالهای گذشته درصحنه های مختلف داشته شرایط ملاقات خانواده ها با عزیزان اسیرشان را خیلی سخت کرده است .ولی نباید فراموش کرد که اگر فرقه رجوی به وضعیت فلاکت بارامروزی  دچارشده ویا تعدادزیادی ازاسیران نجات یافتند براثر تلاش های خانواده ها وحضور مستمرآنها دراطراف کمپ های فرقه وافشاگریهای اعضای جداشده درعرصه های مختلف  بوده .بهرحال باید امیدوار بود وهمچنان به تلاش های خودمان برای نجات اسیران ادامه دهیم چراکه رجوی با متوسل شدن به هرترفند وتوطئه ای بدنبال مایوس وناامید کردن خانواده هاست  .
    آقای راکی اضافه کرد وگفت البته رجوی کورخوانده ، ما هرگزنمی توانیم ادامه اسارت برادرمان را تحمل کنیم ما راهی جزتلاش وپیگیری مستمربرای نجات برادرمان ازدست جانیان رجوی نداریم وبه یاری خدا همچنان به تلاش های خودمان ادامه می دهیم .
    درپایان این دیداراعضای انجمن نجات به آقای راکی و خانواده وی وهمچنین به دیگر خانواده هایی که عزیزانشان اسیرفرقه رجوی هستند این اطمینان را دادند که انجمن نجات واعضای آن تا آخر و تا آزادی عزیزانشان درکنارآنها خواهند بود وگفتند قطعا آنچه را که اصالت دارد حق وحقیقت است نه تشبثات مذبوحانه فرقه رجوی .
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,نجات ,خانواده ,انجمن ,اعضای ,آقای ,اعضای انجمن ,انجمن نجات ,غلامرضا راکی ,آقای غلامرضا ,آقای راکی ,برای دیداربا عزیزانشان

    ::

    از سانترالیسم دمکراتیک تا دیکتاتوری مسعود رجوی!

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    سانترالیسم دمکراتیک در اوایل قرن بیستم اصلی بود که حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی بر آن بنا شد و بر اساس آن اعضای حزب در تصمیم گیری های سیاست ها و انتخاب ها در تمام سطوح شرکت می کردند اما باید نهایتاً از تصمیم های گرفته شده در سطوح بالای حزب پیروی میکردند. بسیاری از گروه هایی که با گرایشات مارکسیستی در اوایل قرن بیستم شکل گرفتند و متعاقباً در اواسط قرن در ایران شکل گرفتند. تلاش می کردند که از اصول سانترالیسم دمکراسی پیروی کنند. میراثی که احزاب کمونیستی برجای گذاشتند سازمان منافقین را نیز مستثنی نکرد.
    درباره ی منافقین این میراث به یک تراژدی انسان انجامید. سانترالیسم دموکراتیک تبدیل به ابزاری برای تسلط بر اعضای سازمان شد. آن مبارزات کذایی برای آزادی خلق – تحت رهبری مسعود رجوی – کیش شخصیتی به وجود آورد که اعضا را ملزم به تبعیت محض از رهبر می کرد. قدرت مطلقه ی مسعود رجوی هر نوع انتقاد و مخالفتی نسبت به رهبری را ممنوع کرد.
    سانترالیسم دمکراتیک بر ان بود که در تصمیم گیری ها مبتنی بر دمکراسی باشد و در عمل وحدت آرا داشته باشد . اما این موضوع عملاً محقق نشد. به ویژه در فرقه ی منافقین ، در حالی که فرمول اصلی سانترالیسم دمکراتیک به طور سنتی بر پایه انتخابات برای همه ی سمت هاست ، هرگز انتخاباتی انجام نشد. نمونه ی آن رهبری سازمان است که نزدیک به چهل سال است تغییر نکرده است. به علاوه همه ی سمت ها در سلسله مراتب سازمانی از سوی مقامات بالاتر تعیین می شود . بنابراین مفهوم انتخاب غیرمعمول است.
    در واقع، اقتراب قدرت و مرکزیت گرایی فضایی را به وجود آورده است که شیوه ی تعیین رهبران هم در عمل مبهم و بی هویت است. در مراسمی که فرقه ی رجوی آن را انتخابات می نامد – که تنها برای انتخاب عده ی معدودی از مسئولان رده بالا برگزار می شود – یک شخص برای سمت مورد نظر توسط اعضای ارشدش معرفی می شود و بعد در حرکتی نمایشی از همه ی اعضا که مخاطب هستند پرسیده می شود :" آیا کسی مخالف انتخاب ایشان است؟" و مسلما هیچ کس جرأت ابراز مخالفت ندارد . پس هیچ کس دستش را بالا نمی برد و آن شخص برای آن سمت انتخاب –به عبارت بهتر انتصاب – می شود.
    به لحاظ تاریخی این افول دمکراتیک در همه ی ساختارهای تابع سانترالیسم دمکراتیک تکرار شده است. بارزترین نمونه ی آن اتحاد جماهیر شوروی بود. در این سیستم ها در حین این که نهادهای مرکزی قدرت می گیرند ، قدرت از اعضا سلب می شود . همچنین اعضا اجازه ندارند با کادرهای بالاتر از خود مخالفت کنند. اعضای منافقین نیز، به جای آن که قدرتمند شوند ، رشد یابند و برای فکر و عمل خلاقانه تربیت شوند به ابزارهایی برای اجرای فرامین رهبر تبدیل شدند  . همچنین، نهادهای مرکزی در منافقین می کوشند که اطلاعات ورودی به فرقه و برداشت افراد ازوقایع را کنترل کنند تا تسلط خود بر فرقه را حفظ کنند.
    بدین ترتیب، سانترالیسم دمکراتیک به نوعی دیکتاتوری منتهی می شود چرا که مرکزیت گرایی از اساس مفهومی غیردمکراتیک است و هر نوع دیکتاتوری تحت هر نام و عنوان و انگیزه ای غیرانسانی است . تاریخ نیز نشان داده است که ساختارهای اینچنینی قدرت بی ثبات هستند و در ادامه به نتایج منفی می انجامند. شاید اصلی ترین و بدترین نتیجه آن بردگی هزاران نفر در کمپ های فرقه ی منافقین باشد.
    مزدا پارسی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سانترالیسم ,دمکراتیک ,منافقین ,فرقه ,قدرت ,اعضا ,سانترالیسم دمکراتیک ,مسعود رجوی ,نهادهای مرکزی ,مرکزیت گرایی ,اتحاد جماهیر ,اتحاد جماهیر شورو

    ::

    انتقال ۲۵ نفر از اعضای فرقه رجوی از کمپ لیبرتی به آلبانی و نروژ

    منبع: ندای حقیقت | چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    به گزارش خبرنگار سایت ندای حقیقت مطلع شدیم در هفته گذشته دو گروه ۲۰ و ۵ نفری دیگر به کشورهای آلبانی و نروژ منتقل شدند.
     
    همچنان که در خبرهای مشابه اعلام کردیم باز هم تکرار می کنیم رجوی و سران خیانتکارش طبق توافقات با دولت عراق قرار بود در طی شش ماه اعضای اسیر شده را از لیبرتی به کشورهای خارجی منتقل کنند ولی با نقشه های توخالی و ابلهانه بیش از ۵ سال است که روند انتقال را طولانی می کنند تا رجوی بتواند تعداد بیشتری را به کام مرگ بفرستد و اما خود در مخفیگاه چند صباحی بیشتر به زندگی ننگین خود ادامه دهد.
     
    اسامی نفرات منتقل شده بشرح زیر می باشد:
     
    ۱٫ کبری حسن وند
     
    ۲٫ مهین حری (پور صدیق)
     
    ۳٫ زینت مجیدی
     
    ۴٫ محمد علی مهاجری
     
    ۵٫ داریوش نصر قجر
     
    ۶٫ احمد هوشی
     
    ۷٫ طاهر اقبال
     
    ۸٫ کامیار ایزدپناه (آزادی )
     
    ۹٫ محمد میرغفوری
     
    ۱۰٫ روزبه عماد زاده (ایمان زاده)
     
    ۱۱٫ احسان رحمانی
     
    ۱۲٫ احسان صمیمی ها
     
    ۱۳٫ صالح عباس زاده
     
    ۱۴٫ دارا رحیلی خراسانی
     
    ۱۵٫ فرزاان فلاحتگر
     
    ۱۶٫ محمد هاشمی
     
    ۱۷٫ البرز رحیمیان
     
    ۱۸٫ علی سرشاهی
     
    ۱۹٫ بهرام زازانی
     
    ۲۰٫ میثم ناهید
     
    اسامی انتقالی به نروژ
     
    ۱٫ فرشید مدد زاده
     
    ۲٫ مرضیه کبیری
     
    ۳٫ نادر ورمزیاری
     
    ۴٫ ناصر ورمزیاری
     
    ۵٫ عادل ورمزیاری
     
    لازم به ذکر است تعداد دیگری از جمله فهیمه اروانی از سران خیانتکار درجه یک فرقه رجوی در ماه گذشته به آلبانی منتقل شدند که خانم اروانی هم بدلیل ورود غیر قانونی و حکم تحت تعقیب چند روزی در بازداشت بود. که با لابی گری و حقه بازی های متداول فرقه بطور موقت ازاد شد.
     
    اسامی سایر نفرات متعاقبا اعلام می شود.
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : زاده ,منتقل ,رجوی ,ورمزیاری ,محمد ,اسامی ,منتقل شدند ,فرقه رجوی

    ::

    خاطره اى تلخ و فراموش نشدنى

    منبع: ایران فانوس | سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    در تشکیلات فرقه رجوى افراد هیچگونه ارزشى ندارند، تمام هویت انسانى از آنها به اسم انقلاب مریم گرفته شده و فقط رهبرى فرقه است( مسعود و مریم ) که به آنها هویت میدهد.
     
    با انواع و اقسام توهین و تحقیرها و تهمت بستن به افراد در واقع آنها را از هویت خود خالى کرده و مطیع بدون چون و چراى این دو(مریم و مسعود) درنده خوى و پدر و مادر خوانده داعشى صفتان کرده اند.
     
    تعریف و تمجیدها همه اش مثل بقیه کارهاى سازمان، صورى و پوشال بوده و خطاب قرار دادن افراد به اسمهایى همچون گوهران بى بدلیل و نوامیس ایدئولوژیکى و ….. فقط شیره مالیدن و فریب افراد است ولاغیر.
     
    افرادى که در تشکیلات، سرسپرده محض هستند و هویت خود را در ید اختیار به اصطلاح رهبرى گذاشته اند، در این مسیر پتک دست شوراى رهبرى تشکیلات بر سر دیگران بوده و از آنها در سرکوب افراد استفاده میشود و همیشه بصورت مشمئزکننده اى مورد تشویق و دادن مسئولیتهاى صورى براى دلخوش کردنشان قرار میگیرند و در تشکیلات این روند ادامه داشته است و با این اهرم سرکوب و خفقان مطلق در فرقه حاکم است و افراد هیچگونه حق اظهار نظر مخالف نداشته و این امر به یک تابوى تقدس نما براى مغزشوئى افراد به اسم انقلاب ایدئولوژیکى و مجاهد انقلاب کرده، تبدیل کرده اند و تخطى از این امر عواقب وحشتناکى براى فرد بدنبال خواهد داشت که در نهایت، سر به نیست کردن و یا مبتلا کردن فرد به درد و بیمارى ناشناخته که چند صباحى بیشتر دوام نخواهد آورد و رجوى پست فطرت حتى از جسد او که خود قربانى کرده است، نمیگذرد و در راستاى اهداف شومش بهره بردارى سیاسى و استفاده تبلیغاتى میکند. در صورتى که خود باعث و بانى اصلى و مجرم اصلى است، اما با شیادى تمام ١٨٠ درجه خلاف واقعیت وانمود مینماید.
     نمونه اى از برخورد تشکیلات با خودم بعنوان فاکت مى آورم و قضاوت را به خود خوانندگان محترم واگذار مینمایم.
     
    بعلت فشار کارهاى سنگین و طاقت فرساى فیزیکى، دچار زانو درد و سائیدگى شدید کشک زانو شده و از سال ٧۴ به بعد این مشکل مرا بشدت آزار میداد، بطورى که گاهى وقتها زانویم قفل کرده و از شدت درد دست خودم را گاز میگرفتم، اما مشکل من هیچ تأثیرى در خواستهاى ناحق مسئولین تشکیلات در انجام کارهاى سنگین یومیه نداشت و با هزاران تهمت و ناسزا و انواع و اقسام فشارهاى روحى و روانى، باید پا به پاى بقیه کار میکردم و بدون اعتراضى وارد کار و مسئولیت میشدم، بهانه تشکیلات هم همین بود که مجاهد براى فدا کردن آمده، خون و جسمش متعلق به مسعود و نفس اش متعلق به مریم است و هر کس که بیش از دو ماه بیشتر زنده مانده است، اضافه زندگى میکند، ما چریک و رزمنده مسعود براى خودمان بریدیم که در رکاب رهبرى دو ماه بیشتر عمر نداشته باشیم و طلبکار هم نداریم. با این استدلالهاى پوچ، دهن همه را میبستند. پس باید با هر مشکل جسمى تا زمانى که نفس میکشى در انقلاب و کار و مسئولیت( منظور محدودیتهاى ایدئولوژیکى و کتک کاریها و فشارهاى طاقت فرساى روحى و روانى و جسمى) با تمام وجود و توان وارد شوید، اینجاست که به رهبرى وفادار میمانیم و سرنگونى را محقق میکنیم، در غیر این صورت یک فسیل و مانعى در مسیر خواست رهبرى و انقلاب و سرنگونى بیشتر نیستیم. اینها همه پاسخهایى بود که از مسئولینم در تشکیلات میگرفتم و اصلا مشکلات جسمى و مریضى در تشکیلات نباید مانع انجام کار و مسئولیت شود، در غیر اینصورت مارک تمارض است و بحث ایدئولوژیکى و نشست دیگ و فحش و بد و بیراه که آدم را از گفته خود پشیمان میکند و میگوید درد و فشار را تحمل کردن و مردن، صد بار بِه از این فشارهاى روحى و روانى است.
     
    سال ٧٧ بود که در فرقه به اسم ” آ-٧٧”
     
    نامگذارى شده بود که به معنى آمادگى براى سرنگونى در این سال بود.
    همگى را وارد آموزش کرده بودند، اسم آموزشها را هم گذاشته بودند A – 77
     
    و نیز تعدادى جدا کرده بودند، آموزش مخصوص میدیدند و اعزام میشدند داخل براى بمب گذارى و خمپاره زدن، تقریبا أواخر خردادماه بود من در یکان مهندسى مرکز ده بودم، یک سرى از هم یکانی هایم رفته بودند مرز براى باز کردن میدان مین جهت عبور واحدهاى عملیاتى، چند نفرى هم مشغول آموزش در زمین پشت میدان تیر اشرف تمرین باز کردن معبر و گذرگاه داشتیم، حین سیخ زدن زانویم قفل کرد، واقعا نمیتوانستم تکان بخورم، مسئول تمرین هم فردى به اسم ثریا بود که مسئولیت مهندسى به اصطلاح ارتش آزادیبخش را یدک میکشید، البته این خانم درنده خو و دیو صفت فرمالیستى این پست رو تصاحب شده بود و هیچ علمى در زمینه مهندسى نظامى نداشت. این سعید مهندسى بود که خیلى خبره و مهارت کافى داشت و بعد از انقلاب درونی مجاهدین این خانم را بالاى سرش بصورت مترسک گذاشته بودند.
     
    خلاصه در وسط گذرکاه افتاده نمیتونستم ادامه دهم که ثریا خانم آمد بالاى سرم و گفت، ادامه بده، من نمیتوانستم، جواب رد دادم و او با لگد کوبید به باسنم و با فحش هاى رکیک که شرم از گفتنش دارم، به من گفت، مجاهدین دارن در داخل عملیات میکنن و جان میدهند، آنوقت تو دارى اینجا امن و أمان تمارض میکنى!؟ من هر چه قسم برایش خوردم، فایده نداشت تا اینکه تمرین تمام شد و سعید آمد دستم رو گرفت با ماشین برد براى امداد اشرف، سابقه مشکلم را دکتر حمید میدانست و برایش توضیح دادم، منو بسترى کردند، روز بعد مجددا رفتم عکس انداختم و حمید گفت، در شوراى پزشکى قرار شده عمل بشى، فعلا اینجا بسترى هستى تا بفرستیم بغداد.
     
    بعد از تقریبا یک هفته، صبح دکتر وحید براى ویزیت آمد و گفت، آماده شو الان میان دنبالت ببرن یکان خودت، من اعتراض کردم که اون هم با وقاحت فقط حرف بى ربط زد. در این حین آمدند که باهاشون برم یگان. شب براى نشست عملیات جارى بردن کلا میز رو چیده بودند تقریبا من چهار ساعت زیر شدیدترین انتقادهاى پوچ و خود ساخته و فحش و تهمت هاى رکیک قرار داشتم و مرا متهم به تمارض کردند. هر چه گفتم عکس گرفتم و خود دکتر حمید با شوراى پزشکى مشورت کرده است، تو گوش کسى نمیرفت و مسئول نشست میگفت، بقیه دارند داخل عملیات میکنن و جان میدهند، تو بفکر خودت هستى و مشکل پایت.
     
    هیچوقت این خاطره از ذهنم نمیره و همیشه بر رجوى و رجوى صفتان لعن و نفرین میفرستم.
     
    (سعید مهندسى یکى از افراد قدیمى سازمان بود که مهارت خاصى در ساختن بمب و کارهاى مربوط به مهندسى نظامى داشت و رجوى ملعون ایشان را هم قربانى مطامع نامشروع خود کرد و همراه پنجاه نفر دیگر از فرماندهان فرقه در آخرین درگیرى اشرف به کشتن داد)

    عبدالکریم ابراهیمی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : براى ,تشکیلات ,افراد ,کرده ,رهبرى ,انقلاب ,داخل عملیات ,سعید مهندسى ,عملیات میکنن ,دکتر حمید ,شوراى پزشکى ,داخل عملیات میکنن

    ::

    خانواده های چشم انتظار گیلک از انتقال عزیزانشان به آلبانی خشنود میشوند

    منبع: انجمن نجات مرکز گیلان | سه شنبه ۸ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    درگیرودار سیر حوادث و ناامنی درعراق بحران زده ؛ انتقال اسرای گرفتار از لیبرتی به آلبانی ولو تحت کنترل رجویها باشد ؛ خانواده های دردمند و چشم انتظار را غرق شوروامید وشادمان میکند.

    خانواده های اسماعیل چمنی و ابراهیم نورنیا درپس سالیان بیخبری به مجرد اطلاع ازجابجایی عزیزانشان ازلیبرتی به آلبانی بسیارخوشحال وشادمان شدند وآرزو کردند که عزیزانشان بتوانند با تاملی تحسین برانگیز بندهای مریی و نامریی خود ازیک فرقه مخرب تروریستی را گسسته و به دنیای آزاد خاصه وطن زیبای خود ایران وکانون پرمهرخانواده بازگردند.

    انجمن نجات گیلان نیزضمن آرزوی رهایی تمام اسرا از تشکیلات سیاه رجوی ؛ انتقال دوعزیز نامبرده را به خانواده هایشان تبریک و تهنیت عرض می نماید.

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,آلبانی ,انتقال ,عزیزانشان

    ::

    مبارزه مسلحانه برای چه؟

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    درست زمانی که مسعود رجوی مطمئن شد که در آینده سیاسی کشور نمیتواند نقشی داشته باشد و عملا از صحنه سیاسی کشور حذف شده است٬  جنگ خونینی را شروع کرد که تا امروز صدها هزار تن از عزیزان این مردم و آب و خاک را به کام مرگ و خودپرستی خود کشیده است! سی و پنج سال پیش یعنی در سی خرداد 1360 مسعود رجوی بعد از اینکه فهمید که اجازه شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را ندارد٬ بدلیل ذات خودپسند و خودخواهی که داشت٬تصمیم گرفت که با انجام عملیات های تروریستی و بقول خودش چریک شهری و با ترور مهره های کلیدی نظام شرایطی را بوجود آورد که رژیم روز به روز تضعیف شده و در یک فرصت مناسب و با حمله به ساختمان صدا و سیما و نهایتا جماران٬قدرت را در دست گیرد! لازم به ذکر است که در آن زمان صدام به کشور ما حمله ناجوانمردانه ای کرده بود ودرصد قابل توجه ای از توجهات مقامات کشوری و لشکری٬ درگیر دفاع در جنوب و غرب کشور بودند! با توجه به جنگ با عراق٬رجوی تصور میکرد تا کمتر از شش ماه رژیم سرنگون میشود و او میتواند زمام امور را درکشور بدست بگیرد!
    عملیاتهای روزانه در گوشه و کنار خیابانهای شهرها بخصوص تهران و ترور مسئولین و بعضا مردم کوچه و خیابان٬به  شغل واحدهای عملیاتی منافقین تبدیل شده بود.  یعنی درست بجای اینکه توان خود را برای دفاع از کشور در برابر حمله عراق بسیج کنند٬ شروع به ترور در داخل کشور و عملا به ستون پنجم عراق تبدیل شده بودند!
    فرقه تروریستی رجوی٬ هرساله سی خرداد را که در واقع سرآغاز خیانت و وطن فروشی شان بود را مراسم ویژه میگیرند و از آن روز بعنوان یک سرفصل مهم یاد میکنند!
    مسعود رجوی راه خود را در سی خرداد 1360 کج کرد. تاریخی ترین اشتباه مسعود رجوی بعنوان نفر اول سازمان ٬ دست بردن به اسلحه و گشودن آتش بروی مردم کوچه و خیابان بود.  او بخاطر رسیدن به اهداف خود حاضر شد که وارد مسیری شود که شاید در آنزمان حتی خودش هم تصور میکرد بزودی اورا به مقصد خواهد رساند٬ اما زمان نشان داد که بار کج به منزل نخواهد رسید! کسی که باد بکارد٬باید توفان درو کند و بقول خود رجوی افعی هرگز کبوتر نمیزاید! پس از آن سرفصل٬رجوی مجبور بود که سرعت خود را در جاده یکطرفه ای هر چه بیشتر کند که خود از ابتدا تصمیم به ورود به آن گرفته بود! جاده ای که جز جنایت و خیانت در حق ایران و مردم ایران و به کشتن دادن جوانان این کشور ٬ثمره ای برای هیچکس نداشت!
    مسعود رجوی خود و هواداران و کادرهای سازمان را قربانی خود خواهی و آرزوهای خود برای رسیدن به قدرت کرد!
    الف - عباسی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : کشور ,رجوی ,مسعود ,مردم ,خرداد ,حمله ,مسعود رجوی ,مردم کوچه ,تصور میکرد ,خرداد 1360 ,سیاسی کشور

    ::

    حضور محمد طاهر محمدزاده در دفترانجمن نجات گیلان

    منبع: انجمن نجات مرکز گیلان | یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    آقای محمد طاهرمحمدزاده ازخانواده های فعال انجمن نجات گیلان از جمله خانواده هایی بودند که در اسفندماه گذشته برای دیدار و ملاقات حضوری برادرش سید ولی محمدزاده به اسارتگاه لیبرتی رفته بودند شاید که بتوانند پیام پدر پیر و بیمارش را به گوش عضو اسیرشان برسانند.
    متاسفانه پدر ایشان سید عیسی محمدزاده متعاقب بازگشت سید طاهر ازعراق و لیبرتی مرحوم شدند و در چشم انتظاری دیدار جگرگوشه اش دارفانی را وداع گفتند و خود لکه سیاه دیگری بر دامان گروه تروریستی رجوی برجای گذاشت .
    آقای محمدزاده در دیدار صمیمانه خود با مسول انجمن گفتند: " قبل ازهر چیز از زحمات شما و سایرمسئولین ذیربط ممنون و متشکرم. حقیقت اینستکه فقط و فقط بخاطر توصیه پدرم که دربیمارستان بستری بودند اسفند ماه به لیبرتی رفتم شاید که بتوانم پیام پدرم را به سید ولی برسانم و بگویم که پدرم بیمار است وشدیدا به ایشان نیازدارد. درآن مسافرت هرچند سید ولی را ندیدم ولی از نزدیک با یکی از اسرای آنجا که مقابلم حضور یافته بود و اهل فومن بود صحبت کردم و به وی قسم دادم دراسرع وقت حضورم درلیبرتی ونگرانی پدرم ازوضعیت سید ولی را به ایشان اطلاع بدهد . ازاستقبال آن شخص خیلی تعجب کردم چرا که پیشترازاین من به اشرف رفته بودم و برخوردهای خشن آنان را دیده بودم وحتی ازناحیه سر بواسطه سنگ پرانی آنان جراحت برداشته بودم ولی اینبارآنان خیلی عوض شده بودند ومعلوم بود دلشان با ما خانواده هاست وبه رجوی پشت کرده بودند."
    آقای محمدزاده ضمن میثاقی دوباره درراستای فعالیت برای رهایی برادرش ازچنگال رجوی خطاب به مسول انجمن گفتند " پدرم درچشم انتظاری ازدستمان رفت ولی مادرم خاصه همسروفرزندان سید ولی کماکان درانتظارسید ولی هستند ومن تعهد دارم تا رهایی سیدولی ازاسارت رجوی و بازگشتش به کانون خانواده کوتاه نیایم وازشما خواهش دارم درهنگام اعزام مجدد به عراق ولیبرتی مرا فراموش نکنید ."
    مسول انجمن نجات گیلان نیزضمن عرض تسلیت به ایشان درخصوص درگذشت پدرگرامیشان ؛ عزم واراده وپایداری ایشان برای رهایی سید ولی ازاسارت رجویها را ستودند وبرای سلامتی وموفقیت روزافزون ایشان دعا کردند.
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : ایشان ,محمدزاده ,بودند ,پدرم ,نجات ,رجوی ,مسول انجمن ,برای رهایی ,انجمن گفتند ,انجمن نجات ,آقای محمدزاده ,مسول انجمن گفتند

    ::

    پایداری خانم نرگس بهشتی برای رهایی برادر نازنینش از چنگال رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز گیلان | پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    خانواده محترم بهشتی ازقربانیان فرقه بدنام رجوی سالیان است که ازبابت به قربانگاه رفتن جگرگوشه شان مرتضی بهشتی مصیبتی جانکاه را به دوش میکشند وازبابت اسارت دیگرعزیزشان مصطفی بهشتی معروف به میلاد دراسارتگاه لیبرتی بطورمضاعف دردمندند ودرچشم انتظاری بسر میبرند.
    خانم نرگس بهشتی ازخواهران این دوعزیز با دلی خونین وقلبی پاره پاره بطور شگفت انگیزی درپی رهایی مصطفی کون ومکان نمی شناسند وبا مسافرتی چندین باره به عراق واشرف ولیبرتی وحتی صحن سازمان ملل متحد در ژنو و دیدار با احمد شهید بدنبال فریادرسی بودند شاید که آزادی مصطفی ازدستگاه مافیایی رجوی و بازگشتشان به کانون پرمهرخانواده میسر و محقق گردد.
    درایام عید وسال جدید1395 سفره هفت سین این خانواده بزرگوارمتاسفانه بجای بوی بهاروشادابی وطراوت بوی خون وانتظارمیداد چونکه اندکی پس ازسیزده بدردر19 فروردین1390 رجویها نابخردانه درپی مطامع جاه طلبانه خود مرتضی را دریک درگیری موهوم ومشکوک به خاک وخون کشیدند وازآن پس مصطفی ی داغدیده را بطورمضاعف درکنترل مافیایی خود گرفتند تا مانع ازخونخواهی مرتضی ی قربانی بشوند طوریکه  درهنگامه حضورخانم نرگس بهشتی به اتفاق آقا محمد درمقابل زندان لیبرتی مصطفی با القائات ایجاد شده حتی درمقابل خواهروبرادرش نقاب برچهره داشته باشد تا مورد شناسایی قرارنگیرد.
    کجایند وجدانهای بیداربشری ونمایندگان به اصطلاح حقوق بشری که با دریافت اندک دلار خونین از فرقه بدنام رجوی چشمهایشان را به حقایق بستند وگوشهایشان برای شنیدن فریاد دادخواهی خانواده دردمند وداغدیده بهشتی وسایرخانواده های چشم انتظارمشابه بسته وکرگشته اند !!؟
    خدایا خودت شاهد باش که بیان وبه تصویرکشیدن دردهای بی کران خانواده های اسیران رجوی برای من جداشده وفعال حقوق بشرکشنده وطاقت فرسا است وغالبا توام با درد عمیق وگریه همراه است وقلم و زبان قاصرازبیان اینهمه درد وفراق قربانیان رجوی اعم ازاعضا وخانواده هایشان است .
    با آرزوی رهایی تمام اسیران رجوی به دنیای آزاد خاصه کانون گرم وپرمهرخانواده هایشان .

    امروزدرصندوق ایمیلم پیامی شاید که دلنوشته ای ازجانب خانم نرگس بهشتی دریافت کردم که صمیمانه خواسته بودند که درسایت نجات اطلاع رسانی شود که با ذکرمقدمه ای با جان ودل انجام وظیفه میکنم .
    پوراحمد

    عین دلنوشته خانم نرگس بهشتی
    سلام اینجانب نرگس بهشتی خواهر مصطفی ومرتضی بهشتی میباشم درسال 1380 دجالان و ادم ربایان رجوی دوبرادرعزیزم را ازترکیه به قصد کارفریب دادند و درسال 1390پاره جگرم برادرنازنینم مرتضی رابخاطر لجبازی دراشرف به کشتن دادند. تنها پسر ایشان یکساله بودکه پدرش مرتضی به دست این دجالان ربوده شد وسالها ازدیدن پدرمحروم شد. چندروزی به 19فروردین مانده است دلم خیلی گرفته چطور یک خواهرنمیتواند برادرش راپس ازسالها ببیند. نه تنها ازدیدنش بلکه از سر مزار رفتنش هم من را محروم کردند. سالها پشت درب اشرف برای دیدن برادرانم زجه زدم ولی افسوس روز19 فروردین روزازدست دادن برادرنازنینم است . خدایا صدای زجه هایم رابشنو . ببین با بنده ات چه کردند وچه میکنند. امیدوارم خدا جزای این خونهای به ناحق ریخته را از رجوی خائن بگیرد. رجوی بدان که هرسال 19فروردین داغ من بیشتر و بیشتر میشود وقسم میخورم به خون برادرم دست از ازادی مصطفی و دیگراسرای لیبرتی برنخواهم داشت. الان مصطفی ی عزیزم درلیبرتی به شدت از شرایط روحی رنج میبرد. کجایند مسئولین حقوق بشر. اقای احمدشهید که به دو قدمیت نشستم دردم رابهت گفتم وقول همکاری دادی. کجایند کمیساریا . کجایند مسئولین سازمان ملل. من برادرم مصطفی رامیخواهم وتاجان دربدن دارم پیش میروم خطاب به رجوی میگویم. رجوی خائن مرتضی ی من رابه کشتن دادی ولی مصطفی راازچنگالت نجات میدهم. تاان سردنیا خواهم رفت وفریاد میزنم توی خائن جگرم راسوزاندی داغ بردلم گذاشتی تمام هستی ام رامیدهم ولی مصطفی ی عزیزم راازتومیگیرم ای کسانی که دم از دفاع ازحقوق خلق میزنید حق من خواهرجگرسوخته چه میشود. چه کسی به من میگوید برادرمن درلحظه جان دادن حرف اخرش چه بود. خدای بالای سرم انتقام عزیزانمان راازتوبگیرد .رجوی چه دراشرف بودی امدم چه درلیبرتی بودی امدم پس رجوی بدان من نرگس بهشتی تااخرین نفسم برای ازادی برادرم باتومبارزه میکنم وبرادرم راازاد میکنم.

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,بهشتی ,مصطفی ,نرگس ,مرتضی ,کجایند ,نرگس بهشتی ,خانم نرگس ,کجایند مسئولین ,بودی امدم ,رجوی بدان

    ::

    17 ژوئن لکه ننگی دیگر در کارنامه فرقه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    17ژوئن سال 2003 میلادی ساعت 6 بود که سربازان فرانسوی با ورود به محل اقامت مریم رجوی٬ ضمن بازداشت وی و تعداد زیادی از دیگر نفراتی که در آن زمان٬ در آن مکان بودند آنها را به زندان پاریس منتقل کردند. در آن زمان ما در قرارگاه اشرف بودیم. ولوله ای عجیب در بین مسئولین سازمان براه افتاده بود.همه تقریبا فهمیده بودند که اتفاقی خاص افتاده است اما نمیدانستیم که چه شده است! از آنجاییکه داشتن رادیو و اساسا دسترسی به هرگونه وسیله ارتباط جمعی گناه کبیره محسوب میشد٬ نمی توانستیم از طریق آن وسایل بفهمیم که چه خبر شده است. تا اینکه توسط یکی از بچه هایی که بصورت کاملا مخفیانه رادیویی از قبل داشته بود فهمیدیم که مریم و تعدادی زیادی از مسئولینی که در اور بودند توسط پلیس فرانسه دستگیر و به زندان منتقل شده اند! این خبر بسرعت بین هم محفلی ها پیچید تا که به گوش مسئولین سازمان هم رسید! لذا دیگر مخفی نگاه داشتن این موضوع از جمع بچه ها ضرورتی نداشت و در نشستی جمعی خبر دستگیری ابتدا بصورت خاص برای رده های بالاتر و بعد بصورت عمومی اعلام شد! به جرات میتوان گفت که بالای 80 درصد از بچه هایی که با هم بودیم از این خبر بسیار خوشحال شدیم. و در محفل های خصوصی بهم میگفتیم که ای کاش به ایران استرداد شود تا ببینیم این مهر تابان توان تحمل دو چک نر و ماده از سوی زندانبانان خود را دارد یا خیر؟ خلاصه در نشستی که گذاشته بود تعدادی هستند که همیشه نقش ملیجک را بازی میکنند. بلند شدند که جیغ و فریاد که وای خدا وای خدا که خواهر مریم زندانی شده و ما هنوز زنده ایم! یکی خودش را به غش کردن میزد. یکی با صدای بلند گریه میکرد و خلاصه وضعی بود! بخوبی بیاد دارم یکی از هم محفلی ها که تا چند  دقیقه قبلتر میگفت: که خدارا شکر که دستگیرش کردند و کاش حسابی کتکش بزنند و ... در نشست بلند شد و با آنچنان آب و تابی از دستگیری خواهر مریم حرف میزد و احساس گناه مینمود که من خودم شاخ از کله ام داشت بیرون میزد! وقتی حرفش تمام شد و آمد دوباره کنار من نشست بهش گفتم: بهتر نبود بجای آمدن به ارتش آزادیبخش به هالیوود برای بازیگری میرفتی؟ که او با خنده گفت انشالله قصد دارم از این جا خلاص شدیم بروم. خلاصه همه تظاهر به ناراحتی اما ته دلشان خوشحال و در خوش بینانه ترین شکل٬ بی تفاوت بودند!
    از لحظه ای که خبر دستگیری مریم اعلام شد٬ خون ما را در قرارگاه به شیشه کرده بودند. نشست پشت نشست! داد و فریاد و فحش و ناسزا که اگر شما سرنگون کرده بودید٬ الان خواهرمریم بجای زندان در کاخ ریاست جمهوریش بود!! بعد یک روز گفتند که میخواهیم برای آزادی خواهرمریم در اشرف تظاهرات کنیم. واقعا مسخره بازی به اوج خودش رسیده بود. پلاکارد درست کردند و شعارهایی به زبانهای انگلیسی و فرانسه و فارسی که یالله خواهر مریم را آزاد کنید و ... بعدش هم یکدفعه خط خودسوزی در دستور کار قرارگرفت! بصورت کاملا تشکیلاتی و سازماندهی شده به تمامی نفرات گفته شد که گزارش بنویسید که آماده عملیات خودسوزی برای نجات جان خواهر مریم هستید! تعدادی هم که در نوشتن این گزارش تاخیر کرده بودند را بشدت تحت برخوردهای تشکیلاتی قرار میدادند!
    واقعیت این بود که سازمان بشدت از استرداد مریم رجوی به ایران ترس داشت! چون بخوبی میدانستند که این خواهر مریم که سالیان در ناز و نعمت و با چندین خدمتکار مرد و زن زندگی کرده است٬حتی تاب یک سیلی هم ندارد و حسابی به غلط کردن میافتد و این البته برای سازمان اصلا چیز خوبی نبود! بهمین دلیل تصمیم گرفته شده که بهرقیمتی موجبات آزادیش از زندان را فراهم کنند.
    اما آنچه در بین بچه ها خیلی خوب مشخص بود این بود که سازمان به معنی واقعی کلمه از هیچ محبوبیتی حتی در بین افراد قسم خورده اش هم برخوردار نیست و همه فقط تظاهر به بودن میکنند ولی هیچکس با دل و جانش نیست!
    الف - عباسی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : مریم ,بودند ,سازمان ,خواهر ,کرده ,نشست ,خواهر مریم ,کرده بودند ,بصورت کاملا ,مسئولین سازمان

    ::

    گاف بزرگ ترکی الفیصل در سیرک فرقه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

     فرقه تروریستی رجوی که به هرنحو ممکن می خواست چاکرمنشی خودش را به دولت وهابی و کودک کش سعودی نشان دهد درصدد برآمد تا هرطور شده یکی از مقامات این کشور را برای سخنرانی در سیرک امسال خود در پاریس دعوت کند که درنهایت موفق شد ترکی الفیصل وزیر بدنام پیشین اطلاعات و ضد اطلاعات کشور سعودی  را به جمع سخنرانان سیرک خود اضافه کند .
    ترکی الفیصل درجریان سخنرانی خود دوبارمسعود رجوی را مرحوم خطاب کرد که موجب تعجب واستهزاء شرکت کنندگان و از طرف دیگرباعث خشم وغیض مریم رجوی شد بطوریکه این عصبانیت او ازچهره اش درتصویرهای تلویزیونی کاملا مشخص بود .گاف شاهزاده سعودی ها بقدری غافلگیرکننده بود که مترجم وی به ناچار از ترجمه این بخش ازسخنرانی او که به مرگ مسعود رجوی اشاره می کند خودداری کرد .ولی عمق این افتضاح به حدی بود که به هیچ وجه نمی شد آن را رفع و رجوع کرد و مراسم را تحت شعاع قرارداد و موضوع مرگ رجوی به سوژه اصلی مراسم وحتی رسانه ها تبدیل شد .
    اما اینکه خبرمرگ مسعود رجوی توسط شاهزاده شکم پرست سعودی واقعیت داشته ویا ناشی ازپرت افتادگی وبی خبری وی ازروند اتفاقات درون فرقه منافقین باشد چیزی ازصورت مسئله اصلی یعنی بروز یک رسوایی درشوی مضحک فرقه کم نمی کند .
    اما درمورد شرکت این وزیر پیشین اطلاعات سعودی ها درسیرک فرقه تروریستی رجوی که همواره حامی گروههای ترروریستی جبهه النصره وداعش بوده ودستش به خون کودکان ومردم محروم وبی دفاع یمن وسوریه آغشته است  به تنهایی به مثابه لکه ننگی بردامان باند جنایت کار رجوی است .این فرقه تروریستی که در برهه ای از زمان شعار حمایت از توده های مظلوم منطقه برعلیه شیوخ مرتجع و وابسته بخصوص همین حکام کودک کش سعودی می داد براستی حالا چه اتفاقی افتاده که مجبور شده نماینده همین حکام را برای سخنرانی به شوی خود دعوت کند ؟! آیا این شیوخ مرتجع انقلابی وخلقی شده اند ؟ سران وابسته سعودی مدتهاست که یک جنگ نیابتی البته با حمایت آمریکا برعلیه مردم ایران را دردستور کارخود قراردادند کارشکنی درامرمذاکرات هسته ایی ،ایجاد جو ایران هراسی درمنطقه وبحران مکه واین آخرهم حمایت وشرکت درسیرک فرقه رجوی البته سران مرتجع سعودی  با همه عقب ماندگی که دارند بخوبی می دانند درعرصه میدانی نیروهای این فرقه با میانگین بالای 50 سال سن وکهولت وازکارافتادگی جسمی هیچگونه تهدید بالقوه ای دربرابر ایران قدرتمند با پایگاه مکفی اجتماعی نیستند ولی درصددهستند همانند متحدین غربی خود وصدام ملعون آنها را درچارچوب جاسوسی وکسب خبر بکار گیرند البته همین سران سعودی بخوبی ازعمق منفوریت این فرقه نزد مردم ایران آگاهی دارند به همین دلیل یک عضومستعفی خود که دیگر هیچ نقشی دردولت فعلی ندارد را به سیرک فرقه بدنام رجوی فرستادند تا مثلا ازدولت فعلی سلب مسئولیت کرده باشند .بهرحال برگزاری سیرک فرقه برای سرکردگان آن یک رسوایی مضاعف داشت که توسط یکی ازمهمانان طراز اولش مراسم جشن فرقه با اعلام خبرمرگ مسعود رجوی به مراسم ختم وفاتحه خوانی تبدیل شد .
    بنابراین می توان گفت که شوی امسال فرقه رجوی نه تنها ثمره ودستآورد سیاسی برای آنها نداشت بلکه باعث بی آبرو و منفورتر شدن سران فرقه  نزد مردم ایران وایرانیان خارج کشورشد  .ودرپایان لازم می دانم که اززحمات وتلاش های اعضای جداشده فرقه ساکن درخارج کشور که با افشاگری های خودباعث رسوایی هربیشترسرکردگان فرقه نزدافکارعمومی جهانیان وبخصوص مردم فرانسه شدند تشکر و قدردانی کنم .
    علی اکرامی  
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,رجوی ,سعودی ,سیرک ,همین ,سران ,مردم ایران ,ترکی الفیصل ,مسعود رجوی ,فرقه رجوی ,سیرک فرقه

    ::

    رجوی و قمپز در کردن با شورا

    منبع: انجمن نجات مرکز سمنان | دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    مریم قجر و مسعود خان این دو مهره جذامی که اینقدر اطلاعیه های رنگ و وا رنگ به نام شورای باسمه ای خود بیرون می دهند چه کسانی هستند و آیا اصلا شورایی در کار هست یا خیر ؟!

    این شورای خود ساخته رجوی که شامل چند دکتر پوشالی خارجه نشین می باشند ، بیشتر جنبه تبلیغی و سیاسی دارد . چون رجوی می خواست خودش را در اروپا و آمریکا به اربابان خود نشان دهد که از همه طیف ها دور خود جمع کرده و مشروعیت بخرد .این اشخاصی که رجوی به نام آنان اطلاعیه می دهد از کارهای همیشگی و ساختگی وی می باشد که شاید خود افراد حتی ، در جریان اطلاعیه ها نباشند.

    من خودم یک بار وقتی اجلاس شورا بود ، در تالار شورا برای حفاظت رفته بودم و شاهد بودم نفراتی که رجوی آنها را از خارج می آورد تا جلسه سالانه  برگزار کند بیشتر جنبه یک هواخوری و تغییر هوا دارند و خوش گذرانی که در عراق داشتند حتی برایشان مهم هم نبود که رجوی چی دارد وراجی می کند و چه چیزی تصویب و یا تائید می شود . چون رجوی حرف حرف خودش بود و به کسی هم کاری نداشت . آنقدر حرف می زد تا طرف مقابل را قانع کند . حال اگر مخالفتی هم بوجود می آمد فرد باید دور آمدن به این سفرها و هزینه هایی که سازمان به آنها می داد را خط می کشید . تعداد افراد غیر سازمانی این شورا شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد. بیشتر اعضا از کادرهای خود سازمان می باشند که عهده دار مثلا کمیسیون های مختلف در شورا می باشند.  افراد باید قانع شوند و در اقلیت قرار می گیرند .

    به طور مثال مسئول امنیت فردی بود به نام "ابراهیم ذاکری" معروف به گکاک صالح " که خودش در عملیات های زیادی شرکت کرده بود و از فرماندهان بالای این سازمان و فرقه بود . اودستور به قتل رساندن افراد زیادی را صادر نمود و سر آخر هم خودش به جهنم رفت . و یا کمیسیون صلح پکه مسئولش پاچه خواری به نام مهدی ابریشمچی که دست راست رجوی می باشد و جرمش از خود رجوی هم کمتر نیست . سایر افراد هم به همین ترتیب.  

    پس شورایی در کار نیست و فرمان فقط از رجوی رذل داده می شود و به نام شورای ملی مقاومت صادر می گردد.این شورا حتی کمترین مخالفت با خود و داشتن عقاید و اعتقاد ات خارج از دستگاه منافقین را نمی پذیرد و انگ خائن و بریده و در دامان رژیم ایران خزیده می خواند.  برای مثال هدایت متین دفتری از جبهه دمکراتیک ملی ایران که ذره ای با سازمان و شورا زاویه داشت . چنان وی را لجن مال کردند که هر کسی خبر را می شنید به طنز می گفت مگر کم داشتی که خواستی با رجوی در بیفتی.  رجوی نظر مخالف را نمی پذیرد چون فکر می کند فقط او هست که از سایرین متمایز و دارای درک و فهم بالایی می باشد . رجوی همان رویه و روش درون سازمانی را در شورا هم پیاده می کرد . افراد سازمان که همگی باید چاکر و چاپلوسی رجوی را بکنند و مطیع اوامر او باشند . در سازمان و در شورا ، "نه" نداریم.  "بحث" هم  بر سر موضوعات مورد نظر رجوی نداریم . همه باید مطیع و فرمانبردار مطلق باشند.

    پس شورایی به به معنای واقعی کلمه وجود ندارد ، بلکه سمبلیک می باشد . جالب تر اینکه چندان استقبالی هم نشد و اتفاقا افرادی که از این شورا جدا شدند ، همگی بر روح حاکم بر این شورا گواهی دادند که فقط باید تن به خواسته های رجوی می دادند و در همین جمع کوچک استبداد رجوی بر آنان واضح بود .

    باید از رجوی زن ستیز و مریم خانم قجر پرسید: کدام شورا و کدام جمع مخالف ؟! هیچ کدام چنگی به دل نزدند و برایتان راهگشا نبوده و نیستند . با هر رنگ و لعاب و تغییر نامی ماهیت فرقه ای شما عوض نخواهد شد.

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,شورا ,سازمان ,باشند ,افراد ,خودش ,بیشتر جنبه

    ::

    دراین صورت، باند رجوی چرا از این قدرت عظیم روی برگرداند؟!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    قدرت عظیم مردم
    " ... آری، ارتش بیکاران و فارغ‌التحصیلان بیکار از چنان پتانسیلی برخوردارند که آخوندها را به چنین واکنشها و اعترافهای واداشته است. اعترافهای قابل توجه. اول این‌که خبرگزاری نیروی تروریستی قدس اعتراف می‌کند که ریشه افزایش جرایم و اعتیاد و معضلات اجتماعی، بیکاری است. .. ".

    منهم با هرکسی که علت این معضلات عظیم را از بیکاری بداند، موافقم . اما میخواهم  به  ریشه ها وعوامل اصلی پیدایش این بیکاری بپردازم وثابت کنم که سخنان رجوی ها چقدر بی مایه ومزورانه است!
    اغلب کسانی که باکتاب و ... انس والفتی دارند، میدانند که با پیدایش استعمار ازحدود قرن 16 میلادی، استعمارگران با توسل به تمامی حیل ممکن کوشیدند که صنعت بومی کشور هایی که اینک " پیرامونی" نامیده میشود ، ازکار انداخته وآنها را به واردکنندگان مواد مصرفی تولید شده درکشورهای استعماری وادار ساخته ودرعوض با چرب کردن سبیل سلاطین وخوانین ومتنفذین محلی، آنها را تشویق به صدور مواد خام کرده و این نوع معامله ورابطه، سبب کاهش شدید تولیدات کشورهای اینک عقب مانده ( حتی به قهقرا رفته – که درگذشته بیشتر آنها ازجمله کشور خودمان ایران غول بزرگ اقتصادی جهان بودند) نموده وبه خاک سیاهشان بنشانند و بیکاری از وجوه عمده ی این روابط ظالمانه بوده است.
    این انحطاط درایران اززمان دولت صفوی که یکی از10 ابرقدرت جهان بود، آغاز شد وبا شتاب بیشتری ادامه یافت.
    البته برخی ازحکمرانان ایران این مشکل را دریافتند ومثلا نادرشاه وآقا محمد خان قاجار، راه جلوگیری از این انحطاط را درلشکر کشی وتصرف هرچه بیشتر اراضی حول وحوش خود دانستند که تجربه نشان داد که ، بجای این کار ، میبایست به تمرکز گرایی هرچه بیشتر در اداره ی کشور روی آورده و بین صنعت وکشاورزی ، همگرایی کامل بوجود آورند که متوجه قضیه نشدند ودر عوض استعمار گران خود به همگرایی مورد نظر پرداخته وفرمانروایان ما را از آن منع کردند!!
    مثلا با کمک عوامل داخلی بشدت تغذیه شده ی خود، رابطه ی دامداری ( شاخه ای ازکشاورزی) وریسندگی را با خرید پشم وابریشم خام ما برهم زدند وبه کارگاه های مربوطه اجازه ندادند که با تعامل وهمگرایی خود با کشاورزی، رشد یافته وبه کارخانه های عظیم ریسندگی – مانند منچستر انگلستان که درآن موقع کارگاهی ضعیف تر ازکارگاه های ما درتبریز، اصفهان، کرمان و ... بودند – تبدیل گردند واین خود به کشاورزی خودکفا وبلکه صادرکننده ی ما لطمات عظیمی زد.
    این استحاله درعرض 4 قرن اتفاق افتاد وبه یک باره نبود واتفاقا با بررسی آمار مربوط به روابط تجاری ایران روسیه دراوائل قاجار، مشاهده میکنیم که صادرات ایران ، بیشتر ازوارداتش به این امپراطوری بود!!
    این تراز بازرگانی مثبت، با قراردادهای گلستان، ترکمانچای وبدتر از آن پاریس- که این یکی با انگلستان بود وبدتر ازبقیه تیشه به ریشه ی ما زد که نمیدانم چرا ذکرچندانی ازآن نمیرود- با اخذ غرامت هایی ازما وبستن تعرفه های گمرکی یکطرفه سودمند بنفع آنها، برهم خورد!!
    اما به نفت که دست پیدا کردیم، همه ی دولت های بعد ازآن به دولت های نفتی تبدیل شده  ونفت وصادرات آن نقش اساسی را درتامین معاش مردم بعهده گرفت ودیگر ازصنعت مستقل وکشاورزی صادر کننده وحتی خودکفا ، حرفی چندانی بمیان نیآمد!
    انقلاب بزرگ  اسلامی 1357 ایران، رفع این محدودیت ها را درسرلوحه ی کارهایش قرار داد که تحمیل جنگ 8 ساله ، انواع ترورها وکودتاها و تحریم همه جانبه ی کشور، مانع تحقق قابل قبول اهداف انقلاب شد وبه تبع آن بیکاری که مولود نبود کارخانه ها، ازبین رفتن پیشه وری سنتی وپویای ایران وکشاورزی است ، دست ازسر ما برنداشت و بلکه به صدقه ی سر دشمنان مان، افزون تر هم شد!!
    درست است که دولت ها با اتکا به منابع ملی و سرمایه گذاری های متقابلا سودمند خارجی خواهند توانست ، باندازه ی زیادی از میزان بیکاری کاسته وزندگی را برجوانان قابل تحمل تر کند ، اما رفع مطلق بیکاری- که درتمامی جهان هم ممکن نشده- با احتمال زیاد به هماهنگ کردن کشاورزی وصنعت بومی و رشد وارتقای آنها ( انجام انقلاب صنعتی  همانطور که مثلا چین در 1970 انجام داد) بستگی دارد ودولت مستقر گام های بزرگی در مقایسه با وقت کمی که داشته ، دراین عرصه برداشته که آثار زود ، متوسط ودیر بازدهی خواهد داشت و ما کماکان والبته با شدت کمتر، این مشکلات تحمیل شده درعرض 400 سال را باخود خواهیم داشت!
    بنابراین علل عقب ماندگی به جمهوری اسلامی محدود نمیشود وجمهوری اسلامی ایران ، یک دهم زمانی را که ذکر شد ، دراختیار داشته وتوقع معجزه دراین مدت کوتاه – کوتاه درمقابل 400 سال- یا  ساده لوحانه است یا احمقانه یا بیشتر خصمانه!!
    درادامه ی مطلب باند رجوی میخوانیم:
    " ...واقعیت این است که نظام ولایت‌فقیه برای کنترل پتانسیل انفجاری جامعه که آخوند فرزانه با عبارت «قدرت عظیم مردم» از آن نام می‌برد، به آن اعدامها و زندانها که صحبتش راکردیم نیاز دارد. وعده‌های توخالی و مواضع آخوندها و کارگزارانشان برای حل بحران بیکاری هم با استناد به اعتراف آخوند فرزانه، فقط و فقط برای رسیدن به قدرت است و هیچ عملی پشت آن نخواهد بود. اما آیا این مواضع پوشالی از «قدرت عظیم مردم» برای ایجاد تغییری بنیادین کم می‌کند "؟ !
    اگر کارها با اعدام وشکنجه روبراه میشد، رژیم پل پوت تاکنون هم دوام داشت ورجوی اعضای 5هزارنفری خود را به کمتر از3000 نفر تقلیل نمی داد ودرعوض به ده ها هزار نفر افزایش میداد!!
    درمورد حل معضل بیکاری ، نظرم را که به  اجرای برنامه های مختلف احتیاج دارد وصد متاسفانه بسیار سخت و زمانبر است مطرح کرده وتنگناهای موجود را دروسع این نوشته برشمردم ومعتقدم که هیچ کسی قادر نیست این بدبختی بزرگ تلنبار شده در 400 سال تاریخ ایران را باین زودی ومخصوصا تماما حل کند!
    کسانی که به مشکلات بزرگ برسرراه توجه ننموده وتوقعات بی گنجایش درجامعه ایجاد میکنند، جزو کم تجربگان ویا مانند باند رجوی، خائنان اند!!
    صابر

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : بیکاری ,عظیم ,دولت ,جهان ,وکشاورزی ,اسلامی ,عظیم مردم» ,«قدرت عظیم ,هرچه بیشتر ,قدرت عظیم ,باند رجوی

    ::

    رجوی تبلیغات خاص انتخاباتی را جدی نگیرد!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    تقریبا تمامی مردم از مبارزات داغ انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا اطلاع دارند ومیدانند که کاندیداتورهای مربوطه ، چه چنگ و دندان هایی بهم نشان داده وبرای موثر بودن این حملات وضدحملات ، چه وعده های ناممکنی به مردم آمریکا - که زمان مشخص خواهد کرد که کمتر ازچهل درصد آنها دراین انتخابات شرکت خواهند کرد- میدهند!
    این کاندیدا های ریاست جمهوری – چنانکه درآمریکا متداول است- تنها ازبین دوحزب راستگرای دموکرات و جمهوریخواه انتخاب شده اند!
    احزابی که مدتهاست به دوجناح راست یک حزب واحد تبدیل شده وتنها نام های متفاوت را یدک میکشند!
    بلی حتی سناتور برتی سندرز که تمایلات سوسیالیستی نشان میدهد ازحزب دموکرات است و افراد مستقل وترقی خواه بخاطر عدم تامین هزینه ای سرسام آور تبلیغاتی ، قادر به شرکت دراین مبارزات انتخاباتی نیستند ومردم ظاهر بین آمریکا- که این ظاهر بینی با زور تبلیغات رسانه های مسلط امپریالیستی وصهیونیستی بدست آمده- عادت ندارند به کسان کم زرق وبرق و فاقد قدرت انجام شوهای انتخاباتی پرسر وصدا ، رای بدهند!
    چه، اگر اینطور بود، سناتور سندرز که حرف دل اکثریت مردم آمریکا را میزند ، حتما برنده ی این انتخابات میشد که در حال حاضر بعلت نداشتن ستادها ومشاورین قوی- که این امکانات صرفا با پول مهیا میشود- درصدر رقابت ها قرار ندارد وظاهرا هنوز باید به انتظار روشنتر شدن مردم آمریکا ازطریق شبکه های اجتماعی شد تا زمان انتخاب سندرزها هم برسد!
    درهرصورت، تعدادی ازاین نامزدهای ریاست جمهوری که با تبلیغات سنگین در عرصه ی انتخابات حضور دارند، ازلابی های صهیونیستی استفاده ی مالی فراوان میبرند وناچارند که برای جلوگیری ازقطع این منابع عظیم، حرف هایی بزنند که اسرائیل را خوش آید وبهترین حرف دراین مورد آنست که بگویند به تعهدات جهانی آمریکا درمورد مذاکرات هسته ای وفادار نخواهند ماند!
    خانم کلینتون که برجسته ترین نماینده ی دموکرات ها دراین کارزار است، باوجود اینکه یک مسیحی است، قبلا گفته بود که افتخار میکند  که یک صهیونیست است!!
    بلی تعجب نکنید ، نه تنها این خانم مسیحی یک صهیونیست است، زالمای خلیل مسلمان وافغانی بعنوان سفیر سابق آمریکا در افغانستان نیز یک صهیونیست بود!!
    تکلیف افراد دیوانه حالی مانند ترامپ که ازحزب جمهوریخواه میباشد، روشنتر است!
    روشن تر ازاین جهت که برای سرذوق آوردن مردم آمریکا که سیل آسا به سوی صندوق های رای روی نمیآورند ، باید با طرح شعار و ارائه ی سورپرایز ها ،  این مردم را بنوعی از رخوت بیرون آورده وبه رای دادن تشویق شان کند وکدام سورپرایزی بهتر ازاین که بگوید اوباما درمقابل ایران کوتاه آمده و غرور ملی آمریکائیان را درهم شکسته واو درصدد اعاده ی غرور ازدست رفته؟! با لغو تعهدات اوباما درمورد ایران است!
    آقای ترامپ با طرح این نوع مسائل ، هم مردم آمریکا را به وجد میآورد که حضوری پر رمق درپای صندوق ها داشته باشند وهم دولت راستگرا وتجاوزکار اسرائیل را ازخود راضی نگه میدارد  و...
    اما انگیزه ی اینجانب ازتحلیل مختصر اوضاع خاصی که آورده شد، ازاین بابت است که به باند رجوی تذکر داده شود که همانطور که ما میدانیم این اظهارات نامزدهای یاد شده ، مصرف داخلی وانتخاباتی دارد ، شما هم بخوبی ازآن واقفید که مزورانه حرف های ضد توافق هسته ای آنان با ایران  را برجسته کرده ومیخواهید با ناامید کردن مردم ایران، امیدی به فلاکت زدگان مستقر درکمپ لیبرتی عراق و کمپ تیرانای آلبانی بدهد وعجیب این است که چرا باید یاس مردم با خشنودی لیبرتی نشینان مترادف گردد؟؟!!
    بلی هدف تمامی ادعاهای این کاندیداتور های آمریکائی و مصوبات مبهم ونصف ونیمه ی مجالس دست راستی این کشور، همگی درراستایی است که گفته شد!
    وگرنه همانطور که دکتر ظریف هم اشاره کرد، دولت آمریکا – بدون توجه به اینکه رئیس جمهورش چه کسی باشد- قادر به نقض تعهدات بین المللی خود درمورد ایران نیست وبخصوص که این تعهدات را در جلسات مهم شورای امنیت به گردن گرفته است!
    فرید     
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : آمریکا ,مردم ,ازاین ,تعهدات ,دراین ,انتخاباتی ,مردم آمریکا ,ریاست جمهوری ,درمورد ایران

    ::

    فرقه رجوی و قلب واقعیت در خصوص خانواده ها

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    یکی از سایت های فرقه رجوی، حضور خانواده ها در کشور عراق و پشت درب اردوگاه لیبرتی را عمدا قلب کرده و "اعزام ماموران وزارت اطلاعات تحت عنوان خانواده به لیبرتی" عنوان نموده است.
    جعل واقعیت از ویژگی های فرقه ها به ویژه فرقه رجوی است به گونه ای که فریادهای مادران و پدرانی که فرزندان خود را صدا زده و ملاقات با آنان را طلب می کنند را عمدا نشنیده گرفته و از آن توهمی از حضور ماموران وزارت اطلاعات می سازد و ارائه میدهد.
    حضور خانواده های اعضای این فرقه در عراق برای ملاقات با فرزندانشان و تلاش در جهت کسب اطلاع از وضعیت آنان سالهاست که در اخبار و رسانه های جهان انعکاس یافته است. خانواده ها با مراجع بین المللی مکاتبات بسیاری نموده اند و در این نامه ها صرفا درخواست ملاقات با عزیزانشان و کسب اطلاع از حال و روز آنان را مطرح کرده اند.
    عکس ها و فیلم هایی که از حضور خانواده ها در عراق گرفته شده و در جهان انعکاس یافته، همچنین مصاحبه هایی که با خانواده ها  انجام شده، ماهیت این فرقه را برای جهانیان بیشتر برملا نموده است. اینک رجوی در سایت های خود با قلب واقعیت ها تلاش دارد رسوایی بوجود آمده را سرپوش بگذارد و آن را حضور ماموران اطلاعات جلوه دهد.
    ملاقات هایی که خانواده ها و جدا شده ها با نمایندگان ملل متحد و صلیب سرخ در تهران داشته اند، جایی برای نمود این جعلیات و خزعبلات نگذاشته است. بیان این گونه اکاذیب از وحشت این فرقه حکایت می کند، هراس فرقه رجوی از تلاش خانواده ها و جدا شده ها به حدی است که اینگونه سرش را به در و دیوار می کوبد و در مقابل این موج اخبار و اطلاع رسانی ها خود را به جهالت می زند. این یاوه گویی ها فقط خوراک افراد مغزشویی شده این فرقه می باشد و تنها برای ارائه به آنان مناسب است.
    اگر بر فرض محال ارگانی توانسته باشد خانواده های اعضای یک سازمان را جذب نموده و علیه آنان بکار گیرد این در درجه اول وضعیت فرقه ای و تروریستی سازمان  را می رساند چون هرگز پدر و مادر بدخواه فرزندان خود نیستند و هرگز به هر دلیلی مگر اینکه راه آنان را ناحق بدانند علیه سازمان متبوعشان اقدام نمی کنند. واقعیت اینست که حرکت خانواده ها خودجوش بوده و صرفا یک خواست حقوق بشری و حق مسلم هر انسانی است که خواهان دیدار و کسب اطلاع از وضعیت عزیزانش می باشد.
     تاثیر حضور خانواده ها و فریادهای آنان در پشت درهای اردوگاه لیبرتی را تاکنون مشاهده کرده ایم. در این مدت شاهد فرار تعداد زیادی از اعضا بوده ایم و امید است که در سال جاری تلاش خانواده ها، حضورشان در عراق و پیگیری های بین المللی همچنان به رهایی اسیران ذهنی و عینی این فرقه انجامد و غم فراق از کاشانه ی این خانواده ها رخت بربندد.
    محمدی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,فرقه ,آنان ,حضور ,اطلاع ,نموده ,حضور خانواده ,فرقه رجوی ,جهان انعکاس ,تلاش خانواده ,حضور ماموران ,ماموران وزارت اطلاعات

    ::

    نامه ای به اسماعیل فلاح

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | سه شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    جناب آقای اسماعیل فلاح

    سلام

    خبر رهائیت را شنیدم و از اینکه توانستی بعد از سالیان سال خانواده و بستگانت را ببینی٬ خیلی برایت خوشحال شدم.  شاید تعریف آنچه طی این سالیان به تو و به ما گذشته برای خانواده ها ٬ سخت و یا حتی غیر قابل باور باشد. چرا که زندگی در مناسبات سازمان آنقدر غیر قابل باور و آنقدر فرقه ای بوده که مردم عادی کوچه و بازار بیشتر آنرا به یک داستان و رمان میپندارند تا یک واقعیت سخت! خیلی پیشتر وقتی کتابی یا فیلمی از زندانیان جنگی آلمانی نازی میخواندیم و میدیدم٬ پیش خود میگفتیم واقعا این اتفاقات رخ داده یا این فیلمها جنبه تبلیغی ضد مثلا نازیسم دارد. آدمی تا قبل از اینکه از سازمان جدا شود٬شاید به عمق فاجعه و اتفاقی تلخی که خود او سوژه اول آن بوده پی نبرد. اما گذشت زمان و دیدن جامعه عادی و مردمی که با وجود تمام کمبودها و فشارهای اقتصادی٬اما درحال زندگی هستند کمک میکند که بیشتر و سریعتر متوجه شویم که چه بما گذشته است!اما این متوجه شدن نبایستی به قیمت افسردگی و خمودگی بیشتر و نوعی یاس تبدیل شود!چرا که این همان چیزیست که سازمان میخواهد! به اعتقاد من٬انسان میتواند از هر وسیله و از هر چیزی برای زندگی کردن و لذت بردن از بودنش٬استفاده کند. همین مشکلات مالی هم نوعی زندگی است. دیدن پدر٬مادر٬خواهر٬برادر٬همسر و فرزند و تمامی آشنایان و لذت بردن از باآنها بودن و با آنها خندیدن و با آنها گریستن٬عین زندگیست!سازمانی که ادعا داشت میخواهد ملتی را آزاد کند٬نیروهای تمام وقتش٬حتی اجازه نداشتند که دو کلام با هم گفتگو آزاد داشته باشند. اجازه نداشتند از احوال نزدیکترین کسانشان هم مطلع باشند و حتی برای درگذشت پدر یا مادرشان اشکی بریزند که بلافاصله متهم به زندگی طلبی و خیانت و بریدگی و ... میشدند ! مریم رجوی مدعی بود که میخواهد پرچمدار آزادی زنان و بعد مردان در کل جهان باشد٬ اما سازمان تحت رهبری خودش٬ به یک زن و مردی که بیش از سی سال هم سابقه تشکیلاتی داشتند٬اجازه نمیداد که در اتاقی تنها حتی برای یک دقیقه در کنار هم باشند! چرا اجازه نمیداد؟ چون نهایت فکر و نهایت دمکراسی او در همین حد است. شما نمیتوانی از یک لاک پشت٬ انتظار سرعت یوزپلنگ داشته باشی! سازمانی که تا اینجا به خود مشکوک است٬چطور میخواهد بذر اعتماد در جامعه بکارد؟! سازمانی که سال 1344 محمد حنیف بنیانگذاری کرد٬با آنچه امروز ما مشاهده میکنیم زمین تا آسمان فرقه دارد! در آن سازمان اصل همیشه بر اعتماد متقابل و برادری بود. اگر کسی حرفی حتی به دورغ میزد٬محال بود کسی به او بگوید دروغ میگویی و آنقدر به شخص اعتماد بیشتر میشد٬ که اگر هم آن فرد خطایی کرده و دروغی گفته٬خود متناقض میشد و حقیقت را بیان میکرد. اما در این سازمان اصل بر عدم اعتماد است. اصل اینست که همه دروغ میگویند و فقط و فقط مسعود و مریم هستند که راست میگویند و از هرخطایی به دور هستند! تمام افکار و تمامی توجهات بایستی بسمت آنها باشد و آنها هستند که قبله عالمند! خانواده کانون فساد میشود و فقط مسعود و مریم هستندکه میتوانند فرزندانشان را هر وقت که خواستند یا آنها خواستند ببیند و به آنها هدیه بدهند ولی دل تنگی برای بقیه٬ عین خیانت و عین جنایت در حق سازمان است! آری اینست سازمانی که به فرقه تبدیل شده است. بدلیل افکار عقب مانده و بی نهایت خود خواهانه! سازمان قصد داشت که از ما انسانهایی بسازد که کمترین اعتماد به نفس را نداشته باشیم.در ذهن ما اینرا فرو میکرد که اگر از سازمان خارج شوید توان حل مسائل اولیه خود را هم نخواهید داشت. اما ما جداشدگان با همتی که به خرج دادیم نشان دادیم که این حرف دروغ محض است و خداراشکر برغم تمام سختی ها٬هرکس و بصورت نسبی٬زندگی آبرومندی را برای خود وخانواده اش تشکیل داده و ازپس تمامی مسائل هم برخواهد آمد. چراکه هرچقدر هم زندگی سخت باشد و مشکلات مختلف سر راه آدمی قرار گیرد٬به نسبت آنچه ما با آن درگیر بودیم و از پسش برآمدیم٬ سخت تر نیست!

    برخلاف آنچه که فرقه منافقین تکرار میکردند که خانواده کانون فساد است٬ تنها نقطه امن و امان که بی چشم داشت به کمک ما میآیند خانوادهایمان هستند و بی دریغ از همه چیزشان مایه خواهند گذاشت. باردیگر به جمع خانواده آمدنت را صمیمانه و از ته دل بتو تبریک میگویم و امیدوارم که هرچه زودتر با شرایط جدید آشنا شوی و بقول معروف روی ریل و پیشرفت بیفتی!

    الف. عباسی


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,خانواده ,سازمانی ,تمام ,میخواهد ,فرقه ,کانون فساد ,خانواده کانون ,اجازه نداشتند ,قابل باور ,اسماعیل فلاح

    ::

    سکوت خفت بار رجوی جنایت کار درباره اخراج از عراق

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    بعد از تخلیه اشرف که با خفت و خواری رجوی جنایت کار انجام گرفت، مشخص شد که استراتژی مسلحانه وی شکست خورده و آمدن او به عراق تا اینکه بر افروزد آتش بر کوهستان !!! بیشتر به دنبال روشن کردن شمع در محفل های شبانه و اعلام مزدوری خود به صدام معدوم بوده است.
    رجوی ملعون برای اینکه اعضای خود را بفریبد و در اشرف نگهدارد شعارهایی مبنی بر اینکه اشرف مهد تمام به اصطلاح مبارزان تاریخ و یا اینکه اگر جهان بلرزد اشرف از جایش تکان نخواهدخورد و ... ولی دیدیم بعد از پایداری و ایستادگی خانواده ها چگونه خانه سست و عنکبوتی اشرف از بین رفت و در این باره دم بر نیاورد . رجوی قدرت طلب برای اینکه به فریبکاری خود ادامه دهد فیل دیگری هوا کرد و عنوان نمود که هزار اشرف می سازیم !!! یک مشت افراد جیره خوار فرقه در اروپا کف و دف زدن که بله هزار اشرف می سازیم !!! کسی از این کودنها سئوال ننمود همان یک اشرف پیشکش خودتان که این گونه به هوا رفت هزار اشرف هم ارزانی دار و دسته کافه نشینان اروپایی فرقه .
    رجوی فریبکار هم سابقه دیرینه ای در فیل هوا کردن دارد و در مراحل حساس با علم کردن مسئله ای وانمود می کند که از وی نباید سئوال شود . چرا که می داند اگر کوتاه بیاید می بایست به انبوهی از سئوالات جواب داده و مسئول کارهایش باشد این بار او فیل به اصطلاح هزار اشرف را هوا کرد ، حقه بازی که فقط از رجوی زن باره نشات می گیرد . او با مغز شویی در مناسبات شرایط را به گونه پیش برد که کسی جرات نداشت از وی سئوال نماید که این همه شعارها در مورد اشرف چی شد ؟ چرا بعد از این همه سال باید از اشرف با خفت و خواری آنان را بیرون می انداختند ؟
    بعد از ورود به لیبرتی ، بحث خروج اعضای فرقه از عراق پیش آمد و هر بار تعداد اندکی به کشور فقیر آلبانی انتقال داده می شدند ولی باز هم این رجوی جنایت کار بود که سکوت کرده و در مورد این انتقال ها حرفی به میان نیاورد .
    در مراحل اولیه اخراج از کشور عراق به کشور آلبانی و بعد از اعلام اسامی نفرات دستگاه تبلیغاتی فرقه دست به کار شد که چرا اسامی انتقال یافتگان به آلبانی اعلام می شود ؟ در این راه سنگ اندازی زیادی نمود ولی اکنون بعد از فعالیت چشمگیر جدا شده ها و افشای اسامی افراد انتقال یافته به کشور آلبانی اکنون رجوی ملعون سعی می کند در این باره سکوت نموده و انگار در مناسبات فرقه اتفاقی نیفتاده است .
    چیزی که روشن است اگر رجوی اعلام نماید تعدادی از اعضای فرقه به کشور آلبانی انتقال یافتند و بقیه هم در آینده ای نزدیک باید خاک عراق را ترک کنند آن وقت باید پای این انتقاد بیاید چرا از روز اول به او گفته شده که رفتن به خاک عراق یعنی سوزاندن تمام سازمان ، او باز این کار را انجام داد ؟
    اگر رجوی فریبکار قبول کند که آمدن وی به عراق یعنی سوزاندن سازمان ، پس باید گفت دیگر تمام خط و خطوط وی شکست خورده و قبول کردن این نقطه برای فردی که شخصیت او روی دو بال یعنی زن بارگی و قدرت طلبی سوار بوده بسیار سخت است که به انتقادی گوش فرا دهد .
    رجوی جنایت کار به خوبی می داند اگر ذره ای در مورد شکست استراتژی خود حرف بزند باید تا ته خط که همانا از بین رفتن تشکیلات جهنمی اش می باشد پیش برود و به همین خاطر است که با دریدگی خاص خود سعی می کند سکوت نموده و هیچ حرفی در مورد اخراج از عراق به میان نیاورد .
    چرا رجوی جنایت کار هنوز طی این مدت اعلام نمی کند که چه تعدادی از اعضای فرقه به کشور آلبانی رفتند؟ ترس رجوی حقه باز از این اعلام نکردن اسامی نفرات چیست ؟ آیا باز هم سعی دارد در این مورد سکوت اختیار کند ؟ هر چند اکنون شرایط به گونه ای پیش می رود که سکوت وی هم مشکلی از مناسبات روحیه باخته او حل نخواهد نمود .
    هادی شبانی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,اشرف ,عراق ,فرقه ,کشور ,اعلام ,رجوی جنایت ,کشور آلبانی ,هزار اشرف ,اعضای فرقه ,اسامی نفرات

    ::

    رجوی اثر ضربه ی خانواده هایی مانند ایران پور را دیرتر دریافت!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    آورده اند که روزی ، شیر اعظم جنگل، بعنوان سلطان بلا منازع، تمام حیوانات را فراخواند تا به تفریح وسرگرمی پرداخته ودمی بیآساید.
    هرحیوان به فراخور حال خود حرفی زد که شیر را انبساط خاطری دست دهد وسبب رضایتمندی او!
    شیر اعظم هم لطیفه ای گفت که هرکدام از حیوانات با غش و ریسه ی مناسب یا نامتناسب ، خواستند که رضایت خاطر سلطان جنگل را فراهم کنند!
    دراین میان ، " گاو " استثنا بود و با نشخوار کردن محتویات دهانش، سرگرم هضم وجذب غذا بود و ابدا به این لطیفه ی شیر، واکنشی نشان نداد!
    سلطان جنگل خشمگین شده از این بی ادبی " گاو "  به نحوی توانست براین خشم  خودغلبه کرده و کاری با " گاو" نکرد!
    فردای آنروز که سلطان جنگل سرگرم گشت زنی بود متوجه خنده های بلند گاو شده وتعجب کنان علت این خنده را ازاوپرسید که گاو جواب داد یاد لطیفه ی دیروز تو افتادم وخنده امانم نمیدهد که این سلطان جنگل شیر فهم شد ودریافت که گاو بعد ازگذشت 24 ساعت، حالا مفهوم لطیفه ی شیر را فهمیده است!!
    جریان تحصن اخیر خانواده های شجاع و دردمند در پشت دیوارهای کمپ لیبرتی عراق، ابتدا با توطئه ی سکوت باند رجوی مواجه شد و زمانی که این مسئله بازتاب گسترده تر از دفعات قبل داشت، گروه مافیایی رجوی را برآن داشت که سکوت خود را شکسته وبا توسل به ادبیات لمپنی همیشگی اش، به تخریب این خانواده های گرفتار وبعضا داغدار بپردازد.
    عنوان یکی از فحش نامه های باند رجوی ، " ماه منیر ایران پور. پاسدارقدس  و بسیجی وگماشته اطلاعات، تحت عنوان خانواده درجلو لیبرتی "! نام دارد که گفته شده است:
     " وزارت اطلاعات پس از مزدور مصطفی محمدی و ثریا پاسدارهمان ثریا عبداللهی(معروف به هندجگر خوار) که از نفرات ثابت سیرک وزارت اطلاعات در جلو اشرف بودند . اکنون یک مزدور پاسدار بسیجی و یک زهرا خانم جدید به نام ماه منیز ایران پور را به درب لیبرتی فرستاده است تا زمینه های کشتار مجاهدان لیبرتی را فراهم نماید . او اکنون نقش ثریا پاسدار را بعهده گرفته است .این مزدور که روابط گسترده ای با سجاد مامور نیروی تروریستی قدس  دارد. بارها بوسیله وزارت اطلاعات به درب اشرف و لیبرتی اعزام شده  است . او که قیافه تنفر انگیز دختران معاویه را دارد، جلو دار تهدید و عربده کشی و بسیج خانواده های وزارتی برای حمله و هجوم به لیبرتی میباشد" .
    درجواب این اتهام دروغین باید گفت که همین آقای مصطفی محمدی، عمری را به حمل و توزیع نشریات سازمان پرداخته، درجمع آوری کمک های مالی به سازمان کم نظیر بوده ، دو فرزند دلبندش را درگرو سازمان گذاشته و پس از پی بردن به اشتباه بزرگ خود دراین زمینه، تنها موفق به رها کردن پسرش شده وبرای رهائی دخترش سمیه، ماه ها وبرای چندین بار دربیابان های عراق سرگردان شده ومورد سوء قصد عوامل رجوی دراطراف کمپ اشرف قرار گرفته وبطور تصادفی جان خود وهمسر فداکارش را نجات داده و این موضوع دردادگاه جنایی عراق مطرح شده و احکام بازداشت برای تعدادی ازفرماندهان رجوی صادر شد که نیروهای آمریکائی مانع اجرای حکم دادگاه شدند!
    بزرگترین وخطرناک ترین کار آقای محمدی، اقدام به خود سوزی بخاطر حمایت از مریم رجوی بود که خوشبختانه هوشیاری مردم ومامورین کانادایی ، مانع موفقیت این اقدام شد!!
    درکنار این خدمات کم نظیری که این فرد به رجوی کرده، او یک درخواست کاملا ابتدائی دارد وآن عبارت ازاین است که دخترش را که بدست خودش به چنگ رجوی سپرده، باز پس گیرد و ما واکنش رجوی باین درخواست منطقی را ملاحظه میکنیم!!
    خانم ثریا عبدالهی که یک آذربایجانی ساکن اردبیل است، چند سال پیش غم آب ونان و مشکل رفاهی نداشت ودر یک منطقه ی خوش آب وهوای ایران درسعادت ونیک بختی زندگی میکرد واحتیاجی به این تکاپوی سخت نداشت که سرانجام پسر نازنین اش اصلان را باند رجوی به بهانه ی تجربه ی رفاه ودموکراسی بیشتر دراروپا، ربودند و بدین ترتیب بود که سر ازاشرف درآورد ومجبور به زندگی درمناسباتی شد که حتی غیر دموکراتیک تر ازعربستان بود وهست!
    بدین ترتیب بود که این خانم مرفه وفارغ از مشکلات سخت، قدم درراهی گذاشت که ابدا باب میل اش نبود وسبب این کار ندای عشق سوزان مادری بود وبس!
    اوکه بطور طبیعی ارگانیزمی مخصوص زندگی درهوای فرحزای سبلان داشت ، مجبور شد که حدود دوسال را درهوای 50 درجه ی عراق ودرکنار کمپ اشرف سپری کند تا شاید بتواند این فرزند دلبندش را برای دقایقی درآغوش گرفته وملهمی برزخم هجران چندین ساله ی دل شکسته اش بگذارد.
    او دراین دوسال اینقدر درکنار درب اشرف فریاد دادخواهی زد که دراسرع اوقات ، با صدایی گرفته وگلوی التهاب زده ودردناک کنارمیآمد وبارها ازفرط استرس ونگرانی و استشمام هوای اتم آلود وپرغبار ومسموم عراق- که هدیه ی اربابان رجوی به مردم عراق بود- بیمار شد ودربیمارستان های عراق بستری گردید و خانواده های حق شناس گروگان های رجوی، اورا اسوه ی زن قهرمان دانسته وهمواره از اکناف کشور وسیع ایران وبدون توجه به قومیت وزبان و ...، دردهای خودرا با خانم عبدالهی مطرح کرده وازشجاعت وپایداری او الهام میگیرند!
    دراین میان وبرعکس رجوی ها، خانواده های ستمدیده ، خانم مریم رجوی را که سبب قتل های آشکار ونهان وبرهم زننده ی اساس خانواده های ذی ربط میباشد، " هند جگر خوار" لقب داده اند!    
    خانم ماه منیر ایران پور دارای دوبرادر جوان درکمپ حادثه خیز عراق است ودلیلی برای به کشته شدن دادن برادران جوانش ندارد وبرعکس ، تلاش او برای حفظ جان عزیزانش وکمک به اعاده ی حقوق ابتدائی آنهاست!
    تنها گناهی را که برای این خانم برومند و فداکار میتوان متصور شد، تعهدی است که نسبت به عزیزان وهمنوعان خود دارد که البته گناه کوچکی دردید باند ضد بشری رجوی نیست!
    در قسمت دیگر این هجونامه ای که برعلیه خانواده های گرفتار درچنگال خونین رجوی تهیه شده، میخوانیم:
    " مزدور دیگری که همراه با او سعی میکند با  شارلاتان بازی علیه ساکنان لیبرتی البته در پوش دلسوزی برای برادر!! جای ثریا پاسدار را بگیرد نرگس بهشتی نام دارد که همراه با برادر پاسدارش محمد بهشتی به درب لیبرتی بارها اعزام شده است ".
    ظاهرا که یکی ازبرادران خانم نرگس بهشتی، درجریان جلوگیری فریب خوردگان رجوی از اعمال حق حاکمیت مردم عراق توسط ارتش این کشور ، جان خود را فدا کرده که این امر انگیزه ی بیشتری به این خانم فداکار داده تا برادر دیگرش ازاین جهنم رجوی ساخته، نجات دهد وچرا باید این فعالیت های انسانی و طبیعی او، صفت مزدوری بخود بگیرد؟؟!!
    این طرز تلقی، درجایی غیر از مناسبات ننگین رجوی ساخته ، ناممکن است که دیده شود.
    دوباره میخوانیم:
    " سر پرستی خانواده های وزراتی  با مزدور شناخته شده ای به نام  احمد هاجری میباشد که نقش سازماندهی و خط دهنده به سایر خانواده های وزارتی دارد و آنها را تشویق به حمله وهجوم به لیبرتی مینماید ".
    چه حمله وهجومی؟!  شما اشتیاق سالیان انتظار برای دیدار عزیزان را حمله وهجوم میدانید؟؟!!
    تقریبا تمامی اعضای سه هزار دربند رجوی ، درطی این 13 سال بارها به کمپ های اشرف ولیبرتی مراجعه کرده اند وبنابراین با این منطق عجیب رجوی، همه ی اعضای خانواده های اعضای فرقه ی رجوی ، اطلاعاتی بوده وضمن حفظ عواطف انسانی وفامیلی خود، نشان داده اند که رجوی هیچ توفیقی درجذب این خانواده ها نداشته ودراین چهار دهه باند رجوی کاری جز آب درهاون کوبیدن وناکامی وحشتناک نداشته است!!
    گروهی از اعضای خانواده های ساکنین کمپ های لیبرتی و تیرانا
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,خانواده ,لیبرتی ,خانم ,عراق ,اشرف ,سلطان جنگل ,باند رجوی ,وزارت اطلاعات ,مردم عراق ,حمله وهجوم

    ::

    وقایع تروریستی اخیر و تاثیر آن بر عملکرد و رفتار سازمان منافقین

    منبع: سایت ایران اینترلینک | سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    همانطور که میدانیم سازمان منافقین بدلیل ماهیت و عملکردش در دهه های گذشته چه در داخل ایران و چه حتی در خارج از کشور، در بین دولتها و سرویسهای امنیتی کشورهای اروپایی و همچنین امریکا و سایر کشورهای جهان به عنوان گروهی تروریستی و خشونت طلب شناخته شده است.
     
    هر چند مدتی است که نام این سازمان بدلیل آوردن فشار بر دولت ایران و همچنین توبه نامه ها و غلط کردم های پشت صحنه این سازمان و دادن تعهد های مختلف به کشورهای غربی و صرف هزینه های بسیار هنگفت ،از لیست گروههای تروریستی برداشته شده است اما در نگاه کلی دولتها و سرویسهای امنیتی کشورهای غربی نسبت به ماهیت تروریستی این سازمان هیچ تغییری ایجاد نکرده است.
     
    در طی این سالیان و با اوج گیری موج تروریسم و تفکر خشونت طلبانه،کشورهای غربی حمایتهای آشکار و بی شائبه خود را از این سازمان نه تنها کم کرده بلکه سیاستمداران مطرح کشورهای غربی بطور عمده ای از حمایت این سازمان ،یا دست کشیده اند و یا اینکه فتیله آنرا پایین آورده اند.
     
    زمانی نه چندان دور باند رجوی در اروپا بسیار فعال بود،براحتی دست به تبلیغات میزدند،براحتی با مقامهای مختلف محلی و دولتی در کشورهای مختلف جهان تبانی کرده و با خرید آنها اهداف خود را پیش میبردند،براحتی در سطحی وسیع در کشورهای مختلف اقدام به کلاهبرداریهای مختلف و حتی پولشویی میکردند و بسیاری فعالیتهای دیگر.
     
    اما همانطور که اشاره شد با گسترش تروریسم این فرقه نیز به زیر ذره بین رفته و تحت کنترل بیشتری قرار گرفت.لازم به ذکر است که این وضعیت تنها حاصل گسترش تروریسم نبوده و شکست استراتژیکی و تاکتیکی سازمان از دیگر دلایل عمده وضع موجود سازمان است،اما در این گفتار کوتاه هدف ،بررسی اجمالی تاثیر فعالیتهای سایر جریانات تروریستی بر عملکرد و وضعیت این فرقه است.
     
    هر چه عملیاتهای تروریستی بیشتری در جهان اتفاق میافتد بطور طبیعی خشم و نفرت مردم جهان علیه تفکر ترور و خشونت عمیقتر و گسترده تر میشود.وبالطبع گروههایی چون منافقین که خود برای دهه ها ید طولانی و سابقه ای سیاه در این راستا دارند کمتر میتوانند بطور علنی و با سری بلند بر علیه تروریسم و خشونت طلبی موضع بگیرند یا احیانأ تلاش کنند از این آب گل آلود در راستای منافع خود ،ماهی بگیرند.
     
    عدم درک سیاسی از تحولات جهانی و موضعگیریهای ناشیانه این سازمان و رهبریش و بطور مشخص سخنان مریم رجوی در حمایت از گروه داعش و تمجید از این عقب مانده ترین و مرتجع ترین گروه باصطلاح دینی به عنوان مردمان انقلابی،یکی از روشنترین و مستدلترین دلایل است بر بی لیاقتی کسانی که در این فرقه سالیان است زمام امور را بدست گرفته اند و آنرا به پست ترین درجات رسانده اند.
     
    چگونه کسانی که خود جزء گروهای تروریستی محسوب میشوند و در عین حال از گروههایی چون داعش با تعریف و تمجید یاد میکنند میتوانند در اوضاع کنونی بر علیه تروریسم و آدم کشی لب به سخن باز کنند و سعی کنند حتی در ظاهر اعلام انزجار کنند از ترور و تروریسم.
     
    هر چه مردمان کشورهای اروپایی از وجود و ماهیت چنین سازمانی در کشور خودشان مطلع تر شوند ،با توجه به انزجار عمومی از ترور و تروریسم ،این آگاهی میتواند تهدید بالقوه و بسیار جدی باشد بر ادامه حیات این سازمان در شکافهای قانونی موجود در کشورهای غربی.
     
    هر چه موج خشونت و افراط گرایی در جهان ادامه یابد این فرقه راهی جز مخفی تر شدن و به سایه رفتن بیشتر ندارد.تنها راه برای آنها بزک کردن چهره هایشان میماند به عنوان افرادی میانه رو و آزادیخواه و بدور از خشونت که از طریق روندی دموکراتیک خواهان تغییردر کشورشان هستند،یعنی همان چیزی که بارها توسط بعضی از شخصیتها وگروه های سیاسی در اوائل انقلاب به رجوی وباندش گفته شد و از آنها جهت پرهیز از جنگ مسلحانه گوشزد داده شد اما رهبری این سازمان هیچگاه نه تنها نپذیرفت بلکه انواع و اقسام تهمتها را نیز به آنها وارد میکرد.اکنون رجوی و باندش بعد از آن همه خیانت به کشور و مردم ، ازروندی دموکراتیک برای تغییر طوری حرف زده و ژست میگیرد،گویی مبتکر آنست و هیچکس به آنها از قبل در این رابطه تذکری نداده بود.اینجاست که میتوان به تفاوت انسانهای بزرگ و آدمهایی حقیر چون رجوی پی برد و بی شک گذر زمان اوج دجالیت او و باندش را و وسعت خیانتهای این سازمان و رهبریش را نه تنها به مردم بلکه به تک تک اعضاء این سازمان بروشنی بیشتری نشان خواهد داد.
     
    در پایان آرزومندم سال جدید سال ریشه کن شدن داعش وتفکرداعشی و تمامی حامیان مالی و معنوی آنها باشد.
     
    نادر کشتکار

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,کشورهای ,تروریستی ,تروریسم ,خشونت ,غربی ,کشورهای غربی ,کشورهای مختلف ,علیه تروریسم ,گسترش تروریسم ,کشورهای اروپایی ,سرویسهای امنیتی کش

    ::

    اسامی 40 نفر انتقالی هفته دوم خرداد 1395 اعضای فرقه رجوی از لیبرتی به آلبانی

    منبع: ندای حقیقت | چهارشنبه ۲ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    بنا بر گزارش های رسیده دو گروه  20 نفره  دیگر از اعضای اسیر فرقه رجوی در هفته دوم خرداد ماه 1395 از کمپ لیبرتی به  کشور آلبانی اعزام شدند. اسامی نفرات منتقل شده بشرح زیر است :
     
    1.    پروانه یزدیان آزاد

    2.    قدرت حیدری با نام مستعار(احمد حیدری)

    3.    یوسف ماهوزی

    4.    علی اصغر لسانی

    5.    منیژه فرمانی

    6.    حسین  نجات بخش  - با نام مستعار حسین رضا

    7.    صفدر نظری

    8.    معصومه نظری

    9.    عباس اولادی

    10.    علی رضا زیبا

    11.    حسین  ایزدی - با نام مستعار عرفانی

    12.    محمدرضا هوشمند

    13.    حمید مداح

    14.    منوچهر وفایی

    15.    حمید طاهری

    16.    حسن رحیمی بید هندی

    17.    علیرضا مجاهد نیا

    18.    سعید سعیدی

    19.    مصطفی کیایی

    20.    حسن عسگری
     

    سری دوم
     
    1.    بهنام فتحی

    2.    اسماعیل چمنی

    3.    ابراهیم نورنیا

    4.    صادق پشم فروش– با فامیل مستعار رضایی

    5.    حمید فروزی

    6.    احمد اربابی

    7.    کریم موسوی حجاز

    8.    علی سرابی

    9.    حمید اکبریان

    10.    جواد درودی

    11.    عباس صدیقی امیری

    12.    میرحسین حسینی

    13.    محمد جوادی – نام مستعار

    14.    رحمان گورکی

    15.    نصرالله محمدی

    16.    محمد مطیعی

    17.    خسرو امیری

    18.    هادی پیش بین

    19.    یوسف ارزانی

    20.    اصغر مومن زاده

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : مستعار , حمید , علی ,فرقه رجوی

    ::

    همدردی با آقای احسان بیدی در آلبانی

    منبع: انجمن نجات مرکز خراسان رضوی | یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    آقای احسان بیدی برادر بزرگوار و گرامی مان ،
    ضمن عرض سلام وتبریک سال جدید وآرزوی سلامتی و موفقیت برای شما در راهی که در پیش گرفته اید ، به اطلاعتان می رسانیم ، ما خانواده های اسرای فرقه رجوی از جای جای وطن عزیزمان ایران و از فرسنگها راه دور پشتیبان اهداف والای شما بوده و هستیم و از خداوند متعال خواهانیم که شما را در برابر این فرقه نابکار پیروز گرداند و روسیاهی به رجوی وایادیش بماند .
    طبق گفته برادر بزرگوار جناب آقای سبحانی که فرمودند:"سر این فرقه در آلبانی می باشد" نیز صحیح می باشد. حال به نظر من اگر تمام پیکره این فرقه در آلبانی باشد، هیچ خطری نمی تواند کشور و ملت غیور ایران را تهدید کند. اگر آنها ذره ذره از خاک آلبانی را هم بخرند و به قول خودشان هزاران اشرف بسازند، از خاک عراق که هم مرز ایران بودند بالاتر نخواهد بود، در اشرف و لیبرتی چه غلطی توانستند بکنند که از آن طرف دنیا بتوانند ضربه ای به ایران و ملت بزرگوارش بزنند.
    مردم ایران هوشیارتر از آن هستند که زیر بار زور و ظلم و ستم فرقه رجوی رفته و آزاری از طرف آنها را تحمل کنند که مطمئناً بی پاسخ نخواهد بود.
    رجوی ها می دانند که عمرشان دیگر کفاف دست یازیدن به کشور بزرگ و قدرتمندی چون ایران را نخواهد داد .
    در نهایت که تمام خاک آلبانی را هم بخرند که اصلا چنین چیزی امکان ندارد وخیالی بیش نیست ، فقط و فقط در همان جا می توانند حکومتی خود ساخته تشکیل داده و بر افراد خودشان حکومت کرده و هر چه عقده دارند بر سر افراد زیر سلطه و تحت سیطره خود خالی کنند وتنها ظلمی که می شود بر همان افراد زیر دستشان خواهد رفت.
     حال ما خانواده های اسرای فرقه رجوی وظیفه داریم که از افشاگری و جنایتهای ابن فرقه دست بر نداشته وتا جایی که در توان داریم در جهت رسوایی و منزوی کردن این فرقه در جهان بکوشیم و به جوانان ایران آگاهی لازم و کافی را بدهیم و آنان را از عملکرد این فرقه خون آشام مطلع ساخته تا به دام این فرقه نابکار نیفتند و عمر خود را به تباهی و نابودی نکشانند.
    اکنون از شما برادر بزرگوار خواهانیم ، در صورت امکان به وطن عزیزمان ایران و به آغوش گرم خانواده خود بر گردید و خدا را شاکر باشید که از یوغ و بردگی این فرقه جدا شده و رهایی  یافته اید البته  اگر مایل باشید . ما هم دعا می کنیم که خداوند متعال سردمداران این فرقه را با هم درگیر کرده واز درون پوسیده واز هم پاشیده شود .
    با آرزوی موفقیت برای شما و رسیدن به اهداف والایتان که همانا نابودی این گروه و آزادی تمام اسرای آن می باشد.
     زهرا کریمی- خواهر اسیر فرقه در آلبانی (صدیقه کریمی )
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,آلبانی ,رجوی ,تمام ,افراد ,نخواهد ,فرقه رجوی ,برادر بزرگوار ,عزیزمان ایران ,خداوند متعال ,فرقه نابکار

    ::

    ربودن فرزندان ایران توسط رجوی با دروغ و نیرنگ

    منبع: انجمن نجات مرکز خراسان رضوی | پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    اگر دقت کنید در اکثر نامه ها و شکایات خانواده های اسرای رجوی خائن و کمک از مجامع بین المللی جهت نجات فرزندانشان از دستگاه مخوف آنها متوجه این قضیه خواهید شد که اکثر آنها توسط رجوی از اقصی نقاط جهان مانند ترکیه ، المان ، فرانسه و غیره ربوده شده وتحت عنوان مبارزه با رژیم ایران آنهم به بیابانهای کشور عراق منتقل گردیده اند .
    ای خائنین به خدا و خلق
    اکنون این سوال را از شما دارم : آیا در دین و آیین شما دروغ را ریشه همه مفاسد ندانسته وآنرا گناه نمی دانید ؟
    آیا در آموزشهای دینی به اسرای خود اینگونه از آنها نمی خواهید که هرگز دروغ نگویند و به دستورات  خدا عمل کنند ؟
    چرا خودتان به آن عمل نکرده و با دروغ و نیرنگ  آینده بهترین فرزندان وطن را به سخره گرفته وآنها را به نابودی می کشانید ؟
    جوابش بسیار روشن است که اگر واقعیت را بگویید هیچکس گول اهداف پلید شما را نخورده و در فرقه کذایی شما جذب نمی شود .
    در ثانی این حق هر خانواده ایست که به دنبال فرزندش در هر نقطه ای از جهان که باشد برود . حال اگر خانواده ها به اشرف و لیبرتی و یا آلبانی وحتی فرانسه سفر می کنند .آیا شما این را حق خود می دانید که چون دستتان به خانواده ها نمی رسد فرزندان انها را مورد شکنجه و اذیت و آزار و حتی زندان قرار دهید ویا آنها را آنقدر تحت فشارهای جسمی و روحی بگذارید که در ماهواره های مسخره تان بر علیه خانواده های بزرگ خود سخن بگویند وآنها را الدنگ و ناتنی خطاب کنند ؟
    آیا این را هم میدانید که خداوند هر کس را با اعمال خودش می سنجد و یا آنها را محاکمه کرده و مجازات می کند نه با اعمال و رفتار دیگران ؟
    حال اگر خانواده ها به دنبال فرزندانشان بلند شده و با قلم یا با صدای رسا می خواهند جگر گوشه های خود را از چنگال شما رهایی دهند و یا از مجامع بین المللی داد خواست می کنند و شما چون دستتان به خانواده ها نمی رسد.
    باید عزیزان آنها را که هم جسمی و هم روحی در اختیار شما بوده و کوچکترین خطایی از آنها سر نزده مورد آزار و اذیت قرار دهید ؟
    خدا که خداست و از همه ما برتر است هیچکس را با اعمال دیگران محاکمه نمی کند ولی شما نعوذ بالله خود را از خدا هم بالاتر گرفته و این کار را می کنید .
    فکر می کنید خدایی نیست که اعمال ننگین شما را ببیند ؟ مطمئن باشید که اگر در پیشگاه خدا اعمال پنهان شما دیده نمی شد هیچگاه صدای آن در جهان بلند نمی شد و هیچ خانواده ای به دنبال فرزندش راه نمی افتاد و دست به رسوایی اعمال شما نمی زد تا تمام جهان متوجه دروغ ها و رفتار ننگین شما مانند ربودن بهترین فرزندان وطن و جدا کردن آنها از خانواده های شان بشوند بد نیست این را هم بدانید که این قانون خداوند است که با صدای بلند و رسا دروغگویان و فاسدان را رسوا نموده  و آبرویشان را می برد تا شاید عبرتی برایشان باشد .
    به امید بر چیده شدن فرقه سراپا کذایی تان
    زهرا کریمی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,اعمال ,دروغ ,جهان ,فرزندان ,صدای ,قرار دهید ,دنبال فرزندش ,بهترین فرزندان ,توسط رجوی

    ::

    به یاد اولین نماز عید فطر بعد رهایی از فرقه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    ماه مبارک رمضان در کمپ تیف حال وهوای خاصی داشت بعد ازسالیان اسارت و بدور از غل و زنجیرهای برده ساز رجوی صدای دعاهای افطار و سحر و بانگ اذان که از رادیو چادرهای کمپ پخش می شد شور و شعف عجیبی درما ایجاد می کرد .برای اولین باربود که بدور از نحوست و آلودگی ایدئولوژی رجوی و نام منحوس مسعود ومریم خالصانه برای رضا وتقرب به خدا وفارغ ازآلودگی و شرک روزه گرفته وعبادت می کردیم .براستی عجب صفایی داشت وچه به دل می نشست بعد ازسالیان این اولین ماه رمضانی بود که  بدور از کنترل و اجبارات تشکیلاتی و در منتهای اختیار و آزادی برگزارمی کردیم .سایه شوم و سنگین مناسبات واجبار در کارنبود .چادرهای استقرار نفرات تا صبح روشن و اکثرا بیدار بودند درچنین شرایطی عید فطر فرا رسید .درنخستین ساعات صبح روزعید بچه ها با ظاهری آراسته با جانمازهایی درزیر بغل به سمت محل نمازحرکت می کردند حالت عجیبی بود برای اولین بار دوصف نمازعید متشکل از برادران اهل سنت و تشیع درفاصله کمی از یکدیگرتشکیل شد وبچه ها با شور و صفای خاصی به اقامه نمازایستادند .
    الهم اهل الکبریا و العظمه واهل العفووالرحمه واهل التقواوالمغفره ......وبعد دعاهایی که ازعمق درون وذهن وضمیر بچه ها برمی خواست و چه دلنشین برجان و روان می نشست و تمامی لغزش ها وغفلت ها را با خود می شست ومی زدود .اولین بار بود که احساس می کردیم با تمام وجود خدا را صدا زده وشاکرش می شدیم شکروسپاس بابت رهایی ازسالیان اسارت و زدودن شرک و رجس رجوی .سعادت گام گذاشتن دردنیای آزاد وبازگشت به مسیرزندگی انسانی و خالصانه ترین آرزوها را برای آزادی دیگر دوستان دربند مناسبات بردگی رجوی ...آن روز برای اولین با معنای ضرورت برقراری و نیازمطلق رابطه با خدا را فهمیدیم وخدا را با تمام وجود شکر کردیم .
    علی اکرامی
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : اولین ,رجوی ,کردیم ,ازسالیان ,بدور ,برای اولین ,تمام وجود ,ازسالیان اسارت

    ::

    آقای محمود احمدی مگر مجبورید این قدر دروغ سر هم کنید ؟

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    مریم قجر این زن داعشی ، تکفیری و دسته چندم مسعود رجوی زن باره باز هم در اور شوی مسخره ای به نام یادبود خانم شاه آبادی به راه انداخته که در مورد این برنامه می توان ساعتها حرف زد ولی نکته ای که در آن می توان یافت نان قرض دادنها و هندوانه زیر بغل گذاشتن های کسانی بود که در این مراسم حرف می زدند و دروغهای بسیاری که گفته شد .
    البته شنیدن خبر فوت یک انسان ناراحت کننده می تواند می باشد ولی چیزی که در مراسم این جانیان یاد می شود عدم ناراحتی از فوت خانم  شاه آبادی بلکه تعریف و تمجید از رجوی جنایت کار بوده است!!!
    در ابتدای مراسم فرزند خانم شاه آبادی به نام محمود احمدی سخنرانی نمود از همان ابتدا سعی داشت تمام دستوراتی که فرقه به او داده بود را پیاده نماید وی که از انقلاب به اصطلاح طلاق مریم قجر سیراب شده اجازه نداشته حتی نامی از این خانم که مادرش می باشد ببرد . رجوی زن باره همه افراد تشکیلات خود را از عاطفه انسانی تهی کرده و مانند ابزاری شدند که باید کورکورانه دستورات رجوی را انجام دهند و این فرد هم جدا از بقیه نیست .
    وی در ادامه سریال دروغ هایش می گوید که این خانم منظور مادرش از همان لحظه تولد به اصطلاح انقلابی بوده است !! و مسخره تر از آن اینکه وی در دادگاه رجوی سازش کار در زمان شاه موقع آنتراکت پشت سر رجوی نماز خوانده است !!! و به مسعود گفت تو باید بمانی با التماس بهش گفت، مسعود اگر تو نباشی، پس حرف ما را کی بزنه. سخنگوی ما کی باشه.!! البته این جمله زیاد هم بی ربط نیست چرا که هر سال عباس داوری این پیر خرفت فرقه رجوی این کلمات را از قول سعید محسن نشخوار می کند که او در درون زندان به مسعود جنایت کار گفته است که باید تو(رجوی) زنده بمانی و باید بار سازمان را به دوش بکشی !!.
    آقای احمدی کودن یادش رفته است که رجوی جنایت کار در نشست های درونی اشرف از وضعیت بد شکنجه و اذیت و آزار زندانیان در زمان شاه تعریف می کرد پس چطور می شود در دادگاه به آن مهمی مادر شما پشت سر این خیانت کار نماز خوانده و با او حرف زده است ؟ و به او پیام می دهد ؟ فکر می کنید که مردم هنوز در دوران غار نشینی زندگی می کنند که از هیچ چیز خبری ندارند ؟
    شما که به مانند ارباب تان رجوی جنایت کار درس حقه بازی را به خوبی یاد گرفتید حداقل قدری کمتر دروغ می گفتید تا کسی باورش شود .
    این فرد در جای دیگری برای کاسه لیسی بیشتر نزد مریم قجر این زن داعشی و تکفیری می گوید که در سال 64 انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک. مادر، در خواهر مریم رجوی !! همان چهره‌یی را که در سال 50 در رجوی یافته بود، در خواهر مریم دید . آخر دروغ که حناق نمی آورد !
    اگر وی این گونه فکر می کرد چرا تاکنون در هیچ کجای این انقلاب طلاق صحبتی از وی نشد ؟" مگر هزاران بار شخص رجوی زن باره تکرار نکرد تنها کسی که به انقلاب طلاق مریم جواب داد فهمیه اروانی فاسد بوده است؟" حالا بعد از این همه سال و بعد از فوتش به یکباره یاد مریم قجر و انقلابش می افتد !!خود جای خنده دارد .
    باید به احمدی گفت مگر مجبوری این گونه دروغ سر هم کنی تا سرسپردگی خودت را به رجوی جنایت کار و زن باره نشان دهی ؟ این قدر در سراشیب سقوط پیش رفته ای که برای گذران زندگی باید گدایی رجوی های ملعون را هم بکنی .
    در این برنامه طبق معمول باز هم مریم قجر این زن دست چندم رجوی زن باره به اظهار نظر پرداخته و می خواهد بگوید که این زن از همان ابتدا به اصطلاح انقلابی بوده و در صف آنان قرار داشت . البته این گونه دروغ گفتن ها از وی دور از انتظار نیست . رجوی ها مرگ این افراد را فقط برای تبلیغات خود نیاز دارند که چند تا عکس یادگاری با آنان بگیرند . اگر جان انسانها برای رجوی های جنایت کار مهم بود دست به کشتار و جنایت و .... نمی زد آنان فقط با ریختن خون دیگران به حیات انگلی خود ادامه می دهند .
    شما به حدی بی پرنسیب هستید که در دامان رجوی زن باره حاضر نیستید حتی نامی از مادر خود ببرید و با نام مادر او را صدا بزنید . باور کنید فوت مادر شما برای تو و امثال تو که در فرنگ نشسته و چاقوی رجوی جنایت کار را تیز می کنند مهم نیست چه برسد به رجوی جنایت کار .
    هادی شبانی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,جنایت ,مریم ,باره ,دروغ ,بوده ,رجوی جنایت ,خواهر مریم ,انقلاب طلاق ,گونه دروغ ,نماز خوانده

    ::

    درخبرمربوط به مرده یا زنده بودن رجوی، حق اسرای او بیشتر پایمال شد!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    برابر اعلام رسانه های رجوی که بطور مستقیم ویا بصورت نقل قول از رسانه های حامی این باند منتشر شد ، آقای ترکی فیصل ( وزیر اطلاعات اسبق عربستان)  هم درهمایش جنجالی این فرقه ی منحط شرکت کرد واراده ی راسخ؟! خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده و آمادگی کشورش برای حمایت همه جانبه از باند رجوی را اعلام نمود وخاطر نشان ساخت که همانگونه که از مرحوم مسعود رجوی حمایت میکردیم، ازشما خانم مریم رجوی – که به تازگی ها نام ژاندارک بلند آوازه را هم بر روی این حرمسرادار رجوی گذاشته اند-   نیز حمایت خواهیم کرد وقس علیهذا...
    اعتراض به این سخنان بشدت خصمانه ی عضو ارشد خانواده ی بزگ وهابی عربستان ، البته که مربوط به وزارت خارجه ی ایران است ومسلما از حکومت عربستان سئوال خواهد کرد که آیا این موضع رسمی حکومت است یا این عضو معتبر هیئت حاکمه ی عربستان دچار احساسات شده و وبا چیز خور شدن قبل ازجلسه، زیاده روی و روده درازی کرده است ؟!
    اما مسئله ی مربوط به ما ،  خبر مرگ رجوی است که این شاهزاده ی عربستانی ، با صراحت تمام آنرا اعلام نمود وزمانی که متوجه شد که بعضی حضار که  صرفا وظیفه ی کف زدن را بعهده دارند ، بجای اظهار تالم، به کف زنی شرطی شده مشغول اند، جمله ی مربوطه را برای دومین بار وبا تانی زیاد برزبان آورد ومریم رجوی هم با سرگرم کردن خود با هدفون، نشان داد که موضوع را درنیافته است؟؟!!
    ساعاتی بعد ودر زمانی که این خبر  بصورت زنده از تلویزیون های العربیه ، اورینت و ... پخش شده بود ومسئله ی مرگ رجوی مورد تعقیب علاقمندان خبر قرار گرفته بود، سازمان رجوی اعلام کرد که این خبر درست نبوده وحاصل اشتباه لوپی این شاهزاده بود!!
    اشتباهی که دوبار ازروی نوشته آنرا تکرار کرد؟؟!!
    البته اشتباه تلفظی کار غیر طبیعی محسوب نمیشود اما درمورد این شاهزاده ی جلاد ، ارتکابش ممکن نبود!!
    چرا که مریم و اسکورت ها ودوربین های مربوطه درصحنه بودند ومیتوانستند تذکر بدهند واین شاهزاده حرف خود را تصحیح کند و اگر تن نداد و گردن کلفتی کرد، مجری برنامه میتوانست توضیح لازم را بدهد که چنین نشد!
    پس مسئله جدی تر ازآن بوده که با یک تکذیب بی سروصدا، فرمالیته وغیر رسمی باند رجوی، بتوان موضوع را پشت گوش انداخت!
    تمامی شواهد نشان میدهد که اداره ی این چنینی جلسه، کار برنامه ریزی وتمرین شده ای بود که میتواند فرضیات زیر را داشته باشد:
    1- مریم رجوی به همراهی مهدی ابریشم چی ( شوهر سابق اش) دست به کودتای درون تشکیلاتی زده ورجوی که درسوراخ موشی سرگرم دست وپا زدن های درحد فاصل مرگ وزندگی است ، قدرت مقابله با آنرا  - بخاطر اینکه رابطه اش تنها با این کودتا گران مفروض است – نداشته است.
    عیب این فرضیه درآنست که با وجود تبلیغات شبانه روزی 40 ساله و تبدیل رجوی به قدیسی بی همتا، چنین کودتایی موفقیت نهائی نخواهد داشت.
    اعضای مغزشوئی شده ی فرقه ی  رجوی ، با مسائلی مانند انتخابات و ... بیگانه اند و تنها با شیوه ای بنام بیعت تمام، آشنائی دارند که  رجوی با محکم کاری های لازم، شخصیتی باقی نگذاشته که اعضای تشکیلات قرون وسطی ای اش با شخصی غیر ازاو بیعت کنند وبنابراین اوضاع بعدی، قمر درعقرب خواهد بود!!
    تبصره!
    البته نقص عیبی که ما گرفتیم دراین است که این اعضای نگون بخت، با بسته بودن تمامی درب های کسب اطلاع بررویشان، برای مدت های متمادی ازاین خبر آگاه نشده وتحرکی نخواهند داشت!!!
    برای جبران این نقیصه است که اعضای خانواده های ذینفع، باید در اطراف کمپ های لیبرتی وتیرانا متحصن شده وبا قبول زحمات زیاد این کار، عزیزان خود را مطلع سازند!!
    2- اگر واقعا رجوی مرده، گماشتگان او جرات اعلام این خبر را نداشته وخبر را بازبان شاهزاده ی وهابی اعلام کرده اند؟!
    بازهم عیب این کار این است که این خبر را بطور سرسری ونه جدی، مورد تکذیب قرار داده اند؟!
    آیا دراین میان آنها دنبال فرصت مناسبی برای اعلام خبر هستند؟
    فکر میکنند که چه شانسی این فرصت مناسب را برای آنها به ارمغان خواهد آورد؟؟!!
    آیا بهتر نبود که میگذاشتند آن شاهزاده ی معروف عربستانی درموقعیت مناسب این خبر را اعلام کند؟!
    درهرصورت ، پای منطق است که درهریک ازاین فرضیه ها میلنگد وفرضیه ای بنام توطئه را برذهن آدمی متبادر میسازد.
    3- ممکن است محل اقامت رجوی لو رفته وآنها با اعلام  تلویحی این خبر مرگ او، فرصتی برای جابجایی او ومقیم کردنش درکشورهایی نظیر عربستان، اسرائیل و ...، هم جان ناقابلش را حفظ کنند وهم تبدیل به عنصر غیر پاسخگوترش نمایند وچه چیزی بهتر از این؟!
    دراین صورت است که میتوانند اورا ازنظارت دستگاه های تیزبین اطلاعاتی خارج ساخته وشرایط بهتری برای تئوری بافی هایش فراهم کنند که اگر اینطور باشد، کار، کار خود رجوی است!!!
    با این نقص مهم که بدون دادن بیانیه ی رسمی مرگ رجوی ، این کار هم آخر وعاقبت خوبی نخواهد داشت وباند رجوی از ترس عدم بیعت اعضایی که لااقل قسمتی ازآنها مرید اوهستند با دیگری، این گزینه ی بشدت نامطمئن را انتخاب کرده اند وعاقلان دانند که چه استیصالی دامن این گروه را گرفته است!!!
    گروهی از خانواده های مرتبط با کمپ های لیبرتی وتیرانا
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,اعلام ,شاهزاده ,اعضای ,کرده ,عربستان ,لیبرتی وتیرانا ,نخواهد داشت ,مریم رجوی ,اعلام نمود ,اعلام کرده

    ::

    بازی کثیف تبلیغاتی فرقه رجوی تحت عنوان نامه نگاری زندانیان

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    اخیرا در سایت های فرقه نامه ای از یک فرد زندانی به نام علی معزی درج کرده و ادعا نمودند که وی این نامه را از زندان به بیرون فرستاده است. اما نکته عجیب مربوط تاریخ این نامه است. در زیر این نامه از قول نویسنده تاریخ نگارش نامه 24 فروردین نوشته شده است. جالب اینکه تاریخ درج این نامه در سایت فرقه در ساعت 6 و 53 دقیقه عصر همان روز 24 فروردین است!!!


    تاریخ درج شدن نامه در سایت فرقه


    تاریخ نگارش نامه که در زیر نامه درج شده است

     وقتی نام این فرد را در گوگول جستجو کردم متوجه شدم که سایت های فرقه تقریبا ماهی یکبار نامه یا پیامی منتصب به فرد ذکر شده را درج کرده اند. در برخی از این موارد تاریخ درج شده در زیر نامه با تاریخ انتشار آن در سایت فرقه کمتر از یک روز فاصله زمانی دارد.
    با توجه به این نامه ها و مضامین آنها، دو حالت در مورد تبلیغات فرقه در ذهن ایجاد می شود.
    حالت اول :
    تبلیغات فرقه درباره شرایط زندان های ایران دروغ است چرا که بر مبنای آن چه در سایت های خودشان در رابطه با این گونه نامه ها درج کرده اند:
    اولاً : در زندان های ایران زندانیان در نوشتن نامه اصلا محدودیتی ندارند و به مقامات بین المللی و کشورهای دیگر همچون رئیس پارلمان اروپا ، وزیر خارجه آلمان، شورای حقوق بشر سازمان ملل و خلاصه هر کس که بخواهند و در هر زمان که اراده کنند نامه می نویسند.
    دوماً : زندانیان در زندان ها از سریع ترین و سهل ترین امکانات ارتباطی برخوردار هستند آن چنان که چند ساعت پس از نوشتن نامه در داخل زندان، این نامه ها در سایت های مخالف جمهوری اسلامی درج می شود.
    سوماً : زندانیان می توانند به راحتی و تقریبا هر ماه یک بار و یا زودتر نامه هایی بر علیه جمهوری اسلامی و مقامات و مسئولین آن حتی با مضمون درخواست سرنگون کردن جمهوری اسلامی بنویسند و این نامه ها را به خارج از زندان ارسال کنند بدون آن که عواقبی برای آنها داشته باشد و کسی مانع از نوشتن نامه های بعدی آنها بشود.
    حالت دوم :
    تمام این نامه ها و نامه های دیگری که به اسم زندانیان در سایت های فرقه انتشار می یابد جعلی و کذب بوده و توسط خود فرقه و با این اهداف تولید می شوند که اولا از اینگونه تولیدات خود سوء استفاده سیاسی و تبلیغاتی بنمایند و ثانیا به خیال خود کاری کند که جمهوری اسلامی با کسانی که فرقه ادعای نوشتن نامه توسط آنها را دارد برخورد نماید. سپس فرقه این برخورد را دست آویز تبلیغات خود قرار داده و بگوید ببینید ما در داخل ایران نیرو داریم. ببینید حرف ما درست است و جمهوری اسلامی زندانیان را آزار می دهد و .... .
    قضاوت اینکه کدام یک از حالت های فوق درست است با خواننده، اما به تجربه باید گفت که رجوی های پلید مثل آب خوردن دروغ می گویند چرا که حقیقت را همیشه به زیان و ضرر خود می بینند و رابطه آنها با حقیقت مثل جن و بسم الله است.
    ایرج صالحی
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : نامه ,فرقه ,سایت ,تاریخ ,زندانیان ,اسلامی ,جمهوری اسلامی ,نوشتن نامه ,سایت فرقه ,نگارش نامه ,تاریخ نگارش

    ::

    آلبانی باید متوجه خطرات تروریست های منافقین باشد

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    انتقال حدود یک هزار نفر از قرارگاه لیبرتی عراق به کشور آلبانی ، منطبق با قوانین بین المللی و توافق دولت آلبانی در سال 2013 صورت گرفته است .
    آلبانی جزء معدود کشورهای است که با پذیرش پناهندگان به این امر اقدام نموده و فراهم نمودن ملزومات زندگی پناهندگان از وظایف دولت آلبانی و سازمان ملل می باشد .
    از طرفی با فروپاشی قرارگاه اشرف در عراق و تزلزل پایه های قرارگاه لیبرتی ، که تنفر مردم و جناح های سیاسی عراق را به همراه داشته است .امید های واهی مسعود رجوی در حفظ و بقاء فرقه تروریستی منافقین به رویایی پوچ مبدل شده است .
    با استقرار نفرات لیبرتی درآلبانی ، سازمان تمام هم خود را به کار بست تا بتواند با اعزام کادر های بالا و مسئولین اجرایی خود ، لیبرتی دیگری در آلبانی بنا نماید .
    هزینه های زیاد فرقه در رسانه ها و ایجاد پایگاههای تشکیلات از جمله ترفندهای سازمان می باشد تا با القاء و حاکمیت مناسبات تشکیلاتی ، بتواند نیروهای وارد شده به آلبانی را سازماندهی و از جداشدن آنها جلوگیری نماید. سازمان درصدد است به هر طریق،پناهندگان نیازمند و مستمری بگیر ماهانه منافقین باشند، و ترس آنها از مشکلات زندگی ، آنها را مجاب به پذیرش خطوط تشکیلاتی سازمان نماید . پناهندگان مستقر در آلبانی ، کمیساریای عالی پناهندگان را متوجه این موضوع می نماید تا با اعمال به حقوق قانونی پناهندگان ، زمینه دسیسه های فرقه منافقین را نقش برآب نماید .
    فشار بر پناهندگان در آلبانی نمی تواند سیاست معقول و انسانی کمیساریای پناهندگان در آلبانی باشد و چنین اتفاقاتی ناخوشایند و مشکوک بنظر می رسد .
    پناهندگان هیچ راه دیگری جز زندگی در کشور آلبانی یا دیگر کشورهای پذیرنده پناهنده را ندارند و تا زمانی که آنها به کشورهای دیگری منتقل نشده اند ، کمیساریا موظف است به اعمال حقوق قانونی پناهندگان بپردازد.
    سناریوی مشکوک فشار بر پناهندگان در کشور آلبانی می تواند زندگی و جان این آوارگان را به خطر انداخته و آنها را به تشکیلات مخوف تروریستی رجوی سوق دهد .
    پناهندگان مستقر درآلبانی ، افردی هستند که در ادارات پناهجویی دارای پرونده پناهندگی می باشند و فشار بر آنها می تواند ، آنها را دست خوش حوادث ناگوار نماید.
    قطع کمک مالی و گرفتن مسکن تعدادی از پناهندگان ، تنها مختص نفراتی می باشد که از سازمان جداشده و حاضر به استقرار در پایگاههای سازمان در آلبانی نمی باشند .
    بنظر می رسد فشارهای سازمان بر سیاست های دولت آلبانی وسازمان ملل موجب چنین آشفتگی درآلبانی شده  و ارگانهای امنیتی آلبانی باید متوجه خطرات توطئه اعزام تروریست توسط سازمان منافقین به اروپا باشند .
    بی خانمانی و گرسنگی پناهندگان جداشده از فرقه رجوی ، فشاری است که سازمان درصدد است  مجددا پناهندگان را به محفل های فرقه ای سازمان در آلبانی بازگرداند یا آنها را به نابودی بکشاند.
    تمام جداشده های از فرقه ، توسط مسعود رجوی تهدید به قتل شده اند. و هر روز در کشورهای اروپایی ضرب و جرح و توطئه علیه آنها را شاهد هستیم .
    جداشده های مستقر در آلبانی یا دیگر کشورهای اروپایی ، افرادی هستند که با گذشت سال ها شکنجه و تحمل زندان توانستند از سازمان جدا شوند و آزادانه زندگی در خارج از ایران را انتخاب نموده اند .
    سفیر آلبانی درسازمان ملل ، تهدید حضور تروریستی فرقه رجوی در آلبانی را گوشزد نموده و خواستارعدم پذیرش گروه تروریستی منافقین در آلبانی شده است .
    انجمن نجات از نیکولا مسئول کمیساریای پناهندگان سازمان ملل و مسئولین دیگر این سازمان بین المللی خواستار احترام به حقوق پناهندگان جداشده مستقر در آلبانی می باشد. و خواهان امکان برقراری ارتباط و تماس همه پناهندگان سازمان با خانواده هایشان در ایران می باشد .
    تماس پناهندگان  با خانواده هایشان می تواند توطئه های مسعود رجوی را بر ملا و اکثریت پناهندگان از سازمان جدا شده و آزادانه زندگی جدیدشان را انتخاب  نمایند .
    انجمن نجات بر این باور است که حقوق و مستمری اختصاص یافته از طرف مسعود رجوی به پناهندگان مسخ شده اسیر در قرارگاههای تشکیلاتی سازمان چیزی جز تروریست پروری و اعمال تروریستی نمی تواند باشد .

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : آلبانی ,پناهندگان ,سازمان ,فرقه ,رجوی ,زندگی ,مسعود رجوی ,کشور آلبانی ,دولت آلبانی ,فرقه رجوی ,پناهندگان جداشده ,حقوق قانونی پناهندگان ,باید مت

    ::

    خواهری دلسوخته از دیدار با برادرش در عراق حرف می زند- قسمت پایانی

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    آقای خزائی یکی دیگر از خانواده های فعال انجمن نجات استان از خانم روح الله زاده سئوال نمود اولین دیدار با برادرش محمود چگونه بوده است ؟

    خانم روح الله زاده در این باره توضیح داد: وقتی او را دیدم دائماً در حال گریه کردن بودم و حالت عجیبی داشتم و بیحال شده بودم . به برادرم محمود می گفتم چرا 29 سال خانواده ات را تنها گذاشتی؟ چرا حتی یک تماس با ما نگرفتی؟  جدائی را چه جوری تحمل کردی؟  محمود هم ما را بغل کرده بود. ضمن این که محمود حالت خاصی داشت و کاملا شوکه شده بود . چند روزی که نزد وی بودم حرکاتش بسیار خاص بود. البته این نکته را اضافه کنم برای من که اکنون برای شما تعریف می کنم مشخص شد که این حرکات ناشی از عقب نگه داشتن رجوی جنایت کار از زندگی و عاطفه خانواد گی بچه ها بوده است . البته این هم زمان می برد تا حالت طبیعی خود را پیدا کند .

    برادرم محمود در حرفهایش می گفت از زندگی عقب مانده است و عامل آن هم کسی جز رجوی جنایت کار نیست و تمام خانواده جابجا شدند من چی شدم؟ همه تشکیل خانواده دادند من چه شدم ؟ و این سرخوردگی در حرفهایش کاملاً بارز بود . ولی به او امیدواری می دادم که نباید غصه گذشته را بخورد. اکنون هر چه که بود گذشته و دیگر خبری از آن تشکیلات جهنمی فرقه رجوی نیست. هر چه که هست زندگی و بالندگی است و باید رو به آینده فکر کند .

     آقای ایرج صالحی هم در تایید حرف های خانم روح الله زاده اظهار نمود که ما هم وقتی از فرقه رجوی جدا شدیم و به داخل کشور آمدیم ، با دیدار و ملاقات نفراتی که قبلا می شناختیم و اکنون چه زندگی دارند افسوس می خوردیم .ولی خوشبختانه با کمک خانواده این ذهنیت از بین رفت و اکنون می توان گفت هم خودم و هم بقیه دوستان جداشده زندگی خوبی برای خود درست کردیم .

    این افکار ناشی از حضور چند ساله در فرقه رجوی بوده که ما را آزار می دهد ولی بعد از مدتی از بین خواهد رفت. محمود نیز همانند ما خواهد بود و اکنون که از فرقه رجوی جدا شده بهترین کار را انجام داده و باید به زندگی امیدوار باشد و باقی عمر خود را به دور از ترس از فرقه رجوی زندگی جدیدی را آغاز نماید .

    آقای وکیل زند در تایید حرفهای آقای صالحی نیز گفت: این افراد به لحاظ روحی و روانی نیاز به دلداری دارند . شما هم به او امید به زندگی بدهید تا بتواند از پس مشکلات بر بیاید . چون دیگر اسیر افکار رجوی جنایت کار نیست و این بهترین سرمایه برای او می باشد که می تواند کمک کار وی برای آینده باشد .

    خانم روح الله زاده گفت: برادرش محمود خیلی دوست داشت به ایران بیاید ولی ما قدرت پشتیبانی وی را نداشتیم و مطمئن هستم که روزی محمود به ایران باز خواهد گشت .

    آقای ضیایی که به همراه همسر خود خانم خمیسی خواهر یکی از اعضای دربند فرقه رجوی به نام محمدرضا خمیسی در دفتر انجمن حضور یافته بود سئوال کرد که چگونه  و با چه مکانیزمی رجوی جنایتکار توانسته افراد را در تشکیلات جهنمی خود نگه دارد؟! او گفت برای من که در ایران زندگی می کنم قابل باور نیست که رجوی جنایت کار این افراد را مسخ خودش کرده و کسی جرات ندارد برای آینده خود تصمیمی بگیرد ؟

    مسئول جلسه به این سئوال پاسخ داد که وقتی افراد وارد تشکیلات جهنمی رجوی می شوند ابتدا سعی می شود شخصیت افراد از بین برده شود و بعد وی را بدهکار بکنند و بعد هر چیزی که خودشان مایل هستند در قالب مغز وی جای می دهند .

    چگونه می شود فرد به خانواده خود فحش و ناسزا بگوید و به او سنگ بزند ؟ چطور افراد بعد از این همه سال متوجه می شوند که تمام خط و خطوط رجوی جنایت کار از بین رفته است ولی باز در همان تشکیلات حاضر هستند بمانند ؟

    وقتی گفته می شود تشکیلات رجوی فرقه ای است درست است . در این سیستم مانند دیگر فرقه های موجود در جهان افراد از خود هیچ اراده ای ندارند و باید مطیع و فرمانبر باشند حتی اگر حرفهای رجوی جنایت کار دروغ باشد .

    از طرف دیگر تشکیلات رجوی سعی می کند با ردیف کردن یک مشت دروغ و فرو کردن در ذهن افراد و قطع کردن شان از دنیای بیرون آنان را به افرادی که از خود اراده ای ندارند بدل می کند .

    فرقه ی رجوی برای جلوگیری از جدا شدن افراد، به شیوه های کثیفی دست می زند که می توان گفت به افراد می گوید اگر از فرقه جدا شوید از گرسنگی خواهید مرد .

     در بیرون از تشکیلات شما یک مزدور و شکنجه گر خواهید شد ، تمام افراد خانواده تان را ج.ا.ا. اعدام کرده است ، شما در مناسبات زندگی بهتری دارید همه کسانی که به بیرون رفتند با فلاکت و بدبختی زندگی می کنند ، از آنجایی که افراد فرقه از دنیای بیرون خبری ندارند و ذهن شان در همان سالی که به فرقه پیوستند قفل شده فکر می کنند در مناسبات کثیف فرقه رجوی بمانند بهتر است و به همین خاطر است درصد کمتری از افراد حاضر می شوند قل و زنجیرهای فرقه را پاره کنند و از تشکیلات جدا شوند .

    آقای مجید یونسی برادر یکی دیگر از اعضای دربند فرقه رجوی به نام مراد یونسی عنوان نمود: قبل از اینکه به اشرف برای ملاقات با برادرم بروم جور دیگری فکر می کردم و هر چه افراد جدا شده از مناسبات فرقه ای رجوی         می گفتند برایم مقداری سخت بود ولی وقتی به اشرف رفتم و از قضا در آنسوی سیاج اشرف برادرم مراد را دیدم و به او سلام کردم و گفتم که برای ملاقات وی آمدم ولی در کمال تعجب وی مرا مورد فحش و ناسزا و توهین قرار داد و هر چه که به او گفتم من برادرت هستم اصلا به روی خودش نیاورد و من که برادر و از پوست و خون همدیگر بودیم فحش می داد حال خودتان قضاوت کنید .درآنجا برایم کاملا مشخص و جا افتاده بود که رجوی جنایت کار با افکار آنان چه کرده است که این گونه برادر را مقابل برادرش قرار داده و حاضر می شود به او توهین کند!!! .

    خانم خمیسی در تایید حرفهای آقای یونسی گفت: برادرم محمد رضا خمیسی که اکنون در لیبرتی بسر می برد مطمئن هستم اگر ملاقاتی با وی داشته باشم وی حتما از فرقه رجوی جدا خواهد شد چرا که وقتی با نفرات جدا شده از فرقه در مورد برادرم حرف می زدم بیان می داشتند که وی یکی از کسانی است که با تشکیلات فرقه مشکل دارد ولی به خاطر اینکه از فضای داخل و خانواده خود خبری ندارد فعلا در فرقه رجوی مانده است .

    آری رجوی جنایت کار کاری با افراد ما انجام داده که اصلا قابل محاسبه نیست . تشکیلات رجوی همیشه مدعی  می شود که در ایران آزادی وجود ندارد ولی باید این را گفت آزادی که در ایران وجود دارد هزار بار بیشتر از مناسبات رجوی است درهر جای دنیا که بروی حداقل زندانی یک ملاقاتی دارد ولی نفرات داخل تشکیلات رجوی نزدیک به سی سال است که اجازه ملاقات و حتی یک تماس را به آنان ندادند آیا این است معنی آزادی که رجوی جنایت کار از آن دم می زند ؟

    خانم پروین روح الله زاده که وقتی صحبت خانواده ها را می شنید ،گفت: به واقع افراد در تشکیلات رجوی در ناآگاهی کامل بسر می برند وقتی برادرم را در هتل دیدم شاهد بودم که هر روز به چیزهای جدیدی آگاهی پیدا  می کند. و برخورد هایی که خودم در هتل از طرف مسئولین دیدم واقعا برایم جالب بود که چگونه سعی دارند با برخوردهای خوب خود به افراد جدا شده بفهمانند مسبب تمام این گرفتاریها و عقب نگه داشتن آنان ،                  رجوی جنایت کار می باشد آنجا بود که به خودم گفتم اگر افراد درون فرقه مقداری از بیرون اطلاع داشته اند  اکنون نفرات زیادتری از فرقه رجوی جدا شده بودند .

    در پایان جلسه خانم روح الله زاده افزود: برایم خیلی جالب است که چگونه نفرات جدا شده در کنار هم و در صفا و صمیمت زندگی می کنید و این خیلی خوب است و ای کاش برادرم محمود هم در کنار شما بود .

    بعد از پایان جلسه همه خانوادهای حاضر به خانم روح الله زاده در مورد جدا شدن برادرش تبریک گفتند   ضمناً فضای خوبی در دفتر انجمن استان مازندران حاکم کرده بود و نشان داد که مسبب تمام این گرفتاریها و عدم ملاقات و عدم انتقال افراد به کشور ثالث رجوی جنایتکار و ملعون می باشد، در نهایت همه خانوادها بیان داشتند اگر رجوی پلید فکر می کند با انتقال افراد فرقه به کشور آلبانی وی را رها خواهندکرد کور خوانده است، و خانواده ها دست از سر او بر نخواهند برداشت و مانند سیل بر سرش خراب خواهند شد و این دور نیست .

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,فرقه ,افراد ,تشکیلات ,جنایت ,خانواده ,فرقه رجوی ,رجوی جنایت ,الله زاده ,تشکیلات رجوی ,تشکیلات جهنمی

    ::

    هراس زود رس باند رجوی از آزاد سازی فلوجه!!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    باند رجوی درآستانه ی بازپس گیری فلوجه ، دست به تخریب نیروهای مردمی پشتیبان ارتش عراق زده که اتفاقا قرار است این نیروها برای برنیانگیختن حساسیت های قومی - مذهبی، وارد فلوجه نشوند وبگذارند ارتش، این شهر طاعون زده را پاکسازی وآزاد کند، پرداخته است.
    فرقه ی رجوی دراین مورد، یادداشتی را بنام " تروریست‌های وابسته به آخوندها در فلوجه " از سایت معلوم الحال العربیه که دشمنی آشکار و پرکینه ای با ایران نشان میدهد ، در رسانه های مجازی اش گذاشته که نام نویسنده اش " فارس بن حزام " است که البته بنده ایشان را نمی شناسم.
    دراین یادداشت مفید به حال داعش وتروریزمی که داعش بازوی اصلی آن درعراق امروزبحساب میآید ، آمده است:
    " بحثی بر مشروعیت جنگ بزرگ عراق برای پاکسازی‌اش از تروریسم وجود ندارد، اما عفونت تروریسم هم این جنگ را فرا گرفته است. این جنگ آلوده از تروریست‌های رسمی است که آن را از نبردی برای شرافت ملی به سمت رذالت تندروی سوق دادند ".
    البته تروریزم درهرشکل رسمی؟! وغیر رسمی اش محکوم است  وتند روی هم که آفت هر تحرک مثبتی بوده واعتراضی براین نظر وارد نیست!
    ابهام این پاراگراف ازنویسنده ای که العربیه و مجاهدین رجوی با خوشحالی زیاد از آن استقبال کرده اند، درآنست که به شفافی حرف نزده ودرلفافه میخواهند بگوید که مثلا گروه های شیعه بودند که تند روی کرده و ...
    من ضمن اینکه هرنوع تند روی ازطرف هردسته از جناح های فرقه ای ومذهبی درعراق را بضرر اکثریت تام مردم این کشور بلازده میدانم ، این موضوع را هم مجبور به طرح کردنش هستم که درعراق قبل از استیلای آمریکا، سنی ها وشیعه ها در مسالمت ودرکنار هم زندگی میکردند واین عمل آمریکا بود که با بازکردن غده ی پنهان و غیر فعال مذهب گرایی وطایفه بازی، این غده ی غیر فعال را متعفن کرد که چاره اش تنها معالجه با چاقوی جراحی ای بنام وحدت ملی است که آمریکا آنرا درهم ریخت!!
    همچنین:
    " طی دو سال گذشته، از صدای فرماندهان ارتش فرو کاسته شد و صدای فرماندهان شبه‌نظامیان، رساتر شد. شرافت نظامی و روحیه ملی، از صحنه به در شد و تاریخ خیانت ملی به صحنه آمد. ستارگان شبه‌نظامیان «حشد الشعبی» امروز، نیروهایی از مزدوران ارتش ایران در جریان جنگ هشت ساله با عراق هستند که آرشیو صوتی و تصویری فعالیت‌هایشان، علنی شده است ".
    متاسفانه این ارتش دست ساز آمریکائی درعراق که با صرف هزینه ی 25 میلیارد دلاری آمریکا تشکیل شده بود ، درسر بزنگاه، درمقابل نیروهای وانت سوار داعش فرمان عقب نشینی داده ویک سوم عراق را باین سادگی به داعش سپرد با تمام سلاح ها واوات مدرن وسنگین!!
    پس لااقل مشکل فرماندهان ارتش این بوده که ملی نبودند وبجای حفاظت از آب وخاک ومنافع ملی کشور، گوش بفرمان آمریکا و ... داده وبه منافع ملی خود خیانت کردند و البته که این مسئله ی بسیار حیاتی، عواقب بدی مانند تند روی ها و ... را درپی خواهد داشت و مردم عراق بزودی به اینگونه ارتش اعتمادی نکرده وازدیگرانی که جلو آمده وازکشور دفاع میکنند ، حمایت خواهند کرد و تند روی های احتمالی آنها را  مسئله ی اساسی خود نخواهند داشت!
    میخواهم بگویم که آمریکا چرا چنین ارتشی ساخت که درمقابل آن، مردم با اکثریت شیعه  ناچار به حمایت ازتند روها شوند؟؟!!
    دراین میان مقصر اصلی واقعا کیست؟!
    دوباره آمده است:
    " ... رهبری سیاسی عراق در برابر تمام جنایت‌های زشت حشد الشعبی سکوت کرده‌اند و فرماندهان نظامی هم، در برابر خواسته‌های بیمارگونه فرماندهان شبه‌نظامیان، سر خم کرده‌اند. نه سیاستمداران اقدامی در برابر جنایت‌های حشد الشعبی کرده‌اند و نه نظامیان...".
    حشد الشعبی هرچه که هم باشد، تنها نیروی عمده ی عراقی است که برای آزاد سازی فلوجه میجنگد و تعهد خود به دولت عراق دایر بر عدم ورود به داخل فلوجه را تاکنون نقض نکرده است!
    مسلما تعدادی ازاهالی فلوجه هم همکاری هایی با این عشایر انقلابی رجوی ( داعش) داشته اند که حساسیت منفی شیعیان را برانگیخته اند که دراین میان دولت، مجلس وروسای قبایل و مخصوصا مردم عراق باید درایت بخرج داده ودست به انتقام جوئی نزنند تا شعله ی این آتش مهیب، گسترده تر نشود!!
    ونیز:
    " امروز عراق شاهد صحنه علنی جولان دادن ایران است که سعی می‌کند «حشد الشعبی» را به عنوان نهادی مستقل و شبیه به سپاه پاسداران، در صحنه بزرگ نظامی آینده عراق تثبیت کند. همه این‌ها در سایه مخالفت با تشکیل نیروی گارد ملی روی می‌دهد زیرا تشکیل نیروی گارد ملی که نماینده همه طیف‌های عراقی است و نه منتسب به یک مذهب ربوده شده از سوی تندروها، «حشد الشعبی» فرو خواهد پاشید ".
    سیاست دولت ایران که رشد تولید ملی و ایجاد اشتغال و رفع آثار ایران هراسی را هدف قرار داده،  کمک به حفظ صلح درمنطقه وجهان است وایران اگر همه کاره ی عراق بود، میتوانست پایگاه شما درلیبرتی را برهم چیند که عملا میبینیم این خانواده ها هستند که دست باین اقدام بزرگ زده ونشان داده اند که ایران دستی بدان گشادی درعراق ندارد که باند رجوی مطرح میسازد.
    تمام هم وغم رجوی درنوشتن این قبیل یادداشت ،مقاله وخبر، واهمه ایست که از آزاد شدن فلوجه دارد که  رویاهای طلایی خود را برروی ابقای آن دردست " عشایر انقلابی رجوی " استوار کرده بود!
    نوید

     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : عراق ,رجوی ,فلوجه ,ارتش ,فرماندهان ,آمریکا ,باند رجوی ,«حشد الشعبی» ,عشایر انقلابی ,انقلابی رجوی ,تشکیل نیروی

    ::

    استمداد خانواده ایرانپور از مجامع بین المللی

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    با سلام و استمداد از خداوند؛ برترین یاری رساننده

    به تمامی مقامات مربوطه بین المللی در داخل و خارج از کشور عراق

     ما اعضای خانواده ایرانپور حمله اخیر به کمپ لیبرتی اسارتگاه بس خونین عزیزانمان را بشدت محکوم میکنیم و از مسولین مربوطه تقاضای نجات و خروج هر چه سریع تر آنان را از زندان لیبرتی و کشور پر خطر عراق داریم.

    باشد که گوش شنوایی در پهنه گیتی صدای خانواده های زجر کشیده و نگران جان هماره در خطر جگر گوشه هایشان را بعد از سالیان سال سکوت مرگبار بشنود...

    والدین: عبدالحسین ایرانپور و طاهره تقی پور.

    برادر:عبد الحمید ایرانپور.

    خواهران: ماهمنیر ایرانپور.هما ایرانپور.نرگس ایرانپور و راحله ایرانپور.


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : ایرانپور ,خانواده ,خانواده ایرانپور

    ::

    یکسال از مصیبتی که فرقه رجوی بر ما وارد آورد گذشت

    منبع: انجمن نجات مرکز گلستان | سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    شاید هیچ وقت به ذهنم نرسیده بود که اینگونه در سن میانسالی از دست دادن پدری که الگو بود برایم چنان سخت باشد که هم اکنون نیز این مقاله را تایپ میکنم اشک از چشمانم بی اراده سرازیر شده و تمام صورتم را خیس نماید .شاید هیچ وقت به فکرم هم خطور نکرده بود که این نازنین را که بیش از سی سال در انتظار پسرش بطور مخفی اشک میریخت و ناراحتی هایش را در خود میریخت که اینگونه سکته نموده و از میان ما پر کشید و پیش خدا رفت .
    غم از دست دادنش انقدر برایم سخت و ناگوار بود که هنوز هم برایش اشک میریزم و در خفا گریه می کنم ولی چاره ای ندارم به غیر از صبر و سر نهادن به فرمان خداوند .
    ولی خداوندا خودت شاهدی که پدر نازنینم چگونه در غم ندیدن فرزندش حیران و نالان بود و در اوج زندگی بخاطر اینکه این دیو بی شاخ و دم پسرش را ربوده بود کمرش شکست و قامت زیبایش که چون سرو استوار بود به زمین رسید .
    خداوندا خود شاهدی که چگونه در روزهایی که حمید محمد میبایست عصای دست پدرش میشد ، توسط جنایتکار بزرگ قرن از او دور شده و حتی نتوانست در روزهای پایانی زندگیش برای چند لحظه پدر مهربانم او را ببیند و این جنایتکار نامرد برادرم را از دیدار پدر محروم سازد .
    اکنون یکسال از زمانی که دیگر ان نازنین پدر را از دست دادم میگذرد ، پدری که مدام در مورد فرزندش که در چنگال رجوی شیطان صفت گرفتار شده سئوال مینمود و دائما برای بازگشت پسرش دعا مینمود .
    متاسفانه در حال حاضر که دنیا روبه ترقی و پیشرفت میباشد و اسارت و برده داری در آن هیچ معنایی ندارد ، سران فرقه رجوی در کشور عراق و در اردوگاه لیبرتی به چنین کار کثیفی مشغول بوده و در قرن بیست و یکم که اوج پیشرفت انسانها میباشد ، در این زندان عده ای با تحمیل زور و مغزشویی در جهالت بسر میبرند و تنها خانواده های آنها و پدران و مادران پیر و مریض حال آنها میباشند که فرسنگها راه را میپیمایند تا بتوانند فرزندان خود را ببینند و این خیانتکاران هستند که مانع ملاقات آنها با فرزندانشان میشوند و چقدر جالب که تعدادی سناتور پیر و فرسوده که تنها بفکر هوسبازی خود و خوردن خمر و شراب هستند ، از جنایتهای این فرقه ضدبشری حمایت میکنند و از طرفی تمامی نهادهای بین المللی و ارگانهای ذی ربط هیچ گونه تحرکی در برابر جنایتهای سازمان تروریستی منافقین ندارند .
    چرا پدران و مادرانی همچون پدر مهربان من که سالیان سال در انتظار دیدار فرزندش با چشمانی باز دارفانی را وداع نمود ، اینگونه گرفتار جنایتهای کثیف سرکرده خونخوار فرقه رجوی قرار بگیرد و تمامی جهان چشمانشان را بر روی این خیانتها ببندند ؟
    آیا پاداش بزرگ نمودن فرزند و غم و غصه خوردن برای رویاندن نهالشان گرفتار شدن در فرقه سراسر نکبت رجویها میباشد که با مغزشویی هایی که انجام میدهند فرزندان را نسبت به خانواده طرد و دلسرد میکنند .
    یکسال دردناک بخاطر از دست دادن پدرم گذشت ولی رجوی جنایتکار باید بداند که یکسال به دشمنی من و خانواده ام با این دیو شیطان صفت افزوده شد و من وخانواده ام تا زمانیکه این جلاد بی یال و کوپال به خاک مالیده نشود از مبارزه اش خسته و درمانده نخواهیم شد و برای رهایی برادرم و امثال او که در چنگال این خبیثان گرفتار شده اند تلاش خواهیم نمود و برای افشاگری جنایتهای این گروه تروریستی از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنیم .
    برای شادی روح پدر نازنیم و امثال وی که در فراق فرزندشان جان به جان افرین تسلیم نمودند صلوات

    خانواده آتابای

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,رجوی ,خانواده ,جنایتهای ,گرفتار ,میباشد ,فرقه رجوی

    ::

    اگر کارگران از رجوی الهام بگیرند، باید راه قهقرا و بردگی را انتخاب کنند!!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    مهرداد هرسینی که با چاپلوسی هایش رشد نموده . از وبلاگ ها به سایت همبستگی رجوی منتقل شده ، درباره ی هرموضوعی نظر کارشناسی میدهد وباند رجوی گرفتار قحط الرجالی، همه ی آنها را با میل وجان منتشر میکند، این بار طی نوشته ی مبسوطی، به بررسی وضعییت کارگران پرداخته و بدون اینکه درک کند که نظریه های کهنه عوض شده و با توجه به رشد تکنولوژی ، برتعداد کارگران فکری آنقدر اضافه شده که ازنظر تعداد برکارگران یدی برتری یافته اند – ودرست تر اینکه او با مسئله ای بنام کارگر فکری بیگانه است – دست بقلم برده است!
    سوای آمار و ارقامی که او از مطبوعات و رسانه های داخلی ارائه میدهد که ما در اینجا بیشتر و بهتر از او باین اخبار دسترسی داریم ، درقسمت های پایانی نوشته ی مطول خود چنین آورده است:
    " ...اعتراضات و فشار گسل های کارگری با الهام از عنصر مقاومت و پایداری مجاهدین و مبارزین، دیگر کمتر روزی است که کلیت نظام آخوندی با شعار «نان حق مسلم ماست» به چالش نکشند. کارگران و زحمت کشان به درستی نظام ولایت فقیه را منشأ اصلی ستم و تجاوز علیه حقوق خود می دانند. لذا احقاق حقوق کارگران و طبقات محروم، به یقین در خارج از این نظام استثمارگر بوده و بدون سرنگونی رژیم ولایت فقیه امکانپذیر نیست. به گفته خانم مریم رجوی «اعتراض و مقاومت کارگران در سراسر کشور بیانگر این حقیقت است که آنان به درستی نظام ولایت فقیه را منشأ اصلی ستم و تجاوز علیه کارگران و زحمتکشان می‌دانند. لذا احقاق حقوق کارگران و طبقات محروم، بدون سرنگونی رژیم ولایت فقیه امکانپذیر نیست ".
    این اعتراضات وجود دارد و حرف آقای هرسینی دراین مورد دروغ نیست وانچه که دروغ است، الهام گرفتن آنها از مجاهدین رجوی است!
    چه اگر آنها بخواهند از فرقه ی رجوی الهام بگیرند، ابدا نباید اعتراض کرده وخود را با عقب بردن به دومرحله ی تاریخی ( کارگری خاص دوران سرمایه داری و کشاورزی مربوط به دوران فئودالی) ، خود را تبدیل به برده کنند!!
    چرا که آنچه درمناسبات  تشکیلات رجوی وجود دارد، قوانین برده داری است!!
    درمورد قسمت دیگر قضیه که گفته شده رژیم ایران دشمن اصلی کارگران است، من ضمن عدم ابرازنظر دراین مورد، این سئوال را ازشما میپرسم:
    آیا همین رژیم ولایت فقیه اگر بخواهد به تاسیس سندیکاهای مدرن کمک کرده و تمامی قوانین ارزش اضافی را نفی کند وهمه را برابر با هم گرداند، برخورد اربابان امپریالیست وصهیونست شما با آن چگونه خواهد بود؟!
    آیا جز این است که با اعلام جهاد مقدس علیه رژیم اورا ازهر سو مورد حمله قرار داده ودرگیر جنگ های بیشتر کرده و توطئه های بیشتری برعلیه آن میکردند؟!
    البته قصد من این نیست که بگویم جمهوری اسلامی برای رهائی از زورگویی ها وتوطئه ها، درحق کارگران بدی کند ، بلکه میخواهم بگویم که نظام سلطه ی جهانی هراقدام مثبت جمهوری اسلامی رابرای ارتقاء سطح زندگی مادی ومعنوی مردم ایران نخواهد بخشید وبنابراین کسی که درد کارگر ندارد- که فرقه ی رجوی فارغ ازاین درد است – نمیتواند درمقابل این جهانخواران به خاک بیافتد و ازآنها بخواهد که با دست زدن به هرجنایتی اعم ازتحریم های ظالمانه و حمله ی نظامی ، مردم ایران را به کام فقر بیشتر، مرگ وگرسنگی وکشور را بسوی نابودی قطعی سوق دهد.
    با چاوز که میخواست 3میلیون آپارتمان مجانی تهیه کرده ودراختیار کارگران بگذارد، چه کردند؟
    با جانشین او( مادور ) که پیگیر برنامه های کارگری چاوز بود چه میکنند؟؟
    کاهش عمدی بهای نفت جز برای به شکست کشانیدن اقدامات مردمی بعضی ازاین دولت ها بود؟!
    بر سر رئیس جمهور برزیل که پولی را برای تامین بهداشت وآموزش مردم فقیر برداشته وهزینه کرده بود، چه بلائی آوردند و ...؟؟
    جریاناتی شبیه باند رجوی- اگر بتوان شبیه آنرا یافت-  با اینهمه سابقه ی دشمنی با مردم ایران – که بیش از 80درصد آنها جزو خانواده های کارگری فکری و یدی اند- نمیتواند مدافع حقوق کارگران باشد واگر چنین ادعایی را مطرح میکند، دست به تزویر زده ودروغ بیشرمانه ای میگوید!

    فرید

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : کارگران ,رجوی ,فقیه ,کرده ,نظام ,رژیم ,ولایت فقیه ,رژیم ولایت ,مردم ایران ,حقوق کارگران ,فقیه امکانپذیر ,رجوی الهام برند،

    ::

    بازبینی جعبۀ سیاه واقعۀ تلخ 19 فروردین فرقه رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز البرز | پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    آقای علی اردلانی که بعد از 25 سال اسارت مطلق، در سال 1392 از فرقۀ منحوس رجوی جدا شد شواهد و خاطراتش همچون جعبۀ سیاه هواپیما حاوی اطلاعات و جنایت های زیادی از فرقه می باشد  که در مورد این حادثه چنین میگوید :

    قبل از ۱۹فروردین بارها دولت عراق پیام و تذکر داده بود که برای اینکه بتوانند کمپ اشرف را در کنترل داشته باشند باید به داخل کمپ تردد داشته باشند و ایستگاه پلیس داشته باشیم . سازمان به هیچ عنوان حاضر نبودند در این رابطه همکاری کنند.
     صبح روز 19 فروردین نیروهای عراقی به قصد نفوذ به داخل کمپ اشرف و عقب راندن نیروها به داخل مقرات خودشان تهاجم را شروع کردند . تا نزدیکی ظهر هیچ زنی در کشته شدگان وجود نداشت فقط مردان کشته می شدند. در یک محل درگیری که کنار ایستگاه برق اشرف بود زنان یک دیوار گوشتی به طرف مقر ۴۹ درست کرده بودند تا نیروهای عراقی به سمت مقر ۴۹ نروند ( مقر ۴۹ مقر فرماندهی فرقه رجوی که تمامی سران در انجا مستقر می شدند . لانه مسعود رجوی هم در همانجا بود که قدیم ها در آن زندگی می کرد البته در آن روز در مقر ۴۹  این محل سمبلیک برای آنها مهم بود یعنی مهم جلوه می دادند) این دیوار گوشتی توسط زنان و دختران جوان تشکیل شده بود البته طوری وانمود می کردند که رجوی در ۴۹ است و غافل از اینکه آقا سالیان قبل فرار را بر قرار ترجیح داده بود و طوری زوزه می کشید که نفرات بیچاره فکر می کردند رجوی کنار انهاست . که این هم از شیادی مسعود رجوی هست که می خواهد نشان بدهد که در کنار نیروها در عراق هست .
    از طرف دیگر در بین این زنان تعدادی از مردانی را قرار داده بودند که مجهز به انواع تیرکمان و کوکتل مولوتف بودند و جالب این بود که 2 روز قبل از درگیری کوکتل مولوتف و فلاخن ها آماده شده بود.از بین زنان سربازان عراقی را مورد تهاجم قرار می دادند و سنگ باران می کردند . به سمت نیروهای عراقی مواد آتش زا پرتاب می کردند ، از قبل هم این طور توجیح کرده بودند ودر ذهن نیروها جا انداخته بودند که سربازان عراقی به زنان تهاجم نمی کنند . در این محل یک سرباز جوان عراق کشته شد ،تا قبل از واقعه سربازان از درگیر شدن با زنان پرهیز می کردند. با کشته شدن این سرباز ، بقیه سربازان با زنان درگیر شدند .

    نکته مهم : تا ظهر ۱۹ فروردین هیچ زنی در بین کشته شدگان وجود نداشت سپس طی یک دستور مشخص و هدایت تعدادی از زنان با یکسری حرکات ودرگیری فیزیکی با سربازان عراقی ، باعث شدند تعدادی از دختران جوان کشته شوند . که دختران عبارتند از : صبا هفت برادران ، مرضیه پورتقی، فاطمه مسیح، مهدیه مدد زاده ،انسیه رخشانی ،شهناز پهلوانی، فائزه رجبی ، نسترن عظیمی . تماما اینها از دختران جوان بودند ، هیچ کدام از افراد باسابقه یا فرماندهان نبودند . تماما افراد جدید بودند که بعضا هم مسئله دار بودند.  
     
    روزهای بعد از 19 فروردین در نشست ها طبق فرمانی که از بالا اومده بود یقه مسئولین مرد را گرفته که چرا فرار کرده اید وبیشتر مقاومت نکرده اید ؟ وقتی مسئولین جواب می دهند که افراد دست خالی بودند و با دست خالی در مقابل زرهی و گلوله نفرات نمی ایستادند . گفته می شد که می بایست می ایستادید و بیشتر کشته می دادید،حتی گفته بودند که در ۱۹ فروردین اگر ۵۰۰ نفر هم کشته می دادیم باز ما پیروز میدان بودیم ، ارزش آن را داشت و 19 فرودین با این شهدای که ما تقدیم کردیم باعث شد که ما بیمه نامه اشرف را بدست بیاوریم که نه تنها دولت عراق بلکه هیچ کسی نتواند در اشرف به ما چپ نگاه کند .در حالی که شاهد بودیم که یک ونیم سال بعد چگونه به ذلیل ترین وخوارترین شکل از اشرف بیرون انداخته شدن ، آن هم با کشتن دادن ۵۴ تن دیگر که اکثرا از سران و فرماندهان بودند .و به این شکل کمپ اشرف به زباله دان تاریخ رفت . ادامه می دهد که ما هم دنبال آن بودیم و هدف این که ما شهید های بیشتری تقدیم کنیم .انچه باید روشن شود و مختصرا بعنوان جمعبندی به ان اشاره کنیم . این است که رجوی اگاهانه و صرفا بخاطر حفظ تشکیلات جهنمی اش و نعل وارونه زدن و ایجاد بلوا در اروپا و امریکا خودش عامل و باعث و بانی از درگیری ها بود و الا بر اساس چه منطقی قرارگاه اشرف را جدای از خاک عراق می دانست و حتی در رابطه با پرواز هلی کوپتر های عراقی ؛ اطلاعیه می داد که هلی کوپترهای عراقی به اسمان اشرف تجاوز کردن که باعث خنده مرغ پخته میشد.بهر حال حاصل این درگیری ریختن خون چند ده نفر از اسیران نگونبخت بود که اشرف انها را طعمه مرگ کرد که بتواند چند صباحی بیشتر با خون این بیگناهان ارتزاق کند و مریم قجر هم با خیمه شب بازی مجلس ختم و یادبود برگزار کند و در کاخ خودش فقط می تواند قاب عکس این عزیزان را اضافه کند .
    شرم و ننگ بر چنین رهبرانی که جان کثیف خودشان را در بردند اما اعضا را گوشت دم توپ کردند. و جالب تر اینکه رجوی خائن خودش را با امام حسین مقایسه می کند و مدعی است که سردار عاشوراست . تف به این بی شرفی که تاریخ را هم تحریف کرده است. بهرحال این خلاصه ای بود از جنایت سازمان یافته رجوی و ریختن خون چند ده نفر ادم بی گناه که می خواهند به حیات ننگین خودشان ادامه بدهند .
    بیژن

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : بودند ,رجوی ,اشرف ,کشته ,عراقی ,زنان ,نیروهای عراقی ,دختران جوان ,سربازان عراقی ,کرده بودند ,مسعود رجوی

    ::

    پیام بی رمق نوروزی مریم رجوی

    منبع: ادوارد ترمادو | شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    مریم رجوی امسال بر عکس سالهای قبل پیام نوروزی بی رمقی را ارسال کرد که آدمی را به فکر فرو می برد، پیام بر عکس سالهای قبل بسیار کوتاه و بی معنی بود و در متن پیام هم انگیزه ای احساس نمی شد درست مثل اینکه کسی با چماق بالای سرش ایستاده و او را مجبور به نوشتن کرده باشد، البته در گوشه ای تلاش کرده تا با نام بردن از زرتشت که هیچ ربطی به منافقین ندارد بطور فرصت طلبانه ای وانمود کند که مثلآ منافقین برای زرتشتیان هم احترام قائل هستند، که البته به غیر از کشک چیزی دیگری نیست، زیرا در مناسبات و تشکیلات منافقین اگر قرار بود که تمام قومیت ها و مذاهب دیگر محترم باشند بایستی اهل حق هم با دیگران برابر باشد در حالیکه یکی از اعضاء سابق به نام شهاب که اهل حق و اهل کردستان بود در قرارگاه اشرف به دستور فرماندهان منافقین سبیلهایش تراشیده شد، همین حرکت ضد انسانی کافی است تا آدمی پی به افکار سران منافقین در رابطه با دیگر قومیت ها و مذاهب در کشورمان ببرد.
     
    اما شخصآ برداشت دیگری از پیام نوروزی بی رمق ایشان دارم و آن اینکه با تجربیاتی که منافقین در این بیش از سه دهه در رابطه با پیام دادن به مردم ایران و دعوت به برپائی آشوب و بلوا و یا حتی در شب های چهارشبه سوری هر سال که بیشرمانه تلاش می کنند تا آتش بازی و شادی مردم را به انفجار و عزا تبدیل کنند و جوانان را به کشتن بدهند و با توجه به بی اعتنائی ملت بزرگ ایران در برابر این گروه منفور، سران منافقین دریافته اند که برای پیام هایشان در داخل کشور کسی تره هم خورد نمی کند پس برای چه خود را مسخره خاص و عام کنند.
     
    شخصآ بر این باورم که راه درستی را انتخاب کرده اند البته اگر برداشتم درست باشد.
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : پیام ,منافقین ,البته ,کرده ,نوروزی ,سران منافقین ,پیام نوروزی ,مریم رجوی

    ::

    رجوی تروریست فقط به فکر ادامه جنگ و کشته شدن مردم در سوریه می باشد

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    دستگاه تبلیغاتی فرقه رجوی پس از پیش روی ارتش سوریه  به سمت شهر حلب ، این فرقه همانند تمام همدستان تروریست ها به صحنه آمده و در یک کر هماهنگ وا مصیبتا سر دادند که شهر حلب را در یابید که به اصطلاح در زیر بمباران نیروهای دولتی و ارتش روسیه قرار دارد .
    رجوی جنایت کار همانند دیگر دوستانش دست به کار شد تا گوشه ای از این تبلیغات مسموم را به عهده بگیرد و مدعی شد که چهل و دو گروه از مبارزان ( بخوانید تروریست ) ارتش به اصطلاح آزاد از مذاکرات کنار کشیدند . اگر به ماهیت این چهل و دو نگاه کنیم همه آنها یک مشت مزدور و جنایت کار و تروریست می باشند که با پوشیدن کت و زدن کراوت سعی دارند با کشتن مردم سوریه به نوایی برسند جالب اینکه دستگاه تبلیغاتی فرقه رجوی که همیشه به اصطلاح مدعی بود که جمهوری اسلامی کارشکنی و مانع اصلی برای انجام مذاکرات صلح می باشد ولی اکنون شاهد هستیم که این گروه های تروریست و مزدور هستند که خواهان رسیدن به آتش بس و رسیدن به صلح پایدار در سوریه نیستند .سئوال اصلی این است چطور وقتی این تروریست ها مردم بی گناه را مورد تعرض و کشتار قرار می دهند رجوی تروریست دم بر نمی آورد و خفه خون می گیرد ؟ وقتی شیوخ شکم پرست عربی با تمام توان خود به گروه تروریستی داعش کمک می کنند خبری از محکوم کردن این گروه از طرف رجوی فاسد نیست ؟
    اکنون وقتی همه خواهان انجام مذاکره و رسیدن به صلح پایدار در سوریه هستند چرا این گروه ها به یکباره از این مذاکرات خودشان را کنار می کشند ؟ اگر دردشان مردم و آسایش آنها می باشد باید زودتر از اینها به صلح دست می یافتند .
    رجوی جنایت کار خودش بهتر از هر کسی می داند که همه تروریست ها در کشور عراق و سوریه دمشان به جایی وصل است و خودش چندین بار در نشست های درونی اشرف گفته بود که اکنون هیچ  گروه ای در جهان نیست که دمش به جایی وصل نباشد پس می توان نتیجه گرفت که وی به همراه سایر تروریست ها دم شان به امریکا و شیوخ مرتجع عربی و اسرائیل غاصب وصل می باشد و شواهد کاملا انکار ناپذیری هم وجود دارد .
    بعد از شروع جنگ سوریه عملا رجوی فاسد سرسپردگی خودش را به اربابان جدیدش نشان داد و به یکی از دستگاه های تبلیغاتی آن تروریست ها تبدیل شد و هر روز بر ابعاد حمایت خود از آنان ادامه می دهد تا با این شیوه کثیف بتواند در بازیهای منطقه ای او را به حساب بیاورند ولی از آنجایی که ماهیت رجوی تروریست و مزدور بوده از این گروه برای مزدوری و جاسوسی و ... استفاده کنند .
    ماهیت رجوی ملعون فقط با جنگ و خونریزی شکل می گیرد و با این کار ارتزاق می کند . وی به این امر وافق است که با کنار کشیدن گروه های تروریستی در سوریه مدتی دیگر جنگ ادامه پیدا می کند و تعداد زیادی افراد بی گناه کشته خواهند شد و دستگاه تبلیغاتی رجوی حرفی برای گفتن این دروغها دارد و می تواند به مزدوری خود نزد اربابان شکم پرست عربی و غربی ادامه دهد . حال سئوال اصلی این است چه کسی از به بن بست رسیدن مذاکرات صلح سوریه استقبال می کند ؟آیا وقتی گروههای تروریستی سوریه از مذاکرات صلح کناره گیری می کنند این کار مورد حمایت رجوی جنایت کار نمی باشد ؟
    هادی شبانی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,تروریست ,سوریه ,گروه ,مذاکرات ,جنایت ,رجوی تروریست ,رجوی جنایت ,دستگاه تبلیغاتی ,رجوی فاسد ,ماهیت رجوی

    ::

    درد دل یک اسیر صدام معدوم و رجوی مرحوم

    منبع: انجمن نجات مرکز خراسان رضوی | یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    در 21آذر1363 اعزام به پادگان صفر چهار بيرجند شدم، بعد از آموزش به لشگر 16 زرهي قزوين منتقل شدم سپس از آنجا به منطقه عملياتي  در سه راهی فكه اعزام شدم ، 17 ماه خدمت بودم كه در تاريخ 10/2/65 توسط ارتش رژيم بعث عراق اسير شدم. سه سال در رمادي كمپ 10 بودم بر اثر تبليغات بعضی افراد و سيماي مقاومت(برنامه تلویزیونی مجاهدین) كه از تلويزيون عراق پخش مي شد  تحت تاثیر این تبلیغات و بدلیل فرار از فشارهای اردوگاه، تصميم گرفتم به مجاهدین بپیوندم و به اردوگاه اشرف بروم. من بعد از دو روز پشيمان شدم ولي ديگر دير شده بود و به بچه ها مي گفتند اگر دوباره برگردي اردوگاه ، تو را مي كشند. ديگر چاره اي نداشتم ، جز تحمل كردن.
    14 سال آنجا بودم، هر سال مسعود رجوي وعده سرنگونی مي داد ولي هيچ موقع عملي نشد. دوران سختي در سال 69 تا 70 بود. بحث انقلاب دروني سازمان شكل گرفت يعني طلاق. رجوی گفت همه باید همسرانشان را طلاق بدهند و مرا جایگزین او بکنند هر سال يك بحث جديد رو مي كرد و با ترفندهاي مختلف ما را سرگرم مي كرد. هيچ موقع وقتی نداشتم كه فكرم آزاد باشد حتي اعتماد من هنوز جلب نشده بود كه وارد تيم هاي عملياتي شدم و طي اين چند سال همه آموزشهاي نظامي و زرهي و فني نگه داري خودروهاي چرخدار را ديده بودم. هميشه روي ميز سازمان بودم و مسعود رجوي مي گفت اسيراني كه از ارتش عراق تحويل گرفتم جز دردسر چيز ديگري نداشت و اين مسأله مرا را خيلي اذيت مي كرد. حرف من اين بود كه چرا ما را آزاد نمي كني تا برويم؟ تا اينكه درسال 1381 تصميم گرفتم از سازمان جدا شوم، يك ماه طول كشيد تا من را بفرستند قسمت خروجي به نام اسكان. از آنجايي كه مي دانستم رفتن به خروجي كار ساده اي نيست بحث اینکه من می خواهم ازدواج کنم  را مطرح كردم و گفتم من زن مي خواهم، آنها هم هرچه به دهانشان آمد به من گفتند كه اي مزدور ايران تو از گرسنگي در اردوگاه عراق مرده بودي حالا كه نان سازمان را خوردي زن مي خواهي؟ من هم گفتم به اندازه اي كه شما غذا داده اید و مي دهيد من صد برابر آنرا برای شما كار كرده ام پس منت سرمن نداشته باشيد بعد اين اتفاقات من شدم مزدور ايران كه حدود يكسال در خروجي منتظر بودم. طي مدت اين يك سال من در يك اتاق تنها و بدون امكانات اوليه و حتي امكان هواخوري؛ فقط غذاي خشك به من مي دادند و مي بايست خودم درست مي كردم. بعد از دو ماه تحمل اين شرايط سخت با اعتراض و داد و بیداد شيشه اتاقم را شكستم و گفتم بياييد اين مزدور ايران را بكشيد ديگر تحمل ندارم نه تلويزيون، نه هواخوري، نه ورزش و نه هيچ گونه آزادي ...
    اين كار باعث شد تا دوباره سيل فحش و ناسزا و كتك به سمت من روانه شود كه من فرياد مي زدم اين است آزادي، اين است دموكراسي، اين است حقوق بشر، اين است انسانيت ...
    بهرحال بعد از كلي سختي كشيدن در سال 1382 سازمان من را آزاد كرد و توانستم به ايران برگردم!
    عضو جدا شده از فرقه رجوی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,عراق ,آزاد ,خروجي ,مزدور ,گفتم ,مزدور ايران ,مسعود رجوي ,تصميم گرفتم

    ::

    اسماعیل فلاح رنجکش مهمان خانواده های چشم انتظار در دفتر انجمن نجات - قسمت دوم

    منبع: انجمن نجات مرکز گیلان | دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    متعاقب انعکاس و انتشار اولین دیدار و ملاقات حضوری آقای اسماعیل فلاح رنجکش عضو رها شده از مافیای رجوی با شماری از خانواده های مقاوم رنجدیده ازظلم وجور رجوی وطن فروش درسایت نجات؛ سیل تماس و درخواست سایر خانواده های چشم انتظار از اقصی نقاط ایران خاصه گیلان که همشهری وهم استانی ایشان هستند ؛ سرازیر شد و از مسئول انجمن نجات گیلان مشتاقانه خواستار دیدار و دستکم برقراری تماس تلفنی با آقای رنجکش بمنظور کسب خبر ازعزیزان دربندشان در اسارتگاه لیبرتی شدند.
    قبل از شرح دومین دیدار انجام شده فی مابین آقای رنجکش با شماری دیگر از خانواده های زحمتکش گیلک در روز شنبه مورخه 22 خردادماه 1395 درماه مبارک و پربرکت رمضان؛ ضمن عرض سلام و ادب و دستبوسی تمام خانواده های اعضای گرفتار در لیبرتی خاصه مادران وپدران سالمند چشم انتظارخوش خبرخواهم بود که به اطلاع برسانم که کماکان بطور نوبه ای دیدار آقای رنجکش با دیگرخانواده های عزیز گیلک در دفترانجمن نجات گیلان ادامه خواهد داشت که دراین فاصله تمام خانواده ها درصورت تمایل میتوانند ضمن تماس تلفنی با دفترانجمن نجات گیلان و مسئول آن درصف ارتباط تلفنی بلاواسطه با شخص جداشده و بازگشتی به میهن و کانون پرمهرخانواده قراربگیرند که به قطع و یقین وبا افتخار دراین امرخیر و خداپسندانه؛ مطلقا کوتاهی و قصوری نخواهد شد.
     به گزارش مهرداد نوروزی خبرنگار انجمن نجات ؛ درجلسه یاد شده ابتدا به ساکن مسئول انجمن ضمن خیرمقدم به حضار محترم و تبریک و تهنیت ماه رمضان ماه رحمت و رهایی ازعادات و قید و بندهای مرسوم روزمرگی آرزو کردند که درآینده ای نه چندان دورعزیزان اغفال شده شان درفرقه بدنام رجوی چونان آقای رنجکش با تامل وتعمق وبیداری با یک " نه " قاطع به رجویها بتوانند از شر رجوی گسسته و به دنیای آزاد خاصه خاک زیبای وطن و آغوش خانواده بازگردند وبه یک زندگی شرافتمندانه درکنارخانواده هایشان برسند.
    آنگاه آقای رنجکش درپس معارفه مختصر با یکایک خانواده های حاضر در جلسه گفتند: " حقیقت خیلی خوشحال و مسرورم از اینکه بار دیگرخودم را درجمع شماری دیگرازعزیزان می بینم . وظیفه خود دانستم که این ارتباط را ادامه بدهم و از وضعیت عزیزانتان برای شما صحبت کنم . شاید درجریان باشید که من هفته گذشته پیامی هم برای اسرای لیبرتی فرستادم که درسایت نجات هم درج شده است . درآن پیام ضمن گزارشی از وضعیت خودم درایران و کنارخانواده ام از دوستان سابقم خواستم که اندک تامل کنند وبه خواسته خانواده هایشان جامه عمل بپوشانند و زودی فرقه مضمحل شده رجوی را ترک کنند و به جامعه آزاد وبه معنای دقیق کلمه به " زندگی " بپیوندند.
    آقای جلال اکبری کهنه سری ازفرهنگیان شریف مقیم رشت که برادرش ولیرضا درآلبانی بسرمیبرد ازآقای رنجکش پرسیدند که درحال حاضرکجا زندگی میکنند وبه چه شغلی اشتغال دارند واینکه مقداری ازوضعیت فعلی خودشان برای جمع حاضر توضیح بدهند خاصه اینکه متعاقب بازگشت مشکلی برایشان پیش نیامده است !؟
    آقای رنجکش با خنده و رضایتمندی تمام گفتند " چه مشکلی باید پیش بیاید! نه تنها مشکلی ندارم بلکه همه اش خیراست وخوشحالی . حال که درشروع جلسه چنین سوال کردید خوب است بگویم من اصالتا بچه آستانه اشرفیه هستم وتمام برادران وخواهرانم خاصه مادرم درهمین شهرساکن هستند. من که برگشتم یکراست رفتم خانه پدری ام ومادرم را ازتنهایی درآوردم. این مدت همه اش مهمان خانواده ام بودم وهرجا که رفتم به اتفاق مادرم رفتم چونکه اصلا نمی توانم لحظه ای ازایشان دورباشم . من ومادرم که 86 سال دارد بعداز27 سال دوری و بیخبری تازه به هم رسیدیم و داریم عشق می کنیم . تف بر رجوی خائن که مرا سالیان از این نعمت سرشار از عشق و عاطفه و محبت محرومم کرد. خدمتتان عرض کنم که من عاشق کار کشاورزی و باغداری هستم . ازصبح تا شب به اتفاق یکی از برادرانم در شالیزار و باغات سیفی جات و... مشغولم . امروز قرارچیدن فلفل داشتیم که حضوردرجمع شمایان را ارجح دانستم وبه دفترانجمن خدمت آقای پوراحمد رسیدم. درکنار دید و بازدید خانوادگی و مشغول شدن درکارکشاورزی دنبال مدارک شخصی خودم هم هستم . به هرحال من یک شهروند هستم وباید هویت داشته باشم. هویتی که 27 سال پیشتر رجوی از من دزدید! شناسنامه را میگویم که به سالیان قبل برمیگردد وبه روزنیست . بله دارم شناسنامه جدید میگیرم . کارت ملی جدید میگیرم . پایان خدمتم را باید بگیرم که البته اینها مشکلات من است که ازسرنکبت رجوی نصیبم شده است . خب هرشهروندی که بخواهد دراجتماع زندگی کند لازم است که این چندتا مدرک را داشته باشد . پس بالطبع من هم برای ازدواج  و تشکیل خانواده جدید این مدارک را نیازدارم." ( خنده وخوشحالی حضار وعرض تبریک به آقای رنجکش )  
    درادامه جلسه خانم شهربانو مرندی از اعضای فعال انجمن نجات گیلان که با وجود سن زیاد وناراحتی های سالمندی چیزی حدود 7 بار برای دیدار با فرزندش خسروسلیقه دار خود را به اسارتگاه مضمحل شده اشرف رسانده بود درخصوص وضعیت اسرای مقیم آلبانی سوال کردند ومشخصا پرسیدند چرا فرزندم خسرو که چندماهی است ازلیبرتی به آلبانی انتقال داده شده است تابحال ولو یک تماس تلفنی با من نداشته است !؟ نکند که آلبانی هم مثل اشرف ولیبرتی تحت کنترل رجوی نکبت است و بچه ها کماکان آنجا هم زندانی وتحت کنترل هستند!؟
    آقای رنجکش در پاسخ به سوال مادرسلیقه دار و سایرخانواده هایی که عزیزشان درآلبانی مستقرهستند گفتند: " انتقال بچه ها ازلیبرتی به آلبانی به منزله رهایی تام وتمام آنان نیست . هرچند وضعیت آلبانی بالنسبه دستکم بلحاظ امنیتی صدبارمطلوب تر از لیبرتی و عراق ناامن است و بسیاری از بچه ها به مجرد مشاهده فضای آلبانی تصمیم به جدایی از رجوی گرفته وبا تقبل بسا مرارت و سختیها به دنبال زندگی مستقل خود رفتند. ولیکن کماکان با کارشکنی رجویها درگیر هستند طوریکه از حقوق اندک کمیساریا هم محروم شدند وبسا مشکلات عدیده سر راهشان سبز شده است که الحمدالله دارند با آن می جنگند. حتما خبرهایش را شنیدید که شماری ازجداشدگان ازجمله احسان بیدی مجبوربه تحصن واعتصاب غذا شده اند تا دیگر بار مرعوب تهدیدات ومزاحمت های رجویها نشوند. بنظرم جای شماها آنجاهم خالی است و برسد روزی که آنجا نیز صحنه کارزار شما باشد تا بچه های شما بتوانند به همت و حمایت شمایان ازآخرین حلقه اسارت رهایی یافته و به زندگی شرافتمندانه بدور از سایه نکبت رجوی بازگردند."
    جلسه بسیارصمیمی دوساعته خانواده ها با آقای رنجکش با پرسش و پاسخ و تبادل نظر طرفین و گرفتن عکس یادگاری به اتمام رسید تا فرصتی دیگربا شماری ازدیگرخانواده ها در دفتر انجمن نجات گیلان .

     

     

     

     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : آقای ,رنجکش ,خانواده ,رجوی ,نجات ,آلبانی ,آقای رنجکش ,انجمن نجات ,تماس تلفنی ,دفترانجمن نجات ,جدید میرم

    ::

    خانواده های حقیقی یا خانواده های ...

    منبع: انجمن نجات مرکز لرستان | سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    چند روز پیش در سایت فرقه رجوی مطلبی با عنوان خانواده های حقیقی مجاهدین نوشته بهنام عالیوند را خواندم که در آن به مجیزه گویی مریم و مسعود پرداخته و خود و خانواده اش را دربست مجاهد ناب نامیده و خاطراتی مهم و ناگفته از مرحوم پدرش را ذکر که بنا به مثل معروف آدم دروغگو کم حافظه است در این مطالب بخوبی نمایان شود . از آنجا که بهرام عالیوند نقاش بوده جای حرفی نیست اما جایگاه وی و نقش وی در فرقه رجوی آنقدر مطرح نبوده و بود و نبود وی فقط برای فرزندانش حائز اهمیت بود .
    بهنام خان در این خاطرات به فرار خود و خانواده اش در دهه 60 در حالی که دیگران در حال مبارزه بودند اشاره نمی نماید و اینکه خود و برادرش چون استعداد تحصیل نداشتن میل به مبارزه پیدا و با یاری مادرشان راهی دانشگاه جاسوسی و جیره بگیری اشرف شدند تا توسط ارتش عراق بکار گرفته شوند ! .
    وی در خاطرات خود و پدرش میگوید بعد از آنکه شهرام به عراق رفت پدرم خیلی خوشحال بود و نقل قول از پدرش میگوید: شهرام رفته همه چیزش را فدا کند ؟؟ ولی در رابطه با رفتن بهنام در خانواده دعوا ها و بحث ها صورت میگیرد , خوب اگه پدر خوشحال و راضی بود چرا برای رفتن بهنام  بحث و دعواها اتفاق افتاد !! این تضاد در دروغگویی را چگونه حل نماییم , و جالبتر در سطر های بعدی است که مینویسد از پیوستن ما نه تنها ناراحت و دلتنگ نبود از قضا افتخار هم میکرد ! پس اون دعوا ها و درگیری ها برای چه بود ؟ .
    آقای بهنام عالیوند در ادامه مینویسد پدرم از ما خواست تا همه چیزمان را فدا کنیم اما در سطرهای بعدی از اینکه گاه و بیگاه تلفن هایی به وی می شد و خبر کشته شدن ما را به او میداند گله و این تماس ها موجب فشار های روحی و جسمی بر پدرش دانسته ؛ مگر پدرتان شما را برای فدا نفرستاد و به شما نگفت: "جانانه باش و قيمتش را تا با آخر بده"  پس چرا با خبر مرگ شما خوشحال و افتخار ننموده  و این خبر ها جسم و روح وی را می آزارد .
    در ادامه خاطره گویی  به شب قبل از فوت پدرشان اشاره و مینویسد آن شب من به بیمارستان زنگ زده و خواهان صحبت با پدرم شدم که جواب داده میشود حال وی نامساعد و نمیتواند صحبت کند اما فردایش میفهمید که دیشب مریم رجوی با وی صحبت و انرژی و قوت خاصی به وی داده !!  عجبا از این دروغ بزرگ ؟ چطور برای شما نتوانست حرف بزند که فرزند وی هستید ولی  فردا  فهمید مریم دیشب با وی حرف زده و انرژی داده !؟ تازه فردا هم پدر فوت میکند و ما نمیدانیم این انرژی و قوت  کجا رفت که شب مریم بافرد در حال  احتضار صحبت نموده و وی را راهی آن دنیا میکند حال شما پیدا کنید پرتغال فروش را ؟ .
    خدا کند این انرژی را مریم قجر  به همه سران فرقه  بدهد تا راهی آن دنیا شوند و این گول خوردگان و بدبختان مدهوش بخود بیایند و واقعیت ها را بپذیرند .
    در خاتمه باید گفت خانواده های حقیقی همان کسانی هستند که سالیان متمادی است از فرزندان خود بیخبر و در کنار لیبرتی نشسته و از عالم و عالمیان میخواهند تا برای چند لحظه جگرگوشه شان را دیده و بوسه ای بر تارک پیشانی آنان بزنند و یا  خبری از انان بگیرند ؟؟ خانواده هایی که روزها در بیایان و پشت دیوار های بتونی بسر برده تا طعم عاطفه را نثار عزیزانشان بکنند ؟؟ خانواده هایی که از دست خبیثان رجوی کتک و فحش میخورند اما باز مهر و محبت را در لیبرتی می کارند تا کینه را درو کنند .
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,مریم ,پدرش ,بهنام ,انرژی ,رجوی ,خانواده هایی ,پدرش میگوید ,بهنام عالیوند ,فرقه رجوی

    ::

    دیداروعیادت اعضای انجمن خوزستان ازآقای کاظم مزرعه

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    روزشنبه یازدهم اردیبهشت،  اعضای انجمن نجات خوزستان درشهر اهواز با آقای "کاظم مزرعه" که متاسفانه به دلیل عارضه قلبی درمنزلش بستری شده بود دیدار و از وی عیادت کردند.

    آقای کاظم مزرعه ازخانواده های فعال عضو انجمن نجات می باشد که همواره طی این سالیان برای رهایی  برادرش "امیر"  از چنگال فرقه ی ضد بشری رجوی دست ازتلاش برنداشته است .

    آقای کاظم مزرعه ازحضوراعضای انجمن نجات خوزستان درمنزلش استقبال کرد وگفت ازاینکه می بینم شما درهمه حال درکنارو به فکر ما خانواده ها هستید بسیارسپاسگزارم . متاسفانه مدتی است که به دلیل بیماری نتوانستم درجریان اخبارمربوط  به وضعیت برادراسیرم قراربگیرم . بعد ازبیماری ازخدا خواستم که دوباره وضعیت جسمی ام را به گونه ایی کند که بتوانم دوباره درکناروهم گام با  دیگرخانواده ها که برای آزادی فرزندان شان ازدست گروه بی رحم رجوی تلاش می کنند، به تلاش خودم برای نجات برادرم ادامه دهم  .

    اعضای انجمن نجات خوزستان بعد ازمطلع شدن ازوضعیت جسمی فعلی آقای مزرعه ، برای وی آرزوی سلامتی وبهبودی هرچه زودتررا ازدرگاه خداوند بزرگ خواستارشده و گفتند: قبل ازهرچیز ما این را وظیفه خود می دانستیم که به عیادت شما بیآئیم چرا که همه ی ما عضو یک خانواده هستیم .درادامه اعضای انجمن نجات بنا به خواست آقای مزرعه وی را درجریان آخرین اخبار ازوضعیت اسیران دربند فرقه درکمپ لیبرتی ، وضعیت اسیران درآلبانی وهمچنین خبررهایی تعدادی ازاسیران درطی ماه گذشته ازاسارتگاه رجوی جنایتکار-- که حاصل تلاش وپیگیریهای مستمرخانواده های آنها ودیگر خانواده های اسیران دربند بخصوص بعد ازحضورافشاگرایانه آنها  دراطراف لیبرتی صورت گرفته،  قراردادند . 

    آقای مزرعه  ضمن تشکر ازتلاش های انجمن نجات گفت: واقعا نمی دانم رجوی مزدوردیگر ازجان امثال برادرمن که می دانم مریض احوال است وهمچنین بقیه افراد اسیرکه همه پا به سن گذاشته وبیمارهستند چه می خواهد ؟! تا کی می خواهد آنها را ازدیداربا خانواده هایشان دورنگه دارد ؟! همانطورکه درمورد وضعیت اسیران درآلبانی گفتید من معتقدم هرچند که آنها ازمنطقه خطر دورشدند ، ولی به نظرمن نباید این تصور در  ما خانواده ها ایجاد شود که کارتمام شده وبی خیال شویم .

    بچه های ما واقعا هیچگونه اطلاعی ازواقعیت های دنیای بیرون ندارند. بنابراین باید به تلاش خودمان برای نجات آنها ازدست رجوی ازخدا بی خبرادامه دهیم مطمئن باشید که به محض بهبودی دوباره به تلاش خودم برای نجات برادرم اسیرم ادامه خواهم داد  .

    اعضای انجمن نجات درتائید سخنان آقای مزرعه گفتند ،رجوی جنایتکارنشان داده که کوچکترین ارزشی برای زندگی وجان اعضای اسیرقائل نیست ،برای رجوی فرقی نمی کند که افراد اسیردرعراق باشند یا درآلبانی ویا هرکشوردیگراودرحال حاضر با هرترفند وتشبثی ازوجود آنها بعنوان ابزاری برای حفظ بقاء فرقه اش سوء استفاده می کند .به همین خاطرمی بایست همه ما همچنان با افشای ماهیت دغلکارانه رجوی به تلاش خودمان برای نجات همه اسیران دربند ادامه دهیم وازطرف دیگر نگذاریم افراد ی دیگر فریب دروغ های رجوی را خورده وگرفتارفرقه او شوند. بنابراین با شما موافقیم که خانواده ها می بایست همچنان پیگیرنجات عزیزانشان ازدست فرقه جنایتکار رجوی باشند .

    درپایان این دیداراعضای انجمن نجات ضمن تشکر ازمهمان نوازی خانواده آقای کاظم مزرعه یکباردیگربرای وی آرزوی  بهبودی کامل کردند . 

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : نجات ,رجوی ,انجمن ,آقای ,مزرعه ,خانواده ,انجمن نجات ,کاظم مزرعه ,اعضای انجمن ,آقای کاظم ,برای نجات ,وضعیت اسیران درآلبانی

    ::

    نامه سرگشاده خانواده های یزدی به کمیساریای عالی پناهندگان و نماینده ویژه حقوق بشر

    منبع: انجمن نجات مرکز یزد | دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    عالیجنابان:
    انتونیو گوترز- کمیساریای عای پناهندگان سازمان ملل
    احمد شهید نماینده ویژه حقوق بشر
    این چندمین نامه ما به عالیجنابان ودیگر مجامع حقیقی وحقوقی بین المللی است که با کمال تاسف بی پاسخ مانده است.
     ما خانواده های یزدی پدر، مادر، خواهر و برادر و یا فرزندی در فرقه منافقین اسیر داریم که شاید بعضا قریب به دو دهه است که  از دیدن همدیگر حتی برای یک دقیقه محروم مانده ایم .
    عالیجنابان:
     مایلیم باستحضار برسانیم که سال گذشته به امید دیدار با عزیزان خود پا در راهی بس خطرناک گذاشتیم وبه کشوری که نیمی از خاک آن در اشغال تروریستهای داعش است گذاشتیم  با تحمل سختی ها ومشکلات فراوان به لیبرتی رفتیم اما همچون گذشته با کارشکنی های سران منافقین روبرو شدیم ومایوس ودل شکسته به خانه های خویش بازگشتیم.
     حال سوال اینجاست که ما این فریاد دادخواهی خود را کجا ببریم؟
    کیست که صدای ما را بشنود؟
    مگر نه اینکه ما هم بشر هستیم وحقوقی داریم؟
    اين درخواست پدران و مادران پيري است كه سالهاي سال است كه چشم براه ديدن فرزندان خويش بسر ميبرند.
    آقای احمد شهید نماینده ویژه حقوق بشر سازمان ملل درایران  
    آیا ما خانواده ها وعزیزان دربندمان از این همه قوانین حقوق بشری سهمی نداریم؟
    از شما عاجزانه میخواهیم برای جمع آوری مستندات حقوق بشری خود یکبار هم به درب لیبرتی مراجعه کنید وحال و روز خانواده های چشم انتظار را مشاهد کنید.
    ما نگران ودلواپس سرنوشت فرزندان خود ميباشيم و ديدار با فرزندان خويش را حق مسلم و بديهي خود ميدانيم وازاينكه مجامع بين المللي و حقوق بشري تا كنون وقعي به درخواستمان ننهادند متاسفيم .
    حال سئوال ما این است که چرا این همه سال به درخواست ما توجهی نمی شود ؟
    ما خانواده ها همصدا با ديگر خانواده ها در سراسر ايران خواستار تلاش نهادهای بین المللی بویژه کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد برای متقاعد کردن کشورها به اعلام پذیرش و باز اسکان ساکنان کمپ لیبرتی می باشیم.
    پیشاپیش از تلاشهای شما در این راستا بویژه مطلع کردن خانواده ها از سرنوشت و وضعیت فرزندان و نزدیکانشان در کمپ لیبرتی سپاسگزاریم.
    جمعی از خانواده های یزدی

    محمد سلطاني گرد فرامرزي(پدر طاهره سلطاني گرد فرامرزي) شماره تلفن تماس 5210039-0351
    جعفر سلطاني گرد فرامرزي تلفن تماس  5212309 - 0351همراه 09132561995
    حسن زارع زاده بغدادآباد( برادرمحمدزارع زاده بغدادآباد)تلفن تماس5823441- 0352همراه09139696731
    علي اصغر رمضاني زاده (داماد خانواده زارع زاده) تلفن تماس09173076952  
    سعيد پايدار(برادراحمد پايدار)تلفن تماس  7229174-0352 همراه 09133540612
    احمد حائري وخانم مهيني (پدرومادر شهين حايري) تلفن تماس 7731126-0352 همراه 09131566480
    ربابه رضوي زاده بهابادي(خواهر سيد حسين رضوي زاده بهابادي)تلفن تماس6257011-0351
    كاظم بهشتي زاده (داماد خانواده محمد علي مسيح) (نام اسيران ناهيد وطيبه مسيح )تلفن تماس 6234392-0351 وهمراه 09132584898
    ربابه كربلايي صباغ(خواهر عليرضا كربلايي صباغ) تلفن تماس 6233403-0351
    احمد كربلايي صباغ (برادر عليرضا كربلايي صباغ) تلفن تماس 7251557-0351 وهمراه 09132511143
    حسن دهقانپور(برادر پوران دهقانپور)تلفن تماس 09132515117

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : تلفن ,خانواده ,زاده ,حقوق ,لیبرتی ,فرزندان ,تلفن تماس ,كربلايي صباغ ,نماینده ویژه ,ویژه حقوق ,صباغ تلفن ,زاده داماد خانواده

    ::

    باند رجوی، قصد بازایستادن از وعده ی سر خرمن ندارد!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    آقای حمید بهرامی که دردنیای خیالات الکی خوش است و هرچه رجوی میگوید را بمنزله ی وحی تلقی کرده و به چیزی جز آن اعتقاد ندارد، به عرضه ی تحلیل هم روی آورده و نوشته ای عرضه داشته ونام آنرا " بن بست اصلاح طلبی و تقویت موضع سرنگونی " گذاشته و رسانه های رجوی منتشرش کرده اند!
    فرضیه ها واستدلالات مربوط به اصلاحات و ... این هموطن اسیر چنبره ی رجوی، همانست که هم زنجیران دیگرش بطور روزانه مطرح میکنند وسلطنت طلبان وگروه های چپ نما ، با انشائی قویتر از او مینویسند که بهمین خاطر این قسمت ازتحلیل ایشان بخاطر عاری بودن از فایده ی تحلیلی مورد توجه قرار نمیگیرد وتنها به قسمت " سرنگونی " آن نگاهی کوتاه انداخته میشود.
    حمیدرضا بهرامی دراین قسمت از تحلیل مشعشع اش!! مینویسد:
    " اثبات مواضع نیروهای سرنگونی طلب: بعد از آخرین شکست سراب اصلاحات و اعتدال کلیت جامعه به این باور رسیده و خواهد رسید که موضع و اهداف نیروهای سرنگونی طلب در قالب شورای ملی مقاومت یا در خارج از این شورا تقویت شده و بیشتر از هر زمانی نیروهای سرنگونی طلب دست بالا را خواهند داشت ".
    این " اثبات " سرنگونی، چه نمودهایی داشته است که پای تحلیل این هموطن دراین عرصه لنگان است؟!
    او ازکجا میداند که اعتدال و اصلاحات شکست خورده و به چه دلیلی " کلیت جامعه" به این باور ( اثبات مواضع نیروهای سرنگون طلب )- با توجه به شرکت بالاتر ازاستانداردهای جهانی مردم ایران درانتخابات - رسیده اند؟
    این ادعا زمانی است که درکشوری مانند آمریکا وباوجود صرف میلیاردها دلار وصرف 6 ماه وقت با رسانه های آنمچنان غول آسا، مردم آمریکا،اقبالی درحد نصف مردم ایران به انتخابات نشان میدهند و درآنجا کسی این ادعا را نمیکند که " مواضع نیروهای سرنگون طلب" مقبول تر شده است!
    چگونه است که مردم عراق از صدامی که 99درصد رای تمام اهالی رادرانتخابات مال خود میکرد، درسربزنگاه حتی 20درصد شان هم از حکومت اوحمایت نکرده وبجای آن ودرپناه سربازهای خارجی، به چپاول ادارات  و... مشغول شدند؟!
    اوکه نتایج انتخابات چند ماه پیش را پذیرفته، ناگهان به ترتیب زیر دچار غیب گویی گردیده است:
    " از نظر نگارنده این مطلب ، انتخابات 94 آخرین زمانی بود که نیروهای اصلاح طلب توانستند با ایجاد سراب همیشگی بخشی از ملت را با خود همراه کرد اما با شکست ادامه ی پروژه ی فریب عملا از در ضعیف ترین مواضع قرار دارند ".
    شما ظاهرا فرقی بین انتخابات و سرنگونی را چندان هضم نمیکنید وفکر میکنید که اگر مثلا اصلاح طلبان توفیقی در انتخابات یافتند، میبایست جناح دیگر را قتل عام میکردند تا بشما ثابت کنند که موفق به کسب یک پیروزی نسبی شده اند وچون این کار را نکردند، حتما درموضع ضعف قرار گرفتند؟؟!!
    همچنین:
    " اکنون کلیت جامعه ی ایرانی آماده ی جذب موضع سرنگونی و همراهی با شورای ملی مقاومت می باشد البته شرایط بین المللی و سیاست مماشات نقش مهمی در سرنگونی این رژیم دارد.همچنین سیاست های منطقه ای و صدور تروریسم از اهرم های دیگر سرنگونی است. به هر حال موضع اپوزیسیون سرنگونی طلب بیش از هر زمانی تقویت شده است ".
     این قلم بدست رجوی- وشاید خود رجوی- مدرکی برای ثبوت قسمت اول این فرضیه ی خیال پردازانه بدست نمیدهد وبنابراین اعتباری درآن حد دارد!
    اگز مماشاتی وجود دارد، با کنار گذاشته شدن آن، راهی بجز حمله ی نظامی به کشور وجود ندارد وآیا شما نتیجه ی این کار را سرنگونی مثبت ودرراستای ایجاد " جامعه ی بی طبقه ی توحیدی " میدانید؟!
    یعنی بما اجازه میدهید که مفهوم " جامعه ی بی طبقه ی توحیدی " را اینگونه درک کنیم؟! ویانه، متقاعد شویم که رجوی ازاین شعار دست برداشته وشماها هم  که بخاطر بوی کباب آن جامعه ی موعود رفته بودید، اینقدر درمانده اید که اعتراضی به تغییر اهداف بنیانگذاران سازمان نمیکنید!!!
    قسمت آخر را طوری مطرح کرده اید یا کرده اند که خواننده استنباطی جز اینکه " تروریزم درخدمت سرنگونی است" ، نمیتواند بکند!!
    درحالی که قبلا گفته بودید که رژیم ایران با صدور تروریزم عمر حاکمیت خود را طولانی میکند!
    معلوم است چکار داری میکنی پسر؟!
    سعید
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سرنگونی ,نیروهای ,جامعه ,رجوی ,انتخابات ,قسمت ,کلیت جامعه ,مواضع نیروهای ,نیروهای سرنگونی ,مردم ایران ,نیروهای سرنگون ,مواضع نیروهای سرنگون ,اث

    ::

    آمار قربانیان ترور در ایران نشان‌دهنده حمله‌ای دهشتناک علیه مردم این کشور است

    منبع: کانون هابیلیان | سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    متیو هو مقام سابق وزارت امور خارجه آمریکا با انتقاد از جامعه کشورش به دلیل نگاه منفی به ایران گفت آمار اعلام شده قربانیان ترور در ایران نشان دهنده حمله ای همه جانبه و دهشتناک علیه مردم این کشور است.
     
    به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبری تحلیلی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) هو که مصاحبه اختصاصی اش با پایگاه هابیلیان هفته گذشته منتشر شده بود در واکنش به این مصاحبه یادداشتی را در پایگاه خبری هافینگتون پست نوشت.
     
    این مقام سابق وزارت خارجه در بخشی از یادداشت خود نوشت: ماه گذشته این افتخار را داشتم تا با یک مرکز تحقیقاتی ایرانی[هابیلیان] که به مطالعه حوادث تروریستی در ایران می­پردازد مصاحبه­‌ای انجام دهم. طبق آمار آنان، طی سه دهه گذشته، ۱۷۰۰۰ ایرانی در حملات تروریستی کشته شده­‌اند. هیچ دلیلی وجود ندارد که من گمان کنم این آمار مبالغه شده است، اما حتی اگر این آمار یک دهم عدد اعلام شده هم بود، باز هم نشان­‌دهنده حمله­‌ای همه­‌جانبه و دهشتناک علیه مردم ایران بود.
     
    وی در بخش دیگری از یادداشت خود با مطرح کردن پرسشی می­‌نویسد: چرا تعداد بسیار زیادی از آمریکایی­‌ها از کشته شدن هزاران نفر در ایران به‌وسیله تروریسم اطلاعی ندارند؟ و چرا تعداد زیادی از آمریکایی­‌ها می­‌گویند ایرانی­‌های کشته شده و خانواده­‌های درمانده آنان شایسته این مصیبت­‌ها بوده­‌اند؟ اگر دیدگاه صفر و یکی و خوب و بد مطلق به مسائل را کنار زده بودیم، می‌توانستیم یکدیگر را بهتر درک کنیم و با هم ارتباطات بهتری برقرار کنیم. آن­گاه شاید به عنوان مردمانی متحد با هم، می­توانستیم به جای جنگ، تغییرات آب و هوایی و فقر، جهان را به سوی سلامتی و بهره­‌مندی از ثروت و فراوانی هدایت کنیم.
     
    این تحلیلگر مسائل سیاسی بخش انتهایی یادداشت خود را به انتشار متن کامل مصاحبه هابیلیان با وی اختصاص داده است.
     

     
    واشنگتن به دکترین تروریست‌ها رسمیت بخشید

    مقام سابق وزارت خارجه آمریکا در گفت‌وگو با هابیلیان.
     
    «متیو هو» عضو سابق وزارت خارجه آمریکاست که در سپتامبر ۲۰۰۹ در اعتراض به سیاست‌های دولتش در افغانستان، از مقام خود استعفا داد. هو پیش از ورود به نمایندگی وزارت خارجه آمریکا در افغانستان، دو بار در یونیوفرم تفنگداران دریایی به عراق اعزام شده بود. وی از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۵ با یکی از تیم‌های بازسازی و حکومت وزرات خارجه آمریکا در عراق همکاری می‌کرد. همچنین از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷ در جایگاه فرمانده یک گروهان از تفنگداران دریایی در استان الانبار خدمت می‌کرد. هو پس از آن به وزارت خارجه آمریکا پیوست و در جایگاه افسر ارشد این وزارت در استان زابل افغانستان مشغول به خدمت شد. وی مدتی بعد از سمت خود استعفا داد؛ زیرا به این نتیجه رسیده بود که جنگ و نظامی‌گری اوضاع کشورهای منطقه را بدتر می‌کند و معتقد بود سربازان آمریکایی نباید در جنگ‌های بلند مدتی که به آن‌ها مربوط نیست، کشته شوند. هو درحال‌حاضر عضو ارشد مرکز سیاست بین الملل، مستقر در واشنگتن است.
     
    متیو هو در مصاحبه‌ای اختصاصی با سرویس بین‌الملل پایگاه خبری‌تحلیلی هابیلیان(خانواده شهدای ترور کشور) به پرسش‌هایی درباره مداخلات نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا پس از حملات ۱۱ سپتامبر به بهانه مبارزه با تروریسم و تأثیرات آن بر زندگی مردم منطقه، تحولات تروریسم در منطقه پس از سال ۲۰۰۱، نقش آمریکا در تقویت گروه‌های تروریستی درمنطقه، امپریالیسم جهانی آمریکا، ارتباط میان رسانه و حاکمیت در آمریکا و نگاه ماکیاولیستی رهبران این کشور به گروه‌های تروریستی نظیر مجاهدین پاسخ داده است.
     
    هابیلیان: در آغاز مصاحبه، ممکن است بگویید چه زمانی به ارتش پیوستید؟ ممکن است از انگیزه‌های خود برای پوشیدن یونیفرم نظامی بگویید؟
     
    متیو هو: من در سال ۱۹۹۸ وارد ارتش شدم. علت اصلی پیوستن من به ارتش این بود که کاری که به آن مشغول بودم برایم خسته‌کننده شده بود و از آن احساس رضایت نمی‌کردم (در آن موقع در یک شرکت انتشاراتی در نیویورک کار می‌کردم) من به‌دنبال ماجراجویی بودم و می‌خواستم با خدمت‌کردن به دیگران خودم را اثبات کنم. در واقع، می خواستم وارد کاری شوم که با آن ارزش بیشتری پیدا کنم و در تاریخ سهمی داشته باشم.
     
    هابیلیان: ۲۰سپتامبر۲۰۰۱، چند روز پس از حملات ۱۱سپتامبر۲۰۰۱، جرج بوش سخنرانی مهمی در جلسه مشترک کنگره ایراد نمود و در آن اعلام کرد آمریکا برای مجازات عاملان حمله به آمریکا و حامیان آن‌ها وارد «جنگ با ترور» خواهد شد. در آن سخنرانی، بوش چند پرسش از زبان مردم آمریکا بیان کرد، با این مضمون که چه کسانی و چرا به آمریکا حمله کرده‌اند و برای مجازات آن‌ها چه باید کرد. اکنون، با گذشت بیش از ۱۵ سال از مداخلات نظامی آمریکا در منطقه که به کشته‌شدن بیش از یک میلیون غیرنظامی انجامید، اگر شما در جایگاه یک خبرنگار آمریکایی، مصاحبه‌ای زنده با بوش داشتید، چه سؤالاتی از او درباره جنگ می‌پرسیدید؟
     
    متیو هو: اولین سؤالی که از بوش می‌پرسیدم این بود که چرا پشیمان نیست؛ چرا برای این که تصویری مثبت از دوران ریاست‌جمهوری‌اش بر جا بماند، با میلیون‌ها نفری که در جنگ‌هایش آسیب دیده‌اند، همدردی نمی‌کند. دومین پرسش من از بوش این خواهد بود که چرا چشمانش را بر روی واقعیت‌ها بسته است و اعتراف نمی‌کند که سیاست‌هایش غلط و غیرسازنده بوده‌اند. من از بوش توقع ندارم که بگوید حملات ۱۱ سپتامبر وحشتناک نبوده است یا این که خودش را با اسامه‌بن‌لادن و القاعده مقایسه کند، بلکه تنها از او می‌خواهم قبول کند جنگ‌هایی که به راه انداخته و جنگ‌هایی که هنوز در جریان است، وضع جهان را بدتر کرده است، نه بهتر. در اینجا تنها به دو نکته اشاره می‌کنم. تعداد افراد کشته شده در جنگ‌های آمریکا در افغانستان، عراق، سوریه، یمن، پاکستان، سومالی، لیبی و کشورهای دیگر از زمان ۱۱ سپتامبر تاکنون از مرز یک میلیون نفر فراتر رفته است. میلیون‌ها نفر دیگر در این جنگ‌ها مجروح یا آواره شده‌اند. تعداد افراد آسیب‌دیده به‌علت اثرات روانی و اخلاقی این جنگ‌ها چندده‌میلیون نفر است و هیچ‌کدام از این جنگ‌ها در آینده نزدیک پایان نخواهد یافت. نکته دوم این‌که بر اساس آمار اداره تحقیقات فدرال(اف‌بی‌آی) و براساس اسناد یافت‌شده در افغانستان در سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲، القاعده در سال ۲۰۰۱ تنها ۲۰۰ نفر عضو داشته است. اکنون این سازمان هزاران عضو در کشورهای مختلف جهان دارد. معلوم است که داعش در سال ۲۰۰۱ اصلاً وجود نداشت و در نتیجه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ به وجود آمد. سیاست آمریکا در خاورمیانه به‌طورمشخص شکست خورده است. من از پرزیدنت بوش می‌پرسیدم چگونه این حقایق را نادیده می‌گیرد. راستش را بخواهید، از اوباما هم همین سؤال را می‌پرسیدم.
     
    هابیلیان: در همان سخنرانی، جرج بوش گفت مردم آمریکا از او می‌پرسند چه توقعاتی از آن‌ها دارد. سپس به بیان انتظاراتش از مردم آمریکا پرداخت: «به زندگی ادامه دهید و فرزندانتان را در آغوش بگیرید»؛ «از ارزش‌های آمریکایی پاسداری کنید»؛ «با کمک‌هایتان، همچنان از قربانیان این فاجعه حمایت کنید»؛ و «همچنان به اقتصاد آمریکا اعتماد داشته باشید و در آن مشارکت کنید.» اگر به ۲۰سپتامبر۲۰۰۱ برگردیم و شما اجازه داشته باشید در کنگره صحبت کنید و متقابلاً انتظارات خود را از حاکمیت آمریکا بیان کنید، چه می‌گفتید؟
     
    متیو هو: در آن زمان متأسفانه، گوش شنوایی برای صدای مخالف وجود نداشت. در سال ۲۰۰۱ ما افرادی را در ایالات متحده داشتیم که علیه عصبیت و خشونت فعالیت می‌کردند. اگرچه، در کنگره تنها یک نماینده، «باربارا لی» از ایالت کالیفرنیا بود که با اعطای اختیار نامحدود به رئیس‌جمهور برای به ورود به جنگ، مخالفت کرد. (این مصوبه با امضای بوش به قانون تبدیل شد و اوباما نیز کماکان از این اختیارات بهره می‌برد.) از ۵۳۵ عضو کنگره تنها یک نفر خرد، هوشمندی و شجاعت کافی را داشت تا بگوید جنگ نه تنها روشی غلط در مقابله با تروریسم است، بلکه اقدامی ماجراجویانه و غیرسازنده است. مردم آمریکا در آن زمان وحشت‌زده و خشمگین بودند. سیاستمداران هم وحشت‌زده و خشمگین بودند؛ هرچند، بیش از آن، به‌دنبال این بودند که در جهت اغراض سیاسی خود، احساسات عمومی را تحریک کنند. بنابراین، گمان نمی‌کنم کسی به توقعات من از دولت برای پایبندی به اخلاق و عدالت و حاکمیت قانون گوش می‌داد.
     
    هابیلیان: در ۱۴فوریه۲۰۰۳، جرج بوش «استراتژی ایالات متحده در مبارزه با تروریسم» را اعلام کرد که در آن اهداف دولت آمریکا را در به اصطلاح جنگ با ترور اعلام کرده بودند. اساس این استراتژی تضعیف و منزوی‌کردن شبکه‌های ترور نظیر القاعده بود. با توجه به ظهور داعش در عراق و سوریه و جاه‌طلبی‌های ددمنشانه این گروه، به نظر شما آیا اهداف اعلام‌شده این جنگ‌ها محقق شده است؟ آیا گروه‌هایی نظیر القاعده اکنون قوی‌تر هستند یا ضعیف‌تر؟
     
    متیو هو: گروه‌های تروریستی اکنون از سال ۲۰۰۱ بسیار قوی‌تر هستند. بزرگترین عامل جذب نیروی القاعده و گروه‌های وابسته به آن نه کشته‌شدن آمریکایی‌ها در ۱۱ سپتامبر، بلکه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، ادامه اشغال افغانستان، شکنجه زندانی‌ها توسط زندانبان‌های آمریکایی و بمباران ملت‌های مسلمان در سراسر جهان توسط کشورهای غربی بود. همان‌طور که گفتم، در سال ۲۰۰۱، القاعده تنها حدود ۲۰۰ نفر عضو داشت و داعش اصلا وجود نداشت. آمریکا با نوع پاسخ خود به ۱۱ سپتامبر، به پروپاگاندا و دکترین تروریست‌ها رسمیت بخشید و برای آن‌ها بهانه‌ای ایجاد کرد تا خانه‌هایشان را ترک کنند و به گروه‌های تروریستی بپیوندند. البته موج اقدامات تروریستی در خاورمیانه تماما نتیجه اقدامات دولت‌های آمریکا در منطقه در طول دهه‌های گذشته است، اقداماتی نظیر حمایت از کودتاگران، مداخلات نظامی، مداخله در جنگ‌ها، حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل و فروش گسترده اسلحه. در این خصوص باید به نقش آمریکا در ایجاد جوخه‌هایی متشکل از افرادی متأثر از مذهب به‌منظور مبارزه با اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۸۰ اشاره کرد؛ سیاستی که یکی از خروجی‌هایش شکل‌گیری القاعده بود. هرچند، اعتقاد من این است که عاقل‌ترین آمریکایی‌ها هم در سال ۲۰۰۱، که باید اعتراف کنم من از آن‌ها نبودم، تصور نمی‌کردند سیاست‌های ما در خاورمیانه این چنین فاجعه‌بار باشد.
     
    هابیلیان: چرا برخلاف ارزیابی­های جوامع اطلاعاتی آمریکایی مبنی بر این‌که داعش خطری فوری برای ایالات متحده محسوب نمی­شود، کابینه اوباما با وجود اطلاع از طولانی‌بودن جنگ با داعش، همچنان مصمم به درگیری نظامی با این گروه تروریستی است؟
     
    متیو هو: دلایل مختلفی برای این موضوع وجود دارد. گمان می‌کنم افرادی در دولت آمریکا هستند که معتقدند تلاش برای ثبات عراق و سوریه به نفع ایالات متحده است و ابزار نظامی تنها روش و یا بهترین راه دستیابی به آن است. من معتقدم این تفکرات غلط هستند و هیچ مبنای تاریخی یا تجربی ندارند اما در عین حال تصور می‌کنم با صداقت همراه هستند.
     
    متاسفانه دلایل دیگری نیز برای دخالت نظامی اوباما در عراق و سوریه وجود دارد. مهمترین آنان دلایل سیاسی است. اوباما و حزب دموکرات، از این‌که به چشم ضعف به آنان نگاه شود، می‌ترسند؛ به همین سادگی. علاوه بر این، تقریبا غیر ممکن است که یک سیاستمدار آمریکایی به اشتباه خود اقرار کند. سیاستمداران آمریکایی ترجیح می‌دهند شاهد کشته‌شدن تعداد بیشتری سرباز آمریکایی، متلاشی‌شدن خانواده­های آنان و نابودی غیرنظامیان دیگری باشند تا این‌که اشتباه خود را بپذیرند. دوباره تکرار می‌کنم، موضوع به همین سادگیست.
     
    افراد دیگری هم هستند که معتقدند این جنگ‌ها در خاورمیانه می‌توانند به راحتی به سطح جنگ بین آدم‌خوب‌ها و آدم‌بدها تقلیل پیدا کند و ما آمریکایی‌ها طرف آدم‌خوب‌ها هستیم. چنین عقایدی دلایل فلسفی، مذهبی، ملی، نژادی و… دارند اما این تفکر مطلق‌گرای ساده که به مفروضات جنگ سرد شباهت بسیاری دارد، در واشنگتن و سراسر آمریکا رواج پیدا کرده است.
     
    دلیل دیگر آن است که ظرفیت مالی بسیاری در مسئله عراق وجود دارد. شرکت‌های آمریکایی منافع بسیاری در میدان‌های نفتی شمال عراق دارند و دولت آمریکا نیز علاقه‌مند است این میدان‌ها را تحت کنترل کردها ببیند. درهمین‌حال فروش تسلیحات به دولت عراق طی یک یا دو دهه آینده از ۱۵ تا ۳۰ میلیارد دلار نیز بیشتر خواهد شد. چنین پولی تاثیر بسزایی در واشنگتن دارد و ترس از دست‌دادن آن انگیزه دیگری برای اقدام نظامی اوباما به حساب می‌آید.
     
    در نهایت باید گفت آمریکا یک امپراتوری دارد که باید آن را حفظ کند. این امپراتوری ظاهر متفاوتی با امپراتوری‌های بریتانیا یا روسیه در گذشته دارد اما در هر صورت یک امپراتوری است.
     
    ایالات متحده بیش از ۸۰۰ پایگاه نظامی در سراسر جهان دارد، کشورهایی هستند که از آن تبعیت می‌کنند که تعداد زیادی از آنان بدترین نقض‌کننده‌های حقوق‌بشر هستند. فروش تسلیحات یکی از اساسی‌ترین پایه‌های تجارت صادراتی آمریکاست و تقریبا سالیانه ۱۰۰۰ میلیارد دلار هزینه این مجموعه عظیم می‌کند. با هر خطر یا چالشی که این ساختار را تهدید می‌کند باید مقابله شود. در این نظام ساختاریافته در واشنگتن و دانشگاه‌ها و شرکت‌های بزرگ آمریکایی، ظاهرا غیرممکن است راه دیگری برای دنیا متصور بود. در حقیقت این جهان‌بینی که می‌گوید آمریکا مسئولیت بقیه جهان را به عهده دارد، به عنوان تفکری شایسته ستایش در نظر گرفته شده است و هر نوع انحرافی از آن ناپسند، جاهلانه و یا احمقانه تلقی می‌شود. این موضوع را با دیدگاه فرهنگی و مذهبی آمریکا که خود را به عنوان یک ملت استثنایی و یا ملتی با اهداف الهی در نظر می‌گیرد، در آمیزید و آنگاه متوجه خواهید شد چرا آمریکا تمایل دارد هزاران مایل دورتر از مرز خود، از نیروی نظامی‌اش استفاده کند. قابل توجه است که تنها همپیمانان غربی آمریکا در این موضوع با آمریکا شریک‌اند و هیچ کشور دیگری این چنین رفتار نمی‌کند؛ البته به استثنای دخالت اخیر روسیه در سوریه.
     
    هابیلیان: دانیل بنیامین که در دوره اول دولت اوباما با سمت مشاور ارشد وزارت خارجه آمریکا در امور مبارزه با تروریسم فعالیت داشت، در جایی اظهار داشته بحث عمومی درباره تهدید داعش مسخره است. چرا رسانه‌های آمریکا به تبلیغ چنین داستانی می‌پردازند؟
     
    متیو هو: تروریسم مردم را می‌ترساند و عصبانی می‌کند و ترس و عصبانیت بین مخاطبین رسانه‌های آمریکایی طرفداران زیادی دارد. رسانه‌های آمریکایی برای کسب درآمد تبلیغاتی به جایگاه خوب در رده‌بندی‌ها نیازمندند (هزینه مالی رسانه‌ها در آمریکا توسط بخش خصوصی تامین می‌گردد) و بنابراین داستان‌های مرتبط با تروریسم توجه مردم را جلب می‌کند و مردم بیشتری را به تماشای شبکه‌های تلویزیونی، شنیدن شبکه‌های رادیویی و خواندن مطالب نوشتاری آنان ترغیب می‌کند و در نتیجه پول بیشتری نصیب رسانه‌ها می‌شود.
     
    همچنین باید گفت روابطی غیررسمی بین رسانه‌ها، دولت آمریکا و سیاستمداران برقرار است که هر سه گروه را به سوی همکاری با یکدیگر سوق می‌دهد تا از هم حمایت کنند. رسانه‌ها به کمک دولتی‌ها و سیاستمداران نیاز دارند تا بهترین داستان‌ها و بهترین مصاحبه‌ها را بگیرند؛ درحالی‌که دولتی‌ها و سیاستمداران به رسانه‌ها احتیاج دارند تا بهترین تصویر را از خود و سیاست‌هایشان ارائه کنند. این یک رابطه دوطرفه بین بسیاری از رسانه‌ها و دولت و سیاستمداران است که به نظر می‌رسد تعداد زیادی از آنان فاسد هستند. به‌همین‌دلیل مردم آمریکا نظری بسیار منفی راجع به رسانه‌ها، دولت و سیاستمداران آمریکایی دارند. (نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهند تنها ۱۰ درصد از مردم جامعه به این موسسه‌ها اعتماد دارند)
     
    در نهایت، روایت دیگری هم هست که می‌گوید ایالات متحده کشوری است که سیاستی اخلاقی و صحیح را دنبال می‌کند و در خارج از کشور به طرفداری از «خیر و نیکی» می‌پردازد. به نظر من رسانه‌ها احساس می‌کنند در صورتی‌که تلاش کنند تا رخدادهای جهانی، ازجمله تروریسم و جنگ را، به شکلی دقیق‌تر و صحیح‌تر توضیح دهند با ریزش مخاطب و در نتیجه افت درآمد مواجه می‌شوند.
     
    البته باید بگویم تعداد زیادی منابع رسانه‌ای خوب در آمریکا وجود دارد؛ اما این رسانه‌ها کوچک هستند و از شرکت‌های عظیم رسانه‌ای که مردم آمریکا برای کسب اخبارشان به آن‌ها وابسته‌اند، مستقلند. به مردان و زنانی که در این رسانه‌ها فعالیت می‌کنند اغلب اوقات به‌طور ناجوانمردانه‌ای لقب‌هایی همچون غیرآمریکایی، پارتیزان‌های سیاسی و یا ایدئولوژیکی و… داده می‌شود؛ در حالی‌که اغلب آنان افرادی با شم حقیقی خبرنگاری هستند که شرکت‌های عظیم رسانه‌ای از نبود آنان رنج می‌برند.
     
    هابیلیان: تا به امروز، تروریست‌های گروه مجاهدین حملاتی در داخل ایران انجام داده‌اند که طی آنان سیاستمداران و مردم عادی هدف قرار گرفته‌اند و همچنین اجرای برنامه اسرائیلی‌آمریکایی ترور دانشمندان هسته‌ای ایران به‌دست همان‌ها صورت گرفته است. به نظر شما، دولت آمریکا چگونه به این نتیجه رسید که مجاهدین دیگر نباید در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داشته باشد؟
     
    متیو هو: سازمان مجاهدین خلق در پرداخت پول به سیاستمداران آمریکایی و مقامات سابق دولتی برای جانبداری از آنان در آمریکا بسیار موفق عمل کرده است. این تلاش‌های سیاسی به همراه تلاش‌های دولت آمریکا از سال ۱۳۵۷ به بعد برای اهریمن‌سازی از ایران توانسته بسیاری از رهبران سیاسی آمریکایی را به این باور برساند که این سازمان می‌تواند برای تامین منافع آمریکا در خاورمیانه مفید باشد. این‌که رهبران سیاسی آمریکا از رنج و عذاب تعداد بسیار زیادی از مردم ایران توسط مجاهدین خلق اطلاع داشته باشند یا خیر مورد توجه آنان قرار نمی‌گیرد. گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین خلق و اقداماتی همچون ترور دانشمندان ایرانی تنها به ادامه دشمنی‌ها بین ایران و آمریکا خدمت می‌کنند. دشمنی‌هایی که برای مدت مدیدی ادامه پیدا کرده‌اند و باعث رنجش مردم هر دو کشور شده است.

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : آمریکا ,مردم ,هابیلیان ,آمریکایی ,آنان ,دولت ,وزارت خارجه ,ایالات متحده ,دولت آمریکا ,خارجه آمریکا ,مردم آمریکا ,وزارت خارجه آمریکا ,سابق وزارت

    ::

    مجاهدین و بازهم بوق و کرنا برای سی خرداد

    منبع: انجمن نجات مرکز کرمانشاه | یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    به راستی سی خرداد چه اتفاقی افتاد و چگونه بود و چه کسی بود؟

    این روزها از سیمای به اصطلاح آزادی مجاهدین پشت سرهم تبلیغ است برای بزرگداشت سی خرداد. مگر سی خرداد چه شد؟

    نقد نویسنده مقاله که به مدت 18سال در تشکیلات این سازمان بوده در باره سی خرداد

    سی خرداد سال 60 در گرماگرم جنگ ایران وعراق اتفاق افتاد .یعنی زمانی که ارتش تا دندان مسلح عراق با پشتیبانی کامل کشورهای عربی و غربی چه ازنظر لجستیکی وچه از نظر نیروی انسانی و انبوه مزدوران از زمین و هوا و دریا هر ایرانی را هدف قرار دادند که به تازگی انقلاب کرده بودند. یعنی در کشورهیچ سازماندهی درهیچ اداره ای نبود چه برسد به ارتش و نیروهای مسلح دفاعی .

    بله مزدوران صدام شهرهای مرزی را با توپخانه و هواپیما کوبیدند زنها و بچه ها را قتل عام می کردند و چه جنایت هایی که نکردند .

    دقیقأ نیروهای به اصطلاح انقلابی رجوی هم همین کار را در داخل کشور انجام می دادند و چه بسا بیشترین ضربه را هم زدند چون مردم ایران به جنگ خارجی اهمیت داده بودند و فکر نمی کردند از پشت خنجر بخورند .

    سازمان ادعا می کرد که تظاهرات مسالمت آمیز آنها به گلوله بسته شده است درحالیکه هر آدم سیاسی و نظامی می داند که تدارک یک راهپیمایی مسلحانه و منظم درچندین شهر همزمان می بایستی حداقل چند ماه قبل تدارک دیده شده باشد آری سی خرداد به همت مردم ایران علیرغم همه ی سختی های جنگ تحمیلی سرکوب شد و رجوی همچنان که با چادرزنانه فرار کرد و نرسیده به پاریس در صورتیکه همسرش یعنی اشرف رجوی هنوز نیمه جان بود با دختر بنی صدر ازدواج کرد و پشت پا به همه آن کشته ها زد .

    البته یکی از دشمنان رجوی هم اکنون همان خانم بنی صدر است .

    حرام لقمه ی رجوی که برای مزدوری گاهی به صدام و زمانی به امریکا، زمانی اردن و عربستان پناه می برد الان به وسیله مریم رجوی ژنرال بی ستاره حزب بعث سابق شروع به فراخوان کرده است بخصوص برای دانشجویان بلوک شرق سابق مثل لهستان ها و آلبانی ها و رومانی ها و با دادن پول و خورد و خوراک و پوشاک آنها را به خیابان ها می کشد به عنوان مردم ایران .

    درحالیکه هم وطنان شریف خارج کشور خوب رجوی را شناخته و می دانند که دیگر از بازنشستگان سیا و پارلمانترهای بازنشسته و سابق اروپا معجزه ای برای رجوی رخ نخواهد داد/ و زمستان رفت و روسیاهی به ذغال ماند .

    نوشته توسط – ج / س

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,خرداد ,سابق ,مردم ,زمانی ,یعنی ,مردم ایران

    ::

    ارتباط خبر مرگ رجوی با دست ندادن مریم قجر با شاهزاده وهابی

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۵ چاپ

    در مراسم فرقه در بورژه پاریس، شاهزاده وهابی و تروریست پرور، ترکی الفیصل دستش را برای دست دادن به سمت مریم قجر دراز کرد ولی مریم قجر دستانش را به هم چسباند و از دست دادن امتناع کرد.

     

    با توجه به اینکه ترکی الفیصل سال های زیادی رئیس سازمان امنیت عربستان و سفیر این کشور در آمریکا و انگلیس بوده است. پس پروتکل های معمول را برای هر جلسه به خوبی می داند و کسی نیست که از سر ناشیگری دستش را برای دست دادن به سمت مریم قجر دراز کرده باشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که مریم قجر قبلاً و خارج از دید دوربین بارها با او دست داده است بطوری که این کار امری عادی برای شاهزاده سعودی بوده است.
    فیصل که با این عمل مریم قجر حسابی در بین آن جمع کنف شده بود، لابد از اقدام مریم قجر بسیار ناراحت شده و با خودش گفته است " تو که قبل از مراسم بارها با من دست دادی حالا چی شد که بین این همه جمعیت مرا خیط کردی؟ بلایی بر سرت بیاورم که در خواب هم ندیده باشی"
    وقتی شیخ وهابی برای سخنرانی به پشت تریبون رفت ابتدا شروع به گفتن کلماتی کرد که باب دل مریم قجر بود و لبخند او را به همراه داشت (تصویر زیر سمت راست) اما چند دقیقه بعد پته بیوه بودن مریم قجر را روی آب ریخت و کاری کرد که رنگ مریم زرد شد و لبخند بر لبش خشکید و غم بر چهره اش نشست (تصویر زیر سمت چپ)

     

    به این ترتیب شاهزاده وهابی با اعلام مرگ رجوی ملعون، انتقام دست ندادن مریم قجر را از او گرفت.
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : مریم ,وهابی ,شاهزاده ,شاهزاده وهابی ,ترکی الفیصل

    ::

    منافقین ، پدرخوانده ی بمب گذاران انتحاری

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    حملات انتحاری اخیر در فرودگاه بروکسل، در پارکی در لاهور پاکستان و در استادیومی در عراق منجر به مرگ افراد بسیاری از جمله زنان و کودکان شد. همه ی این حرکات تروریستی توسط بمب گذاران انتحاری افراطی انجام شد که برای گرفتن جان افراد غیرنظامی جان خود را نیز گرفتند.
    چه چیزی این افراد را متقاعد به ارتکاب حملات انتحاری می کند؟
    برای درک انگیزه های بمب گذاران انتحاری بیشتر افراد سعی می کنند با توجیهاتی تأیید یا تکذیبش کنند. به نظر می رسد که ساده تر باشد که بمب گذاران انتحاری را تنها افرادی با شخصیت های بد ذات  و جنایتکار فرض کنیم که از قربانیان خود متنفر هستند اما تروریسم پدیده ای به این سادگی نیست که با توضیحات و توجیهات ساده هم تعریف شود. در واقع انگیزه ها و عوامل گوناگونی در این موضوع دخیل هستند. برای تحلیل این انگیزه ها و عوامل سازمان منافقین در زمینه چنین حملاتی در طول تاریخ ،نمونه ای گویا و بارز است. این گروه یکی از اولین الگوهای افراطی برای حملات انتحاری بوده است.
    ممکن است این تصور وجود داشته باشد که بمب گذاران انتحاری دیوانه یا روان پریش هستند یا دچار کمبودهای اخلاقی و عاطفی هستند اما بیشتر تروریست ها به لحاظ روانی منحرف نیستند و خلاف قوانین اجتماعی معمول رفتار نمی کند بلکه افرادی عادی با سوابق عادی هستند. نگاهی به شخصیت اعضای فعلی و سابق منافقین بیان گر آن است که بیشتر آن ها از خانواده های متوسط با سوابق مذهبی و قابل احترام هستند. بیشتر آن ها افرادی باهوش، تحصیل کرده ی دانشگاه واغلب با گرایشات روشنفکرانه بوده اند.
    با این وجود، نکته ی قابل تأمل این است که آن ها بر این باور بودند که رفتارهای خشونت آمیزشان ، هرچند تأسف برانگیز، موجه و اصیل است . به علاوه، تعهد عاطفی و روانی آن ها به هدف، همرزمان و به ویژه رهبرشان نشان از روان انسانی عادی آن ها دارد. حرکات تروریستی این افراد ریشه در تنفر آن ها ندارد بلکه از عشق آن ها به رهبر و تبعیت محض از فرامین رهبر نشأت می گیرد. اما رهبر چگونه می تواند این افراد را متقاعد کند که چنین اعمال هولناکی مرتکب شوند؟
    در مورد منافقین ، یا به عبارت بهتر، " فرقه ی رجوی" ، مسعود رجوی اعضا را با یک متدولوژی بسیار پیچیده و سخت گیرانه مورد مغزشویی قرار می دهد. ذهن پیروان مسعود رجوی چنان برنامه ریزی می شود که اعضا متقاعد می شوند که کشتن افرد بی گناه از پیامدهای اجتناب ناپذیر در مبارزه برای هدف سازمان است. اعضا متقاعد شده اند که رسالت آن ها تنها مبارزه برای رهبر است و کشته شدن در این راه افتخار شهادت را نصیب آن ها می کند.
    هرچند که درک این موضوع که تروریست های مجاهد خلق خود را سربازانی متعهد به جنگی موجه می دیدند اهداف و روش های آن ها را مشروع  نمی کند اما به نوعی انگیزه های آنان را برای ما روشن میکند. تاریخچه ی منافقین مملو از عملیات های انتحاری ، خودسوزی و بلعیدن کپسول سیانور است . این اعمال به بهترین نحو در ذهن افراد توجیه شده جا گرفته بود.
    پس از انقلاب ایران، هنگامی که منافقین با حکومت نوپای جمهوری اسلامی درافتادند، بمب گذاران انتحاری این گروه صد ها تن از افراد دولتی و غیردولتی و نظامی و غیرنظامی ایرانی را به قتل رساندند. در آن زمان از این بمب گذاران انتحاری در نشریه ی منافقین با درج عکس و نام هایشان تجلیل می شد و با عنوان " شهید انتحاری " از آن ها یاد می شد.

     

    بیش از دو دهه پس از آن وقایع، در سال 2003 ، منافقین تاریخ خود را به شیوه ای هولناک تر در اروپا تکرار کردند: خودسوزی. در پی دستگیری مریم رجوی توسط پلیس فرانسه ، چندین تن از اعضای سازمان در شهرهای اروپایی برای اعتراض به دستگیری رهبرشان خود را به آتش کشیدند. این حرکات هولناک در قلب اروپا یک نکته ی مهم را نشان داد: منافقین یک کیش شخصیتی مخرب است. کسانی که خود را سوزاندند نشان دادند که نه تنها  از رهبران خود تبعیت محض میکنند بلکه آنها را می پرستند. این ها همه پیامدهای متدولوژی مسعود رجوی در برده داری مدرن بود.

     

    امروز ،لازم است که داعش و دیگر گروه های افراطی تحت نظارت و کنترل شدید باشند و حتی نابود شوند ولی گروه هایی مانند منافقین تهدید بزرگ تری هستند زیرا آن ها زیر حجاب تبلیغات بسیار دهان پرکن شان برای دمکراسی و حقوق بشر، باهزاران برده ی مغزشویی شده شان که آماده ی فداکردن خود برای رهبرشان هستند ، آزادانه در اروپا رفت و آمد و فعالیت می کنند.
    مزدا پارسی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : انتحاری ,منافقین ,افراد ,گذاران ,رجوی ,انگیزه ,گذاران انتحاری ,مسعود رجوی ,حملات انتحاری ,مبارزه برای ,حرکات تروریستی

    ::

    منظور العربیه سعودی از برادران ما در شورای ملی مقاومت چه کسانی هستند؟

    منبع: انجمن نجات مرکز کرمانشاه | پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    در مطلبی از روزنامه العربیه سعودی آمده است که برادران ما در شورای ملی مقاومت شورای دست ساز رجوی اطلاعات خوبی در منطقه السفیر حلب دارند که نشان از عملیات رژیم ایران برای حلب بوده است .
    درواقع در راستای این خبر فرقه خونریز رجوی مدعی یک بلف و قمپز مستشاری برای ارتش آزاد شده است و در یک اطلاعیه و بیانیه مشترک ادعای همکاری عملیاتی و مستشاری در حومه حلب شده است .
    در حقیقت العربیه سعودی تو دهنی محکمی به رجوی زده است و جلو قمپز های توخالی رجوی را گرفته است و او را روی همان صندلی جاسوسی قرار داده است که چند دهه صدام همین کار را با مجاهدین رجوی و به اصطلاح شورایی کرد و از آنها جاسوسی علیه مملکت و مردم خود در قبال دینار گرفت .
    رجوی همیشه عادت دارد قمپز در کند و بلف های توخالی سرهم بندی کند .
    او موقع خلع سلاح و دامن پوشیدن در مقابل امریکا در اشغال عراق مدعی شد ارتش آزادیبخش و مجاهدین با پنتاگون آتش بس امضا کرده اند و مجاهدین سپس حاضر به دادن سلاح های خود شده اند . این همان قمپز های خاص رجوی است و همه ته دل به آن خندیده و حتی مرغ پخته را هم به خنده وا می دارد غافل از اینکه از ماه ها پیش پنتاگون به سرکرده این باند ضد انسان افسار کرده و به استبل زیر زمین پنتاگون هدایت نمودند ومابقی دست چپ و راست های رجوی یعنی همان برادران شورایی دست به سینه و دولا دولا شکر نعمت پنتاگون را تا کنون به جا آورده و می آورند.
    می گویند زمانیکه مردم شهرهای مرزی در مقابل سپاه عثمانی شدیدأ مقاومت کرده و آنها را شکست دادند آنها لوله های آهنی با قطرزیاد را پر باروت می کردند و سرآنها را با پارچه و نمد تا ته پر می کردند و سپس با چاشنی و فتیله منفجر می نمودند آنها این کارها را در بین شکاف کوه ها می کردند تا صدای مهیب و ترسناکی ایجاد شود . معادل یک بمب اتمی . وبه آن نام قمپز نهادند. رجوی از دهه ها پیش به قمپزهای مشابه روی آورده است .
    ابریشم چی و داوری همراه مریم و فهیمه اروانی و سایر سران دایره اول حول رجوی در زمان صدام اطلاعات سری و نظامی و حتی پناه گاههای غیر نظامیان ما را در مقابل دینار به صدام می فروختند و به صدام می گفتند کجای جبهه ها و یا شهرها در زمان موشک باران تجمع و انبوه جمعیت انسانی زیادی است و با چه نوع سلاحی مورد هدف قرار گیرند و یا کدام جبهه تانک و توپ و جنگ افزار زیادی دارد و از چه نوع سلاحی استفاده شود .
    در حقیقت اینگونه خودفروشی های فرقه رجوی در رأس آن مسعود و مریم رجوی بعد از تکرار و علنی شدن وعادی شدن آن و فرو ریختن قبح و زشتی آن،  آن دو و بقیه مثل عمل زشتی که روسپی ها انجام می دهند و بعد از فروریختن حریم و حرمت ها دیگر آنها از انجام آن عمل ابایی ندارند . رجوی دقیقأ اینگونه شده و دارد نقش همان روسپی ها و ولگرد و کنارخیابانی ها را بازی می کند .
    امیدواریم این استراتژی و تاکتیک خیانت و جاسوسی جدید هم بتواند ذهن خفته و مرده انسان های داخل اسارتگاه لیبرتی را تکان دهد و مانند سرفصل خلع سلاح و پذیرش ننگ تسلیم موج جدایی و فرار را فراهم نماید .
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,قمپز ,صدام ,پنتاگون ,مجاهدین ,سلاح ,العربیه سعودی

    ::

    یک خاطره, اسمش اخراج بود

    منبع: انجمن ایران ستارگان | چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    سال هفتاد و هفت بود یکروز بعد از شام همه را توی سالن غذا خوری جمع کردند گفتند بیائید محمد رضا چاواری را میخواهیم اخراج کنیم آن سال برادر مجاهد مسعود رجوی در کتاب قانون خط داده بود بریده مزدور خارج برو نداریم باید همه بریده ها را رژیم مال کنیم هر که خواست برود اول جلوی دوربین لباس ارتش آزادیبخش را ازتنش بکنید سند و مدرک بگیرید که توان مبارزه ندارد و بعد هم ایران.( محمد رضا سال ۶۸ از کمپ اسرا به سازمان پیوسته بود )
     
    من محمد رضا را از سال هفتاد میشناختم سال هفتادو چهار میخواست پیش خانواده اش برود بخاطر این چندین ماه ایزوله شده بود در این مدت بدون اینکه حق تماس با دیگران داشته باشد در قسمت کشاورزی مرکز یازده در انتهای خیابان صد بیگاری میداد عصر ها محورما (محور ۲) از مرکز یازده در این مسیر ورزش میکرد مسئولین وقت به همه سپرده بودند که حق سلام و احوال پرسی با محمد رضا را در خیابان صد را نداریم و اگر ببینند برخورد خواهند کرد تا اینکه روزی متوجه شدیم دیگر از محمد رضا خبری نیست زمان گذشت تا اینکه در نشستهای حوض سال هفتادو چهار بعد از شکنجه های هفتادوسه که برادر مسعود میخواست ارتش را منحل و موسسان دوم ارتش آزادیبخش ارتش را مجددا تاسیس کنند باز محمد رضا را در سالن بهارستان در بغداد دیدم تقریبا پایان مجموعه نشستها و متینگهای مسعود رجوی با مرکز یازده بود .
     
    گویا اصغر خیر اندیش پادرمیانی کرده تا محمد رضا را از زندان منافقین به مرکز برگردانند و در نشست حوض برادرمحمد رضا با دادن گناهان و دیدن خودش در آینه خواهر مریم دوباره غسل گرفته و تطهیر شد به جمع رزمندگان برگشت آنجا در نشست محمد رضا اعتراف کرد که در بخش اسکان قرارگاه اشرف مدتها تنها در یک اتاق نگهداری میشد و بجز زندانبانها با هیچ کس دیگری تماس نداشت و اگر حوض برادر نبود معلوم نبود از کدام ناکجا آباد سر در میآورد .
     
    زمان گذشت و گذشت تا اینکه سال هفتادو هفت باز محمد رضا در خواست خروج کرد وباز دیوارها وحصار های بلند قرارگاه اشرف با خفقان بیشتر اینبار محمد رضا اسیر خونخواری به اسم زهره قائمی بود همان زنی که دستش در خون محمد علی آبادیان و فرمان بود آنشب بصورت فرمایش محمد رضا را با اسکورت داخل سالن غذا خوری مرکز سی وپنج از قرارگاه پنجم آوردند قبل از آوردن محمد رضا زهره مختصرا خط داد که بچه ها بریده مزدور نداریم ما میخواهیم محمد رضا را اخراج کنیم لباس ارتش را از تنش میکنیم و بعد میفرستیم بره ایران دولت عراق او را با اسرا مبادله خواهد کرد تا محمد رضا داخل آمد معطل نکنید دیگ را هر چه بیشتر داغ کنید . (دیگ یعنی حمله وهجوم با انتقاد وفحش و ناسزا)
     
    لحظه ای بعد محمد رضا با چند فرمانده (اف آ) وارد شد همه بچه یک صدا پا شدند با فحش و ناسزا و تف از محمد رضا استقبال کردند تمامی این صحنه ها فیلم برداری میشد بعد از اینکه تمام غرور محمد رضا در آن جمع له شد زهره لب به سخن گشود که محمد رضا ما تو را اخراج میکنیم تو باید بروی ایران و با اسرا مبادله خواهی شد و سازمان هم برکتش را از تو دریغ نمیکند و سیصدهزارتومان به تو کمک مالی میکند که راحت بروی ایران زندگی کنی زود باش این سند اخراج و کمک مالی را امضا کن بعد از امضای محمد رضا زهره به سرعت محمد رضا را برداشت و برد و باز مدتهای زیادی از محمد رضا خبری نبود تا اینکه مجددا محمد رضا را سال هشتاد دیدم آخر سر محمد رضا بعد از سرنگونی دیکتاتور عراق صدام حسین همراه بیش از هفتصد نفر درخواست خروج از سازمان کرد به زندان تیف رفت و در نهایت از طریق صلیب سرخ به ایران پیش خانواده اش رفت .
     
    بعد از سرنگونی صدام حسین با درخواست خروج بیش از چهارونیم سال در زندان ساخته شده تیف بودم این زندان به تبانی منافقین و پنتاگون ساخته شده بود تا مقاومت ما را در بلاتکیفی بشکنند تا مجبور شویم به ایران برویم . متاسفانه بیش از پانصد نفر تاب تحمل زندان تیف را نداشتند و به درخواست خود از طریق صلیب سرخ به ایران رفتند و حدودا صد و نود و هفت نفر تا آخر زندان تیف پایدار ماندیم چند ماهی بود که در سوئیس درخواست پناهندگی داده بودم که در سایت پاسارگاد سیتی و افشاگر منافقین در مقاله از کرم اسلامی و سیروس وفا و علی پاک دیدم که آنها نوشته بودند که ما برگ خزان بودیم تحمل مبارزه و شرایط سخت مبارزه را نداشتیم باد آمد و ما را برد راستی چرا فرقه رجوی نیاز دارد نشان دهد که هر که از آنها جدا شده است اخراج شده اند و این اخراج ناشی از ضعف نفرات در مبارزه است .
     
    با این کار پیام بیرونی فرقه رجوی این است که هیچ کمبود و خلل و فرجی در مبارزه ندارند و آنها معصوم هستند در حالیکه همه ما خوب میدانیم دراصل فرقه رجوی مبارزه و مقاومتی را نمایندگی نمیکنند فعالیتهای آنها تنها مزدوری و وطن فروشی است .و خوشا به حال ما که در نهایت با درک این واقعیت از این فرقه تبری جستیم و از آنها جدا شدیم حال بگذار رجوی هر چه میخواهد دروغ بگوید که ما میر باقر و میر باقر ها را اخراج کردیم.
     
    میر باقر صداقی


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : محمد ,اخراج ,رجوی ,زندان ,مبارزه ,اینکه ,مرکز یازده ,فرقه رجوی ,بروی ایران ,اسرا مبادله ,درخواست خروج

    ::

    منافقین، شادی روباه و دمش ؟!!

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    اخیرا بازهم یکی ازبرنامه های شبهه دار سازمان ملل، موجب حیرت مدافعان ومنادیان واقعی حقوق بشر شد. از قرارمعلوم آقای احمد شهید بعد ازبرکناری بحث برانگیزچندی پیش خود مجددا درسمت گزارشگر ویژه سازمان ملل درامورحقوق بشرایران منصوب شد .این درحالی است که احمد شهید پیشتر برای تدوین گزارش خود در امور ایران به مستندات تهیه شده توسط فرقه تروریستی رجوی متوسل شده بود .این اقدام  بیانگرآن است که این فرد تا چه حد بازیچه سیاسی است .زیرا بطورکلی بررسی مسائل حقوقی یک کشوربا مراجعه به مخالفان آن کشور یکی ازمنسوخ ترین شیوه ها محسوب می شود .
    گزارش هایی که احمد شهید در طول چهارسال سمتش تنظیم کرد نه فقط مغرضانه بلکه به لحاظ ارزش علوم سیاسی فاقد زیربنایی ترین معیارهای تحقیق و نتیجه گیری بوده است .منابع این گزارشگر ویژه برای تنظیم گزارش خود مستند نبوده وبیشتراطلاعات خودرا از گروه تروریستی رجوی  گرفته است و این موضوع بخوبی گویای این است که احمد شهید درمقام گزارشگر ویژه سازمان ملل ارزشی برای حق وحقانیت قائل نیست وآنچه درنگارش گزارش های وی تاثیرعمده دارد مسائل سیاسی است تا بیان واقعیت . درگزارش این گزارشگر دیدارهای وی با خارجه نشینان که بخش برجسته ای ازآن است است خودنمایی می کند همچنین  وی از کشورهایی که مقدمات این دیدارها را فراهم کردند تشکرمی کند درصورتیکه مشخص است آقای احمد شهید بیش از90 درصد گزارش خودرا براساس دروغ های گروه تروریستی رجوی تنظیم کرده است .گروهی که عامل ترور بیش از17 هزار نفرازمردم ایران است و طی سالیان طولانی است که عده زیادی ازاعضای خود را به صورت اسیر و گروگان درعراق به شکلی غیرانسانی زندانی کرده است وآنها را ازابتدایی ترین حقوق انسانی خود همچون ارتباط با دنیای آزاد ،دیدارچند دقیقه ای با والدین واعضای خانواده خود محروم کرده است و با اعمال بدترین شکنجه های روانی و جسمی درحق  آنها روی جنایتکاران تاریخ را هم سفید کردند که بهترین مدرک دراین رابطه خاطرات اعضای جداشده ازاین گروه است.همچنین جنایتهایی که رجوی درحق زنان عضوگروهش از تجاوز به آنها گرفته تا درآوردن رحم شان و...روا داشته برکسی پوشیده نیست زیرا که خانم ها بتول سلطانی وزهرا میرباقری که خود ازقربانیان این جنایت رجوی بودند وبعد ازرهایی ازاین گروه خشن دراین مورد بطور مبسوط افشاگری کردند .حال درکمال ناباوری همین گروه تروریستی رجوی که براساس هزاران برگ سند و پرونده ی متقن بزرگترین ناقض حقوق بشراست به منبع مورد استناد گزارش های احمد شهید تبدیل شده است ! وجای تعجب نیست که ابقای احمد شهید موجب شادی وهیجان فوق العاده سران این گروه تروریستی شده است که این روزها سرازپا نمی شناسند ! بنابراین می توان گفت که احمد شهید با هیچ اصل ومنطقی شایستگی احراز سمت گزارشگرویژه سازمان ملل درامورایران را ندارد وارتباط تنگاتنگ وی با گروه تروریستی رجوی مصداق همان ضرب المثل روباه ودمش معروف است ! امید است که سازمان ملل به این مهم توجه کرده ودرراستای بازگرداندن اعتبار به جایگاه خود چهره کاملا بی طرف وغیروابسته ایی را جایگزین احمد شهید کند .

    سید سعید علویان  

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : شهید ,احمد ,گروه ,رجوی ,تروریستی ,گزارش ,احمد شهید ,گروه تروریستی ,تروریستی رجوی ,گزارشگر ویژه ,ازاین گروه

    ::

    لابی های صهیونیستی و بهره کشی از مجاهدین خلق

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    زمانی که در حدود سه دهه ی پیش پروفسور ایرواند ابراهیمیان ، مورخ ایرانی – امریکایی ، کتاب خود درباره ی مجاهدین خلق ایران را با عنوان "مجاهدین ایران" ، منتشر کرد و به این ارزیابی رسید که گفتار سازمان و روابطش با فعالیت ها و ایدئولوژی آن هماهنگ نیست، هنوز نفاق و دورویی این فرقه ابعاد امروزش را نیافته بود . امروز مجاهدین خلق آشکارا در پی خزیدن زیر چتر امریکا و اسرائیل است در حالی که مسعود رجوی رهبر مفقود این گروه ، سران جمهوری اسلامی را برای آن چه نزدیکی با غرب می نامید سرزنش می کرد!
    استاد اقتصاد دانشگاه ایالاتی کالیفرنیا ، دکتر ساسان فیاض منش ، سوابق مجاهدین خلق را به عنوان " سازمان تروریستی دیکتاتوری با گرایش های مارکسیستی و پایگاه مردمی ناچیز در ایران و اعتبار کم در خارج از ایران" معرفی می کند. وی در بخشی از کتابش با عنوان "ایران و امریکا: تحریم ها ، جنگ ها و سیاست مهاردوگانه"، ذات فرصت طلب مجاهدین خلق را به خوبی به تصویر می کشد. وی می نویسد:" مجاهدین خلق به درستی فهمیده بودند که گروههای لابی اسرائیلی ، اعصاب مرکزی سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه هستند و بدین ترتیب روی تلاش برای دوستی کردن بااین گروهها و نماینده هاشان در حکومت ایالات متحده ، تمرکز کردند." وی می افزاید:" البته این به نوعی طعنه آمیز بود. فقط چند ماه پیش از آن ، در 30 ژوئن 1992، بی بی سی گزارش کرد که رهبر مجاهدین خلق یعنی مسعود رجوی در ملاقاتش با صدام حسین گفته است:" جنبش های ملی ایران و توده هایشان شدیداً روابط رژیم ایران با امپریالیسم امریکا ، صهیونیسم جهانی و مرتجعین منطقه برای حمله به عراق را محکوم میکند."!
    با این همه ، هدف مشترک براندازی جمهوری اسلامی ، از مجاهدین و اسرائیل و امریکا ، همبستران عجیبی ساخت. مقامات دولتی امریکا با روابط نزدیک با لابی های صهیونیستی حامیان پرشور مجاهدین خلق از کاردرآمدند. دکتر فیاض منش یکی از این مقامات را برای نمونه معرفی می کند: " البته ، افرادی در کنگره ی امریکا هستند که روابط نزدیکی با گروه های لابی اسرائیل دارند و از مجاهدین خلق حمایت می کنند. یکی از این افراد، ایلینا راس لتینن است که فرقه ی تروریستی مجاهدین خلق را  دمکراتیک، مردمی و سکولار می خواند ."
    دکتر فیاض منش بیان می کند که هنگامی که " فرقه ای حول یک فرد " با تاریخچه ی تاریک خشونت و رفتارهای فرقه ای شکل می گیرد ، تبدیل به ابزاری در دست همبستران عجیبش از جمله صدام حسین ، امریکا و اسرائیل می شود، بدین ترتیب که مجاهدین خلق از این " ارباب های گوناگون " برای رسیدن به اهدافشان بهره نمی برند، بلکه " معمولاً خلافش رخ می د هد." امریکا و اسرائیل هم به مانند صدام حسین، برای مجاهدین " استفاده ی موقتی " در نظر دارند.
    مقاله ی اخیر روزنامه نگار سرشناس ایرانی – امریکایی  ،علی غریب در وبلاگ لابلاگ درباره ی روابط مجاهدین و صهیونیست ها نیز روشن می کند که این روابط تا چه حد مبتنی بر منافع اسرائیل است. علی غریب می نویسد:" شاید برخی گروه های دست راستی لابی اسرائیل برای حمایت از گروه تبعیدی اپوزیسیون ایرانی، مجاهدین خلق ، قابل بخشش باشند. نادان ترهایشان ممکن است ببینند رهبر این گروه مریم رجوی ادعا می کند قهرمان دمکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم در ایران است . آن ها رجوی وتاریخ آن را نمی شناسند : خشونت آن ، رفتار فرقه ای آن و تاریخ خودش در نقض حقوق بشر را نمی دانند. آن چه می بینند – هر چقدر هم برای بقیه ی ما مشکل دار باشد – گروهی ست که دیوانه وار بر براندازی دشمن آنان ، جمهوری اسلامی  ، متمرکز است و همین کافی است."
    غریب برای گواه خود به اعمال لابی صهیونیستی TIP یا " پروژه ی اسرائیل " اشاره می کند. او می نویسند:" اما  پروژه ی اسرائیل در اوایل این ماه در یک ویدئو مریم رجوی را نشان داد که انتخابات ایرا ن را محکوم می کند." وی توضیح می دهد که چگونه لابی های صهیونیستی با مجاهدین خلق بازی می کنند در حالی که کاملاً از سوابق و خطرات این گروه آگاه هستند. غریب می افزاید:" پروژه ی اسرائیل " کاملا مجاهدین و رجوی را می شناسد. ملاحظه کنید که جاش بلاک رییس پروژه ی اسرائیل در سال 2011 هنگامیکه در "موسسه خط مشی مترقی" بوده چه درباره ی این گروه گفته است:" مجاهدین خلق ، سازمانی تروریستی است . بسیار خوب !  بیایید بچه بازی را کنار بگذاریم ."
    علی غریب برای پایان دادن به این دوگانگی ها و فرصت طلبی ها به لابی های اسراییل یک توصیه جدی می کند: " بله ، بیایید بچه بازی را کنار بگذاریم. "
    مزدا پارسی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : مجاهدین ,اسرائیل ,امریکا ,لابی ,گروه ,رجوی ,مریم رجوی ,غریب برای ,کنار بگذاریم ,لابی اسرائیل ,دکتر فیاض

    ::

    درخواست یاری خانواده های گلستانی از رییس جمهور فرانسه

    منبع: انجمن نجات مرکز گلستان | شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    خدمت رئیس جمهور محترم فرانسه جناب اولاند

     

    سلام

    در دنیای متمدن امروزی و در بین مردمی که آزادانه زندگی نموده و راه و هدف خود را انتخاب میکنند ، متاسفانه برخی انسانها چنین عمل نکرده و درصدد براندازی این آزادیها هستند که نمونه آنها اکنون در کشورهای مختلف دنیا رویت میشود که با نام داعش معروف هستند و برخی از جنایتهای آنها متاسفانه دامن گیر کشور شما نیز شد که باعث کشته شدن بعضی از مردم بیگناه آن دیار گردید .

    سازمان مجاهدین به سرکردگی مریم رجوی که بیش از سه دهه میباشد که در کارهای تروریستی دست داشته و اسناد آن در کشتار 17000 هزار انسان بی گناه موجود میباشد ، در کشور آزاد اندیش فرانسه حضور داشته و کلیه جنایتهایی که به مراتب خطرناکتر از داعش میباشد را هدایت میکند و تمامی برنامه ریزی هایی که منجر به ربودن افراد و یا به قتل رساندن انسانهای بی گناه منجر میشود را این فرد با همکاری عناصرش که در محلی بنام اورسوراواز زندگی مینماید انجام میدهند که بواسطه برخی حمایتهایی که از جانب حامیان تروریست انجام میشوند ، تاکنون توانسته اند براحتی ایفای نقش نموده و به اعمال جنایتکارانه خودشان ادامه دهند .

     

    جناب رئیس جمهور :

    سران سازمان مجاهدین هر ساله به بهانه برگزاری جشنهایی که هیچ و پوچ میباشند ، تعدادی از افراد جنایتکار را به کشور شما وارد مینمایند که در حال حاضر با توجه به برخی ناامنی هایی که در کشورهای مختلف اروپایی بوجود آمده و حمایت سازمان مجاهدین از گروه تکفیری داعش ، حضور جنایتکارانی از این گروه های ضدبشری در غالب مهمانان این جشن ، میتواند عواقب بسیار خطرناکی برای کشور شما داشته باشد و خسارات جبران ناپذیری به مردم شما وارد نماید که بهترین راه ممکن برای جلوگیری از این همه جنایتهای احتمالی ممانعت از برگزاری این جشنها میباشد تا از هرگونه جنایتهای احتمالی نیز ممانعت شود .

     

    جناب اولاند :

    ما برخی خانواده های آسیب دیده از سازمان تروریستی مجاهدین میباشیم که فرزندان ما در طی زمانها و مکانهای متفاوت توسط سران این فرقه خطرناک ربوده شده و با شستشوی ذهنی بسیار قوی که بر روی تفکر آنها انجام شده اکنون گرفتار این گروه ضدبشری شده و حتی اجازه ندارند به مدت 1 ساعت با خانواده خود ملاقات داشته باشند و سران فرقه رجوی در عصری که دیگر به حصر کشیدن انسانها در ان معنا ندارد ، به برده داری در قلعه های خود مشغول میباشند .

     

    جناب رئیس جمهور :

    ما خانواده های دردمند و آسیب دیده از جنایتهای سازمان مجاهدین از شما رئیس جمهور محترم ابتدا بعنوان یک انسان آزاد اندیش و سپس بعنوان مبارزین با تروریسم ، درخواست مینماییم تا برای رهایی فرزندانمان که هر لحظه سران فرقه رجوی نقشه های شومی برای آنها میکشند اقدام عاجل انجام داده و انسانهایی را که در چنگال مسعود و مریم رجوی گرفتار امده اند را رهایی بخشید .

     

    با تشکر : خانواده های آسیب دیده از سازمان مجاهدین خلق

    1 / علی اصغر مردانی پدر زندانی علی اکبر مردانی

    2 / ابوالقاسم مدبر برادر زندانی سید تقی نوکنده ایی

    3 / گل آقا مدبر برادر زندانی سیدتقی نوکنده ایی

    4 / احمد  سقائی برادر زندانی خانم شایسته بانو سقائی

    5 / محمود ترابی برادرزاده زندانیان خانم معصومه و مریم بانو و محمدرضا ترابی

    6 / مسلم ترابی برادرزاده زندانیان معصومه و مریم بانو و محمدرضا ترابی

    7 / عطا ترابی برادرزاده زندانیان معصومه و مریم بانو و محمدرضا ترابی

    8 / نادعلی ترابی برادر زندانیان معصومه و مریم بانو و محمدرضا ترابی

    9 / ولی الله سراج برادر زندانی زهراء سراج

    10 / محمدحسین لیوانی نژاد عموی زندنیان حسینعلی و عباسعلی لیوانی نژاد

    11 / شهرام ریاحی فرزند زندانی محمدتقی ریاحی

    12 / خلیل ریاحی برادر زندانی محمدتقی ریاحی

    13 / صمد گلعلیپور برادر زندانی ایرج و هوشنگ گلعلیپور

    14 / ابوالقاسم متکی برادر زندانیان محمدحسین و علی حسین و بنام و غلامحسین متکی

    15 / خانم متکی مادر زندانی روح الله راموز

    16 / احمد گلعلیپور پدر زندانیان ایرج و هوشنگ گلعلیپور

    17 / حمید زاهد برادر زندانیان حبیبه و حلیمه زاهد

    18 / محمدعلی عرب پدر زندانی قربان عرب

    19 / علی هاشمی برادر زندانی علی اکبر هاشمی

    20 / کامران بزازی برادر زندانی مهناز بزازی

    21 / حسینعلی ریگی برادر زندانی براتعلی ریگی

    22 / چراغعلی ریگی برادر زندانی براتعلی ریگی

    23 / مرادمحمد آق آتابای برادر زندانی حمیدمحمد آق آتابای

    24 / محمد آق آتابای برادر زندانی حمیدمحمد آق آتابای

    25 / حمیدرضا ریگی برادر زندانی براتعلی ریگی

    26 / محمدعلی ریگی برادر زندانی براتعلی ریگی

    27 / زلیخا ریگی خواهر زندانی براتعلی ریگی

    28 / محمدمهدی ناصری مقدم برادر زندانی هادی ناصری مقدم

    29 / محترم نجمی مادر زندانی هادی ناصری مقدم

    30 / مریم ناصری مقدم خواهر زندانی هادی ناصری مقدم

    31 / نفس ورشی برادر زندانی آشور ورشی

    32 / کریم خرمالی برادر زندانی بهرام خرمالی

    33 / مهرنوش نیک سیر خواهر زندانیان مهرناز و مهران نیک سیر

    34 / عبدالرحیم عابدی خواهر زاده زندانی محمدخالد مسعودی

    35 / محمدعلی قزلسفلو برادر زندانی نورالله قزلسفلو

    36 / خانم بی بی هاجر واحدی مادر زندانی تایماز واحدی

    37 / حسین حاجیلی دوجی برادر زندانی امام وردی حاجیلی دوجی

    38 / حاج مهدی محمدی زاده پدر زندانی فرشته محمدی زاده

    39 / ناصر رحیم اربابی برادر زندانی احمد رحیم اربابی

    40 / خانم معصومه حیدری خواهر زندانی مسعود حیدری

    41 / علیرضا نرگسی برادر زندانی خانم لیلا نرگسی

    42 / حاج سخید سعیدفر برادر سید سعیدفر

     

    خانواده های استان گلستانی آسیب دیده از سران سازمان مجاهدین

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : زندانی ,برادر ,زندانیان ,ترابی ,مجاهدین ,مریم ,برادر زندانی ,سازمان مجاهدین ,زندانی براتعلی ,ناصری مقدم ,رئیس جمهور ,برادر زندانی براتعلی ,تراب

    ::

    نامه ای به دخترم شکوه قاسمی اسير در کمپ ليبرتی

    منبع: انجمن نجات مرکز اراک | دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    سلا م . اميد وارم حالت خوب باشد و سال خوبی داشته باشی اين چندمين نامه ای است که برای شما ارسال می کنم من و مادرت دلمان برای شما تنگ شده است . چندين سال است خبری از شما نداريم.  چرا جواب نامه های مرا نمی دهی که از احوال شما جويا شويم . کم و بيش خبرها را می خوانم و تا حدودی می دانم که شما در چه محلی زندگی می کنيد.  واقعا شما بدنبال چه هدفی هستيد ?! در جايی زندگی می کنی حق تماس با ما را نداری انگار که ما حقی به گردن شما نداريم ، حتی يک زندانی که به حبس ابد محکوم شده باشد . حق تماس با خانواده خود را دارد اين همه سال عمرت را به تباهی کشيدی تا کی می خواهی به تباه کردن عمرت ادامه دهی.

    کمی فکر کن من و مادرت نگران شما هستيم و دلمان می خواهد در کنار ما زندگی کنی . نمی دانم همچين روزی می رسد يا نه . اما اميدوارم که آن روز برسد .

    انسان به يک زندگی سالم و آزاد نياز دارد. شما در کمپ ليبرتی فکر می کنيد داريد زندگی می کنيد . زندگی در چهار ديواری و بدون هيچ هدفی دور خود چرخيدن!  تلاش خودت را بکن.  يک تماسی با ما بگير که لااقل بعد از چندين سال صدايت را بشنويم .

    اميدوارم هر چه زودتر يک تصميم درستی برای آينده ات بگيری و آزاد زندگی کنی و مطمئن باش  من کمکت می کنم.

    اميدوارم به زودی من و مادرت خبر دار شويم که شما به دنبال زندگی خود رفته ای .

    پدرت محمد قاسمی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : اميدوارم ,کنيد ,مادرت ,نامه

    ::

    خاطرات عبدالرضا آذرمهر از استان ایلام

    منبع: انجمن نجات مرکز ایلام | دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    در مطالب قبلی گفتم که بعد از اصرار و پافشاری زیاد ما، سازمان ناچار شد اولین گروه 150 نفری ما را به امریکائیها تحویل داد که من هم جزو آن افراد بودم که به کمپ امریکائیها رفتیم.
    امریکائیها حدوداً شش ماه ما را در نزدیکی انبارهای مهمات عراقی که در نزدیکی قرارگاه اشرف بودند جا دادند، در کمپ امریکائیها چند نفر مترجم داشتیم که ایرانی بودند، به نام های فرانک و آریا که یک سرهنگ از ارتش ایران بود که به ارتش امریکا پیوسته بود.
    بعد از سه ماه آریا به ما گفت که قرار است امریکائیها شما را به کشور دوم که منظورش کویت بود بفرستند و از آنجا به هر کشوری که دوست دارید، چند ماه گذشت و از جابجایی ما خبری نشد، بچه ها از آریا پرسیدند که چرا ما را نفرستادند، گفت: سازمان همه شما را مأمور وزارت اطلاعات معرفی کرده است و امریکائیها از شما می ترسند.
    از این بلاتکلیفی و وضعیت بچه ها بهم ریختند و دست به تجمع و اعتراض زدیم و شروع به اعتصاب غذا نمودیم که در این جریان بین ما و امریکائیها درگیری بوجود آمد که به علت تعداد زیاد ما امریکائیها کتک می خوردند چون متحد و یکی شده بودیم، خودمان را برای هر اتفاقی آماده کرده بودیم.
    این اعتراضات 15 روز طول کشید که روز شانزدهم امریکائیها کمپ را محاصره کردند و تقریباً ساعت 4 صبح بود که 500 امریکایی به داخل کمپ هجوم آوردند همه مسلح بودند و اعلام کردند که دستور تیراندازی به طرف ما دارند که باید بدون هیچ مقاومتی تسلیم شویم.
    آن ها عکس افرادی که این اعتراضات را رهبری می کردند داشتند که یکی از آن افراد من بودم، این اوضاع تا ساعت 6 صبح طول کشید که در این رابطه 25 نفر از بچه ها که اعتصاب و اعتراض را هدایت کرده بودند دستگیر کردند، من داخل کانکس بودم که آمدند و مرا دستگیر کردند و روی زمین خواباندند و دست بند زدند و گونی به سرم کشیدند، چند امریکایی مرا به داخل کامیون پرت کردند و ما را به داخل یکی از انبارهای مهمات عراقی بردند و درب انبار را بستند و تا 16 روز ما را آنجا زندانی کردند، شرایط خیلی سختی بود داخل انبار که سوله بود دستشویی نداشت و فقط از یک سطل بجای دستشویی استفاده می کردیم.
    بعضی موقع امریکائیها همراه مترجم می آمدند و می گفتند اگر سرود ملی امریکا بخوانید شما را آزاد می کنیم که ما قبول نکردیم و سرود ملی ایران را می خواندیم، امریکائیها عصبانی شدند و به ما فحاشی می کردند و ما همه همصدا با انگلیسی می گفتیم زنده باد ایران، تا 16 روز اوضاع بدین منوال گذشت.
    روز هفدهم امریکائیها آمدند و ما را سوار کردند و به جایی دیگه بردند که تعدادی چادر آنجا بود، در آنجا سهمیه غذای روزانه ما یک وعده بود و در طول روز دو نخ سیگار به ما می دادند.
    هر وقت ناراحت و عصبانی بودند ساعت 4 صبح به داخل چادرها هجوم می آوردند و ما را با لباس زیر بیرون می بردند و جلوی سوز سرمای خشک تا صبح نگه می داشتند، آن ها در اوج بی رحمی و سنگدلی هر روز صبح این کار را تکرار می کردند انگار یک نوع تفریح شده بود برایشان، آن ها به هر بهانه ای ما را اذیت می کردند.
    بعضی شب ها داخل چادرها می آمدند و وسایلمان بهم می ریختند و می گفتند شما کبریت دارید و می خواهید چادرها را آتش بزنید در صورتی که غذاهایی که به ما میدادند بسته بندی بودند که داخل آنها کبریت هم بود، کبریت ها را جمع می کردند، البته این موضوع فقط بهانه ای برای اذیت و آزار ما بود نه چیز دیگه.
    بعضی شب ها می آمدند و پتوها را جمع می کردند و با خود می بردند و ما تا صبح از سرما می لرزیدیم.
    تا دو ماه این اوضاع ادامه داشت و واقعاً از این وضعیت خسته شده بودیم، یک شب که طبق معمول آماده شده بودیم که امریکائیها بر حسب عادت می آیند و ما را جلوی سرما نگه می دارند، شب به پایان رسید اما از اذیت و آزار خبری نشد و صبح که شد دیدیم ما را برای آمار صدا کردند، ساعت 8 صبح آریا ( مترجم ) آمد و گفت که شما را تحویل نیروهای کره جنوبی و اُکراینی ها می دهند.
    اوضاع فرق کرد، آرام شد، با نیروهای کره جنوبی رفیق شدیم و هر روز با آن ها فوتبال بازی می کردیم و دیگه خبری از اذیت و آزار و اهانت نبود، آن ها با ما خوب بودند.
    نفرین بر دل سیاه مسعود و مریم رجوی، این است که خدای ما آن ها را به ذلت و خاری کشانده و باید به سزای اعمال ننگینشان برسند.    
     ادامه دارد...
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : امریکائیها ,داخل ,بودند ,آمدند ,بردند ,اذیت ,داخل چادرها ,مهمات عراقی ,انبارهای مهمات ,انبارهای مهمات عراقی

    ::

    تعریف یک مشت تروریست از ملکه ترور مریم قجر

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    بعد از پرشدن شکم یک مشت تروریست به بهانه افطاری در اور، ترویست ها سعی نمودند تا مزد این خوردن افطاری را به صاحبش یعنی رجوی بدهند .
    از همان ابتدا سرتیپ ستاد تروریست های سوریه مصطفی احمد الشیخ شروع به تعریف و تمجید از مریم قجر می کند البته تعریف هایی که وی می کند قبلا هم یک نویسنده مصری از انقلاب طلاق مریم کرده بود. اینکه انقلاب طلاق مریم انسان را جوان می کند!!! او بعد از مدتی که از فرقه رجوی و مناسبات آن به شناخت کافی دست پیدا نمود دیگر نامی از فرقه رجوی و انقلاب طلاقش نبرد .
    حال این سرتیپ تروریست ها مصطفی احمد شیخ نیز بعد از پر کردن شکم خود فکر کرده اگر تعریفی از مریم بانو تروریست نکند رسم مهمان نوازی را اجرا ننموده است و به همین خاطر سنگ تمام گذاشته و به مریم قجر این زن داعشی و تکفیری و چند شوهره ، زنوبیا !!! می گوید البته زیاد هم مهم نیست چون وی در حرفهایش نشان داد که کاملا در مورد انقلاب طلاق مریم توجیه شده و همه چیز را می داند ولی نکته ای که این سرتیپ مزدور یادش رفته برپایی رقص رهایی به قول شما زنوبیا!!! برای شوهر فراریش بوده است البته در فرهنگ تروریست ها این گونه رقص رهایی چیز جدیدی نیست که خود از ابداع کنندگان این رقص از نوع به اصطلاح رهایی می باشند .
    سرتیپ تروریست برای تعریف و تمجید از ملکه ترور مریم قجر حتی مدعی می شود که در زمان شاه وقتی که وی ( مریم قجر ) مبارزه می کرده و.... !!! ایشان از بس حول شده بود یادش رفته که مریم در زمان شاه به دنبال درس و مشق از نوع خودش بوده و خبری از مبارزه نبوده است ، حالا دادن این رده برای ملکه ترور زیاد هم دور از انتظار نیست .
    همچنین مصطفی احمد شیخ سرتیپ تروریست مدعی می شود که زنان و مردان در درون فرقه از همه چیز گذشته اند و با خلوص و بدون سر و صدا و انضباط کار می کنند!!!
    اکنون به این مزدور و تروریست باید گفت بهتر است شما از همان تشکیلات تروریستی خود که به زنان و کودکان رحم نمی کنید تعریف نمائید چون از بس تشکیلات فرقه ای رجوی در منجلاب و فساد غرق می باشد که به وی باید گفت به افشای افراد جدا شده در خصوص فساد در فرقه رجوی مراجعه کند .
    وی در جای دیگری از افاضات خود از شناخت مریم قجر که بواقع از جنس زن داعشی بوده و جهاد نکاح هم داشته است مدعی می شود که او بر قربانیان انقلاب ما می گریست !!! . کسی نیست از این سرتیپ تروریست سئوال کند او حتی به نیروهای خودش هم رحم نمی کند و دستور می دهد با شنی تانک از روی افراد دستگیر شده کرد عراقی رد شوند و یا دستور کشتار سربازان ایرانی را می دهد که برای دفاع از وطن خویش به جنگ رفتند حال چطور شد که چنین زن شیاد و خون آشامی برای مردم شما بگرید او تمام این ادا و اطوار را برای فریبکاری بکار می گیرد تنها چیزی که برای این زن داعشی مهم نیست جان انسانها می باشد پس شما نیز دلتان را به این حرکات میمون وار مریم قجر خوش کنید تا شاید برای شامی دیگر به اور دعوت شوید .
    اکنون با علنی شدن حمایت فرقه تروریستی رجوی با تروریست های سوریه و دیگر اکناف بخوبی نشان می دهد که ماهیت رجوی هم چنان بر کشتار و خونریزی تاکید دارد و ماهیت وی هیچ وقت تغییر نخواهد کرد . چرا که همسویی آنان با تروریست های سوریه و عراق به خوبی این واقعیت را به اثبات می رساند .
    در انتهای این مقاله باید به سرتیپ تروریست های سوریه گفت که پیوند تروریست ها مبارکتان باشد ولی بدانید هر کسی که با رجوی ها دست دوستی داد بعد از مدتی به زباله دان رفته است که بهترین نمونه آن صدام می باشد که باید از وی درس عبرت بگیرید و ما هم انتظار آن روزی را داریم که شما و همه تروریست به زباله دان فرستاده شوید .
    هادی شبانی  
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : تروریست ,مریم ,رجوی ,سرتیپ ,فرقه ,تعریف ,سرتیپ تروریست ,فرقه رجوی ,طلاق مریم ,انقلاب طلاق ,ملکه ترور

    ::

    نگاهی به آکسیون اعتراضی منتقدان فرقه رجوی در شهر کلن آلمان

    منبع: علی جهانی فرد | چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

     روز شنبه چهاردهم ماه می جداشدگان و منتقدان سازمان فرقه گرای رجوی یک آکسیون اعتراضی در شهر کلن کنار کلیسای دم برگزار نمودند و در این آکسیون اعتراضی شرکت کنندگان طی مصاحبه هایی اعتراض خود را نسبت به سیاست های خصمانه رجوی علیه خانواده ها و محدودیت های اعمال شده توسط سران این فرقه تروریستی علیه نیروهای سازمان در کمپ تیرانا در کشور آلبانی؛ به گوش شهروندان آلمانی رساندند و این آکسیون مورد استقبال شدید ایرانیان آزاده و شهروندان آلمانی قرار گرفت .
     
    و اما سوال اساسی اینست که چرا رجوی همزمان با اجازه ندادن به خانواده ها برای ملاقات با عزیزان شان در کمپ لیبرتی یک سری محدویت های تماس با بیرون و بطور خاص با خانواده ها را برای نیروهایی که به کمپ تیرانا منتقل شده اند اعمال کرده است ؟و اصولا چرا رجوی از خانواده ها و تماس نیروها با خانوادهای شان وحشت دارد و به شدت می ترسد ؟
     
    خوب جواب سوال بسیار واضح و روشن هست و علت اصلی ترس و وحشت رجوی از خانواده ها اینست که اگر خانواده ها با عزیزان شان دیدار کنند ؛ اولا می توانند یک پل ارتباطی برای نیروهای سازمان که در بی خبری مطلق از دنیای بیرون از سازمان قرار دارند باشند و ثانیا خانواده ها با یک دیدار کوتاه می توانند در زنده شدن عواطف خانوادگی و امید به زندگی و آینده در نیروهای سازمان را که توسط رجوی با انقلاب کذایی مریم کشته شده است دوباره زنده کنند و باعث شوند که نیروهایی نا امید از آینده و زندگی جان تازه ای پیدا کرده و به اینده خود امیداوار باشند جرات پیدا کنند و زودتر تصمیم بگیرند از هر طریق ممکن خود را از دام تار عنکبوتی سازمان رها ساخته و خود را به بیرون سازمان رسانده و در دنیای آزاد قدم گذاشته و آزادانه نفس بکشند و برای آینده خودشان شخصا تصمیم بگیرند .لذا رجوی به قیمتی شده از ملاقات خانواده ها با عزیزان شان جلوگیری می کند .
     
    و دلیل محدودیت های اعمال شده از قبیل قطع ارتباط شان با دنیای بیرون و خانواده ها و گرفتن حقوق ناچیز پناهندگی شان در کمپ تیرانا برای نیروهای منتقل شده به آنجا اینست که رهبری سازمان متوجه شده ؛حالا که نمی تواند بیش از این به سیاست اصرار به ماندن در عراق ادامه دهد و نا چار هست که به خروج از عراق تن بدهد . لذا به این فکر افتاده است تا با اعمال اینگونه محدودیتها ؛ هیچوقت انها به فکر جدا شدن از سازمان نیفتند و همواره وابسته به تشکیلات سازمان باقی بمانند و اینطوری تشکیلات زوار در رفته اش را حفظ نماید . ولی واقعیت اینست که علی رغم ممنوعیت ملاقات خانواده ها در کمپ لیبرتی و محدودیت تماس نیروها در کمپ تیرانا و همه ترفند های سازمان برای حفظ تشکیلات قرون وسطایی اش ؛ موج فرار از کمپ لیبرتی و جدا شدن در کمپ تیرانا رو به افزایش می باشد و سران فرقه رجوی توان و یارای جلوگیری از این موج رو به افزایش را ندارند . چونکه خانواده ها و نیروهای جدا شده از سازمان و منتقدان این فرقه تروریستی عزم جزم کرده اند که تا رهایی همه نیروهای گرفتار سازمان چه در کشور نا امن عراق و چه در کمپ تیرانا که توسط سازمان محدود شده اند ؛ لحظه ای از پا نمی نشینند و همواره در تلاش هستند که بر خلاف نظر رهبری سازمان که خواستار ماندن نیروها در عراق و کشته شدن هست ؛ همه نیروهای سازمان چه در عراق و چه در آلبانی از بند تشکیلات تار عنکبوتی سازمان رهایی پیدا کرده و آزادانه برای مسیر آینده زندگی شان تصمیم بگیرند . و در این راستا از سازمانهای بین المللی و ارگانهای حقوق بشری و کمیساریای عالی پناهندگان می خواهیم که به رهبری سازمان فشار بیاورند تا دست از ممنوعیت ملاقات خانواده ها با عزیزان شان و کار شکنی و سنگ اندازی در روند انتقال نیروها به کمپ تیرانا و کشور های ثالث و همچنین اعمال محدودیتها برای نیروهای منتقل شده به کمپ تیرانا بردارد و بیش از این با سرنوشت نیروهای سازمان بازی نکند و جان شان را در خطر نیندازد و انها را برای رسیدن به امیال و مقاصد خاص سیاسی خود به کشتن ندهد.
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,خانواده ,نیروهای ,رجوی ,تیرانا ,عراق ,نیروهای سازمان ,ملاقات خانواده ,برای نیروهای ,تصمیم برند ,آیون اعتراضی ,ممنوعیت ملاقات خانواده ,ب

    ::

    جمعبندی تحصن موفقیت آمیز خانواده ها در اطراف لیبرتی در دفتر انجمن ماهشهر - قسمت دوم

    منبع: انجمن نجات مرکز خوزستان | پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۴ چاپ

     

    رستم البوغبیش درادامه توضیحات خود گفت : من الان با خانواده ام زندگی می کنم درحالیکه وقتی درمناسبات فرقه بودم اصلا چنین تصوری برایم محال بود .رجوی همیشه و درهرنشستی که با ما داشت شیادانه می گفت: اگرازمناسبات او جدا شوید به فرض که دولت ایران شمارا اعدام نکند یا دست به خودکشی می زنید ویا به اعتیاد پناه خواهید آورد !! ازنظراوما بعد ازسالها مغزشویی  قدرت انطباق با دنیای بیرون ازفرقه را نخواهیم داشت ومتاسفانه این دروغ رجوی را ما باورکرده بودیم وهمین مسئله هم باعث شده بود تا ما نتوانیم تصمیم درستی برای خودمان بگیریم.
    آقای نریمی درتائید صحبت های آقای آلبوغبیش گفت درهتل افرادی که اخیرا ازفرقه نجات پیدا کرده بودند آنها هم همین حرف های شما را می زدند واین برایم عجیب بود  آنها ازرنج ومصیبت ها ومحرومیت هایی که طی سالیان درمناسبات منافقین کشیده بودند تعریف می کردند که واقعا خیلی دردناک ومعلوم بود که رجوی طی سالیان به بدترین شکل وبا دروغ وفریبکاری حقوق آنها را نقض کرده است ،حالا می خواهم ازآقای مختاری که دراین جمع حضور دارند وبعنوان یک حقوقدان برجسته و وکیل پایه یک دادگستری هستند بپرسم که نظرشون درمورد اینکه این بیچاره ها که ازهرگونه اجازه ملاقاتی با خانواده هایشان محرومند ویا اجازه دریافت نامه ازطرف خانواده هایشان را ندارند چیست ،آیا این شیوه برخورد سازمانی که مثلا خود را انقلابی ومدافع آزادی می داند با حقوق شهروندی منافات ندارد ؟
    آقای مختاری که برادرش سالهاست اسیرفرقه رجوی است واخیرا هم به آلبانی منتقل شده گفت نمی دانم شما میثاق حقوق بشر راکه من چند روز پیش در کمپین خانواده ها منتشر کردم دیده اید یا نه ؟ دراین میثاق تاکید شده است که تمامی ابنا بشر ازحقوق اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی یکسانی برخوردارند وتحت هیچ شرایطی نمی توان این حقوق را نقض کرد .امروزه درتمامی زندانهای دنیا وحتی ایران بزرگترین بزه کاران وخطرناکترین قاتلان ازحق ملاقات با خانواده هایشان برخوردارند ودرزندان با خانواده هایشان تلفنی درارتباط هستند که حتی هزینه چنین تماس هایی را خود اداره زندانها تقبل می کند .دربیرون زندان هیچکس حق دست درازی به اموال و دارایی های فرد زندانی را ندارد .اعمالی که گروه رجوی انجام می دهد دقیقا خلاف قانون وپیگرد قانونی دارد مثلا همین مسئله ای که آنها افراد اسیررا مجبور می کنند تا درتلویزیون خودشان به خانواده هایشان فحاشی ویا منکر وابستگی خانوادگی شوند مصداق اجباربه اعتراف وجرم محسوب می شود که خانواده ها می توانند با مشورت با وکلای حقوق بین الملل برعلیه این رفتار ضدانسانی رجوی اعلام جرم نمایند .همچنین درمورد کاری که سرکردگان سازمان ضدخلق رجوی درلیبرتی انجام می دهند خلاف عرف قانونی وانسانی است مثلا الان لیبرتی زیرنظر کمیساریای ملل متحد اداره می شود مشخص نیست که چگونه رهبران این سازمان مناسبات داخلی کمپ را اداره می کنند وخودرا طرف حساب قرارداده اند درحالیکه افراد ساکن درلیبرتی می بایست بصورت انفرادی مسائل خود را با کمیساریا حل وفصل کنند وازطرف دیگر می بایست کمیساریا خانواده های اسیران را طرف حساب قراردهد نه مسئولین گروه رجوی .
    بعد ازتوضیحات آقای مختاری رستم آلبوغبیش گفت مواردی که آقای مختاری به آن اشاره کردند کاملا قانونی ودرست است اما سرکردگان فرقه رجوی تا زمانی که صدام برکشور عراق حاکم بود با دست بازهرظلمی را برعلیه اعضا روا می داشتند بعد ازسقوط صدام هم برای حفظ بقاء فرقه تمامی اصول هایی که برآن معتقد بودند زیرپا گذاشتند وخود را به دامان قدرت های استعماری آویختند وهمچنان با خیال راحت توانستند به نقض حقوق اعضای اسیر ادامه دهند .وگرنه چگونه است که سالیان خانواده های اسیران فریاد می زنند که چرا رجوی به ما اجازه ملاقات با عزیزانمان را نمی دهد ولی گوش شنوایی دربین مدعیان حقوق بشروجود ندارد ،چگونه است آنهایی که ادعای حقوق بشری شان گوش فلک را کر کرده ولی متاسفانه درمقابل نقض مستمرحقوق اعضای دربند ازسوی رجوی جنایتکار کرولال شدند پس این نشان می دهد که آنها ازحقوق بشراستفاده ابزاری می کنند .
     
    قبل ازاتمام جلسه آقای نریمی گفت من دراین سفر دیدم که افراد یونامی واقعا درمقابل فریادها ودرخواست های ما مبنی براینکه ملاقات با عزیزانمان را می خواهیم بی خیال هستند آنها فقط به ما می گفتند ما نمی توانیم کاری برای شما انجام دهیم .بنابراین بنظر من ما بعنوان خانواده های افراد گرفتارگروه تروریستی رجوی  می بایست خودمان برای نجات عزیزانمان که در فقر آگاهی بسرمی برند و رجوی زندگی آنها را نابود کرده به هرطریق ممکن اقدام کنیم وباید با تلاش وپیگیری سازمان های حقوق بشری را به نقطه ای برسانیم که مجبور شوند برای حفظ آبروی خود هم که شده رجوی را تحت فشارقرارداده تا به خواسته های برحق خانواده ها تن دهد .
    درپایان این جلسه همه خانواده ها به همراه اعضای انجمن ضمن دعا برای رهایی هرچه زودتر اسیران دربند فرقه روی این نکته تاکید و اتفاق نظر داشتند که تنها راه نجات افراد اسیر از دست فرقه تلاش مضاعف و پیگیری مستمر و بخصوص حضور گسترده خانواده ها دراطراف کمپ لیبرتی و افشای ماهیت رجوی است که می تواند او را درمقابل خواسته های ما به زانو درآورد .
    پایان
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,رجوی ,حقوق ,آقای ,فرقه ,افراد ,خانواده هایشان ,آقای مختاری ,حقوق بشری ,گروه رجوی ,آقای نریمی

    ::

    اعطای لقب مرحوم به رجوی توسط ترکی الفیصل

    منبع: انجمن نجات مرکز لرستان | سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    مسعود رجوی از القاب عریض و طویل ، رهبر عقیدتی مجاهدین ، فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران ، رهبر انقلاب نوین مردم ایران و.... به لقب " مرحوم" آنهم بلا استغفار تنزیل درجه پیدا کرد .
    مجاهدین به رسم هرساله مراسمی تحت نام ویلپنت در سالن ورزشی ویلپنت پاریس برگزار مینمودند که در این مراسم معمولا با جمعبندی فعالیت یکساله شورای موسوم به ملی مقاومت و آخرین وضعیت نیرو های موسوم به ارتش آزادیبخش در عراق و اهداف آنها  و ترسیم استراتژی و اهداف آینده همواره نظام ایران  را در گزافه گویی ها و توهماتشان  در سراشیب سقوط قرار میداند و با وعده های پوچ پیروزی نیرو های زهوار در رفته خود را برای مدتی فریب میدادند .
    اما نکات قابل توجه این شوی مضحک و کارت و برگ برنده سران فرقه رجوی چه بود .
    1-  بالا بردن آمار شرکت کننده در ویلپنت که محصول تلاش های چند ماهه هواداران در اروپا بشمار میرفت که هرساله با حضور سیاهپوستان و افراد غیر ایرانی با لباس ها و پوشش آنچنانی موجب رسوایی هرچه بیشتر مریم قجر میشد .

    2- شرکت چهره ها و شخصیت های امریکایی – اروپایی بخصوص بازنشستگان دولتی و پارلمانی امریکا –اروپا ،این موضوع نیز از فاکتور های پیشرفت روند نوکری و پادویی مجاهدین برای امریکا – اروپا محسوب میشد که از اسقف های خانه نشین اروپا تا آبه پیر و شهردار اور شروع شد و با ریموند تنتر و ریچارد پرل و آخرین و بالاترین چهره ای که از رفیق فابریک های مریم یا بقول ایرانی ها رفیق شیش مریم، بمیدان آوردند جان بولتن بود که چند سالی کفگیر گدایی شخصیت مجاهدین نیز به ته دیگ خورده و چهره جدیدی نداشتند .

    3- بهره گیری از نام ویلپنت که تا حدودی سالن قابل توجهی در پاریس بود که امسال با خفت تمام آنرا نیز از دست داند و بنا به گزارش ایران دیدبان:
    نکته حائز اهمیت در برنامه امسال مجاهدین عدم همراهی دولت فرانسه با ایشان و جابجایی مکان هرساله ایشان از ورزشگاه محلی ویلپنت به منطقه ای به نامه بورژه (Le Bourget Exhibition Center) هست که نمایشگاهی برای نمایش تجهیزات هواپیما و محصولات هوایی در اطراف پاریس به حساب می آید.

    4- اهدافی که در سخنرانی مریم به ان اشاره میشد همان وعده های توخالی سرنگونی و آزادی و پیروزی بود که چندین سال است کاملا از دستور خارج شده و ملتمسانه بدنبال این هستند که کشوری به خودشان پناه دهد و بتوانند مشکل امرار معاش و اسکان خود را حل کنند .

    اما فراتر از همه نکات فوق باید خاطرنشان نمود که :
    علیرغم همه جار و جنجالهای تبلیغاتی و اسامی و القاب عریض و طویل که برای شخص رجوی بکار میرفت نهایتا پس از 12 سال غیبت کبری و زندگی خفیف در سوراخ ها ، توسط حامی دست چندم که خود نوکر اربابان سابقشان محسوب میشود بنام ترکی الفیصل موفق به کسب مقام "مرحوم " گردید که اولا موجب رسوایی مریم و سران فرقه در حین سخنرانی گردید که شرکت کنندگان و باصطلاح هواداران با شنیدن کلمه مرحوم دو بار پشت سرهم فریاد هوراهایشان در سالن طنین انداز شد .
    دوم اینکه شرکت ترکی الفیصل در جلسه نیز ضمن اینکه هیچ برگ جدیدی نبود و وزن و مقام شخصیتی وی همواره در مقابل حامیان سابقشان خود تنزل و آبرو باختگی دارد، زیرا اولا نه تنها ترکی الفیصل بلکه تمام آل سعود خودشان از دستمال بدستان و نوکران سابق صدام هستند که با تمام ید و بیضایش پدر خوانده مجاهدین و مسعود رجوی بود که از ان جز خیانت هیچ چیز عایدتان نشد تا چه رسد به وزیر سابق دست چندم دولت سعودی .!!!
    شکست مفتضحانه سران فرقه از منظر جایگاه آمریکا – اروپایی که در اخراج از سالن ویلپنت و همچنین عدم شرکت حتی افراد پیر و پاتال و بازنشسته امریکا - اروپایی و دست بدامان جان بولتن منفور و پادو و خدمتکارش ترکی الفیصل شدن  ،خود نمودی از مصداق "الغریق یتشبث بکل حشیش میباشد که در همکاری و رابطه تنگاتنگ فرقه رجوی با آل سعود و وهابیها و داعش و انصره و سایر گروههای تروریستی تحت حمایت سعودی نمایان میباشد .
    حال باید منتظر ماند ببینیم مسعود رجوی اگرچه سالیان است مرده است اما ترکی الفیصل از مرگ فیزکی وی با اطلاع میباشد و بدون هماهنگی بند را اب داده و این مرگ را اعلام نمود یا اینکه اینقدر گیج و خنگ است که از موضوع هیچ اطلاعی ندارد و بقول کاربران فضای مجازی همینطور همین الان یهویی چیزی از دهانش پریده و چطور توسط سران فرقه وصله پینه گردد . البته ظاهرا سخنران همراه ترکی الفیصل بعد از وی از حضار خواسته برای سلامتی رجوی دعا کنند !!!!
    واقعیت وجود و لاوجود فیزیکی رجوی هرچه باشد مهم این است که هرچه از مسکوت ماندن موضوع میگذرد بیشتر مسخ و منفور و آبرو باخته میشود تا اینکه خود سازمانشان رسما موضوع را اعلام نمایند .که اگر مرده است مرگ رسمی وی توسط خودشان اعلام گردد و واگر فیزیکا هنوز نفس میکشد جسارت نداشته اش را رو کند و حداقل در مقابل نیرو هایش پاسخ خیانت ها و جنایاتش را بدهد مردم ایران پیشکش ، زیرا از نظر مردم ایران خیانتکاران را تاریخ مجازات خواهد کرد و قطعا سرنوشتی بهتر از صدام در انتظارش نخواهد بود .  

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,الفیصل ,ترکی ,ویلپنت ,مجاهدین ,شرکت ,ترکی الفیصل ,سران فرقه ,مسعود رجوی ,مردم ایران ,موجب رسوایی

    ::

    تبریک انجمن نجات به مناسبت آغاز بهار

    منبع: انجمن نجات | پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۴ چاپ

     

    خانه هنوز بوی تو را می دهد
    و انتظار هنوز در چشمهایمان صبوری می کند.

     

    انجمن نجات پیشاپیش فرا رسیدن بهار و آغاز سال 1395 را به تمامی یاران و دوستان خود تبریک می گوید.
    آرزو داریم در سال جدید تحولی بزرگ درون عزیزان در بند فرقه رجوی رخ دهد و با گفتن نه به مناسبات فرقه ای رجوی، رهایی یافته و به دنیای آزاد قدم بگذارند.

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : انجمن نجات

    ::

    آزار و اذیت جدا شدگان کمپ آلبانی را بشدت محکوم میکنیم!

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    برابر اخباری که رسانه های اینترنتی را پر کرده است، نمایندگی سازمان ملل متحد درآلبانی به این قبیل جدا شدگان اعلام کرده که شما دوراه- بازگشتن به تشکیلات رجوی ویا مراجعه به سفارت ایران- پیش رودارید وراه سومی برایتان موجود نیست!!
    با این حساب، این نمایندگی سازمان ملل متحد که قاعدتا کارش باید جلوگیری از رشد فرقه گرایی وتروریزم باشد، برای فرقه ی رجوی نیرو جذب کرده و رسالت ذاتی خود را به زباله دان میسپارد!
    دراین میان آقای احسان بیدی که جزو جدا شدگان نخستین بوده و موفق به ایجاد وبلاگ و افشاگری شده، بیش ازدیگران مورد تضییق است و مراجع مربوطه حقوق اورا برای چندمین بار قطع کرده ودرتنگنایش گذاشته اند!
    لازم به توضیح است که برابر مقاوله نامه های امضاء شده بین دولت های آمریکا، آلبانی ، عراق و سازمان ملل متحد ازیک سو ونمایندگان مسعود رجوی ازسوی دیگر ، انتقال این اسرا وسیاهی لشکر رجوی با شرایط زیر مشروط گردیده است:
    1- دولت آلبانی این افراد را غیر عادی دانسته وبنابراین تنها زمانی اقدام به پذرش آنها بعنوان پناهنده خواهد بود که رسوبات ذهنی خشن وفرقوی آنها که مانع این کار است واین عقاید نمیگذارد که این بخت برگشتگان، باین زودی جذب جوامع شوند ، بنابراین ابتدا باید توسط روانپزشکان وروانشناسان معاینه ومعالجه شده وبا زدوده شدن رسوبات ذهنی خشونت پرور، به زندگی عادی بازگشته ومنفردا جذب جامعه ی آلبانی یا جوامع دیگر شوند.
    2- آموزش زبان های خارجی باید جزو اولویت های این اسرای رجوی باشد تا درجوامعی که بعد از زدوده شدن رسوبات فکری جذب خواهند شد ، بتوانند مهارت هایی را که درآلبانی کسب میکنند، بکار برده واز محل درآمد کارشان زندگی شان را بگذرانند.
    بدین ترتیب هرگز توافق نشده که آنها علی الابد بصورت جمعی تحت نظارت وکنترل رجوی خواهند بود و قرار نبوده که کلاس های مغزشویی مستمر در کمپ تیرانا هم به کار خود بصورت منظم وسیستماتیک ادامه دهد!
    اما عملا نه تنها این معالجات پزشکی وروان درمانی درکار نبوده، بلکه در برپاشنه ی سابق میگردد و کارشناسان مغزشویی رجوی درکمال آزادی به این کارنفرت انگیز خود ادامه میدهند وصحبتی ازآزادی عمل این اسرا که مثلا در مراکز پزشکی تحت نظر باشند ویا درکارگاه ها تحت اموزش مهارت بوده ودرکلاس ها زبان خارجی یاد بگیرند، درمیان نیست!
    ودرست دراین موقعیت است که نماینده ی سازمان ملل متحد با برخورد خشن خود با آنهائی که جدا شده اند ، آب به آسیاب رجوی میریزد!
    برابر گزارش های دریافتی، هم اکنون آقای احسان بیدی ، در مقابل  دفتر سازمان ملل متحد در آلبانی بست نشده واولیای امور برخوردهای زشت وزننده ای با اورا درپیش گرفته اند!
    با لحاظ موارد فوق، ما بعنوان گروهی ازجداشدگان ازباند رجوی، ضمن اعلام حمایت از جدا شدگان درآلبانی ، نهایت اعتراض خود را به برخورد غیر انسانی نسبت به آنها اعلام نموده وخواستار قطع این رفتار زشت ودلجویی ازجدا شدگان میباشیم.
    گروهی از جدا شدگان از تشکیلات رجوی
    آذربایجان شرقی – ایران
    اكبر خباره       
    اسماعيل آقاپور
    لطف اله محمدي
    جلال سلماني
    مسعود تقي پوريان
    سيروس غضنفري
    حسين همتي
    كريم سجودي
    احد رسول پور
    احمد حسين زاده
    محمد رضا مبين
    نادر چپ چاپ
    جعفر فرج پور اندبيلي
    علي اماني
    سعيد پاكدل
    علي قنبر زاده
    الله وردي رسول زاده
    حيدر ابوالحسني
    مهدي پور قاسم
    اكبر دولت نژاد
    جمشيد    نظري
    محمد رضا شمس
    محمد جواد اسدي
    عليرضا مقدمي چوبقلويي
    حبيب مونسي قراملكي
    شهریار صمده
    اسماعيل طالبي
    اكبر محمد يان
    عبدالله نيك بخت تبريزي
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,شدگان ,متحد ,سازمان ,آلبانی ,محمد ,رسوبات ذهنی ,احسان بیدی ,آقای احسان ,تشکیلات رجوی ,نمایندگی سازمان

    ::

    عرض تبریک بمناسبت آزادی 5 نفر از گروگان های رجوی

    منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی | دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    اطلاع یافتیم که 5 تن از اسرای رجوی بنام های علیحسن خدابنده، محسن طیب زاده، مسعود بخشی زاده ، سید جلال رحیم پور و منوچهر شیرازی ، اردوگاه لیبرتی را ترک کرده وخود را برای تعیین تکلیف وبدست گرفتن سررشته ی زندگی خود، به دولت عراق معرفی کرده اند.
    درحالی که هرلحظه خطر جانی ناشی ازاوضاع درهم وبرهم عراق آنها را تهدید میکند و چند ماهی است که رجوی باهدف دفع الوقت ونگه داشتن این اسرا در کمپ لیبرتی که مسلما درراستای سیاست های دم توپ داشتن اسرا انجام میگیرد وازاعزام این تیره بختان به نقاط امن اروپا-   – خودداری میکند، فرار این 5 تن حادثه ی بسیار مبارک برای خانواده های زجر کشیده وهجران زده ازدست رجوی میباشند.
    ما این آزادی هموطنان یاد شده ی خود را دردرجه ی اول به خانواده ها وشخص خود آنها وسپس به خانواده ی بزرگ انجمن نجات درسراسر کشور ، ازصمیم قلب تبریک گفته وآرزوی سرنوشت مشابه برای دیگر فرزندان فریب خورده ی وطن وخانواده های چشم انتظار داریم.
    طبق روال همیشگی ، ما باردیگر سازمان های بین المللی مدافع جقوق بشر ودولت های مربوطه را به انجام وظیفه ی خود و رهاندن این اسرا اززندان های جسمی- روحی رجوی فرا میخوانیم.
    خانواده های دردمند اسرای رجوی درآذربایجان شرقی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,خانواده ,اسرا ,اسرای رجوی

    ::

    تعریف یک مشت تروریست از ملکه ترور مریم قجر

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | سه شنبه ۸ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    بعد از پرشدن شکم یک مشت تروریست به بهانه افطاری در اور، ترویست ها سعی نمودند تا مزد این خوردن افطاری را به صاحبش یعنی رجوی بدهند .
    از همان ابتدا سرتیپ ستاد تروریست های سوریه مصطفی احمد الشیخ شروع به تعریف و تمجید از مریم قجر می کند البته تعریف هایی که وی می کند قبلا هم یک نویسنده مصری از انقلاب طلاق مریم کرده بود. اینکه انقلاب طلاق مریم انسان را جوان می کند!!! او بعد از مدتی که از فرقه رجوی و مناسبات آن به شناخت کافی دست پیدا نمود دیگر نامی از فرقه رجوی و انقلاب طلاقش نبرد .
    حال این سرتیپ تروریست ها مصطفی احمد شیخ نیز بعد از پر کردن شکم خود فکر کرده اگر تعریفی از مریم بانو تروریست نکند رسم مهمان نوازی را اجرا ننموده است و به همین خاطر سنگ تمام گذاشته و به مریم قجر این زن داعشی و تکفیری و چند شوهره ، زنوبیا !!! می گوید البته زیاد هم مهم نیست چون وی در حرفهایش نشان داد که کاملا در مورد انقلاب طلاق مریم توجیه شده و همه چیز را می داند ولی نکته ای که این سرتیپ مزدور یادش رفته برپایی رقص رهایی به قول شما زنوبیا!!! برای شوهر فراریش بوده است البته در فرهنگ تروریست ها این گونه رقص رهایی چیز جدیدی نیست که خود از ابداع کنندگان این رقص از نوع به اصطلاح رهایی می باشند .
    سرتیپ تروریست برای تعریف و تمجید از ملکه ترور مریم قجر حتی مدعی می شود که در زمان شاه وقتی که وی ( مریم قجر ) مبارزه می کرده و.... !!! ایشان از بس حول شده بود یادش رفته که مریم در زمان شاه به دنبال درس و مشق از نوع خودش بوده و خبری از مبارزه نبوده است ، حالا دادن این رده برای ملکه ترور زیاد هم دور از انتظار نیست .
    همچنین مصطفی احمد شیخ سرتیپ تروریست مدعی می شود که زنان و مردان در درون فرقه از همه چیز گذشته اند و با خلوص و بدون سر و صدا و انضباط کار می کنند!!!
    اکنون به این مزدور و تروریست باید گفت بهتر است شما از همان تشکیلات تروریستی خود که به زنان و کودکان رحم نمی کنید تعریف نمائید چون از بس تشکیلات فرقه ای رجوی در منجلاب و فساد غرق می باشد که به وی باید گفت به افشای افراد جدا شده در خصوص فساد در فرقه رجوی مراجعه کند .
    وی در جای دیگری از افاضات خود از شناخت مریم قجر که بواقع از جنس زن داعشی بوده و جهاد نکاح هم داشته است مدعی می شود که او بر قربانیان انقلاب ما می گریست !!! . کسی نیست از این سرتیپ تروریست سئوال کند او حتی به نیروهای خودش هم رحم نمی کند و دستور می دهد با شنی تانک از روی افراد دستگیر شده کرد عراقی رد شوند و یا دستور کشتار سربازان ایرانی را می دهد که برای دفاع از وطن خویش به جنگ رفتند حال چطور شد که چنین زن شیاد و خون آشامی برای مردم شما بگرید او تمام این ادا و اطوار را برای فریبکاری بکار می گیرد تنها چیزی که برای این زن داعشی مهم نیست جان انسانها می باشد پس شما نیز دلتان را به این حرکات میمون وار مریم قجر خوش کنید تا شاید برای شامی دیگر به اور دعوت شوید .
    اکنون با علنی شدن حمایت فرقه تروریستی رجوی با تروریست های سوریه و دیگر اکناف بخوبی نشان می دهد که ماهیت رجوی هم چنان بر کشتار و خونریزی تاکید دارد و ماهیت وی هیچ وقت تغییر نخواهد کرد . چرا که همسویی آنان با تروریست های سوریه و عراق به خوبی این واقعیت را به اثبات می رساند .
    در انتهای این مقاله باید به سرتیپ تروریست های سوریه گفت که پیوند تروریست ها مبارکتان باشد ولی بدانید هر کسی که با رجوی ها دست دوستی داد بعد از مدتی به زباله دان رفته است که بهترین نمونه آن صدام می باشد که باید از وی درس عبرت بگیرید و ما هم انتظار آن روزی را داریم که شما و همه تروریست به زباله دان فرستاده شوید .
    هادی شبانی


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : تروریست ,مریم ,رجوی ,سرتیپ ,فرقه ,تعریف ,سرتیپ تروریست ,فرقه رجوی ,طلاق مریم ,انقلاب طلاق ,ملکه ترور

    ::

    رجوی در باتلاق طرح تفکیک فرقه ای

    منبع: انجمن نجات مرکز تهران | سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    سایتهای فرقه رجوی در صورتی از طرح تفکیک جنسیتی در قطارهای متروی مشهد سخن می رانند که گویا خود مبرا از همه طرح های تفکیک اجتماعی اند.
    البته ، ناگفته نماند که برخی کشورها نیز به دلیل حل و فصل بعضی از مشکلات مسافران به چنین راه حلهایی روی آورده اند و اشاره به این نکته نه به معنی تصدیق صد درصدی آن است بلکه اشاره به بکارگیری عادی طرح تفکیک جنسیتی در جوامع مختلف می باشد .
    ولی اصل حرف چیز دیگری است . سئوال این است،فرقه رجوی چرا ادعاهایی این چنینی دارد ؟
    فرقه ای که با ایجاد طرحهای تفکیک چند لایه تشکیلاتی ،  انسانها را از کسوت انسانیت به ماشین های انسان نما  تبدیل کرده است .
    اگر تا چندی پیش در بیانهای عراق و با بهانه مسائل مختلف از جمله مسائل امنیتی اعضا را در چهاردیواری قرارگاهها حبس کرده بود و از مزایای آن به نفع خود برج و باروی سیاسی و نظامی می ساخت .
    اکنون که نزدیک به هزار نفر از آنان به لیبرتی و کشوری با کیلومترها فاصله از ایران و در کنار اتحادیه اروپا ، چرا با ایجاد دیدگاههای فرقه ای ، پایمال نمودن حقوق زنان و خانوادهها را در پیش گرفته اند .
    نبود آزادی و حق انتخاب برای زنان و مردان گرفتار در فرقه رجوی در کشور آلبانی چه هدفی را برای رجوی برآورده خواهد کرد؟
    در دنیای امروز که دنیای علم و تکنولوژی است ، آیا ارتباطات موجود می پذیرد که افرادی به اسم سیاست دور هم جمع شوند و از اولیه ترین حقوق آموزش و تحصیل و.... بی بهره بوده باشند.
     آیا می توان تصور کرد ، انسانهایی با بیش از 20 سال عزلت گزینی و زندگی غار نشینی ، دارای قدرت و فهم مسائل روز سیاسی و فرهنگی دنیا باشند ؟
    آیا انسانهایی با بیش از 12 سال فاصله از  تجهیزات نظامی و مشق نظامی را می توان به عنوان نیروی نظامی موثر تلقی کرد؟
    آیا انسانهایی با میانگین سنی بالای 50 سال را که در تمام 30 سال گذشته تحت فشارهای خرد کننده جریانی مغزشویی فرقه ای رجوی بوده اند ، و بیماریهای متعددی را تجربه می کنند را می توان به عنوان نیروی در سایه در نظر گرفت؟
    بنابراین فرقه تروریستی رجوی که با طرح مناسبات فرقه ای خود انسانها را به ماشین تبدیل کرده است ، با چه معیاری نظر پراکنی می کند؟
    ادعاهای سایتهای رجوی بیشتر مصداق غریقی است که بی هدف دست وپا می زند تا راهی به بیرون بیابد و باتلاقی که در آن افتاده است را نمی بیند.
    حسینی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,فرقه ,تفکیک ,نظامی ,انسانهایی ,توان ,عنوان نیروی ,تبدیل کرده ,فرقه رجوی

    ::

    هفده ژوئن، آینه تمام نماى چهره تروریستى فرقه رجوى

    منبع: سایت ایران اینترلینک | سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    هفده ژوئن، روزى تاریخى در مبارزه با تروریسم و تروریسم پرورى است. درست در سال ۲۰۰۳ در این روز، نیروهاى امنیتى و پلیس ضد تروریست فرانسه طى یک عملیات هماهنگ به مقر مریم رجوى و تعدادى از مقرهای سران فرقه رجوى، مریم و ١۶۵ تن از سران و همراهانش را دستگیر و باز داشت کرد، این دستگیریها به خاطر تدارک حملات تروریستى به سفارت خانه هاى ایران در اروپا و همچنین طرح ترور عده اى از جداشدگان از این فرقه و پولشویى توسط فرقه صورت گرفت. حدود ده میلیون دلار پول نقد از مقر مریم رجوى ضبط شد .
     
    تشکیلات رجوى که در عراق بعلت سقوط دیکتاتور آن صدام حسین و حامى و پشتیبان اصلى رجوى روحیه خود را باخته بود، با این ضربه بر پیکره رهبرى سازمان به کلى روحیه نیروها ضعیف تر شد و حتى بالاترین مسئولین فرقه روحیه خود را باخته بودند. یأس و ناامیدى در درون تشکیلات چنان بود که هیچکس حوصله دیگرى را نداشت و برنامه هاى روزانه بهم خورد، نشستهاى عملیات جارى، غسل هفتگى، لایه اى و برنامه ریزیهاى کارى روال خود را از دست دادند و چنان روحیه ها خراب شده بود که تلاش مسئولین تشکیلات براى روحیه دادن به افراد بی فایده بود. زمزمه فرار و شکست بوضوح در میان افراد رایج شده بود و سران تشکیلات مستأصل از کنترل آن بودند. فرماندهان بخصوص زنان شوراى رهبرى فرقه با هر ترفندى نمیتوانستند جلوى این مصیبت بزرگ که واقعیات آینده را براى افراد آشکار مى ساخت، بگیرند .
     
    در درون تشکیلات به یک سرى خودفریبى روى آوردند و با دستورات تشکیلاتى براى خودسوزیها در کشورهاى اروپایى بخصوص فرانسه و بر پا کردن “شو” تحسن جلوى مقر خالى از سکنه مریم رجوى در اورسورآواز به افراد تشکیلات روحیه میدادند و با مغزشوئى و دادن شعارهاى توخالى، میخواستند هر طور شده جلوى این وادادگى افراد را بگیرند .
     
    یادم است که فرمانده مرکز ما در قرارگاه اشرف، وجیهه کربلایى بود. او یکى از سرسپارترین و جانى ترین افراد دربار و حرمسراى رجوى بود که خطوط مسعود رجوى در حیطه تشکیلاتى را پیاده میکرد. جلوى سالن غذاخورى صدایم زد و میخواست به اصطلاح از وضعیت تشکیلاتى ام جویا شود، به من گفت ببین ایدئولوژى خواهر مریم چطور غوغا میکند، بچه ها خودسوزى کردند، دولت فرانسه را مجبور میکنیم که خواهر مریم را آزاد کند، تازه ما به چند نفر گفتیم اقدام کنند واى بحالى که مجبور شویم خودمان را نشان دهیم و نفرات زیادى فداى خواهر مریم کنیم، آنوقت هیچ قدرتى اراده ایستادن جلوى خواهر مریم را ندارد و همه برایش زانو خواهند زد. بعد گفت، مطمئنا خواهر مریم را آزاد میکنیم، اگر لازم شد جلوى درب اشرف هم خودسوزى راه میاندازیم، همه افراد درخواست نوشته اند، چرا شما درخواست خودسوزى ننوشتى؟ براى خواهر مریم، اگر همه ما خودسوزى کنیم هم کم است، لازم باشد اینکار را خواهیم کرد، در جوابش البته با کنایه گفتم، چون ایدئولوژى ما اسلام و قران است، خودسوزى حرام است. تا این حرف را زدم، انگار که نفت روى آتش ریخته باشى از حالتش معلوم بود دارد در درون میسوزد. اما چون دستش بند بود و اربابش ساقط شده بود، نمیتوانست مثل قبل کارى از پیش ببرد. سعى داشت با توضیحات و مخ کار گرفتن مرا وادار به نوشتن درخواست خودسوزى کند. شب بعد از شام هم نزدیک سه ساعت و نیم در اتاق کار خودش با سیامک که معاونش بود، در این رابطه با من بحث داشتند که قانع شوم درخواست خودسوزى کتبا بنویسم، واقعا خسته شده بودم. دیدم دست از سرم برنمیدارند. بالاجبار دو خط نوشتم و درخواست خودسوزى جلوى درب اشرف دادم که دست از سرم کشیدند و این داستان به اینجا ختم نشد و بیش از پیش دستگاه کنترل و جاسوسى تشکیلات مرا زیر نظر داشت که فرار نکنم.
     
    وقتى هم که دولت فرانسه مریم را مشروط آزاد کرد، تمام تبلیغات رجوى روى این متمرکز شد و آنرا یک دست آوردى میدانست که حتى تأسیس سازمان هم با آن برابرى نداشت. جشنهاى مفصل با هزینه هاى هنگفت ترتیب میدادند و با شیادى تمام به مدت چندین سال روى این مانور میکردند و افراد را مغزشوئى داده و ذهن ها را میخواستند از فروپاشى فرقه دور کنند. اما غافل از اینکه دیگر هر نوش دارویى براى درد بى درمان فرقه فایده ندارد و دیده شد که چطور نیروى تشکیلات صد تا صد تا صفوف به اصطلاح مبارزه را ترک میکردند و پیش آمریکائیها میرفتند. اما باز سران رجوى از رو نرفته و اشرف، اشرف و سرنگونى، سرنگونى میکردند. طورى تمسخر آمیز که توى نشستها مضحکه افراد شده بود. اما چى شد آن همه اشرف، اشرف و کانون استراتژى و ظرف مبارزه که اگر از دست برود، مجاهد وً مبارزه بى معنى است. آیا این همه خون که بخاطر اشرف ناپایدار دادید، در سرنوشت محتوم آن تأثیرى داشت؟
     
    خطابم به زوج رجوى است که آیا این همه سنگ اشرف به سینه زدید و سرنگونى و مبارزه را به آن گره دادید، حال که آواره بیابان و گداى حاشیه شهرهاى اروپا شده اید و اشرف را از دست دادید، خجالت نمیکشید که اسم مبارزه را تکرار میکنید؟ شما پوسیدگان و متعفنین تاریخ مبارزات مردم ایران هستید و جز نکبت در خاطره تاریخ ایرانى جایى ندارید، این ادا و اطوارها را کنار بگذارید و خود را براى محاکمه اى عادلانه آماده کنید. اما رجوى از رو نمی رود و با شیادى خاص طورى وانمود میکند که هنوز هم هست و به مبارزه اش ادامه میدهد. ولى براى همه روشن است که تا پول مزدورى و خودفروشى در جیبش سرازیر است، شاید از ته چاه نفس و ناله اى سر دهد، اما قطعا شرایط طورى پیش میرود که اربابانش بزودى دست از او خواهند کشید و چون منفعتى برایشان ندارد، او را ول کرده و دست عدالت یقه اش را خواهد گرفت. وضعیت خاورمیانه مقدارى سر و سامان بگیرد، شاهد سقوط رجوى به قعر چاه ظلمت خواهیم بود. برگزارى سالگرد آزادى مریم، دردى از رجوى قطعا دوا نخواهد کرد و هر چه در این وانفساى عمر فرقه در چنته داشته باشند و به میدان بیاورند، نشانگر دست ًو پا زدن بی خود در اقیانوس پر تلاطم است که بزودى تمامیت فرقه را به کام خود خواهد کشید .

    عبدالکریم ابراهیمی

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوى ,مریم ,فرقه ,افراد ,تشکیلات ,خودسوزى ,خواهر مریم ,درخواست خودسوزى ,مریم رجوى ,اشرف، اشرف ,هفده ژوئن،

    ::

    نمایندۀ دهوک: کردها نمی خواهند سازمان مجاهدین در عراق بماند

    منبع: کانون رهایی | چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    یک عضو مجلس نمایندگان عراق از استان کردی دهوک آقای ریناس جانو گفت که مردم کردستان عراق نمی خواهند که افراد سازمان مجاهدین خلق ایران که یک سازمان تروریستی است در عراق بمانند. وی افزود: «کردها در دوره ای یکی از قربانیان این سازمان بودند که با صدام حسین همکاری می کرد».
    نمایندۀ پارلمان عراق آقای ریناس جانو در گفتگویی با خبرنگار پارلمانی سایت «اشرف نیوز» گفت: «نقش سازمان مجاهدین خلق ایران و جنایتهایی که در عراق علیه همۀ ملیتها اعم از عرب و کرد و ترکمنها مرتکب شده است برای هیچکس پنهان نیست». وی خاطر نشان ساخت: «علت اینکه عراق افراد این سازمان تروریستی را تا امروز در خاکش نگهداشته وعده و خواست کشورهای اروپایی است که به عراق می گویند ما افراد این سازمان را در خاکمان خواهیم پذیرفت».
    این نمایندۀ کرد پارلمان عراق از استان دهوک سازمان ملل متحد را مسئول عمدۀ تعیین تکلیف موضوع باقی ماندن افراد این سازمان ایرانی در عراق دانست و گفت: «سازمان ملل متحد نیز مسئولیت بزرگی در قبال این مسأله دارد زیرا یکی از طرفهای امضا کنندۀ توافق انتقال افراد سازمان مجاهدین خلق به خارج عراق بود».
    این نمایندۀ ائتلاف کردستان در پارلمان عراق این را که فراکسیون ائتلاف کردی خواستار باقی ماندن افراد سازمان تروریستی مجاهدین خلق در عراق می باشد تکذیب کرد و افزود: «ما از حاکمیت عراق بر تمام خاکش و اخراج هر گروه تروریستی که با کشورهای همسایۀ عراق دشمنی می ورزد حمایت می کنیم».
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : عراق ,سازمان ,افراد ,مجاهدین ,تروریستی ,نمایندۀ ,سازمان مجاهدین ,سازمان تروریستی ,پارلمان عراق ,افراد سازمان ,ماندن افراد ,باقی ماندن افراد ,اف

    ::

    رونمایی از سلاح اتمی منافقین!!

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    اخیرا یکی از دختر بچه های فرقه رجوی فلوتی را در دست گرفته و مدعی شده که این سلاح جدید خواهر مریم است و با این فلوت میخواهیم شادی را به میان مردم ایران بیآوریم و بدین وسیله میخواهیم رژیم را سرنگون کنیم!! واقعا مسخره تر از این نمیشود! نه بآن شوری شور و نعره های سرنگونی با آتش سلاح مجاهد خلق و توپ و تانک و کاتیوشا و نه باین فلوت و تار و تمبک! روزی در یکی از نشستهای درون سازمانی رجوی به مرحوم عرفات انتقاد میکرد که سازمان آزادیبخش فلسطین روزگاری تانک داشت که ما یعنی سازمان به زور تعدادی سلاح سبک تهیه کرده بودیم ورجوی میگفت: بدلیل ندانم کاری و بدلیل سازش با غرب تمام سلاح هایشان را از دست دادند. از آن روز کمتر از دو دهه میگذرد که کار زبل خان بجایی رسیده که یک دختر بچه ای را ماموریت داده فلوتی را بدست بگیرد و بگوید میخواهیم با فلوت و تار و تمبک و احتمالا حرکات موزون٬ رژیم را سرنگون کنیم. بقول شاعر چون قافیه تنگ آید شاعر به جفنگ آید. در این روزها که فرقه تروریستی رجوی  وضعیت اسفناکی را تجربه میکند و از هر سو خود را باخته این جنگ میبیند٬ شاید دیگر خیلی متوجه اعمال و کارهایش نباشد.اقدامات مسخره و خنده داری که هر انسانی را بفکر فرو میبرد که براستی دار و دسته رجوی چه کردند با آنچه روزگاری محمد حنیف بنا نهاده بود؟! چه باقی مانده از سازمان انقلابی که همه چیزش اصول و تشکیلاتش بود؟ و اما جواب شاید در ظاهر ساده باشد ولی بسیار جای تامل دارد. وقتی که خیانت کردن آنهم از بالاترین نقطه سازمان به کاری روزمره و عادی تبدیل شود٬وقتی خودفروشی سیاسی به امری بدیهی و کاملا توجیه پذیر مبدل شود٬وقتی رهبری سازمان بجای سرلوحه قرار دادن اولین شعار سازمان یعنی فدا و صداقت٬دروغ و تظاهر را سرلوحه کار خود قرار میدهد و در هر صحنه ای خود راکنار میکشد و از نیروهای پایین مایه میگذارد٬وقتی مزدوری برای هر دشمنی مانند امریکا و اسراییل به افتخاری برای سازمان تبدیل میشود٬ دیگر میتوان انتظار هم داشت دختر بچه ای را مامور کنند که به جلوی دوربین بیاد و عکس سازش را نشان بدهد و بگوید میخواهیم باین ساز٬ سرنگون کنیم!

    فرقه منافقین که نیروهایشان اکثر بلحاظ سنی نزدیک به شصت هستند٬نه تنها به لحاظ جسم پیر و فرتوت شده اند٬بلکه بلحاظ روحی درهم شکسته و منفعل گشته اند.روزگاری موتور متحرک آنها انجام عملیاتهای نظامی و تروریستی بود ولی میبینیم که اکنون تار و تمبک و ساز دهنی برایشان ارزش شده و باین دل خودشان را خوش میکنند! پیام این حرکت سازمان برای همگان چه سازمان این را بفهمد و قبول داشته باشد وچه نفهمد یا قبول نداشته باشد اینست که ما دیگر نه توان مبارزه مسلحانه داریم و نه در اصل حال و حوصله این کار را داریم. ما بدنبال گذران عمر هستیم با سلاح جدیدمان و واقعا باید به حال این سازمان تاسف خورد!

    عباس

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : سازمان ,سلاح ,میخواهیم ,تمبک ,دختر ,روزگاری ,سرنگون کنیم ,بگوید میخواهیم

    ::

    رویکرد فرقه نسبت به ماه مبارک رمضان

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۹۵ چاپ

     

    ماه رمضان  برای همه مسلمانان به معنی کنار زدن تمامی دشمنی ها و خشونتها است اما در فرقه رجوی این گونه ارزش ها اصالتی ندارد رجوی تنها به دنبال استفاده سیاسی از ماه مبارک رمضان است این روزها اگر توجه کرده باشید خانم قجر در پاریس به مناسبت همین ماه ، تعدادی شیوخ را از سوریه و جوامع عربی با هزینه هنگفت جمع آوری کرده تا در جهت منافع سیاسی خود بهره برداری کند واقعیت این است هزینه اش بسیار بالاست اما برای رجوی ها که از اربابانشان کلان کلان دلار دریافت می کنند مهم نیست ، آنچه که مهم است به بهانه همین ماه آتش جنگ را در سوریه و عراق هر چه بیشتر برافروخته تر نگه دارند. ماه مبارک ماه جنگ و جدال بیشتر و ماه کشتار و دربدری برای بیچاره  مردم سوریه ، که با تشویق و حمایت فرقه در ضیافت های رمضان با حضور مریم قجر تشکیل می شود  صورت می گیرد ، در فرهنگ داعشی های مدرن و باصطلاح مترقی از نوع فرقه رجوی ماه رمضان به ماه صلح و دوستی شناخته نمی شود بلکه به ماه جنگ صد برابر معرفی شده است . فرقه برای فریب مسلمانان مختلف از نوع اروپائی تا آمریکایی و مخصوصا عربی از هیچ حقه ای دریغ نمی کنند ، بگذریم که اغلب اعضای فرقه اعتقادی به ماه رمضان ندارند با نماز و روزه هم فرمالیستی تنظیم می کنند اعضای فرقه به دلیل عدم پایبندیشان به شعائر به بهانه ها و پوش های مختلف روزه  نمی گیرند ، رجوی هم دنبال شکل است به محتوا کاری ندارد وی به سنی هایی که در تشکیلات بودند می گفت اینجا شما با دست باز و با مهر نماز را بر پا دارید روزگاری اگر به ایران رفتید در جمع خانواده هایتان با دست بسته و بدون مهر نماز را به جا بیاورید تا نگویند ما شما را به زور شیعه کرده ایم !! در طول این سالیان هم ما که در اشرف بودیم ماه رمضان بیشتر به، به خور به خورش معروف بود برای روزه دار و غیر روزه ای اهمیت اش در تنوع خورد و خوراکی بود که سرو می کردند تقوای رهائیبخش فقط یک شعار است محتوا ندارد ، همواره رجوی به دنبال منافع و حفظ جایگاه و تشکیلاتش بود هدف از راه اندازی سفره های رنگارنگ در اشرف  برای عراقی ها  و ایضا در پاریس با آن هزینه های سرسام آور همه اش بهره برداری در جهت خواسته ها و اهداف ضد انسانیش بود از جمله در عراق تا بتواند نیروهایش را در اردوگاه اشرف نگه دارد و در پاریس هم این میهمانی دادنها مجانی نیست . هدف فرقه با سوء استفاده از ماه رمضان و فریضه مذهبی تا در سوریه و عراق طرح های ضد انسانیش را دنبال کند رجوی در نشستی به قول یکی از بچه  ها گفته بود شش ماهه حکومت سوریه سرنگون خواهد شد از آن زمان تا حالا سه سال گذشته از سرنگونی خبری نشد او وعده می داد که در ساحل مدیترانه اشرف جدیدی را در آن محل به نام ارتش آزادیبخش !! موهوم مستقر می کند حالا رجوی وقتی سرش به سنگ خورد مجبور شد به جای استقرار نیروهایش در سوریه اعضایش را به آلبانی بفرستد این گونه تناقضات را اعضایش چه جوری قورت می دهند معلوم نیست ؟!!  رجوی با این گونه حرکت ها تلاش می کند مشکل سیاسی و خطی و استراتژیکی را پیرامون تناقضات خطی که در اذهان نیروهایش وجود دارد را به نوعی حل و فصل کند در واقع حمایت رجوی از نیروهایی که در سوریه با حاکمیت درگیر هستند به این منظور است تا استراتژی شکست خورده خود را با خیالات واهی ترمیم کند .در ضیافت های که مریم قجر در اورسورواز ترتیب می دهد او هم به سیاق رجوی به عربهای سوری وعده می دهد بزودی حکومت اسد سرنگون می شود !!
    محمدرضا گلی


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,فرقه ,رمضان ,سوریه ,عراق ,نماز ,اعضای فرقه ,بهره برداری ,فرقه رجوی ,مبارک رمضان

    ::

    آیا نامه های چاپ شده زندانیان سیاسی در سایت های منافقین واقعی است؟

    منبع: ادوارد ترمادو | پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    هر هفته بطور مستمر در سایت های وابسته به منافقین نامه هائی از زبان و زندانیان سیاسی در زندان های مختلف در درون ایران به چشم می خورد که برای مقامات و شخصیت های سیاسی مختلف در تمام دنیا از درون ایران و از درون زندان ارسال می گردد، خواندن چنین نامه هائی برای اینجانب ایجاد تناقض کرده و مدت زیادی است که به این موضوع فکر می کنم اما نتیجه ای برایم در بر نداشته.
     
    همین امروز نامه ای را از قول یک زندانی سیاسی به نام ابوالقاسم فولادوند از بستگان مجاهدان که در زندان گوهر دشت کرج زندانی است می خواندم، نامه به شیوه ای نوشته شده که انگار نویسنده در خارج از ایران زندگی می کند، چرا که رونوشت نامه را هم برای دفتر نخست‌وزیری ایتالیا در رم وهم برای وزارت امور خارجه ایتالیا و هم سفارت ایتالیا در ایران ارسال کرده.
     
    هر چقدر که به این نامه نگاری ها فکر می کنم برایم قابل هضم نیست که چگونه می شود از درون زندان هائی که همین منافقین در تمام دنیا در بوغ و کرنا کرده و جار می زنند که ای داد و بیداد برسید که زندان های ایران مخوفترین زندان ها در دنیاست چنین نامه هائی به بیرون آنهم نه به خانواده هایشان بلکه به نهاد های سیاسی خارجی و وزارتخانه های کشورهای خارج و به رهبران دنیا به همین سادگی ارسال شود؟
     
    در ادامه گوشه ای از نامه فرد مزبور را لطفآ بخوانید شاید کسی پیدا شود که اینجانب را از شر این تناقضات رها سازد.
     
    آقای فولادوند چنین می نویسد:
     
    "متأسفانه رئیس‌جمهور ایتالیا به استقبال روحانی که در صحنه بین‌المللی به رئیس‌جمهور اعدام معروف است آمد و اینک نخست‌وزیر رنتزی قصد آمدن به ایران تحت حاکمیت رژیم بنیادگرا و قرون‌وسطایی ولایت فقیه را دارد."
     
    خوب شخصآ فکر میکنم با آدرسی که تا کنون منافقین از حکومت و رژیم ایران داده و می دهند ارسال چنین نامه هائی از درون زندان های ایران که رئیس جمهور رژیم را به این شکل بیان کرده یا دروغ است و چنین نامه هائی از درون زندان ارسال نمی شود بلکه در اوورسورواز نوشته می شود، یا اینکه اگر واقعی است پس این حکومت بایستی بسیار مدرن و کاملآ دمکراتیک باشد که پس از ارسال چنین نامه های توهین آمیزی باز هم نویسنده زندانی در زندان نفس می کشد.
     
    اگر چنین است و نامه ها واقعی هستند بایستی از منافقین پرسید پس با وجود چنین حکومتی که به زندانیان شما اجازه ارسال چنین نامه هائی را می دهد، چرا خودتان را دلقک دنیا کرده اید؟ ارسال چنین نامه هائی به تمام مردم دنیا این پیام را می دهد که در ایران حکومتی حاکم است که حتی به زندانیانی که آنان را تروریست می پندارد اجازه می دهد تا نامه های اینچنینی برای تمام مقامات کشورهای جهان از درون زندان ارسال کنند و با دست بازهر آن چیزی را که تمایل دارند حتی توهین به بالاترین مقام حکومتی در نامه هایشان قید کنند، خوب دمکراسی هم همین است.
     
    گوانتانامو هم زندانی بود که تحت کنترل امریکا بود و در آن تروریست های بسیاری از کشورهای تروریست زا مانند سعودی در آن بسر می بردند، آیا امریکا به آنان این امکان را می داد تا نامه ای به بیرون ارسال کنند؟ چه رسد به آنکه مثلآ در نامه هایشان رئیس جمهور امریکا را هم هدف توهین قرار دهند، ابوغریب هم زندانی بود در بغداد که منافقین اعضای جدا شده خود را به آنجا تحویل می دادند منجمله خود من را، اما آیا اجازه ملاقات با صلیب سرخ جهانی را داشتیم؟ آیا امکان ارسال نامه داشتیم؟ نه به هیچ عنوان.
     
    پس فرض بر این بگذاریم که این نامه ها دروغ است و در اوورسورواز تهیه و تنظیم می شود بایسی پرسید هدف از چاپ چنین نامه هائی چیست و چرا منافقین هر از گاهی چنین نامه های کذائی را در سایت های وابسته به خود چاپ می کنند؟
     
    اگر بطور واقعی در درون ایران کسی با این عناوین که با نام آنان نامه های بسیار تندی بر علیه مقامات رژیم ایران در سایت های منافقین چاپ می شود وجود داشته باشد، هدف منافقین این است که رژیم و مقامات زندان ها را بر علیه این افراد بشورانند تا نامه نگاران که شاید روحشان هم از چاپ چنین نامه هائی در سایت های منافقین خبر ندارد را به پای چوبه دار بکشانند تا با مرگ آنان بتوانند در دنیا مانور سیاسی بر علیه حکومت را اندازی کنند که البته به این حرکت رزیلانه نمی شود حرکت سیاسی نام نهاد، این در نوع خود جنایت است.
     


    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : نامه ,چنین ,زندان ,هائی ,منافقین ,سیاسی ,چنین نامه ,نامه هائی ,درون زندان ,ارسال چنین ,زندان ارسال ,درون زندان ارسال

    ::

    فرقه ای برای ارضاء غرائض حیوانی

    منبع: انجمن نجات مرکز سیستان و بلوچستان | شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    بطور کلی فرقه ها رفتارهایی دارند برخلاف عرف جامعه، برخی فرقه ها خطرش تنها برای اعضای آن ها ست و بس و سایر افراد  جامعه را تحت الشعاع قرار نمی دهند اما برخی دیگر اپیدمی می شوند و افراد زیادی در بیرون از فرقه نیز دچار صدمات آن ها می شوند و سرآمد این نوع از فرقه ها، فرقه تروریستی مجاهدین است.
    این فرقه بسیار متحجر است و لذا پیامدهایی بس خطرناک دارد.

    مسعود رجوی
    در فرقه ی مجاهدین و بخصوص برای افراد رده بالای آن مفاهیم و ضرورت هایی مانند خدا، وطن، غیرت، تعصب، عاطفه، همسر، فرزند و... که قاعدتاً عموم افراد جامعه درک کاملی از آن دارند، کاملاً بی معناست چرا که دوره ها و جلسات متعددی برای سرکوب این ضرورت های انسانی برایشان تدارک دیده شده و آنان که خوی توحش و حیوانی مستعد تری داشتند امروز در سطوح بالاتری نسبت به سایرین قرار دارند. نمونه اش حیوان هار و درنده ای بنام مسعود رجویست که با وجود سالها  پنهان شدنش هنوز کسی نتوانسته منصب رهبری را از او سلب کند چرا که چشم زهره ای از زیر دستانش گرفته که تا زمان زنده بودنش هیچکس جرات ادعای تصاحب جایگاه وی را ندارد.
    رجوی در مقاطع مختلف از جمله، نگه داشتن موسی خیابانی در ایران با دانش به  حذف فیزیکی اش توسط جمهوری اسلامی ایران، سیاستش در حذف مخالفین شورای به اصطلاح ملی مقاوت، به خوبی نشان داد هیچ کس را در حد خود نمی بیند و جایگاه رهبری مختص وی است و هر کس غیر از این فکر کند با دست خودش گورش را کنده.
    تثبیت جایگاه رهبری سرآغاز سوء استفاده های کثافت بار رجوی است، و البته حرص و سهم خواهی اطرافیانش هم بزرگترین عامل سواری دادنشان به رجوی بود.
    انصافاً رجوی تنها از رسیدن به هدف نهایی یعنی سرنگونی نظام ایران بازمانده و الا در سایر اهداف فرقه ای اش پیشرفت های چشم گیری داشته و این پیشرفت ها وی را اسطوره بی رقیب خیانت، جنایت، کثافت، رذالت، وطن فروشی و ... کرده است و البته که هیچ شکی در بی همتا بودن وی در فرقه مجاهدین و چه بسا سایر فرقه های معاند با نظام ایران در دارا بودن این صفات نیست. خیلی ها تا پای کار سرنگونی آمدند اما غیرتشان اجازه نداد اسلحه شان را بسوی هموطنانشان بگیرند، تعصبشان نگذاشت همگام و هم سنگر با دشمن متجاوز به خاک ایران به سرنگونی نظام برسند اما رجوی همچنان خائنانه و پست با تمام قوا درکنار دشمن بعثی ایستاد و نشان داد بسیار تهی تر از آن است که تصورش را بتوان کرد.
    رجوی که بارها و بارها تلاشش برای دسترسی به خاک ایران و تصاحب حکومت برجمعیت بیش از 40میلیونی ایران آن زمان به بن بست رسیده بود، سرخورده اما بی شرم، شروع به وضع قوانین فرقه ای کرد تا لااقل بتواند از طریق حکومت بر همان چند هزار نفر اعضایش، نیاز های شیطانی خود را ارضاء کند.

    مریم قجرعضدانلو
    نفر بعد از رجوی، مریم قجر است، حرص و طمع قدرت در او به اندازه ایست که حتی همسر و فرزندانش را هم نادیده گرفت و به دنبال موقعیت بالاتر در فرقه مجاهدین آن ها را ترک کرد و بدون طی مدت معین شرعی با مسعود رجوی ازدواج کرد تا از آن پس وی را همسر سرکرده مجاهدین بخوانند، او بعد ها اعتراف کرد از زمانی که ملیشیایی ساده بود مهر مسعود را در دل داشت و همیشه حسرت همسری او را می خورد. این زن با وعده های مسعود رجوی مبنی بر ارتقاء به درجات بالا و بالاتر، در کمال وقاحت و بی شرمی اقدام به مغزشویی زنان فرقه برای همبسترشدن با مسعود رجوی می کرد و این نشان از بی عاطفه گی و حرص بی حد او برای رسیدن به قدرت است و نه وفاداریش به مسعود چرا که هیچ زنی راضی به انجام این عمل نخواهد شد.

    مهدی ابریشم چی
    خود فروخته ای که هیچ اراده ای از خود ندارد و در واقع موم در دست رجویست و به هر حالتی که رجوی بخواهد در می آید اما رفیق گرمابه و گلستان مسعود هم هست و شاید هیچ کس به اندازه او از اسرار رجوی نداند.
    مهدی ابریشم چی آن قدر ناچیز و حقیر است که حتی اختیار نه گفتن به دستور طلاق همسرش را هم ندارد. ابریشم چی را می توان با وعده های سرخرمن رام و دل خوش کرد تا آنجا که لیدر و ساقدوش جشن ازدواج مسعود رجوی با همسرش مریم شود و داوطلبانه پشت تریبون برود و این وصلت غیر شرعی را با آب و تاب تمام تبریک بگوید.
    مهدی ابریشم چی بزرگترین آسیب خورده مطامع مسعود رجویست اما چون ذاتاً تو سری خور هست، هیچ وقت با مسعود مشکلی پیدا نکرد.
    از جمله مزدوری های ابریشم چی برای مسعود رجوی، لو دادن محل اختفای اشرف ربیعی و موسی خیابانی در ایران بود که منجر به کشته شدن و حذف آنان از گردونه فرقه شد، همچنین او پادوی  زن بارگی های مسعود رجوی هم هست چرا که هرزمان مسعود رجوی در رسیدن به زنی که مد نظر داشت به مشکل بر می خورد ابریشم چی را واسطه ی حل مشکل می کرد.

    عباس داوری
    یکی دیگر از افراد فرومایه و خودفروخته به مسعود رجویست. داوری هم برای تصاحب سمت در بازار مکاره ی مجاهدین از هیچ اقدامی فروگذار نبود و آن قدر متنفذ شده بود که به راحتی اعضاء مشکل دار و  دارای موضع با فرقه را روانه زندان ابوغریب می کرد.
    او مسئول برپایی جلسات مغزشویی و شرم آور غسل هفتگی و سایر نشست های مسخره مجاهدین است و البته سرکوب و شکنجه گری نیز از سمت های جانبی وی بود.
    اما خائنانه ترین اقدامات عباس داوری در زمان جنگ هشت ساله ایران و عراق بود، وی فرد شماره یک ارتباط مجاهدین و رژیم صدام به شمار می آمد. چانه زنی های مالی با دولت صدام برای تامین هزینه های مزدوری مجاهدین و ارسال اخبار و جاسوسی ها از طریق او برای بعثی ها انجام می گرفت.
    و در آخر آن چه را بدست آورده مسئولیت وزرات پوشالی کار در فرقه مجاهدین است.
    امثال این افراد در فرقه مجاهدین فراوانند و همه دلخوش به هدفی غیر قابل دسترس، خود را به آب و آتش می زنند تا بتوانند در سرابی که مسعود رجوی از ایران فردا ترسیم کرده جایگاهی داشته باشند و چه خوش خیالند و احمق که پس از گذشت چند دهه هنوز هم کورکورانه همان راه رذالت بار را ادامه می دهند و به همین دلیل است که فرقه مجاهدین درواقع فرقه ای شده برای جنگ کفتارها در تصاحب قدرت. کفتارهایی که حتی به نزدیکترین افرادشان هم رحم ندارند و اگر میسر باشند آنها را طعمه مقاصدشان می کنند.
    سالاری

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,رجوی ,مسعود ,مجاهدین ,ابریشم ,افراد ,مسعود رجوی ,فرقه مجاهدین ,مهدی ابریشم ,مسعود رجویست ,عباس داوری

    ::

    حرکت بی سر و صدای تروریست ها در آلبانی

    منبع: انجمن نجات مرکز فارس | یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۵ چاپ

     

    اکنون بیش از سه سال است که فرقه تروریستی رجوی راه کشور آلبانی را پیش گرفته و با وجود اینکه خلاف میل باطنی شان است٬اما بدلیل اخراج آنها از عراق٬مجبور شدند که دسته دسته نیروهایشان را به آلبانی بفرستند! کسانیکه از نزدیک با این فرقه آشنایند و شگرد کاری آنها را میدانند بخوبی حدس میزنند که آنها از یک طرف روی خوش برای خارج شدن از عراق نشان نمیدهند اما از طرف دیگر در مکان جدیدشان طوری برنامه ریزی میکنند و طوری خودشان را جاگیر میکنند که تا حد ممکن آزادی عمل داشته باشند و بتوانند تشکیلات و مناسبات فرقه ای شان را پیاده کنند! این موضوعی بود که از این پیشتر  بارها و بارها تذکر داده بودیم و توجه خصوصا مسئولین کشور آلبانی را به آن جلب نموده بودیم! اگر اکنون مشاهده میکنیم که علارغم تمام تدابیر امنیتی که در کشورهای پیشرفته اروپایی مانند فرانسه و بلژیک٬تروریستها میتوانند براحتی عملیات کنند و مردم کوچه و خیابان را به خاک و خون بکشند نه باین دلیل است که تروریستها انسانهای خیلی باهوشی هستند و یا از ویژگی شخصی خاصی برخوردارند٬ بلکه باین دلیل است که در کشورهایی که عملیات میکنند شکاف هایی امنیتی وجود دارد که آنها میتوانند با سوءاستفاده از آنها به مقاصد شوم خود دست یابند! واقعیت اینست که مسئولین امنیتی کشورهای غربی٬بدلیل کم تجربگی و بدلیل اینکه آنچه از مبارزه با تروریسم میدانند محدود به آموزشهایی است که در کتابها یا دوره های ضد تروریسم دیده اند اما بنظرمیرسد تجربه مبارزه با فرقه هایی که بصورت تشکیلاتی اداره میشوند را ندارند. در نتیجه فرقه هایی مانند منافقین بصورت کاملا خزنده وارد کشورشان میشوند و بی سر وصدا خط و خطوطشان را پیش میبرند و نتیجه این میشود که مشاهده میکنیم. هر روز در یکی از این کشورها صدای انفجار مهیب شنیده میشود و آمبولانس ها هستند که اجساد و مجروحان را به بیمارستانها منتقل میکنند!  
    لذا بار دیگر از مسئولین امنیتی کشور آلبانی میخواهیم که نظارت بیشتر به تحرکات اعضاء فرقه منافقین داشته باشند و اجازه ندهند که آنها در محل استقرارشان٬مکانی دیگر برای پیشبرد اهداف متحجر و فرقه ای خود بسازند. فرقه منافقین در طی سالیان گذشته ثابت کرده است که ظرفیت تشکیل تشکیلاتی فرقه ای را دارد و با شستشوی مغزی بروی افراد خود٬آنها را به افرادی مبدل میکند که برای جامعه بسیار مضر هستند! بهرحال بقول معروف خود کرده را تدبیر نیست! وقتی با تروریسم مماشات شود و فریب ظاهر خوش خط و خالشان را خورد٬بایستی منتظر شنیدن صدای انفجار در کوچه و بازار شهرتان هم باشید.
    مراد
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : فرقه ,آلبانی ,امنیتی ,میکنند ,تروریسم ,منافقین ,کشور آلبانی ,صدای انفجار ,فرقه منافقین ,فرقه هایی ,باین دلیل

    ::

    بازگشت آقای علی اصغر باباپور به کانون گرم خانواده

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    آقای علی اصغر باباپور بعد از 27 سال اسارت در فرقه جهنمی رجوی در نهایت به کانون گرم خانواده خود بازگشت و مورد استقبال خانواده خود و دیگر خانواده و دوستان جدا شده در انجمن نجات استان مازندران قرار گرفت .

     

    آقای علی اصغر باباپور طی سخنان کوتاهی گفت : ابتدا از خانواده خودم که سالیان سال برای ملاقات با من به اشرف و لیبرتی می آمدند تشکر نموده و بسیار خوشحال هستم که توانستم از فرقه جهنمی رجوی جدا شده و به نزد خانواده خود بازگردم و از اینکه مرا در جمع انجمن نجات و سایر خانواده ها قبول نموده بسیار تشکر کرده و آرزو می کنم روزی شاهد رهایی همه افراد از تشکیلات فرقه رجوی جنایتکار باشیم.


     
    این مراسم که با حضور تعدادی از خانواده ها و دوستان جدا شده برگزار گردید بسیار انگیزاننده بود که گزارش کامل آن متعقابا اعلان می گردد.

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : خانواده ,فرقه ,رجوی ,نجات ,آقای ,باباپور ,اصغر باباپور ,انجمن نجات ,فرقه جهنمی ,جهنمی رجوی

    ::

    رجوی ها در هراس از پایان جنگ در سوریه، دست به دامان تروریست ها شدند

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    اخیرا مریم قجر با یکی از رهبران تروریست های سوریه ملاقات داشت. سوال این است که رجوی ها به چه دلیل خود را درگیر موضوع سوریه کرده و بخش زیادی از کار تبلیغاتی و سیاسی خود را به این موضوع اختصاص داده اند؟
    برای رسیدن به جواب ابتدا باید وضعیت بحرانی فرقه رجوی را شناخت. بعد از سقوط صدام رجوی‌ها ضربات استراتژیک کلانی خوردند که به صورت اختصار می توان به موارد زیر اشاره نمود:
    - از دست رفتن امنیت و محلی امن برای شخص رجوی و مریم قجر
    - از دست رفتن چتر حمایتی یک دولت (دولت عراق) از فرقه رجوی
    - از دست رفتن آزدای عمل فرقه در کشور عراق و انجام اقدامات تروریستی، تبلیغاتی و سیاسی بر علیه ایران از و در داخل خاک این کشور
    - از دست رفتن به اصطلاح ارتش آزادیبخش همراه با خلع سلاح و خلع لباس نفرات فرقه
    - تضعیف تشکیلات و فرار و جدا شدن نزدیک به یک سوم نیروهای فرقه
    - از دست رفتن تمرکز تشکیلاتی فرقه با انتقال اعضای فرقه از عراق به کشور ثالث
    به این لیست می توان محورهای بیشتری را افزود ولی همین لیست نیز برای توضیح مهم بودن حضور صدام برای رجوی ها کفایت می کند.
    اما اخراج کامل از عراق ، ضربات بسیار ویرانگر بیشتری برای رجوی ها دارد چرا که:
    اولاً باید رسما شکست استراتژی ارتش به اصطلاح آزادیبخش را اعلام کند. رجوی هنوز که هنوز است و با آنکه نیروهایش خلع سلاح و خلع لباس شده و در شُرفِ اخراج کامل از عراق هستند، برای فرار از طبعات این بحران، در تبلیغات خود از کلمه «ارتش آزادیبخش» استفاده می کند که نشان از نیاز رجوی ها به این موضوع دارد.
    دوماً از نظر تشکیلاتی فرو می پاشد. چرا که سال هاست که رجوی بامبولی به نام انقلاب ایدئولوژیک یا همان انقلاب طلاق را برپا کرده و اعضا را در شرایطی که در عراق نمی توانند با کسی رابطه داشته باشند از ازدواج محروم نموده است. همچنین با انتقال نیروها به کشور ثالث، فرماندهان رجوی دیگر نمی توانند همانند عراق بر اعضای فرقه کنترل اعمال نمایند چرا که اهرم های سرکوب تشکیلاتی و نشست های «عملیات جاری»، «دیگ» و یا «غسل هفتگی» که برای ایجاد رعب و وحشت در اعضا و مغزشویی آنها در عراق بکار گرفته می شدند، در خارج از عراق به راحتی قابل اجرا نیستند.
    بنابراین رجوی ها برای جلوگیری از نابودی خود و افکار فرقه ای و فرقه تروریستی شان، همانند غریقی که به هر چیزی چنگ می زند، به هر کاری برای ماندن در عراق دست می زنند. اصرار رجوی برای ماندن در اشرف و به کشتن دادن یا مجروح کردن صدها نفر از اعضای فرقه در مسیری که رجوی خود بهتر از هر کسی می دانست پوشال است، در این چارچوب می گنجد. همچنین دلیل ممانعت و سنگ تراشی در مسیر انتقال اعضای باقیمانده به کشور ثالث و ممانعت از دیدار خانواده ها با اعضای فرقه نیز به همین دلیل می باشد.
    از آن زمان تاکنون رجوی برای ماندگاری در عراق روی سه موضوع تمرکز و سرمایه گذاری کرده که عبارتند از:
    1- جاسوسی برای آمریکایی ها و ایجاد تفرقه در بین عراقیان:
    از فردای سقوط صدام، رجوی ها بدنبال راهی برای باقیماندن در عراق بودند. ابتدا دست به دامان آمریکایی ها شده و با انجام جاسوسی برای آنها، تا حدودی نیز به موفقیت رسیدند. آمریکایی‌ها ضمن استفاده از جاسوسی آنها، با کمک ارتباطاتی که فرقه طی سال ها حضور در عراق بخصوص در استان دیالی با اعضای حزب بعث و برخی از اهالی داشت، به فرقه این ماموریت را دادند که در اذهان مردم عراق این را جا بیندازند که دشمن آنها «اشغالگری آمریکا» نیست بلکه «بنیادگرایی» است، که عامل آن هم ایران است. در واقع ماموریت اصلی فرقه در دوران حضور آمریکایی در عراق این بود که در ازای باقیماندن در عراق می بایست در افکار عمومی عراقی ها اینطور جا بیندازد که ایران دشمن آنهاست و نه آمریکا و انبوهی جلسه و دعوت از اهالی و کشاندن آنها با ترفندها و وعده های گوناگون به قرارگاه اشرف در این راستا بود.
    هر چند رجوی در این کار تا حدی موفق بود اما با خروج نیروهای آمریکایی از عراق، تمام بافته های رجوی بار دیگر پنبه شد. از آن پس رجوی ها دست به دامان بعثیان و تروریست‌هایی همچون طارق الهاشمی شدند تا در عراق تفرقه ایجاد کرده و مردم عراق را به جان هم بیاندازند و برای خود فرجه بخرند اما با هوشیاری مردم و دولت عراق، تروریست ها شکست خوردند.
    2- حمایت از تروریست های داعش:
    با ظهور داعش و انجام جنایات فجیع توسط آنها، رجوی ها بار دیگر جان تازه ای گرفتند. آنچنان که بعد از تصرف موصل توسط داعش، از هول حلیم در دیگ افتاده و در سایت های خود نوشتند «انقلابیون عراق بخش های وسیعی از موصل را تصرف کردند و فرماندهان امنیتی مالکی را فراری دادند»!! سپس در جای دیگر نوشتند که: «اين است داستان امروز عراق درمناطق سني نشين و سقوط سريع يكي بعد ازديگري شهرها بدست عشاير انقلابي عراق ... چه كسي فكر ميكرد كه 50 درصد خاك عراق، ظرف 3 تا 4 روز ازلوث وجود ارتش مالكي، آزاد شود ؟»
    رجوی ها برای روحیه دادن به اعضا و حامیان خود ، شروع به جعل خبر در سایت های شان نموده و خبر از «آزاد شدن قرارگاه اشرف» یا «محاصر بغداد» و ... دادند. عنوان یکی از خبرهای منتشر شده در سایت های فرقه چنین بود: «به گزارش شبكه اسكاي نيوز عربي, عشاير مسلح امروز (4 تيرماه 93) قرارگاه اشرف را از نيروهاي مالكي پاكسازي كردند»
    آنها در اوهام شیطانی خود تصور می کردند با پیشروی داعش فرجی برای آنها حاصل خواهد شد و نوشتند که «با آزادی شهر موصل و پاکسازی آن؛ تحولات عراق و منطقه وارد مرحلۀ جدیدی شده است»!! رجوی ها با دریدگی خاص خودشان تمامی اخبار منتشر شده در این مورد را مردود اعلام کرده ! و نوشتند «هم اکنون رسانه های دروغپرداز جمهوری اسلامی به همراه ماشین عظیم تبلیغاتی امپریالیست های غربی موجی از دغل و دروغ براه انداخته اند تا چهرۀ شورش خلق عراق را آلوده و زشت جلوه دهند.» وقاحت رجوی ها را بنگرید که همه عالم را دروغگو می خوانند .
    اما باز هم این مردم و دولت عراق و بخصوص شیعیان بودند که جلوی تروریست های داعشی مقاومت کرده و آنها را وادار به عقب نشینی نمودند و به این ترتیب بار دیگر آرزوی رجوی ها هم به گور رفت.
    3- مزدوری برای عربستان و اسرائیل با هدف دامن زدن به جنگ در سوریه:
    با ناآرام شدن سوریه، رجوی ها به این امید داشتند که شاید مزدوری کردن برای اسرائیل و عربستان در این میدان، آبی برای آنها گرم کند. آنها در این اوهام آنقدر غرق شدند که شخص رجوی در نشستی برای اعضای فرقه در آبان 1391 که فایل صوتی آن توسط فرقه منتشر شد مدعی گردید که دولت بشار اسد تا شب عید سرنگون خواهد شد. سپس تحلیل رجوی در مورد سوریه به صورت یک مقاله در تاریخ 15 آبان 1391 در سایت های فرقه درج شد که در زیر بخشی از آن را ملاحظه می‌کنید:
    «حال كه ارتش آزادي سوريه به يك كيلومتري فرودگاه اصلي دمشق رسيده (كه نقش استراتژيك در تعادل قواي اين جنگ دارد )، طوري كه همه هواپيماها و هلي كوپترهاي بشار مورد هدف قرار ميدهد  حال كه گردان اصلي بشار يعني گردان 35 او به تصرف رزمندگان سوري در آمده، ديگر پايتخت اين كشور يعني دمشق كمربند ايمني اش را از دست داده است.  حالا ديگر از نظر نظامي شهر دمشق سقوط كرده است . اكنون در داخل دمشق نيز رزمندگان در 500 متري كاخ نخست وزيري رسيده اند و اين كاخ با توجه به موشك هايي كه رزمندگان از تركيه دريافت كرده اند درتير‌رس آنها قرار گرفته است.
    تا دو هفته ديگر دولت انتقالي سوريه معرفي ميشود كه مركز آن هم ، نه در خارج از سوريه بلكه در مناطق آزاد شده ي سوريه تشكيل خواهد شد.  پس تا اين نقطه متوجه شديم كه سقوط بشار اسد حتمي است و ماكزيمم تا شب عيد ساقط خواهد شد.»
    اما خواب های پنبه دانه ای رجوی ها نه تنها تعبیر نشدند که روند قضایا به سمت نابودی تروریست ها و استحکام دولت مرکزی سوریه حرکت کرد و سرانجام مخالفان دولت مجبور شدند با حذف پیش شرط «برکناری آقای اسد» وارد مذاکرات صلح با دولت سوریه بشوند.
    حال رجوی ها که از ملاقات پیشین مریم قجر با احمد جربا یکی دیگر از رهبران تروریست ها نه تنها به نوایی نرسیدند بلکه بخاطر نحوست بی همتای خود موجب ساقط شدن او از ریاست ائتلاف تروریست ها نیز شدند، دست به دامن جرج شده تا شاید او کور سو امید باقیمانده برای آنها را روشن نگه دارد غافل از این که «کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی»، ضمن آنکه بدلیل نحوست رجوی ها، جرج صبرا باید منتظر از دست دادن موقعیت خود در بین تروریست ها باشد.
    ایرج صالحی
     

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,عراق ,فرقه ,تروریست ,دولت ,اعضای ,اعضای فرقه ,برای آنها ,مردم عراق ,جاسوسی برای ,قرارگاه اشرف

    ::

    ما اعضا موشهای آزمایشگاهی شستشوی مغزی مسعود رجوی

    منبع: سایت ایران اینترلینک | شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ چاپ

     

    میر باقر صداقی در خاطرات بسیاری از دوستانم در تشکیلات مجاهدین یک وجه مشترکی بود وقتی از هر کدام میپرسیدی چرا به مجاهدین پیوستی هر کدام از خاطره شهید یا شهیدانی یاد میکردند چیزیکه در همه صحبتها گم بود مسعود رجوی بود ,راستی میدانید بخواهی نخواهی شهید و شهدا مرز سرخهای ذهنی بسیاری را برای انسان ترسیم میکند این مرز سرخها همان دیوار قطور ضعف برای انتخاب غلط است البته کم تجربگی اجتماعی بر ضریب تصاعدی این ضعف کمک کرد و نگذاشت من و ما ذهنمان را روی رجوی باز کنیم و از خود بپرسیم مسعود رجوی کیست و در کجای مبارزه قرار دارد آیا از همکاری با ساواک و برادر یک ساواکی فدا و صداقت را میتوان تصور کرد گرچه خانواده معزّی, خانواده شهیدی از کوچه ما با شهدای همچون محمد معزّی , زهرا معزّی, علی معزّی, اشرف معزّی , حسن معزّی و حسن روشن گوهران بی بدلیلی بودند و هستند اما هیچوقت هیچکس نگفت حیف به این خونها که به اسم رجوی تمام شد. متاسفانه رجوی از خون این گوهران بی بدلیل پله اعتماد ساخت و متاسفانه ما نمیدانستیم جلب اعتماد از طریق خونهای ریخته شده اصلیترین قدم مسعود رجوی برای فریب و شستشوی مغزی ما اعضا هست . مثل یک جوک ساده ما مجاهدین رفته بودیم برای فدا و صداقت بی پایان ما مجاهد خلقیم ما باید یک گرمه مجاهدی را بدهیم ما باید آنچه در پشت سر پنهان کردیم (خانه و خانواده) را بدهیم وما مجاهدین باید صلیب های خود را بردوش گرفته و به هرچه زندگی هست تف کنیم گویند صدیقین در بهشت همردیف پیامران هستند پس ما مجاهدین باید بین المر خود یعنی خواستگاه تمامی عواطفمان را پیش کش مسعود رجوی کنیم تا مثل حبیب الله (عشق خدا) محمد مصطفی اما برعکس عشقمان مسعود رجوی باشد. باید بین ما و او هیچ فاصله ای و حائلی نباشد وما اعضا با دادن گناهایمان و دیدن گناهانمان در آینه مریم جزو صدیقین درگه مسعود رجوی میشدیم بله شهید و شهیدان همراه با نام مجاهد خلق و فدا وصداقت همان ساختارهای بودند که رجوی جلب اعتمادش را بر روی آن بنا نهاد و با آن ساختارها ما اعضا را متقاعد کرد تا به درخواستهای نامعقول تن دهیم در حالیکه هر کدام از ما اعضا زندانی تشکیلات فرقه رجوی بودیم نقش زندانبان تشکیلات را هم بازی میکردم هر روز در نشستهای عملیات جاری و تفتیش عقاید خود ودیگران را مجبور میکردم مته روی خشخاش گذاشته تا خط خطوط مسعود رجوی را ساری و جاری کنیم ما برای رجوی غیر ممکن ها را ممکن کردیم مثلا جلوی چشممان سازمان نوح مجدّم را سر به نیست کرد همه در تناقض سعی کردیم وجود نوح را فراموش کنیم روزی فرمان و خودّام جلوی چشم ما خودسوزی کردندو مردند ما سعی کردیم خودسوزی آنها را به ضعف مبارزاتی آنها ربط دهیم وقتی هم امیر یونس جرات کرد و در گزارش روزانه خواند ما موشهای آزمایشگاهی سازمان هستیم همه او را به سخره گرفتیم که عقلش کار نمیکند در حالیکه عاقلترین ما بود .

    مسعود رجوی بصورت زیرکانه میگفت جائی که قرآن ناطق یعنی من هستم چه نیازی به کتاب خواندن شما هست و تیز تر از او خواهر نسرین( مهوش سپهری هند جگر خوار) تشکیلات میگفت ما نیاز به دانشجو و لیسانس و دیپلمه نداریم ما نیاز به کسی داریم که اما و اگر نمیکنه ما به کسی نیاز داریم که خط پیش میبر بدون سئوال و جواب اما از حق نگذریم مسعود بیش از همه کتاب میخواند این در داستانها و تجربیات که از میتینگهای انتقادی انقلاب چین و ویتنام و گروهای کمونیستی قرآن و غیره تعریف میکرد پیدا بود حتی مسعود رجوی توسط روحانی جلال گنجه ای روایت و حدیث هم جعل میکرد و میگفت در زمان پیامبر, پیامبر برای خواص متینگ انتقادی میگذاشت آنها بخاطر اینکه فشار انتقادات را تحمل کنند در گرمای سوزان عربستان آنهم در زمان ظهر سنگ به شکم میبستند تا از درد این سنگهای داغ بسته شده به شکم درد انتقاد را فراموش کنند بله رجوی در این سالیان بصورت خیلی زیرکانه و روانشناختی و با برنامه ریزی دقیق وبا سیاست متاسفانه اراده تمامی نفرات قرارگاه اشرف سابق را در دست گرفت و آنها را به مردگان متحرک و برده تبدیل کرد بردگانی که به بردگی خود میبالند .

    در آن سالهای شوم در تشکیلات, رجوی به ما میآموخت که او بالاترین ارزش در روی زمین است و اگر همه ما بخاطر او تکه تکه شدیم ملامتی نیست او جادوگر قهار در شناخت طبیعت و ذات فرد بود او با ایجاد روابط احساسی کاذب استدلالات خود را در قالب انتقاد و خشونت به همه تحمیل میکرد با همه نارضایتی وقتی پای صحبت او میرسید وپیش برد خط او اعضا افسار پاره میکردند وبیچاره فرمانده فتح الله (مهدی افتخاری ) در سال هشتاد یک گناه بیشتر نداشت او میگفت انقلاب مریم و انقلاب ایدئولوژیک را قبول ندارم بدون آن هم میتوان مبارزه کرد و مبارز ماند اما رجوی مگیفت تو روی حرف من حرف داری رجوی حتی سعی نمیکرد این تکبر را مخفی کند در ادامه او به فرمانده فتح الله گفت حال تحیلیل غلط داری که آمریکا به عراق حمله خواهد کرد و از ترس خودت را به دیوانگی زدی و به اندازه مسئولیت ات بار برنمیداری به این گناه فرمانده فتح الله زیر تف و شعار برو گم شو طعمه سه هزار نفر از رزمندگان بود از نفرات قدیمی با سابقه ۳۰ سال تا نفرات جدید با مشت و لگد به فرمانده فتح الله حمله میکردند . به رویش تف میکردند و میگفتند برو گم شو طعمه رجوی آن بالا روی سن مثل جادوگران قهقه سر میداد واز له شدن فرمانده فتح الله زیر دست وپا کیف میکرد. اما بعدا دیدیم تحلیل فرمانده فتح الله درست بود و آمریکا به عراق حمله کرد و صدام حسین سرنگون شد اما طبق معمول هیچ یک از اعضای نگونبخت نپرسیدن آقا تو که میگفتی آمریکا به عراق حمله نمیکنه پس چی شد مسعود رجوی در حین صحبت کردن روی حرفهای خودتسلط کامل داشت این به آن دلیل نبود که حرفهایش بی عیب و نقص است این بخاطر این بود که میدانست مخاطبش یعنی رزمنده گان موشهای آزمایشگاهی بیش نیستند و هر چه او اراده کند همان است و آنها مجبور هستند مثل زنبور حرفهایش را وز وز کنند حتی مسعود رجوی در صحبت کردن سعی نمیکرد نقطه نظرات مشابهی با اعضای نگونبخت و شستشوی مغزی شده داشته باشد بلکه او در صحبتهایش سعی میکرد جمع خودش را با او سازگار کند او خود را امام زمان و معصوم میدانست هیچوقت نیاز نمیدید با درد دیگران احساس همدردی کند حتی نیاز نبود مسعود به دیگران گوش فرا دهد مهم این بود که همه به او گوش کنند مسعود به موشهای آزمایشگاهی یاد داده بود او نقطه پایان اعتماد است همه باید او را راضی کرده حتی اگر فرمالیستی هم شده باید چاپلوسی و تملق او را کرد مسعود نیاز داشت همه او را تحسین وبه او افتخارکنند بسیاری وقت ها وقتی در متینگی مسعود رجوی کسی را به اسم صدا میکرد مخاطب جا خشک میکرد که خدایا چطور و از کجا در آن جمعیت چند هزار نفره برادر مسعود رجوی او را به اسم صدا کرده است در حالیکه همه ما میدانستیم مسعود همیشه جلویش یک مانیتور هست و فرمانده شورای رهبری هر شخص به محض اینکه کسی پشت میکرفون قرار میگرفت مشخصات او را برای رهبری تایپ میکنند اما همیشه مسعود وانمود میکرد که علم غیب دارد یا حس ششم به کمک او میاید رهبر عقیدتی در مجاهدین مترادف مرجع تقلید هست همه باید به رهبر عقیدتی ایمان بیاورند در قاموس رجوی ایمان به باوری گفته میشد که به ندیده ها باید باور کرد اگر چیزی دیده شود و به او باور کنی دیگر ایمان نیست او در حرافی و سخنوری استاد بود خیلی بچه ها در متینگهای او میگفتند که او الان نعشه کرده تا صبح یکضرب حرف خواهد زد خودخواهی در تمامی وجود مسعود رجوی موج میزد اما نگونبختها گرفتار در تشکیلات مجبور بودند او را مثل بت بپرستند به نکرده ها و ندیده های او باور و ایمان داشته باشند .

     میر باقر صداقی، ایران ستارگان

     

    منبع : فریب بزرگ فرقه رجوی و منافقین |
    برچسب ها : رجوی ,مسعود ,میکرد ,فرمانده ,الله ,اعضا ,مسعود رجوی ,موشهای آزمایشگاهی ,شستشوی مغزی ,عراق حمله ,رهبر عقیدتی

    ::

    بررسی و نگاهی به سی خرداد 60 و وضعیت فعلی فرقه رجوی - قسمت اول

    منبع: انجمن نجات مرکز مازندران | پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۵ چاپ

     

    پیرامون موضوع نشستی در خردادماه سال 95 با تعدادی از دوستان بازگشته استان مازندران در محل دفتر انجمن نجات استان برگزار شده است که در این رابطه نخست مسئول انجمن آقای هادی شبانی ضمن خوش آمدگوئی و خسته نباشید اظهار داشت هدف از نشست ما ارائه آخرین اخبار و بررسی وضعیت فرقه رجوی در شرایط کنونی ، و ایضاُ موضوع اصلی بحث 30 خرداد سال 1360است .

     

     سپس آقای ایرج صالحی پیرامون موضوع عنوان نموده است ابتدا یک خبر خوش را به شما منتقل کنم که آقای علی اصغر باباپور از جهنم رجوی خلاص شد و به ایران برگشت و در شهر بابل زندگی می کند ، خبر بعدی اینکه تعدادی ازاعضای فرقه رجوی از لیبرتی به آلبانی اعزام شدند سرعت اعزام این دور بالا بوده به طوری که یک گروه 80 نفره و سپس در فاصله کوتاهی گروه 40 نفره به آلبانی رفته اند و همچنین تعدادی مازندرانی هم در بین شان می باشد که به آلبانی رفته اند ، جهت اطلاع شما ترکیب اعزامی اغلب بچه های تشکیلاتی فرقه هستند از قرار معلوم تشکیلات فرقه رجوی در لیبرتی تلاش دارد آنهائی که مطیع و سرسپرده ترند را قبل از وقوع هر حادثه ای به آلبانی ببرند بقیه که تابع تشکیلات نیستند یا به قول رجویها ضعیف ترند در لیبرتی نگه داشتند که اگر چنانچه مشکلی ایجاد شد برایشان خرجی نداشته باشد از نظر من افرادی که تابع تشکیلات نیستند آدم های هستند که رجوی را شناختند و دست رجوی برای آنها رو شده است و فهمیدند رجوی چه آدم خبیثی است البته در حال حاضر چاره ای ندارند مجبورند وضع موجود را تحمل کنند تا در شرایط مقتضی خودشان را از تشکیلات خلاص کنند .
    خبر دیگر این که آخرین سری خانواده ها که به لیبرتی رفتند یکی از خانواده ها در لیبرتی در حالی که دستش را به سمت اعضای فرقه در جلوی درب ورودی که پشت پرده ای مستقر بودند دراز نموده و اعضای مسخ شده رجوی دستش را گرفته و به سمت خودشان کشیدند و با آن خانواده درگیر شده و وی را مورد ضرب و شتم قرار داده که با دخالت ماموران عراقی خانواده را از چنگ آن وحشی ها نجات دادند .
    نفراتی که اخیراً از فرقه رجوی جدا شدند از وضعیت وخامت بار تشکیلات رجوی در لیبرتی گفتند که دیگر مسئولین فرقه نمی توانند روی افراد فشار بگذارند و فضا طوری است که فرمان ناپذیری بسیار زیاد است و دیگر مناسبات فرقه رجوی آن انسجام قبلی را ندارد و همه منتظر هستندکه نوبت خارج شدن شان از عراق فرا برسد .
    اقای صالحی درباره 30خرداد 60 نیز گفت شروع جنگ مسلحانه و عملیاتهای تروریستی رجوی بوده است سئوالم از شما این است آیا 30 خرداد آنچه که رجوی گفته بود درست بود ؟ و عمل و اقدام 30 خرداد 60 چه بلاهایی روی هواداران و مردم گذاشت ؟ آیا قابل پیشگیری بود ؟ آیا به قول رجوی یک ضرورت تاریخی بود ؟ یا به جاه طلبی های رجوی بر می گردد ؟
    اقای عین الله شعبانی یکی دیگر از بازگشتی ها در این مورد گفت رجوی برای این که به نیروهایش انگیزه دهد برنامه های به مناسبت 30 خرداد هر ساله اجرا می کند اما تا وقتی توپ و تانک داشت افراد را با مانورها سرگرم می کرد حالا که دستش خالی است با برنامه های این چنینی مانند راه اندازی شوهای مسخره ویلپنت در فرانسه که البته همه نفرات شرکت کننده آن خارجی های مهاجر هستند که برای گذراندن سفر دو روزه به پاریس می آیند که قبلا مدارک و مصاحبه های نفرات شرکت کننده در این شو که اصلا مریم قجر این زن داعشی را نمی شناختند کاملا رو شده است .
    آ